به گزارش اکو ایران به نقل از ایسنا علی صفیپور - پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایرانی - در یادداشت خود با عنوان «خلیج فارس؛ نمایشگاه شکست ابرقدرتهای جهانی در برابر اراده ایرانی» که در آستانه روز ملی خلیج فارس (دهم اردیبهشت) در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است: «روز دهم اردیبهشت هر سال در گاهشماری ملی ایران، به نام «روز خلیج فارس» نامگذاری شده است، این نامگذاری صرفاً یک مناسبت تقویمی نیست، بلکه یادآور بخشی سرنوشتساز از تاریخ ایران و منطقه است؛ علت این نامگذاری را شکست تاریخی پرتغالیها در خلیج فارس از شاه عباس صفوی میدانند. به این بهانه در این یادداشت بر آنیم تا به مرور حضور ابرقدرتهای استعمارگر در خلیج فارس بپردازیم.
خلیج فارس یا دریای فارس. نام پیشرفتگی دریایی در خشکی است که بین ایران و شبهجزیره عربستان قرار دارد. نام این دریا در نوشتههای پیشینیان غربی پرسیکوسسینوس (Persicussinus) یا پرسیکوم ماره(Persicum Mare) و در منابع عربی «بحرالفارس» آمده است.
داریوش بزرگ هخامنشی در مصر نام دریای فارس و خلیج فارس را چنین به جهانیان معرفی کرد، آنجا که برای ساخت آبراهه میان رود نیل و دریای سرخ (در ۳۳ کیلومتری کانال سوئز) گوید: «خدای بزرگی (است) اهورمزدا، که آن آسمان را آفرید، که این زمین را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی مردم را قرار داد (آفرید)، که داریوش را شاه کرد، ... داریوش شاه گوید: من پارسی هستم. از پارس مصر را گرفتم. فرمان کندن این آبراهه را دادم، از رودخانه بنام نیل، که در مصر جاری است، تا «دریایی که از پارس میرود». پس از آن این آبراهه کنده شد، چنانکه فرمان دادم، و کشتیها از مصر از وسط این ترعه به سوی پارس روانه شدند، چنانکه مرا میل بود» (فرمانهای هخامنشی، ص ۱۰۴ و ۱۰۵)
بدین سان، آبراههای به اندازهای پهن ساخته شد که دو کشتی بزرگ با سه ردیف پاروزن میتوانستند از کنار هم گذر کنند و به سوی «دریای پارس» یا «خلیج فارس» بروند. در واقع داریوش بر آن بود تا اقتدار ایران در جهان باستان را به نمایش بگذرد و در تاریخ ثبت کند که نیروی دریایی پارسی چه توانمندی دارد، کاری که در آن روزگار بیمانند بود.
همین نام دریای پارس و جغرافیای آن چند هزار سال در حافظه جغرافیدانان و مورخین محفوظ ماند. جغرافیدانان و مورخین دوره اسلامی (چه عرب، یا غیر عرب) نیز از آن پیروی کردند، برای نمونه ابن فقیه همدانی در سده سوم هجری گوید: «بدانید که همانا دریای پارس و دریای هند به دلیل پیوندی که با یکدیگر دارند، هر دو یک دریا هستند.» (ابن فقیه، ص ۸). ابن رسته، زندگی در سده سوم، در الاعلاق النفیسه (ص ۸۴)، و مسعودی، درگذشت ۳۴۶هـ، در مروج الذهب (ج۱، ص ۱۰۷- ۱۰۹) نیز گزارشی از دریای پارس و خلیج فارس دارند. یا نویسنده «حدودالعالم من المشرق الی مغرب» (نگارش ۳۷۲ هـ) چنین نوشته است: «خلیج پارس که حد از پارس برگیرد با پهنای اندک تا حدود سند رسد» (حدود العالم. ص ۹۵). چند سده پس از این نیز یاقوت حموی(درگذشت ۶۲۶هـ) در معجم البلدان (ج۱، ص ۴۳۹) از همجواری دریای پارس و هند گفته است.
