برنامه «میدان شعاع» هفته گذشته، به صنعت نشر و بازار کتاب اختصاص داشت. در این برنامه به مشکلات ناشران و میزان فروش آن‌ها در نمایشگاه مجازی کتاب پرداختیم. سه ناشر مهمان ما بودند، بهرنگ کیائیان، مدیر انتشارات چشمه، حسین جاوید، مدیر انتشارات سده و محمد طاهری، مدیر انتشارات دنیای اقتصاد. آن‌ها در گفت‌وگوی تصویری پرده از مشکلات بازار نشر برداشتند. در ادامه بخشی از این گفت‌وگوی ویدئویی پیاده و به صورت مکتوب تنظیم شده است.

نمایشگاه مجازی کتاب تهران به تازگی به پایان رسید و برخی آمارها نشان می‌داد که نمایشگاه امسال کم رونق بود، آمارهای شما به عنوان ناشر هم گواه این مساله بود. از طرف دیگر ناشران هم در سال‌های اخیر با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم کردند، اگر بخواهیم، مشکلات را از دید ناشران ببینیم، در سال‌های اخیر صنعت نشر ما با چه مشکلاتی روبه‌رو بوده است؟ در واقع مشکلات صنعت نشر را چگونه می‌توان طبقه‌بندی کرد؟

محمد طاهری: اگر بخواهیم مروری درباره نمایشگاه کتاب داشته باشیم، من فکر می‌کنم کل این رویداد در واقع تصویری از وضعیت موجود کتاب به ما ارائه می‌دهد. من فکر می‌کنم که پنج سال است نمایشگاه مجازی کتاب در کنار نمایشگاه کتاب برگزار می‌شود؛ حالا در برخی سال‌ها همزمان با هم بوده‌اند و در برخی سال‌ها، مانند امسال، فقط نمایشگاه مجازی کتاب برگزار شده است. یکی دو سال هم، اگر اشتباه نکنم، مثلاً در شهرهایی مثل اصفهان و این‌ها برگزار شده است.

اگر به این آمارهایی که در این مدت نگاه کنید، متوجه می‌شوید که تقریباً هر سال وضعیت فروش کتاب دشوارتر شده و بازار کتاب، به عبارت دیگر اقتصاد آن، کوچک‌تر شده است. من فکر می‌کنم به طور متوسط، با آماری که از یکی از دوستان گرفتم، احتمالاً انتشارات، مثلاً ۳۰ تا از انتشارات اول که در کشور ما فعالیت می‌کنند—چون تعداد خیلی زیادی ناشر داریم—اگر متوسط این‌ها را در نظر بگیریم، بین ۱۰ هزار تا تا به قول معروف ۵۰ هزار تا، یا شاید بیشتر، و حتی ارقام خیلی بیشتری هم ممکن است بعضی از ناشران داشته باشند، اما در پنج سال گذشته احتمالاً کف ۱۰ هزارتا کتاب فروخته‌اند و تا حالا مثلاً ۵۰ هزار تا ۱۰۰ هزار جلد کتاب فروش رفته است و این رقم خیلی ناچیزی است.

یعنی مثلاً اگر یک ناشر در پنج سال گذشته ۱۰ هزار تا فروش داشته باشد، انگار که مثلاً فرض کنید ۲۰ تا چاپ کتاب فروخته باشد. به اصطلاح برای یک انتشارات، این رقم خیلی پایینی است و رقم قابل توجهی نیست. اما آمار را که نگاه می‌کردم، می‌دیدم که سال ۱۴۰۱ بدترین سال برای فروش کتاب‌ها بوده است؛ یعنی اغلب ناشران تجربه فروششان در سال ۱۴۰۱ خیلی پایین‌تر از بقیه سال‌ها بوده است. سال‌های ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ خیلی بهتر از بقیه سال‌ها بوده‌اند و امسال هم به نظرم باز ما دچار رکود شده‌ایم.

