بررسی ادبیات انتقادی، هجمه‌های طیفی از نمایندگان مجلس و شبکه‌های اجتماعی ائتلاف حلقه جلیلی و جبهه پایداری نشان می‌دهد که سناریوی پیاده‌شده علیه محمدجواد ظریف در دوران برجام، با اندکی تغییر در فرم و لحن، در حال بازتولید علیه عراقچی است. آیا عراقچی سرنوشت ظریف را پیدا می کند؟

به گزارش اکو‌ایران به نقل از خبر‌آنلاین، با استقرار دولت مسعود پزشکیان و انتصاب عباس عراقچی به عنوان سکان‌دار وزارت امور خارجه، جریان جبهه پایداری و طیف نزدیک به سعید جلیلی، از همان ابتدا نارضایتی خود را از این انتخاب نشان داد و ازهمان روزهای اول همان صدای اتهامی که سال ها درباره اتهام غربگرایی علیه ظریف بلند کرده بودند، اینبار با مخاطبی جدید تکرار کردند.

در طول دهه نود، این جریان با کلیدواژه‌هایی چون «وادادگی»، تمسخر این که «امضای کری تضمین است» و «خسارت محض»، فضای عمومی کشور را تا اندازه ای تحت تاثیر قرار داد . آن‌ها ظریف را به عنوان نماد غربی‌شدن و سادگی دیپلماتیک هدف قرار می‌دادند. اما امروز، عبور نظام از آن دوقطبی‌های ساختگی و انتصاب عباس عراقچی به عنوان دیپلماتی با سابقه و تکنوکرات، نقاب از چهره این جریان برداشته است. عراقچی، دیپلماتی است که از دل نهادهای حاکمیتی برخاسته و پیوندهای مستحکمی با ساختار پدافندی و نظامی کشور دارد؛ با این حال، او نیز به محض قدم گذاشتن در مسیر گشایش‌های بین‌المللی به خصوص بعد از انعقاد اولیه تفاهم نامه ای با آمریکا برای پایان جنگ، در تیررس همان شبکه بولتن‌نویس، همان سخنرانان محفلی و همان نمایندگان اقلیت مجلس قرار گرفته است.

ابزار فشار این جریان در دوران ظریف، بیشتر جنبه عیان، نمایشی و تهاجمی داشت. تشکیل کمیسیون ویژه برجام در مجلس، حملات کلامی تند در صحن علنی، و تهدید نمادین به «ریختن سیمان بر روی علی‌اکبر صالحی و ظریف در رآکتور اراک»، نمونه‌هایی از این رویکرد تهاجمی بود.

در مقابل عراقچی، این جریان به یک بلوغ تاکتیکی دست یافته و ابزارهای خود را «نهادی» و «سیستماتیک» کرده است. اکنون به جای تهدیدهای فیزیکی یا کلامی تند، از ابزار نظارت پارلمانی، احضارهای پی‌درپی به کمیسیون امنیت ملی، و بازخواست‌های فرساینده استفاده می‌شود. اهرم اصلی آن‌ها در این دوره، متهم کردن عراقچی به عدول از «قانون راهبردی لغو تحریم‌ها» است. به بیانی دیگر، آن‌ها تلاش می‌کنند از مجرای قانون‌گذاری، پیش‌پای دیپلماتِ ارشد کشور مین‌گذاری کنند تا هرگونه ابتکار عمل در مذاکرات عملاً جرم‌انگاری شود.

ادبیات به‌کاررفته علیه عباس عراقچی در ماه‌های اخیر- به خصوص ایام بعد از جنگ ۱۲ روزه و بازه زمانی برقراری آتش بس و مذاکرات برای پایان جنگ- نسخه بازتولیدشده و بازنویسی‌شده همان کلماتی است که روزگاری بدون وقفه بر سر محمدجواد ظریف آوار می‌شد. این شباهت لغوی و متدولوژیک، اتفاقی نیست؛ بلکه برخاسته از یک اتاق فکر ثابت است که تکنیک «ترور شخصیت از طریق برچسب‌زنی» را مؤثرترین راه برای فلج کردن دستگاه دیپلماسی می‌داند.

در دهه نود، کلیدواژه‌هایی چون «جاسوس‌های نفوذی در تیم مذاکره‌کننده»، «وادادگی در برابر غرب»، «امضای کری تضمین است»، «هسته‌ای رفت و تحریم‌ها ماند» و در نهایت واژه ثقیل «خیانت»، ترجیع‌بند تمام مواضع این جریان علیه ظریف بود. آن‌ها تلاش می‌کردند با پیوند زدن هرگونه تفاهم بین‌المللی به مفاهیمی چون «تحقیر ملی»، عواطف مذهبی و ملی جامعه را علیه تیم دیپلماسی بشورانند.

تکرار مکرر سناریوی تخریب علیه محمدجواد ظریف در دهه ۹۰ و بازتولید همان رفتار علیه عباس عراقچی در دولت جدید، نشان‌دهنده یک «منفعت ساختاری و نهادینه‌شده» است که حیات این جریان را مستقیماً به انسداد دیپلماتیک گره می‌زند.

 دکترین این اقلیت پرصدا را می‌توان در مفهوم «کاسبی از بحران» خلاصه کرد.از منظر سیاسی جریان پایداری یک جریان «بحران‌زیست» است. مانیفست فکری این گروه بر پایه دوقطبی‌سازی‌های مطلق، ایجاد هراس دائمی از توطئه‌های خارجی و فرستادن این پیام به جامعه استوار است که کشور همواره در آستانه یک فروپاشی یا خیانت داخلی قرار دارد.

 در فضای عادی، عقلانی و آرام این جریان حرفی برای گفتن ندارد و به حاشیه رانده می‌شود اما به محض اینکه سایه تنش، تحریم و بحران بر سر کشور سنگینی می‌کند، آن‌ها به عنوان «تنها مفسران با حسن نیت و فضیلت بحران» به میدان می‌آیند.

اگرچه ماشین تخریب پایداری در کوتاه‌مدت با ابزار بولتن‌نویسی و هیاهوی مجلسی می‌تواند هزینه‌های روانی دیپلماسی را بالا ببرد، اما منطق حاکم بر «منافع ملی»، اتاق جنگ تندروها را به حاشیه خواهد راند. امیدواری که مشخص نیست همچون امیدهای برباد رفته زیادی باز هم بر باد می رود یا خبری دیگر در راه خواهد بود.