یک سده پس از یاقوت حموی، ابوحفص، زینالدین، عمربن مظفربن ابیالفوارس نامدار به «اِبْنِ وَرْدی»(۶۹۱- ۷۴۹ هـ)، فقیه، شاعر و ادیب عرب، نه تنها از پیوند «دریای پارس» به دریای بزرگ هند یاد میکند بلکه از پُر خیر و برکت بودن این دریا، نعمتهای فراوان و فواید و شگفتیهای آن، بویژه از مرواریدهای بی مانندش گزارش کرده است (ابن وردی، ص ۲۱۹).
بیشتر متون تاریخی – جغرافیایی گذشتگان که از خلیج فارس یاد کردهاند، از مروارید، گوهر یکدانه دریای پارس، و ارزش آن گفتهاند. احمدبن علیبن احمد قاهری نامدار به «قلقشندی»، ادیب نامدار مصری و جهان اسلام (در گذشت ۸۲۱ هـ)، درباره مروارید درجه یک گفته است: «گرانبهاترین آنها در سرندیب هند و به کیش و عمان و بحرین از سرزمین پارس است و مجللترین مرواریدهای آن مرواریدهای جزیره خارک بین کیش و بحرین است» (قلقشندی، ج۲، ص ۱۰۶).
برای سدههایی یا شاید هزارهها، خلیج فارس و دریای پارس به مروارید ارزشمند و دُر یتیمش نامدار بود. با این روی در سدههای پسین گزارش از رویدادی شده است که امروزه به شایستگی برای قدردانی از دریای پُر خیر و برکت پارس روزی را متناسب با آن رویداد برگزیدهاند که اکنون به بررسی این روز خواهیم پرداخت.
این رویداد باز میگردد به دورانی که اروپا، سدههای میانه و حاکمیت کلیسا را پشت سر گذارده بود و دوران جدیدی را تجربه میکرد. غرب که دیگر از رسیدن به «شهر خدا»ی قدیس سنآگوستین خسته شده بود، به دنبال آرمانشهرِ (utopia) زمینی خود میگشت. این دوران اگرچه با اکتشافات همراه بود، اما در واقع با رویکرد استعماری و تلاش برای سلطه بر جهان آمیخته بود.
سده پانزده و شانزده دوران پدید آمدن ابرقدرتهای نو اروپایی بود. این قدرتهای نوظهور اروپایی که در دریانوردی مهارتی بسیار داشتند به دنبال کشف سرزمینهای ناشناخته بودند و از سویی سودای دستیابی سرزمینهای شرقی را در سر میپروراندند. پرتغالیها، اسپانیها، سپس در دوران پسین، هلندیها، انگلیسیها و فرانسویان ابرقدرتهای دریایی به شمار میآمدند.
ایران، هنوز از سلطه نزدیک به سیصد ساله مغولان، ایلخانی و تیموری (از ۶۱۶- ۹۱۱ ه ./ ۱۲۱۹- ۱۵۰۶م.) کمر راست نکرده بود، و نهال نوپای صفویان (از ۹۰۷ - ۱۱۳۵ ه ./ ۱۵۰۲ – ۱۷۲۳م.) هنوز تنومند نشده بود که پای دریانوردان پرتغالی به مرزهای جنوبیاش باز شد. از میان دریانوردان نامی پرتغالی، آلفونسو د. آلبوکرک (Albuquerque Alfonso de)، دریاداری بود که در سال ۹۱۳ ه ./۱۵۰۷م. به خلیج فارس و دریای پارس پای گذارد و جزیرۀ هرمز را با زور از ایران ستاند او تا ۹۲۱ ه ./۱۵۱۵م. که زنده بود چندین بار با نیروهای ایران جنگ کرد و بسیاری از ایرانیان را کشت. با تصرف جزیره هرمز پرتغالیها بر خلیج فارس مسلط شدند. به گونهای که بدون اجازه آنان هیچ کشتی اجازه آمدن به سواحل ایران را نداشت.