حالا دلایل این رکود چیست؟ اگر خیلی خلاصه کنم و در وضعیت موجود دسته‌بندی کنم مشکلات صنعت نشر را، فکر می‌کنم یک بخش مربوط به به اصطلاح خود فرایند تولید کتاب است؛ یعنی آماده‌سازی کتاب که بسیار تحت تأثیر رشد تکنولوژی قرار گرفته است. یعنی هم هوش مصنوعی و هم شبکه‌های اجتماعی. هوش مصنوعی بر تولید کتاب اثر گذاشته و شبکه‌های اجتماعی نیز، مثل سایر حوزه‌ها، هم اثر مثبت و هم اثر منفی بر خرید کتاب داشته‌اند، اما به هر حال باعث رویگردانی بخشی از افراد از کتاب و مطالعه شده‌اند.

اما فکر می‌کنم در سطح دوم که مربوط به دشواری‌های کسب‌وکار صنعت نشر است، اگر دقت کنید از ابتدای تولید کتاب—از ویراستاری کتاب، حروف‌چینی کتاب تا انتها که توزیع می‌شود—این‌ها همه مانند سایر صنایع در سال‌های اخیر دچار مشکل شده‌اند و فعالان این حوزه نیز با دشواری مواجه شده‌اند.

در نهایت، مهم‌تر از همه این است که در انتهای زنجیره تولید و توزیع کتاب، ما مصرف‌کننده را داریم که متأسفانه شاهد بوده‌ایم در سال‌های گذشته درآمد طبقه متوسط به شدت کاهش پیدا کرده است. از یک طرف اقتصاد ما در حال کوچک‌تر شدن است و از طرف دیگر تورم‌های متوسط سال‌های گذشته نیز بسیار بالا بوده است؛ اگر اشتباه نکنم، نزدیک ۳۰ درصد در پنج سال گذشته بوده است و در سال گذشته وضعیت حتی بسیار بدتر شده است.

من حتی پیش‌بینی می‌کنم که شاید تا تیرماه، یعنی در یکی دو ماه آینده، تورم سه‌رقمی هم بشود. این وضعیت باعث می‌شود خرید کتاب به شدت کاهش پیدا کند. مردم طبیعتاً در هرم نیازهایشان، کتاب جزو نیازهای حیاتی‌شان نیست و در نتیجه ممکن است کتاب و مطالعه را به طور کلی کنار بگذارند. و این واقعاً دارد یک فاجعه را در طبقه متوسط نشان می‌دهد که آثار آن در آینده چه خواهد بود.

بهرنگ کیائیان: اگر بخواهیم در سطح کلان‌تر مشکلات را طبقه‌بندی کنیم، یک‌سری مشکلات ازلی و ابدی وجود دارد که ناشران با آن‌ها مواجه هستند؛ مسائلی مانند سانسور، نبود کپی‌رایت در ایران و بسیاری از موارد دیگر. از طرف دیگر، مسائل اقتصادی نیز در هفت، هشت یا ده سال اخیر همواره تشدید شده‌اند و هر سال وضعیت بدتر شده است. امسال دیگر به نوعی به اوج این وضعیت رسیده‌ایم و همه آن را می‌بینیم.

درست است که تورم متوسط حدود ۳۰ درصد بوده، اما اکنون با تورمی نزدیک به ۸۰ یا ۹۰ درصد مواجه هستیم. اگر فقط بخواهیم درباره حوزه کاری خودمان صحبت کنیم، قیمت کاغذ در یک سال گذشته، اگر اشتباه نکنم، نزدیک به سه تا چهار برابر افزایش پیدا کرده است. یعنی افزایش قیمت در این حوزه حتی از ارقام رسمی تورم نیز بیشتر بوده است. از زمستان سال گذشته تاکنون، متوسط قیمت کتاب نیز تقریباً دو برابر شده و به همین دلیل مشکلات این حوزه بیش از گذشته خود را نشان می‌دهد.

مسئله تکنولوژیک و مسئله اقتصادی دو موضوع متفاوت هستند. مسئله اقتصادی یک مشکل بسیار روز است که گریبان‌گیر افراد زیادی شده است. در کنار آن، یک‌سری مسائل وجود دارد که شاید نتوان نام مشکل بر آن‌ها گذاشت و بیشتر باید آن‌ها را واقعیت‌های جدید دانست؛ واقعیت‌هایی که در همه صنایع وجود دارند و ما نیز به عنوان ناشر با آن‌ها مواجه هستیم، مانند هوش مصنوعی و پیشرفت تکنولوژی.

