آتش‌بس شکننده میان تهران و واشنگتن در حالی وارد روز هجدهم شده که سفر منطقه‌ای عباس عراقچی به پاکستان، عمان و روسیه عملاً به یکی از مهم‌ترین ابتکار دیپلماتیک ایران در مقطع پساجنگ تبدیل شده است. ابتکاری که همزمان بر دو لبه «مذاکره» و «بازگشت به تنش» حرکت می‌کند.

در نخستین ایستگاه، اسلام‌آباد، ایران تلاش دارد از ظرفیت میانجی‌گری پاکستان برای انتقال دقیق ملاحظات خود درباره پایان جنگ استفاده کند. دیدار عراقچی با عاصم منیر، بیش از آنکه صرفاً یک رایزنی دوجانبه باشد، نشانه‌ای بر ادامه ورود بازیگران امنیتی به سطحی از هماهنگی است که نشان می‌دهد پرونده از چارچوب دیپلماسی کلاسیک فراتر رفته است. با این حال تأکید تهران بر عدم برنامه‌ریزی برای دیدار با طرف آمریکایی، بیانگر تداوم احتیاط و بی‌اعتمادی در این مرحله است.

این در حالی است که اعلام سفر استیو ویتکاف و جارد کوشنر به پاکستان، نشان می‌دهد واشنگتن نیز همچنان مسیر میانجی‌گری را فعال نگه داشته، اما همزمان با ارسال پیام‌های متناقض از جمله تقویت حضور نظامی در منطقه فضای مذاکراتی را در وضعیت تعلیق نگه می‌دارد. همین دوگانگی، کار میانجی‌ها را پیچیده کرده و حتی به بروز نارضایتی‌هایی در میان بازیگرانی مانند عمان انجامیده است.

در این چارچوب، پاکستان به صحنه‌ای برای «مدیریت اختلاف» بدل شده، نه حل‌وفصل آن. اگرچه نشانه‌هایی از شکل‌گیری تفاهمات اولیه در جریان سفر اخیر مقامات پاکستانی به تهران دیده می‌شود، اما فاصله تا یک توافق پایدار همچنان قابل توجه است.

ایستگاه دوم، مسقط، جایی است که ایران تلاش خواهد کرد از تجربه میانجی‌گری سنتی عمان برای بازسازی حداقلی اعتماد استفاده کند. تمرکز بر «درس‌های جنگ ۴۰ روزه» و ضرورت ایجاد سازوکارهای اعتمادساز منطقه‌ای، نشان می‌دهد تهران به‌دنبال جلوگیری از بازتولید چرخه‌های تنش است؛ به‌ویژه در حوزه‌های حساسی مانند امنیت انرژی و مسیرهای حیاتی.

در نهایت، مسکو ضلع سوم این تور دیپلماتیک است؛ جایی که رایزنی با شریک راهبردی، در بستر تحولات کلان منطقه‌ای و بین‌المللی معنا پیدا می‌کند. هماهنگی با روسیه، نه‌تنها از منظر سیاسی بلکه در معادلات امنیتی و موازنه قدرت نیز برای ایران اهمیت مضاعف دارد. این درحالی است که به نظر می‌رسد مسکو در کنترل تنش میان تهران و تل‌آویو نقش مهمی را بازی می‌کند.

با این حال همزمانی این تحرکات دیپلماتیک با نشانه‌های آشکار از تداوم آمادگی نظامی آمریکاست. ورود ناوهای جدید به منطقه و افزایش سطح آماده‌باش، این پیام را مخابره می‌کند که گزینه نظامی همچنان روی میز باقی مانده است. این همان نقطه‌ای است که «دیپلماسی تحت فشار» شکل می‌گیرد؛ وضعیتی که در آن مذاکره نه در فضای اعتماد، بلکه در سایه تهدید پیش می‌رود.

سفر عراقچی را می‌توان تلاشی برای شکستن بن‌بست در شرایط تعلیق  دانست؛ وضعیتی که نه به‌معنای تثبیت صلح است و نه بازگشت قطعی به جنگ. 

اسلام‌آباد می‌تواند گره نخست را باز کند، مسقط بستر کاهش بی‌اعتمادی را فراهم آورد و مسکو موازنه راهبردی را تثبیت کند. اما تا زمانی که شکاف میان پیام‌های دیپلماتیک و تحرکات میدانی پر نشود، منطقه همچنان بر لبه تیغ باقی خواهد ماند؛ جایی میان توافقی ناپایدار و تقابلی که هنوز پایان نیافته است.