آلبوکرک با گرفتن جزیره هرمز و ساختن دژهای نظامی در دیگر جزایر خلیج فارس، مانند قشم، راه کشمکش و درگیری با شاهان صفوی را در پیش گرفت. اما صفویان به دلیل داشتن دشمن مشترک، یعنی عثمانیان، ناچار بودند گاه دست دوستی به سوی پرتغالیها دراز کنند و با آنان مدارا کنند. از سویی صفویانی که زمان شاه اسماعیل، با شمشیر به نبرد با توپهای عثمانی در چالدران رفته بودند و شکست سختی خورده بودند، به سلاحهای گرم جدید، یعنی توپ و تفنگ پرتقالیها نیاز داشتند. از این رو کاربرد توپ را از پرتغالیها آموختند و در زمان شاه طهماسب [پادشاهی: ۹۳۰- ۹۸۴ ه ./ ۱۵۲۴- ۱۵۷۶م.] عدهای از نظامیان پرتغالی در قشون ایران بودند که با ترکها جنگ کردند و در این جنگ بود که ایرانیها تفنگ را به کار بردند (محبوبی اردکانی، ج۱، ص ۱۰-۱۱.)
سرانجام شاهعباس یکم [پادشاهی: ۹۸۵- ۱۰۳۸ ه ./ ۱۵۷۷- ۱۶۲۹م.]، با بهره بردن از سیاست رقابتی که میان اروپائیان برقرار بود و زیر فشار قرار دادن انگلیسیها، توانست به یاری آنان، و نیروهای زیر فرمان امام قلیخان، فرماندار فارس، که فردی وطنپرست بود، به نبرد پرتغالیها برود.
امامقلیخان به دستور شاه با نمایندگان کمپانی هند شرقی انگلیسی به مذاکراتی پرداخت، پس از یک سال مذاکره بی نتیجه، امامقلیخان آنها را تهدید کرد که اگر در این نبرد با او همراه نشوند، اموالشان در سواحل خلیج فارس را ضبط خواهد کرد. از این رو نمایندگان این شرکت که در حکم دولت بریتانیا بهشمار میآمد، در میناب با امامقلی خان عهدنامهای بستند و قرار شد که ایرانیان از خشکی و انگلیسیها از دریا به قشم و هرمز حمله کنند و پس از فتح، غنایم را برابر تقسیم کنند، و از اسرا، مسلمین به ایرانیها و عیسویان (به استثنای حاکم پرتغالی هرمز که باید به ایرانیها سپرده شود) به انگلیسیها واگذار شوند. پس از آن، نخستین کاری که امامقلیخان کرد، به قشم حمله برد و حاکم عمان را نیز بر پرتغالیها شوراند. پس از فتح قشم، نیروهای متّحد ایرانی و انگلیسی به محاصره قلعه هرمز پرداختند و سرانجام پس از جنگ و محاصره دو ماه و چند روز، آنجا را در جمادی الاخری سال سال ۱۰۳۱ ه / ۱۶۲۲ م. فتح کردند. ۳۰۰۰ اسیر پرتغالی نیز به انگلیسیها واگذار شد. با این فتح بزرگترین و استوارترین پایگاه و پناهگاه پرتغالیها در خلیج فارس پس از چیزی بیش از یک سده از دست آنان بیرون آمد.
با فتح قشم و هرمز، امامقلیخان سپس بر آن بود که به یاری انگلیسیها عمان و مسقط را هم از پرتغالیها بگیرد اما انگلیسیها شرط این همکاری را در اختیار گرفتن جزیره هرمز قرار دادند که امامقلیخان دیگر نمیخواست خاک ایران به دست بیگانگان بیفتد. بنابراین از تصرف عمان و مسقط چشمپوشی کرد. پرتغالیها نیز پس از این هرچه تلاش کردند دیگر نتوانستند جزیره هرمز را به دست بیاورند، تا آنکه سرانجام ناچار شدند با شاه عباس از در صلح درآیند و در سال ۱۰۳۴ ه . قرارداد صلحی بستند و بدین گونه برای همیشه حضور نظامی آنان از خلیج فارس برچیده شد و تنها اجازه یافتند که در بحرین به صید مروراید بپردازند (اقبال آشتیانی، ص ۶۸۳- ۶۸۶؛ اسکندر بیک ترکمان، ج۳، ص۹۷۹- ۹۸۲).
پایان دادن به حضور بیش از یک سده پرتغالیها در خلیج فارس، نهتنها یک پیروزی نظامی، بلکه نمادی از بازیابی اقتدار سیاسی، اقتصادی و دریایی ایران در یکی از راهبردیترین آبراههای جهان بود. اشغال جزیره هرمز و نظارت بر راههای بازرگانی، بخشی از سیاست دریایی پرتغال برای سلطه بر تجارت جهانی آن روزگار بود.