ما ناچاریم خود را با این تحولات وفق دهیم. همه دنیا این کار را کرده‌اند و ما از بسیاری از کشورها عقب‌تر هستیم. می‌توانیم تجربه ناشران خارجی و کشورهای پیشرفته‌تر را بررسی کنیم و ببینیم آن‌ها چگونه خود را با این شرایط تطبیق داده‌اند تا ما نیز برای آن راه‌حل پیدا کنیم.

بحث هوش مصنوعی بسیار جدی است. همان‌طور که می‌تواند کمک شایانی در آماده‌سازی کتاب و کاهش هزینه‌ها داشته باشد، از سوی دیگر شرایطی را به وجود آورده که نقش مترجمان تا حدی کمرنگ‌تر شده است. البته در زبان فارسی هنوز این فناوری پیشرفت چندان زیادی نداشته و در متون علمی‌تر و متونی که احساسات در آن‌ها نقش کمتری دارند، تأثیر آن بیشتر دیده می‌شود. به‌زودی این اتفاق در کشور ما نیز بیش از پیش خود را نشان خواهد داد.

اما در حال حاضر، موضوعی که برای همه کسانی که در این کشور کار می‌کنند و همچنین برای مصرف‌کنندگان اهمیت زیادی دارد، مسئله قیمت است. من شخصاً اعتقاد ندارم که در ایران با کمبود کتاب‌خوان مواجه هستیم. حتی در شرایط بحرانی که بسیاری تصور می‌کردند مردم کتاب را کنار خواهند گذاشت، چنین اتفاقی رخ نداد.

البته اکنون کتاب تا حدی به کالایی لوکس تبدیل شده است. دیگر مانند گذشته نیست که افراد بدون توجه به قیمت، دو یا پنج جلد کتاب بخرند. امروز مردم هنگام خرید هر جلد کتاب ناچارند به قیمت آن توجه کنند و این مسئله به عاملی بسیار مهم تبدیل شده است. با این حال، شرایط موجود و نیاز مردم به دانستن بیشتر و درک بهتر وضعیت پیرامونشان باعث می‌شود که کتاب همچنان جایگاه خود را حفظ کند.

در دو سه ماه اخیر نیز همین وضعیت را شاهد بوده‌ایم. نمی‌توان گفت کتاب به حاشیه رانده شده است. کتاب‌فروشی‌ها از عید به بعد، به‌ویژه از زمانی که مردم پس از دوره جنگ تا حدی به زندگی روزمره بازگشتند، وضعیت مناسبی داشته‌اند و شلوغ بوده‌اند. همچنین تعداد کتاب‌هایی که ناشران چاپ کرده‌اند یا توانسته‌اند چاپ کنند نیز نشان می‌دهد که کتاب از بین نخواهد رفت و قرار نیست کاملاً کمرنگ یا به حاشیه رانده شود.

روی آوردن مردم به شکل‌های دیگر کتاب، مانند کتاب الکترونیکی و کتاب صوتی نیز همین موضوع را نشان می‌دهد. فروش کتاب‌های الکترونیکی و صوتی رشد معنادار و بسیار مثبتی داشته است.

اگر فرصت داشته باشم، مایلم درباره نمایشگاه مجازی کتاب نیز یک دقیقه صحبت کنم. همان‌طور که آقای طاهری اشاره کردند، نمایشگاه مجازی در سال گذشته و سال پیش از آن وضعیت خوبی داشت. یکی از مهم‌ترین دلایل این موضوع دیگر صرفاً تخفیف ناشران نبود، بلکه یارانه‌ای بود که دولت در اختیار مردم قرار می‌داد تا بتوانند آن را فقط در نمایشگاه کتاب هزینه کنند.

