به گزارش اکوایران، سیونه روز از آغاز درگیری میان جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده آمریکا و اسرائیل میگذرد؛ نبردی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ و در پی حملات هماهنگ واشنگتن و تلآویو به تهران آغاز شد و در مدت کوتاهی ابعاد منطقهای به خود گرفت.
در واکنش به این حملات، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران اقدام به هدف قرار دادن پایگاههای نظامی آمریکا در برخی کشورهای عربی منطقه و نیز مواضعی در سرزمینهای اشغالی کردند. با گذشت زمان، دامنه درگیریها از اهداف نظامی فراتر رفت و زیرساختهای صنعتی و پتروشیمی نیز درگیر این تنشها شدند.
همزمان با تداوم این جنگ، برخی کشورهای منطقه و اروپا تلاشهایی را برای میانجیگری و برقراری آتشبس میان طرفین آغاز کردهاند که در این میان، پاکستان نقش پررنگتری ایفا کرده است. در همین راستا و با هدف ترسیم چشمانداز تحولات پیشرو، اکوایران در گفتوگویی با رضا مجیدزاده، کارشناس مسائل بینالملل و پژوهشگر سیاسی، به بررسی ابعاد مختلف این جنگ پرداخته است.

میانجیها کافی نیستند؛ نقش تعیینکننده قدرتهای بزرگ
مجیدزاده در ارزیابی احتمال پایان جنگ با پذیرش برخی شروط مطرحشده، اظهار کرد: با توجه به سابقه عملکرد طرف متجاوز، حتی در صورت پذیرش این موارد نیز احتمال پایان یافتن جنگ بسیار پایین است. او تاکید کرد که اگرچه نمیتوان این احتمال را بهطور کامل رد کرد، اما شواهد نشان میدهد که این احتمال بسیار اندک است.
او با اشاره به روند مذاکرات پیش از آغاز درگیری نظامی افزود: پیش از وقوع تجاوز نظامی، ایران پیشنهادهای بسیار منعطفی ارائه داده بود و طرف مقابل نیز امکان جلوگیری از وقوع جنگ را در اختیار داشت. مجیدزاده تصریح کرد: حتی اگر این فرض را بپذیریم که نگرانی طرف مقابل صرفاً معطوف به برنامه هستهای ایران بوده، باز هم با رجوع به سوابق، نمیتوان اعتماد چندانی به رفتار آنها داشت.
این تحلیلگر سیاسی در ادامه بر ضرورت حفظ اهرمهای راهبردی تأکید کرد و گفت: ایران نباید از موقعیتهای برتری که در اختیار دارد، بهویژه در موضوع تنگه هرمز، عقبنشینی کند. وی همچنین با طرح این پرسش که ضمانتهای مطرحشده برای عدم تکرار تجاوز تا چه اندازه جدی و قابل اتکا هستند، افزود: نمیتوان صرفاً به تعهدات طرف مقابل اتکا کرد و لازم است ضامنهای دیگری برای این موضوع در نظر گرفته شود.
مجیدزاده با انتقاد از عملکرد نهادهای بینالمللی گفت: تجربه ماههای اخیر و حتی سالهای گذشته، از جمله تحولات مرتبط با غزه، نشان میدهد که این نهادها کارکرد مؤثر خود را از دست دادهاند و بیش از آنکه در خدمت صلح و ثبات جهانی باشند، در چارچوب منافع قدرتهای بزرگ عمل میکنند.
او در ادامه به ضرورت ورود بازیگران مؤثر بینالمللی اشاره کرد و افزود: باید به دنبال بازیگری بود که بتواند با وزن سیاسی و اقتصادی خود، ضمانتهای جدیتری ایجاد کند. بهطور مشخص، چین میتواند با استفاده از اهرمهای اقتصادی خود چنین نقشی ایفا کند. در غیر این صورت، نباید انتظار داشت که تضمینهای ارائهشده پایدار و قابل اتکا باشند، هرچند ممکن است در کوتاهمدت بتوانند از شدت خسارات جلوگیری کنند.