با تضعیف و فروپاشی صفویان، اوضاع کشور نابسامان شد. عثمانیها از غرب، تزار روسیه از شمال به ایران حملهور شدند. در واپسین سالهای دوران صفوی خوارج در سال ۱۱۳۰ ه . /۱۷۱۸م. بحرین را گرفتند. تزار روسیه، پتر برزگ (مرگ ۱۱۳۸ ه ./ ۱۷۲۵م.) بر آن بود تا روسیه را به آبهای آزاد و گرم خلیج فارس برساند، غافل از این که نادر خواب آشفتهای برای او شد. سرانجام نیز با وجود ایرانی دلیری همچون نادر، پتر آرزوی رسیدن به خلیج فارس را به گور بُرد. تزار روسیه نه تنها به خلیج فارس نرسید بلکه از سرزمینهای ایران دست کشید و آنها را به نادر واگذار کرد، حتی وی را برای بازپس گرفتن شهرهای تحت اشغال عثمانی یاری کرد.
کار مهم نادرشاه در خلیج فارس، ساخت ناوگان بزرگ دریایی در بندر بوشهر و بندر عباس بود که در سایه همین ناوگان دوباره بحرین (در سال ۱۱۴۹ ه /۱۷۳۷ م.) و عمان به آغوش ایران بازگشت. همچنین آمده است که یک نفر هلندی به نام سارو به خدمت دریایی نادر در آمد حتی هلندیها با کشتیهای خود در لشکرکشی نادر به عمان او را یاری رساندند (شعبانی، ص ۵۰۷ و ۵۱۳).
با مرگ نادرشاه افشار(۱۱۶۰ ه / ۱۷۴۷م.)، اکنون نوبت هلندیها و انگلیسیها بود که در خلیج فارس جایگاه استعماری خود را تقویت کنند. هلندیها چندان فرصت تثبیت جایگاه خود در خلیج فارس را نیافتنه بودند که طومارشان را میرمهنا، در ۱۱۷۹هـ، /۱۷۶۶م. در هم پیچید. او نخست خارکو و سپس خارک را گرفت و هلندیها را از خلیج فارس برای همیشه بیرون راند.
بریتانیا، پیر استعمار، در خلیج فارس همواره زیرکانه پیش میرفت. در دوره سی سالۀ حکومت کریمخان زند، روابط با بریتانیا با فراز و فرودهایی همراه بود، این روابط گاه دوستی و گاه به تنش انجامیده بود. انگلیسیها با زیرکی توانستند در ناآگاهی کریم خان زند، در فرمانی از او به سال ۱۱۷۶/ ۱۷۶۳، اختیارات کاپیتولاسیونی در استقلال قضایی مقامهای انگلیسی بگیرند و در همین فرمان است که به آنان اجازه داده شد تا آزادانه در هر نقطه از بوشهر، یا هر بندر دیگر خلیج فارس یا در کل در هر قسمت از قلمروی زندیه، خواستند به فعالیت بپردازند (وحید مازندرانی. ص۶۷).
کریمخان برای دفع دزدان دریایی در سال ۱۱۸۲ ه ./۱۷۶۸م. با انگلیس پیمانی بست که بر پایه آن کریمخان، خارک را به کمپانی هند شرقی انگلیسیها بخشید. البته یک سری عوامل درونی باعث شد سال بعد خارک دوباره به دست کریم خان بیفتد. انگلیسیها زمانی از بوشهر به بصره رفته بودند تا به این وسیله بوشهر را از رونق اقتصادی بیندازند، اما با لشکرکشی کریم خان به بصره و محاصره آن به سال۱۱۸۹ ه ./۱۷۷۵م. بساط بندر بصره و فعالیت انگلیسیها در آنجا به کل برچیده شد، و انگلیسیها در تغییر رویکردی به بوشهر برای فعالیت اقتصادی بازگشتند. با این روی، در دوره کریم خان زند، انگلیسیها دست به تسخیر جزیرهای یا حضور نظامی گستردهای در خلیج فارس نزدند.