امسال این اتفاق رخ نداد. در عوض، نوع دیگری از حمایت در نظر گرفته شد و تا سقف دو میلیون تومان، ۱۰ درصد تخفیف به هر کد ملی اختصاص یافت. اولاً اگر امروز بخواهید فقط پنج جلد کتاب بخرید، دو میلیون تومان رقم چندان قابل توجهی نیست. ثانیاً حتی با احتساب این تخفیف، بسیاری از کتاب‌ها را می‌توان در سایت‌های فروش آنلاین کتاب با تخفیف‌های بیشتر تهیه کرد. در چنین شرایطی دیگر نیازی نیست که افراد به سایت کتاب.ir مراجعه کنند. در سایت‌های دیگر، دسته‌بندی‌ها کامل‌تر است، جست‌وجوها بهتر عمل می‌کنند و فرایند خرید نیز بسیار ساده‌تر است. به نظر من، یکی از دلایل اصلی موفق نبودن نمایشگاه مجازی امسال می‌تواند همین موضوع باشد.

حسین جاوید: حرف‌های دیگران را تکرار نمی‌کنم و موضوع را از جنبه دیگری می‌بینم. به نظر من، وضعیتی که اکنون دچارش هستیم، حاصل مجموعه‌ای از عوامل است. این‌گونه نیست که یک دلیل واحد، مثلاً فقط مسئله اقتصادی، یا صرفاً مسائل اجتماعی، یا عوامل دیگر باعث ایجاد این شرایط شده باشند؛ بلکه مجموعه‌ای از وضعیت‌ها دست به دست هم داده‌اند و این شرایط را رقم زده‌اند.

یکی جمله‌ای نوشته بود که به قول معروف خیلی فیلسوفانه بود. نوشته بود: «ما الان شاید پول خرید کتاب را داشته باشیم، اما پول خواندن کتاب را دیگر نداریم.» یعنی وضعیت روحی و اجتماعی به سمتی رفته که حتی اگر مخاطب کتاب را بخرد یا کتاب در دسترسش باشد، خودِ خواندن کتاب هم تا حدی دشوارتر شده است؛ هم به دلیل پیشرفت تکنولوژی و هم به دلیل زیست ما به عنوان یک انسان ایرانی که با شرایطی دشوارتر مواجه هستیم.

الان دانشگاه‌ها تعطیل‌اند، مدارس تعطیل‌اند و مراکز علمی که همیشه موتور محرک بازار نشر بودند نیز فعالیت چندانی ندارند. همچنین دورهمی‌ها، رونمایی‌ها، جشن‌های فرهنگی و مراسم فرهنگی که همواره جزو پیشران‌های صنعت نشر بوده‌اند، اکنون در وضعیت تعطیل یا نیمه‌تعطیل قرار گرفته‌اند.

البته خوشبختانه دو سه هفته‌ای است که شرایط تا حدی باثبات‌تر شده و وضعیت بهتر شده است و مردم دارند به زندگی عادی خود بازمی‌گردند، اما ما تقریباً سه یا چهار ماه وضعیت بسیار بغرنج، نامشخص و مبهمی داشتیم. این عوامل نیز در کنار مسائل اقتصادی که همواره وجود داشته و همچنان وجود دارد، باعث شدند که طبیعتاً فروش نمایشگاه، پویایی صنعت نشر و سایر شاخص‌ها کاهش پیدا کند و این وضعیت بیش از پیش به چشم بیاید.

در مورد نمایشگاه، به نظر من علاوه بر مسائلی که دوستان به‌درستی به آن‌ها اشاره کردند، چند عامل دیگر نیز وجود داشت که وضعیت نامناسب را تشدید کرد. نخست اینکه قیمت کتاب بسیار افزایش یافته است. ما به عنوان دست‌اندرکاران صنعت نشر نیز وقتی وارد کتاب‌فروشی‌ها می‌شویم، گاهی از قیمت کتاب‌ها تعجب می‌کنیم، اما بعد یادمان می‌آید که همان صبح قیمت کاغذ یا هزینه چاپ را از بازار و چاپخانه استعلام کرده‌ایم و متوجه می‌شویم که قیمت روی جلد کتاب در واقع متناسب با هزینه‌های تولید است.

ما در وضعیتی قرار داریم که حتی فعالان صنعت نشر نیز به عنوان خریدار احساس می‌کنند این کالا گران است. بنابراین مردم هم مقصر نیستند و حق دارند که کتاب را کالایی گران بدانند و از وضعیت قیمت‌ها ناراضی باشند.

