اکوایران: در حالی‌که مذاکرات ایران و آمریکا با طرح‌های متقابل و انتظارات متفاوت دو طرف وارد مرحله‌ای پیچیده شده است، رحمن قهرمان‌پور، کارشناس مسائل بین‌الملل در گفت‌وگو با اکوایران، عنوان کرد که طرح سه‌مرحله‌ای تهران بیش از آنکه معطوف به شرایط سیاسی واشنگتن باشد، در جهت مدیریت اجماع داخلی ایران طراحی شده است؛ موضوعی که می‌تواند بر سرنوشت مذاکرات اثر تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.

به گزارش اکوایران، مذاکرات جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده در مرحله‌ای قرار گرفته است که بیش از آنکه به یک مسیر خطی و قابل پیش‌بینی شباهت داشته باشد، به مجموعه‌ای از ابتکارات، آزمون‌های سیاسی و اهرم‌های متقابل تبدیل شده است.

در شرایطی که هم تهران و هم واشنگتن تلاش می‌کنند روایت خود از «پیشنهادهای روی میز» را به‌عنوان دست برتر در افکار عمومی و میز مذاکره تثبیت کنند، طرح سه‌مرحله‌ای ایران نیز به‌عنوان یکی از تازه‌ترین ابتکارات دیپلماتیک، توجه تحلیلگران را به خود جلب کرده است.

این طرح در حالی مطرح شده که اختلافات داخلی در هر دو سوی ماجرا، از فضای سیاسی آمریکا تا اجماع‌سازی در داخل ایران، به‌طور مستقیم بر مسیر مذاکرات اثر می‌گذارد و امکان دستیابی به توافق را پیچیده‌تر می‌کند. در همین چارچوب، بررسی ابعاد این پیشنهاد و میزان واقع‌بینی آن در برابر انتظارات طرف آمریکایی، به یکی از محورهای اصلی تحلیل‌های سیاسی تبدیل شده است.

هدف پیشنهاد جدید ایران چیست؟

در همین چارچوب، رحمن قهرمانپور، کارشناس مسائل بین‌الملل در گفت‌وگو با اکوایران این ابتکار را تلاشی چندلایه توصیف کرد که همزمان معطوف به مدیریت فضای داخلی ایران و شکل‌دهی به یک چارچوب قابل پذیرش در مذاکرات خارجی است.

رحمن قهرمانپور

به گفته قهرمانپور، این طرح بیش از آنکه صرفاً به ملاحظات داخلی دولت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده در آمریکا مرتبط باشد، در درجه نخست با هدف ایجاد اجماع داخلی در ایران طراحی شده است.

او توضیح داد که پس از دور نخست مذاکرات در اسلام‌آباد، اختلاف نظرهایی در داخل ایران شکل گرفت که به لغو دور دوم انجامید و در نهایت تهران را به ارائه یک پیشنهاد جدید سوق داد.

این تحلیلگر مسائل بین‌الملل در ادامه تأکید کرد که دولت ترامپ در مقابل، به‌دنبال یک دستاورد سریع و قابل ارائه در عرصه سیاست داخلی و بین‌المللی است؛ دستاوردی که بتواند هم در رقابت‌های حزبی داخلی آمریکا مورد استفاده قرار گیرد و هم به‌عنوان یک موفقیت دیپلماتیک در سطح جهانی معرفی شود.

قهرمانپور معتقد است با توجه به ساختار طرح پیشنهادی ایران، که در آن موضوعاتی مانند تنگه هرمز و غنی‌سازی اورانیوم از اولویت فوری خارج شده‌ و به اولویت‌هام دوم و سوم بدل شده است، احتمال پذیرش آن از سوی آمریکا پایین است.

او ادامه داد: از نگاه واشنگتن به‌ویژه در شرایط فعلی، مسئله هسته‌ای و غنی‌سازی برای ترامپ به موضوعی حساس و تا حدی حیثیتی در فضای سیاسی داخلی آمریکا تبدیل شده است؛ موضوعی که هر توافق احتمالی ناگزیر باید آن را در مرکز خود قرار دهد.

تنگه هرمز؛ برگ برنده ایران یا ریسک راهبردی در مذاکرات؟

در بخش دیگری از این گفت‌وگو، موضوع تنگه هرمز به‌عنوان یکی از ابزارهای احتمالی ایران در مذاکرات مورد بررسی قرار گرفته است. قهرمانپور در این‌باره با اشاره به ابعاد حقوقی، نظامی و سیاسی این آبراه استراتژیک تأکید کرد که این سه حوزه باید از یکدیگر تفکیک شوند.

به گفته او، از منظر حقوق بین‌الملل دریاها، امکان برخی اقدامات با همکاری کشورهای منطقه‌ای مانند عمان وجود دارد، اما در حوزه‌های نظامی و سیاسی، ارزیابی هزینه و فایده اهمیت تعیین‌کننده‌تری دارد.

او در عین حال تصریح کرد که تنگه هرمز می‌تواند در کوتاه‌مدت به‌عنوان یک «برگ بازی» در دیپلماسی مورد استفاده قرار گیرد، اما با توجه به جایگاه آن به‌عنوان یکی از 6 آبراه استراتژیک جهان، هرگونه اختلال طولانی‌مدت در آن می‌تواند واکنش گسترده بین‌المللی و افزایش فشار بر ایران را به دنبال داشته باشد.

قهرمانپور در پایان بر عنصر زمان در استفاده از این ابزار تأکید کرد و معتقد است ایران باید پیش از آنکه ارزش راهبردی این اهرم کاهش یابد، بتواند از آن برای رسیدن به یک توافق یا امتیاز مشخص در مذاکرات استفاده کند.

در نهایت، آنچه از این تحلیل برمی‌آید، این است که هم ایران و هم آمریکا در حال آزمودن ظرفیت‌های محدود و زمان‌محور خود در یک بازی دیپلماتیک پیچیده هستند؛ اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این ابزارهای فشار و امتیازگیری در نهایت به یک توافق پایدار منجر خواهد شد، یا صرفاً به تعمیق یک بن‌بست راهبردی در روابط دو طرف خواهد انجامید؟