با روی کار آمدن قاجارها، انگلیسیها در دوره فتحعلی شاه، بر آن بودند تا جایگاه خود را در خلیج فارس استوار کنند. از این رو سر جان ملکم، فرستاده کمپانی هند شرقی به دربار ایران، پیشنویس پیمانی بازرگانی را به سال ۱۲۱۵ ه ./ ۱۸۰۱م. تهیه دیده بود که بر پایه آن، جزیرههای قشم، هنگام، خارک و به طور کلی خلیج فارس به بریتانیا واگذار شود، همچنین بدان دولت اجازه داده شود که در آن جزایر نیروی نظامی پیاده کرده سنگربندی کند (حائری، ص ۲۴۷ و ۲۴۸) اما فتحعلیشاه به این پیمان تن نداد و دست انگلیسها را کوتاه کرد.
با این همه چند سال پس از این، فتحعلیشاه، که گرفتار جنگ نخست ایران و روسیه (به سال ۱۸۰۴- ۱۸۱۳ م.) بود، خارک را به فرانسویان واگذار کرد (گاردان، ماموریت ژنرال گاردان، ص ۲۰). به امید این که فرانسه به یاری ایران بیاید. با این همه، قرارداد تیلسیت (سال ۱۲۲۲ ه ./ ۱۸۰۷م.) که به صلح میان روسیه و فرانسه انجامید، دیگر جایی برای بذل و بخششهای شاهانة فتحعلی شاه به فرانسه باقی نگذاشت، و فرانسه در خلیج فارس حضور نیافت.
انگلیس نیز دریافته بود که اشغال دائمی خلیج فارس برایش میسر نیست. با این رو، برای پاسداری از منافعش در هندوستان از اشغال موقت خلیج فارس و جزایر یا کرانههای آن به عنوان یک اهرم فشار به ایران بی بهره نماند. چنانکه در حمله و محاصره نظامی محمدشاه قاجار به هرات، نیروی دریایی انگلستان جزیره خارک را تصرف کرد. در نتیجه، محمد شاه در سال ۱۲۵۴ هـ / ۱۸۳۸م. از محاصره هرات دست کشید و هرات به تبعیت از ایران گردن نهاد. اما بار دیگر در زمان ناصرالدین شاه، والی هرات قصد جدایی از ایران را کرد که به محاصره دوباره هرات انجامید. این بار نیز انگلیس نیروی دریایی خود را برای جنگ با ایران به خلیج فارس فرستاد، دوباره خارک را در سال ۱۲۷۳هـ/ ۱۸۵۷م. اشغال کرد و لشکری در بوشهر پیاده کرد و آنجا را به تسخیر خود در آورد. انگلیسیها در خرمشهر نیز با نیروهای ایرانی وارد جنگ شدند. سرانجام ناصرالدین شاه ناچار به پذیرش قرارداد نامبردار به قرارداد پاریس به سال ۱۸۵۷م. شد که به پیروِ آن هرات و بخشهای شرقی ایران از ایران جدا شد و انگلیس نیز مناطق جنوبی ایران را به ایران واگذار کرد.
انگلیس بار دیگر در زمان جنگ جهانی نخست که ایران اعلام بیطرفی کرده بود، به ایران حمله کرد و بخش جنوبی ایران را به اشغال خود درآورد که البته در این میان دلاوریها و رشادت بوشهریها بویژه رئیس علی دلواری فراموش ناشدنی است. همچنین انگلیسیها در جنگ جهانی دوم نیز باز به ایران لشکرکشی کردند و در شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی برابر با ۱۹۴۱م. تا تهران نیز پیش رفتند که با تغییر پادشاهی از رضاشاه به محمد رضا شاه پهلوی، و پایان یافتن جنگ جهانی، انگلیس و روسیه ایران را ترک کردند.
مرور تاریخ چند سده گذشته نشان میدهد، به درستی این روز برای روز خلیج فارس گزینش شده است چرا که هر بیگانهای بهتر است بداند همانطور که بساط پرتغالیها پس از یک سده از خلیج فارس برچیده شد، بساط آنان نیز دیر یا زود برچیده خواهد شد و این مناطق به همت جوانان دلیر این سرزمین همواره ایرانی میماند.