به نظر من در مورد نمایشگاه چند اشتباه رخ داد. نخست اینکه نمایشگاه در شرایطی برگزار شد که اینترنت در کشور قطع بود. در حالی که ناشران کشور ما همواره از طریق شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام، تلگرام و سایر شبکه‌ها موج ایجاد می‌کردند و مخاطبان را به سمت خرید و فروشگاه‌های خود، چه حضوری و چه مجازی، هدایت می‌کردند. وقتی اینترنت قطع شد، این امکان از بین رفت و آن پویایی اجتماعی و فرهنگی به حداقل رسید.

متأسفانه نوعی خمودگی در جامعه کتاب‌خوان ایجاد شد؛ جامعه‌ای که اتفاقاً پیوند بسیار عمیقی با تکنولوژی و اینترنت دارد. این خمودگی طبیعتاً بر فروش نمایشگاه نیز تأثیر گذاشت. نوعی دلزدگی و ناامیدی باعث شد که نمایشگاه رونق سابق را نداشته باشد.

اشتباهات مدیریتی نیز وجود داشت. از جمله اینکه بن‌هایی که پیش‌تر به اهل قلم، دانشجویان، طلاب، استادان دانشگاه و حتی برخی اقشار دیگر داده می‌شد، حذف شد. آن تخفیف‌ها هم کاربردی‌تر بودند و هم سازوکار روشن‌تری داشتند.

اما تخفیف‌هایی که امسال ارائه شد، به نظر می‌رسید به گونه‌ای طراحی شده بود که مخاطب نتواند به‌راحتی از آن‌ها استفاده کند. گویی برگزارکننده چندان هم بدش نمی‌آمد که مخاطب گزینه مربوط به تخفیف را پیدا نکند یا از آن استفاده نکند. انگار این تخفیف‌ها و تسهیلات محدود صرفاً برای رفع تکلیف در نظر گرفته شده بودند.

نکته دیگر در تصمیمات مدیریتی، برگزاری همزمان نمایشگاه کتاب با عرضه کتاب‌های الکترونیک و کتاب‌های فیزیکی بود. مخاطب وقتی می‌دید کتابی ۶۰ هزار تومان قیمت دارد اما نسخه فیزیکی همان کتاب یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان است، با فاصله قیمتی بسیار بزرگی مواجه می‌شد. این اختلاف قیمت حتی اگر باعث نمی‌شد مخاطب نسخه الکترونیک را بخرد، دست‌کم می‌توانست او را از خرید منصرف کند.

این فاصله میان نسخه الکترونیک و نسخه چاپی یا فیزیکی کتاب، تصویر نامناسبی ایجاد کرد. از سوی دیگر، بسیاری از خریداران و حتی خود ناشران نیز اطلاع‌رسانی درستی دریافت نکرده بودند. من به عنوان ناشری که اخبار این حوزه را پیگیری می‌کنم، تازه در روز اول نمایشگاه متوجه شدم که قرار است کتاب‌های الکترونیک در کنار کتاب‌های فیزیکی عرضه شوند. در نتیجه نتوانستیم پنل قیمت‌ها را به‌روزرسانی کنیم و نتوانستیم کتاب‌های جدید را در پلتفرم‌های کتاب الکترونیک منتشر کنیم.

من معمولاً نظرات مخاطبان را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنم. یکی از مخاطبان نوشته بود که با خوشحالی تعداد زیادی کتاب خریده اما بعد متوجه شده هیچ خبری از ارسال آن‌ها نشده است. وقتی با پشتیبانی نمایشگاه تماس گرفته، به او گفته‌اند که ظهر برایش پیامک ارسال شده و در نهایت مشخص شده که کتاب‌های الکترونیک خریده است. البته این روایت شاید کمی اغراق‌آمیز باشد، اما می‌تواند وضعیت مخاطبانی را نشان دهد که در این شبکه پیچیده خرید گرفتار شده بودند و از حمایت دولتی نیز برخوردار نبودند.

از سوی دیگر، همزمانی برگزاری نمایشگاه‌های دیگر در پلتفرم‌هایی مانند دیجی‌کالا، اسنپ، سایر پلتفرم‌های خصوصی فعال در حوزه کتاب و همچنین مراکزی مانند باغ کتاب باعث سردرگمی مخاطبان شده بود. همه این مجموعه‌ها از عنوان «نمایشگاه کتاب» استفاده می‌کردند تا فروش خود را تقویت یا به اصطلاح پروموت کنند.

