اکوایران: با گذشت نزدیک به یک ماه از آتش‌بس میان ایران و آمریکا، تنگه هرمز بیش از هر زمان دیگری به کانون تحولات ژئوپلیتیکی تبدیل شده است؛ جایی که هم‌زمان فشار نظامی، رقابت اقتصادی و چانه‌زنی دیپلماتیک درهم تنیده‌اند. توقف ناگهانی «پروژه آزادی» از سوی آمریکا، نه‌تنها به کاهش تنش منجر نشده، بلکه نشانه‌ای از تغییر در الگوی مواجهه دو طرف است؛ تغییری که منطقه را در وضعیت مبهمی میان جنگ و صلح، یا همان «تعلیق راهبردی» قرار داده است.

به گزارش اکوایران، تنگه هرمز همچنان در کانون تحولات قرار دارد؛ نقطه‌ای که بیش از هر زمان دیگری به محل بازتعریف موازنه قدرت در خلیج فارس تبدیل شده است. این آبراه راهبردی اکنون هم‌زمان صحنه تقابل نظامی، فشار اقتصادی و چانه‌زنی سیاسی است؛ جایی که معادلات امنیتی و دیپلماتیک به‌طور هم‌زمان در حال شکل‌گیری‌اند.

در چنین فضایی، تصمیم دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، برای توقف «پروژه آزادی»، عملیاتی که با هدف تضمین عبور امن کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز آغاز شده بود، به‌عنوان نقطه‌ای تعیین‌کننده در روند تحولات ارزیابی می‌شود. تصمیمی که بیش از آن‌که نشانه کاهش تنش باشد، بیانگر تغییر در شکل و شیوه مدیریت آن است.

این توقف در حالی رخ داده که همچنان شمار قابل‌توجهی از کشتی‌ها در انتظار عبور از یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های انرژی جهان هستند. از این منظر، این اقدام نه یک عقب‌نشینی صرف نظامی، بلکه بخشی از یک آرایش پیچیده‌تر دیپلماتیک و راهبردی به نظر می‌رسد؛ جایی که واشنگتن می‌کوشد ضمن حفظ مسیر مذاکره با تهران، اهرم‌های فشار خود را نیز از دست ندهد.

برآیند این شرایط، شکل‌گیری وضعیتی است که می‌توان آن را «تعلیق تنش» توصیف کرد؛ نه جنگی تمام‌عیار در جریان است و نه چشم‌انداز روشنی از صلح پایدار وجود دارد.

در عین حال، تحولات میدانی نشان می‌دهد که تنش در خلیج فارس نه‌تنها فروکش نکرده، بلکه در حال تغییر ماهیت است؛ از درگیری‌های محدود دریایی و تهدیدات پهپادی گرفته تا اختلال در کشتیرانی و افزایش ریسک‌های امنیتی.

هم‌زمان، شکاف در روایت‌های تهران و واشنگتن از تحولات میدانی نیز عمیق‌تر شده و هر یک تلاش دارند روایت خود را تثبیت کنند؛ امری که نشان‌دهنده نبود چارچوبی مشترک برای مدیریت بحران است.

اکوایران برای تفسیر اوضاع این روزهای جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا با چند تن از تحلیلگران و دیپلمات‌های پیشین کشورمان گفت‌وگو کرده است.

هرمز در آستانه بازتعریف قدرت منطقه‌ای

در این میان، علی بیگدلی، کارشناس مسائل بین‌الملل با تأکید بر نقش تنگه هرمز به‌عنوان اهرم فشار متقابل، هشدار داد که تداوم وضعیت فعلی نه‌تنها پایدار نیست، بلکه می‌تواند به درگیری نظامی جدیدی منجر شود. به گفته او، استفاده طولانی‌مدت از این ابزار، هزینه‌های اقتصادی و امنیتی قابل‌توجهی برای ایران به همراه خواهد داشت و واکنش‌های بین‌المللی را نیز تشدید می‌کند.

مهدی ذاکریان، استاد روابط بین‌الملل با نگاهی ساختاری‌تر، ریشه بحران را فراتر از موضوعاتی مانند تنگه هرمز یا برنامه هسته‌ای دانست و تأکید کرد که محور اصلی اختلاف، مسئله امنیت اسرائیل در سیاست خارجی آمریکاست.

او معتقد است، در چنین چارچوبی، حتی در صورت دستیابی به توافق، پایداری آن با تردید جدی مواجه خواهد بود و «امنیتی‌سازی از مسیر ناامنی» نمی‌تواند به ثبات بلندمدت منجر شود.

از سوی دیگر، جلال ساداتیان، دیپلمات پیشین وضعیت کنونی را ترکیبی از «دیپلماسی، تهدید و آزمون اراده‌ها» توصیف کرد. به باور او، طرفین هنوز وارد مرحله تصمیم‌گیری نهایی نشده‌اند و در حال سنجش مواضع یکدیگر هستند؛ فضایی که در آن مذاکره و فشار به‌صورت هم‌زمان پیش می‌رود.

در مقابل، علی سقاییان، دیپلمات پیشین تنگه هرمز را یک «برگ برنده ژئوپلیتیکی» برای ایران ارزیابی کرده و بر ضرورت استفاده هوشمندانه از این اهرم در کنار ابتکارات دیپلماتیک تأکید دارد. به گفته او، ایران تلاش دارد با حفظ این ابزار، موازنه را در برابر فشارهای آمریکا مدیریت کند.

تنگه هرمز

برآیند این دیدگاه‌ها نشان داد که تنگه هرمز به کانون اصلی یک «تعلیق راهبردی» تبدیل شده است؛ وضعیتی میان جنگ و صلح که در آن، نه تنش‌ها پایان یافته و نه مسیر توافق نهایی هموار شده است. آینده این شرایط، بیش از هر چیز به برتری دیپلماسی بر منطق تقابل و توان طرفین در مدیریت این موازنه شکننده بستگی دارد.