تجربه حضور پرتغال و هلند برای استعمارگران پس از آنها نشان داده بود که اشغال و ماندگاری در خلیج فارس بیمعناست. بر پایۀ همین تجربه بود که انگلیس جرئت نکرد هیچگاه به طور دائم در خلیج فارس حاکم شود، چون میدانست اگرچه حاکمیت قاجار حکومتی سستعنصر است و میتوان با اشغال شهرهای ساحلی و یا جزایر خلیج فارس این حکومت را واداشت که به خواستههایش گردن بنهد، اما قطعاً این اشغال با اراده مردمی ایرانیان در استقلال و آزادگی سازگاری ندارد. با این همه انگلیس از هر تلاشی برای تضعیف ایران کوتاهی نکرد، چنان که با دسیسههای انگلیس بود که بحرین در سال ۱۳۵۰خ/ ۱۹۷۱م از ایران جدا شد.
در واقع پیروزی بزرگی که امامقلیخان در زمان شاه عباس در نبرد با پرتغالیها به دست آورده بود، نمایشگر اراده ایرانی در بیرون راندن ابرقدرتهای استعمارگر دنیای جدیدِ اروپایی بود. به گونهای که ابرقدرتهایی پسین، چون هلند، بریتانیا و فرانسه جرئت استقرار در خلیج فارس را به خود ندادند. شکست پرتغالیها در هرمز پیامی روشن برای دیگر قدرتهای استعمارگر داشت: سلطه بر سرزمینها و آبراههای راهبردی، بدون پشتوانه مشروعیت و همراهی مردم منطقه، پایدار نخواهد ماند. از این رو، روز خلیج فارس تنها یادآور یک رویداد تاریخی نیست، بلکه تأکیدی بر هویت تاریخی، پیوند عمیق ایرانیان با این پهنه آبی، و تجربهای تاریخی از مقابله با مداخله خارجی است.
سدهها پیش از این، در هنگامی که کشتیهای چوبی قدرتهای استعمارگر با غرور بر آبهای جنوب میلغزیدند و پرچمهای رنگینشان را بر سینه جزایر ایرانی برافراشته بودند، بسیاری میپنداشتند که سرنوشت این آبراهه، در دستان بیگانگان نوشته خواهد شد. آنها آمده بودند تا بمانند تا راههای بازرگانی را تصاحب کنند، نبض اقتصاد شرق را در دست بگیرند، و از دل امواج، ثروت و سیطره بیرون بکشند. اما آنچه فراموش کرده بودند، این بود که هر موج در این خلیج، نام ایران را زمزمه میکند.
تاریخ خلیج فارس نشان میدهد، اراده یک ملت گاه در قامت سربازان صفوی و افشاری و تدبیر فرماندهان ایرانی و گاه با قیامهای مردمی، بر عرشۀ کشتیها و بر دیوارهای دژ بیگانگان لرزه خواهد افکند. در واقع شکست استعمارگران و بیگانگان تنها شکست و عقبنشینی چند ناو جنگی نبود؛ بلکه فرو ریختن غروری بود که بر پایه زور و طمع بنا شده بود. تاریخ چند سدۀ گذشته، جهان شاهد این است که خلیج فارس نه میدان تاختوتاز استعمار، بلکه صحنه برآمدن غیرت ایرانی است. اراده ایرانی درسی به همه استعمارگران گذشته و آینده داد و آن این که: هر امپراتوری که بر موجها تکیه کند و ریشه در دل مردم ندواند، آب در هاون کوبیدن است و سرانجامی جز فروریختن در تلاطم تاریخ ندارد.
روز خلیج فارس، یادآور این حقیقت است که نقشههای استعمار، هر اندازه هم پیچیده و پرشکوه باشد، در برابر اراده ملتی آگاه و ریشهدار، توهماتی بیش نیست که نخستین تندباد تاریخ، آنها را میرباید و نقش بر آب میکند. همانگونه که پس از پرتغالیها، دیگر قدرتهای استعماری از خلیج فارس دست برنداشتند و همواره در تلاش برای تصاحب آن بودند، بیگمان پس از این نیز هستند قدرتهایی که چنین چشم طمعی داشته باشند، برای آنان باید یادآور شد که: خلیج فارس؛ مرورایدِ آزادگی تاریخ ایران است، اراده ملی و نیروهای دریادل ایرانیان هیچگاه اجازه نخواهد داد که بیگانگان پا در این مرز آبی و خاکی بنهند.»
انتهای پیام