این کارشناس سیاسی درباره نقش پاکستان نیز گفت: پاکستان میتواند در انتقال پیامها و تسهیل گفتوگوهای غیرمستقیم میان طرفین نقش داشته باشد، اما از نظر او، این کشور بهتنهایی توانایی اثرگذاری تعیینکننده در روند مذاکرات را ندارد. وی تأکید کرد که حتی با اضافه شدن کشورهایی مانند ترکیه، همچنان نیاز به حضور مستقیم و شفاف قدرتهای بزرگ وجود دارد.
مجیدزاده در ادامه با اشاره به تحولات مرتبط با تنگه هرمز و نشست شورای امنیت، این منطقه را یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی ایران دانست و گفت: بسیاری از کشورها بهشدت به این مسیر وابسته هستند و ذخایر انرژی آنها در بهترین حالت تنها برای مدت محدودی پاسخگو است. به گفته او، اختلال در این مسیر میتواند زنجیرههای تأمین جهانی را با بحران جدی مواجه کند.
او همچنین به نقش تنگه بابالمندب اشاره کرد و افزود: ایران میتواند از ظرفیتهای موجود در این منطقه نیز برای افزایش قدرت چانهزنی خود استفاده کند. به گفته او، لازم است این اهرمها بهصورت فعالتری به کار گرفته شوند تا هزینههای طرف مقابل افزایش یابد.
مجیدزاده با تأکید بر اهمیت تنگه هرمز در هرگونه مذاکره گفت: این اهرم باید بهعنوان یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ایران حفظ شود و نباید در قالب امتیاز واگذار شود. وی با اشاره به تحولات سالهای اخیر افزود: اگرچه بر اساس حقوق بینالملل، این آبراه یک مسیر بینالمللی محسوب میشود، اما واقعیتهای میدانی نشان داده که قدرت و اهرمهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی تعیینکننده اصلی هستند.
او در ادامه درباره تهدیدها و ضربالاجلهای مطرحشده از سوی دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا گفت: انتظار شکلگیری اجماع جهانی برای جلوگیری از این اقدامات چندان واقعبینانه نیست، هرچند این تهدیدها میتواند تبعات گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد.
این تحلیلگر سیاسی در بخش دیگری از سخنان خود بر ضرورت افزایش سطح بازدارندگی تأکید کرد و گفت: ایران باید سطح تهدیدات خود را از حالت «چشم در برابر چشم» فراتر برده و به سمت تهدیدات جدیتر و گستردهتر حرکت کند. وی افزود: در صورتی که طرف مقابل زیرساختها را هدف قرار دهد، ایران نیز میتواند اهداف حیاتیتری را مورد تهدید قرار دهد.
مجیدزاده با اشاره به عملکرد ایران در هفتههای اخیر گفت: اقدامات انجامشده نشان داده که این تهدیدات میتواند واقعی و مؤثر باشد. وی همچنین تأکید کرد که هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی طرف مقابل، از جمله تأسیسات حساس، میتواند در بازدارندگی نقش مهمی ایفا کند.
او در ادامه با اشاره به حملات به زیرساختهای ایران اظهار داشت: با توجه به عبور شرایط از چارچوبهای متعارف جنگ، لازم است سطح پاسخها نیز متناسب با این شرایط افزایش یابد. وی افزود که در چنین شرایطی، صرفاً واکنشهای متقارن کافی نیست و باید به سمت اقدامات بازدارنده قویتر حرکت کرد.
این کارشناس سیاسی در پایان با اشاره به نقش برخی کشورهای منطقه گفت: با توجه به حمایتهایی که برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس از این جنگ داشتهاند، لازم است این کشورها نیز در محاسبات بازدارندگی مورد توجه قرار گیرند. وی تأکید کرد که تأمین مالی بخشی از این جنگ توسط این کشورها، آنها را نیز در معرض تبعات احتمالی قرار میدهد.