برای مثال، روز گذشته یکی از مخاطبان با من تماس گرفت و گفت قصد دارد حضوری به نمایشگاه بیاید تا کتابی را تهیه کند. از او پرسیدم کدام نمایشگاه را می‌گوید؟ پاسخ داد: «مگر شما در باغ کتاب نیستید؟ برای من پیامک آمده که نمایشگاه کتاب تمدید شده است.» و من توضیح دادم که آن رویداد متفاوت است و شرایط متفاوتی دارد.

در مجموع، به نظر من با توجه به تمام عواملی که ذکر شد و همچنین عامل دیگری مانند افزایش هزینه‌های پست و بسته‌بندی، نمایشگاه با افت شدید فروش مواجه شد. ما برای ارسال هر سفارش کتاب باید چیزی حدود ۷۰ تا ۸۰ هزار تومان و در برخی موارد ۱۰۰ تا ۱۲۰ هزار تومان هزینه پست پرداخت می‌کردیم. علاوه بر آن، هزینه پاکت، پرینت و بسته‌بندی نیز به هر سفارش اضافه می‌شد.

در نتیجه، ما در هر سفارش حدود ۲۰۰ هزار تومان نسبت به کتاب‌فروشی‌های فیزیکی یا حتی فروشگاه‌های آنلاین کتاب عقب‌تر بودیم. دلیلش این بود که آن فروشگاه‌ها می‌توانستند تمام کالاهای مورد نیاز مخاطب را در یک بسته‌بندی و با یک بار ارسال به دست او برسانند، اما ناشران مجبور بودند برای هر سفارش هزینه جداگانه‌ای برای بسته‌بندی و ارسال پرداخت کنند.

من فکر می‌کنم مجموعه این عوامل باعث شد که، به تعبیر شخصی خودم، این نمایشگاه در میان نمایشگاه‌هایی که طی بیش از سی سال گذشته، چه به صورت فیزیکی و چه به صورت مجازی، و به‌ویژه در پنج یا شش سال اخیر پس از شیوع ویروس کرونا برگزار شده‌اند، یک نمایشگاه شکست‌خورده باشد.

البته ممکن است دوستان دیگری با این ارزیابی موافق یا مخالف باشند، اما برداشت شخصی من این است که در مجموع این نمایشگاه، نمایشگاهی شکست‌خورده بود.

برخی دوستان در صحبت‌هایشان به مسائل اقتصادی اشاره کردند، حال باتوجه به جنگی که ما پشت سر گذاشتیم، به نظر می‌رسد که وضعیت اقتصادی سخت‌تر هم خواهد شد، این موضوع چه تاثیری در بازار نشر و کتاب دارد؟

محمد طاهری: چکیده سخنان آقای جاوید این بود که حاشیه سود ناشر به شدت کاهش پیدا کرده است. حالا من همین جمله را ادامه بدهم. ببینید، من می‌خواهم بیشتر به آن سطح میانی که به آن اشاره کردم بپردازم؛ یعنی مشکلاتی که صنعت نشر اکنون با آن مواجه است.

یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که اکنون در کشور ما وجود دارد و همه صنایع و فعالان اقتصادی با آن مواجه هستند، شوک‌های ارزی پیاپی است. اگر بخواهیم ۱۵ سال گذشته را در نظر بگیریم، تقریباً هشت بار با شوک‌های ارزی بسیار سنگین مواجه شده‌ایم. هر بار این شوک‌های ارزی باعث شده‌اند کالاهایی که از خارج کشور وارد می‌شوند و مواد اولیه صنایع و بنگاه‌ها را تشکیل می‌دهند، با قیمت بسیار بالاتری وارد شوند.

برای اینکه یک تصور ذهنی برای بینندگان شما ایجاد کنم، فرض کنید سال گذشته یک کتاب ۱۰۰ صفحه‌ای را در مهرماه چاپ می‌کردید. احتمالاً می‌توانستید قیمت پشت جلد آن را حدود ۱۲۰ تا ۱۵۰ هزار تومان تعیین کنید. البته باید این نکته را در نظر داشت که وقتی کتاب چاپ می‌شود و قرار است به شرکت‌های پخش و شبکه توزیع سپرده شود، هزینه‌ها بین ۲۰ تا ۳۰ یا حتی ۴۰ درصد افزایش پیدا می‌کند. ضمن اینکه شرکت‌های پخش معمولاً کتاب‌ها را به صورت چندماهه دریافت می‌کنند؛ یعنی کتاب را می‌گیرند، توزیع می‌کنند و چند ماه بعد پول آن به ناشر بازمی‌گردد.

