دور تازه جنگ در جنوب کشور، لنج‌ها و شناورها را یا سوزانده و یا از دریا و اسکله به خشکی خیابان و کوچه‌ها تارانده است. این روزها، آنهایی که کسب و کارشان با لنج و دریا گره خورده بود، غم زیادی دارند از ناخدایی که به تماشای لنج آتش گرفته‌اش نشست تا زنی که هر روز جنازه همسرش را از دریا التماس می‌کند.

به گزارش اکوایران به نقل از همشهری؛ جنگ در جنوب، شماری از لنج‌ها و قایق‌ها را سوزانده و شماری را هم از دریا و اسکله به خیابان‌ها و کوچه‌ها، پشت در و میان حیاط خانه‌ها کشانده و شمار کمتری را نیز به عاقبت فروش فوری دچار کرده‌است: «لنج چوبی ۵۰۰ تُنی، موتور یانمار»، «یک فروند لنج تفریحی و سافاری، فایبرگلاس، موتور ۱۰۳۰ اسب بخار». این در حالی‌ست زندگی در جنوب در گروی لنج‌هاست و نان بسیاری از بندرنشینان، مستقیم و غیرمستقیم‌ از دریانوردی آنها گرم می‌شود. گزارش زیر، روایت لنجداران جنوبی‌ست که در روزهای اخیر جنگ و دریابست‌های (تردد ممنوع یا ناایمن) متعدد، ‌هم نان‌شان را خشک کرده و هم جان‌شان را به تنگ آورده‌است.

دور جدید از جنوب

از ۱۷ تیرماه، دوباره صدای انفجار جنگ در شهرهای نوار ساحلی جنوب، بلندتر از صدای امواج دریا و آواز شالوها همان پرنده بومی جنوب شد؛ دوباره موشک‌های دشمن افتادند وسط زندگی گرم، شرجی، کم‌آب و حالا هم بی‌برقِ ساکنان بنادر و اسکله‌ها و دوباره سایه‌اندازی پهپادهای شناسایی و بمب‌افکن در آسمان چابهار تا خارگ رقم خورد. جغرافیای جنگِ ١٧تیرماه از بخش‌هایی در تاسیسات نظامی بنادر سیریک، قشم و بندرعباس تا اسکله‌های صیادی و مسافربری، برج مراقبت دریایی بندر چابهار، بیمارستان، آسایشگاه نظامی بمپور، تاسیسات آب و برق، پل‌ها و مسیرهای مواصلاتی پیش آمده و پیدا نیست کجا تمام می‌شود.

لَنگر جنگ به اسکله‌های جنوبی

خبر این جنگ جدید که پیچید، بنادر و اسکله‌ها از جمعیت لنجداران و ماهیگیران و جاشوها شلوغ شد: «اگه اسکله رو بزنن چی؟»، ‌ «نه بابا، کاری به جاهای غیرنظامی ندارن»، «چی می‌گی خالو؛ ‌ پس چطور مدرسه میناب رو زدن؟»، «من که می‌گم لنجا رو از اسکله ببریم»، ‌«خُل شدی؟ زن و بچه‌هامون گشنه بمونن؟» و «بمانیم کنار قایقامون...». محسن کاظمی از جاشوهای اسکله کوهستک، شهرستان سیریک است: «۱۸ تیر به کوهستک حمله کردن؛ ‌ صبح زود. خیلی از لنج‌دارا تو اسکله، ‌نگران نشسته بودن...امید و هرمز هم بودن.»‌ به این جمله که می‌رسد انگار غصه‌اش تازه می‌شود: «اونا بعد از سال‌ها تونسته بودن با کلی قرض و پس‌انداز شناور بخرن...ولی جنگ،‌ امونشون نداد. حالا شناورهاشون که از بین رفت، هیچ...خودشون هم شهید شدن.» سوگ امید عربی و مرتضی هرمزی، ‌هوای اسکله کوهستک را سنگین کرده و حس و حال دریانوردی برای کمتر کسی باقی گذاشته. محسن از ترسِ جان دوستان و همکارانش، همان شب که خبر شهادت ۲ جوان صیاد را شنید این پست را در صفحه شخصی خود در یکی از شبکه‌های مجازی منتشر کرد: «دریادلان عزیز، شاید تا ۲۳ و ۲۴ تیرماه می‌شد از یه مسیر امن (دور از تنگه هرمز) دریا رفت و چند تور هم صید کرد اما حالا واقعا خطرناکه و جای سهل‌انگاری یا شوخی و یا خودی نشون دادن، نیست. دیشب ۳ صیاد محلی از بندر چابهار راهی دریا شدن اما هنوز برنگشتن...».

