اکوایران: دور دوم مذاکرات اسلام‌آباد، حتی با سفر مقامات پاکستان به تهران، همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

به گزارش اکوایران، با عبور از مهلت اولیه دو هفته‌ای آتش‌بس میان ایران و ایالات متحده، این آتش‌بس اکنون وارد روز شانزدهم شده است؛ وضعیتی که بیش از آنکه نشانه‌ای از تثبیت باشد، بیانگر تعلیق و بلاتکلیفی در مسیر دیپلماسی است.

تمدید بدون جدول زمانی مشخص از سوی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، عملاً آتش‌بس را از یک چارچوب زمانی روشن خارج کرده و آن را به ابزاری در خدمت روند مذاکرات تبدیل کرده است.

در سطح سیاسی، اظهاراتی که در ظاهر متناقض اما در هدف هم‌راستا هستند، نشان می‌دهد بازیگران مختلف می‌کوشند به‌طور هم‌زمان پیام کاهش تنش و فشار برای امتیازگیری را منتقل کنند. وزیر کشور پاکستان تمدید آتش‌بس را «گامی مهم» توصیف کرده، اما هم‌زمان از ایران انتظار «پیشرفت» را مطرح کرده است؛ موضعی که نقش اسلام‌آباد را از یک میانجی صرف، به بازیگری با انتظار نتیجه ارتقا می‌دهد.

در همین حال، گزارش‌ها از تلاش فشرده پاکستان برای ترتیب دادن دیداری مستقیم میان تهران و واشنگتن در روزهای آینده حکایت دارد؛ با این حال، محل و زمان دقیق این دیدار همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و نشانه‌ای از قطعیت در این باره دیده نمی‌شود.

در بعد پشت‌پرده، برخی روایت‌ها از ورود بازیگران جدید به صحنه حکایت دارند. گزارش‌هایی درباره نقش غیرعلنی چین در تسهیل ارتباطات میان ایران و آمریکا، نشان می‌دهد رقابت ژئوپلیتیک قدرت‌ها حتی در مسیر کاهش تنش نیز جریان دارد. هم‌زمان، به نوشته وال‌استریت ژورنال، ارتباطات غیرمستقیم از طریق واسطه‌ها ادامه دارد، اما پیشرفت محسوسی حاصل نشده است؛ وضعیتی که می‌توان آن را «گفت‌وگو بدون گشایش» توصیف کرد.

در سطح میدانی، داده‌های منتشرشده از اختلال جدی در یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های انرژی جهان، یعنی تنگه هرمز حکایت دارد. کاهش تردد روزانه کشتی‌ها از حدود ۱۳۰ به تنها ۸ مورد، بیانگر تأثیر مستقیم تنش‌ها بر اقتصاد جهانی و تجارت انرژی است. محاصره از سوی آمریکا و محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی ایران، این کاهش شدید را رقم زده‌ است. وضعیتی که نه‌تنها فشار بر بازارهای بین‌المللی را افزایش داده، بلکه به اهرم فشار متقابل برای هر دو طرف نیز تبدیل شده است.

آنچه اکنون شکل گرفته، یک وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است؛ وضعیتی که برای هیچ‌یک از طرفین ایده‌آل نیست، اما فعلاً به‌عنوان گزینه‌ای کم‌هزینه‌تر از تقابل مستقیم پذیرفته شده است. ایران با فشارهای اقتصادی فزاینده و محدودیت‌های ناشی از وضعیت تنگه مواجه است و آمریکا نیز با تبعات جهانی اختلال در بازار انرژی و هزینه‌های مدیریت بحران روبه‌روست.

در این فضا، به نظر می‌رسد دو مسیر به‌صورت هم‌زمان در حال پیشروی است: از یک‌سو، تشدید کنترل‌شده تنش در نقاط حساس مانند خلیج فارس، دریای عمان و باب‌المندب برای افزایش اهرم فشار و از سوی دیگر، حفظ کانال‌های دیپلماتیک برای جلوگیری از عبور از آستانه جنگ.

مسیر پیش‌رو به‌طور مستقیم به «آستانه تحمل فشار» در هر دو طرف و نتایج زورآزمایی‌های محدود وابسته است. با این حال، ریسک اصلی همچنان پابرجاست: بازی در لبه تنش می‌تواند در هر لحظه از کنترل خارج شود و معادله را از مدیریت بحران به سمت ورود به جنگ سوق دهد.

در نهایت هر دو طرف به‌دنبال ورود به مذاکره‌ای هستند که در آن با «دست پر» حاضر شوند و امتیازات بیشتری از میز مذاکره بردارند؛ اما همین تلاش برای تقویت موقعیت، خود به عاملی برای طولانی‌تر شدن وضعیت تعلیق تبدیل شده است.