آهای لنج‌های سوخته؛ ‌دِلوم ماجِراتونه

جنگ به لنج و قایق‌های اسکله بَنود، شهرستان عسلویه نیز آتش انداخت. فخرالدین ایوبی، ‌ناخدای ۳۷ ساله روستای بَنود به همشهری می‌گوید: «جنگ‌ بده ولی به خدا بدترین جاش همین لنج‌سوزیه...باید اهل جنوب باشی و همسایه دریا تا بفهمی چی می‌گم...برای ما لنج و قایق همه چیزه. اگه نباشه چطور پول دَراریم؟ کار دیگه بلد نیستیم.» لنج او ساعت حدود ۹ صبح ۱۸ تیرماه مقابل چشمانش در گوشه‌ای از اسکله سوخت و خاکسترش به آب نشست: «۲ تا موشک زدن...اون موقع من خونه بودم. پریدم تَرکِ موتور همسایه و تا خود اسکله، ‌ دعا خوندم...دعا خوندم...». آتش‌نشانان شهرداری چاه‌مبارک زودتر از فخرالدین و دیگر ماهیگیران رسیده بودند و آب به آتش ۱۰ فروند شناور موشک خورده، می‌ریختند. فخرالدین، کُنجی از اسکله نشسته بود و به زندگی‌اش که داشت می‌سوخت، نگاه می‌کرد. کنار دستش نیز ماهیگیران دیگری به زمین زانو زده‌بوند. عکس و ویدئوی آن لحظه در شبکه‌های مجازی پربازدید شد و پیام‌های همدردی از «جنوبِ قلبم درد گرفته» تا «دِلوم ماجِراتِه» (دل نگرانتم) یکی پس از دیگری منتشر شده و می‌شوند. این میان مسئولان محلی و مدیران بالادستی در حوزه‌های مختلف از جمله شیلات و بنادر و گمرک و تعاونی‌های صیادی درصدد بهبود اوضاع جنگ‌زده شهرهای ساحلی‌اند که پی در پی اخبار و اطلاعیه‌هایشان را انتشار عمومی می‌دهند؛ پرهیز از ترددهای دریایی غیرضروری، بازسازی محل‌های آسیب‌دیده از اسکله تا پل و تاسیسات آب شیرین‌کن، ساماندهی دوباره روزبازار و شب‌بازارهای بندری و ساحلی و مواردی دیگر. اما هنوز آمار دقیق و یک دستی از میزان خسارات جانی و مالی جغرافیای جدید جنگ نیست.

لنج‌هایی که هم نان و هم جانند

آتش این جنگ دربندرعباس هم شعله کشیده و صاحبان بسیاری از لنج‌ها را به رنجی بزرگ انداخته‌است. محمد برزگر، صیاد است و پیشتر، نان ۶ سر عائله را از لنج کهنه‌اش درمی‌آورد: «شبی که اسکله بندرعباس رو زدن با کمک صیادا، ‌ چند تا کفی‌چرخ‌دار جور کردیم و لنجامون رو از اسکله بردیم جلوی درِ خونه‌هامون...». نمی‌داند تا کِی، دریابست است: «قبلا هفته‌ای ۳، ۴ بار به دریا می‌زدیم و باز هشتمان، ‌ گِرو نُه‌مان بود...حالا دیگه خودتون حساب کنید الان وضع‌مون چطوره. خیلیا دارن لنج یا مجوزشون رو می‌فروشن تا با پولش چند وقت دووم بیارن. بعضیا هم شبونه، ‌ سی ته‌لنجی یا سی ماهی راهی دریا می‌شن...سی هر چی باشه ارزش جون آدمو نداره.» گواه جمله آخرش، ماجرای ناخدا حسن است: «یکی، ‌ دو روز پیش، ناخدا حسن با جاشوهاش دریا بود که چند بغل (واحد اندازه‌گیری به زبان محلی؛ هر بغل، یک متر است) دورترش یه قایق موتوری رو با پهپاد زدن...جای ترکش‌های پهپاد به لنجش هست...یا اصلا خالو عباس که هفته پیش با لنجش رفت و هنوزهم برنگشته؛ ‌ طفلی، بی‌بی‌سکینه، همسر خالوعباس که هر روز میره اسکله و التماس دریا می‌کنه تا شویَش رو پس بده.» خالوعباس، لنجش را «کینگ» صدا می‌زد. محمد از صیادان اسکله شنیده که خالوعباس اگر گوش به حرف دلالان بارهای دریایی نمی‌داد، الان سر خانه‌اش بود: «دلالایی هستن که از وضعیت جنگ و گرفتاری مالی ملوانا سواستفاده می‌کنن تا اونا راهی دریا بشن برای باربری‌های مجاز و غیرمجاز...مثل قاچاقچی‌های سوخت که این روزا بعضی جاشوها رو متقاعد می‌کنن، دست‌فروشی بنزین کنن...». اینها، تنها چند روایت مختصر از میان روایت‌های جنگ زده این روزها و شب‌های ساکنان جنوب کشور است که لنج، اوجشان است...لنج برای جنوب‌نشینان، ‌ هم نان است و هم جان که دارد از جنگ می‌میرد.