اگر محاسبه کنید، کتابی که سال گذشته در مهرماه می‌شد برای آن قیمت ۱۲۰ یا ۱۵۰ هزار تومان تعیین کرد، امروز قیمتش چقدر است؟ اگر اشتباه می‌کنم آقای جاوید یا آقای کیاییان اصلاح کنند، اما فکر می‌کنم اکنون حدود ۴۰۰ تا ۴۵۰ هزار تومان باشد.

فکر می‌کنم امسال برای نخستین بار بود که چک پخش‌کننده‌ها برای ما برگشت خورد. حتماً شما هم این تجربه را داشته‌اید. وقتی با پخش‌کننده‌های محترم صحبت می‌کردیم، متوجه می‌شدیم چک کتاب‌فروشی‌ها نیز برگشت خورده است. در نتیجه، زنجیره‌ای از برگشت خوردن چک‌ها از کتاب‌فروشی‌ها تا انتشارات شکل گرفته بود و بسیاری از فعالان این حوزه در ماه‌های اخیر آسیب دیدند.

من یک بار هم این موضوع را به دوستان گفتم. فکر می‌کنم در مراسم رونمایی از کتاب آقای دکتر نیلی بود که این موضوع را مطرح کردم. آنجا خطاب به آقای کیاییان اشاره کردم که اگر امروز محاسبه کنیم ــ و این به معنای آن نیست که قصد انجام چنین کاری را داشته باشم ــ اما اگر با توجه به قیمت کاغذ و شوک‌هایی که به ما وارد شده، محاسبه کنیم، خواهیم دید که اگر کتاب‌هایمان را در سلیمانیه یا کابل چاپ کنیم، هزینه تمام‌شده آن حداقل ۳۰ تا ۴۰ درصد کمتر از چاپ همان کتاب در تهران خواهد بود.

این مسئله به‌خوبی نشان‌دهنده عمق ضربه‌هایی است که به صنعت نشر وارد شده است. این مطالب را نمی‌گویم که صرفاً ذکر مصیبت کرده باشم. من هم مانند آقای کیاییان معتقدم که این بازار گروهی از افراد را دارد؛ چند میلیون نفر از جامعه ایران که موتور محرک این صنعت هستند.

اصلاً طبقه متوسط، حقیقتاً طبقه‌ای قابل احترام است. زیرا هرچقدر هم که در طول صد سال گذشته شرایط سختی را تجربه کرده باشد، هیچ‌گاه با کتاب، مطالعه، به‌روز نگه داشتن خود و استفاده از فناوری قهر نکرده است. این طبقه از بسیاری از هزینه‌های دیگر خود می‌زند تا بهترین فناوری‌ها را تهیه کند. همین‌طور بهترین کتاب‌ها، روزنامه‌ها و مجلات را، اگر شایسته بدانند، تهیه می‌کنند. این واقعاً شایسته احترام است.

اما حقیقتاً قیمت کتاب به سطحی رسیده که حتی برای این افراد محترم نیز بسیار دشوار شده است. شرایط به جایی رسیده که اگر بخواهند کتاب را از سبد مصرفی خود حذف نکنند، باید بخشی از هزینه‌های دیگر زندگی خود را کنار بگذارند؛ شاید بخشی از هزینه‌های تغذیه یا سایر نیازهای ضروری زندگی. و این واقعاً تکان‌دهنده است.

اجازه بدهید صحبتم را کوتاه کنم. بنابراین ما در بخش تولید کتاب، از زمانی که کتاب آماده می‌شود تا زمانی که قرار است به شبکه توزیع سپرده شود، می‌بینیم که کل این زنجیره با مشکل مواجه شده است.

من نمی‌دانم این مشکل را چگونه می‌توان حل کرد و چه باید کرد. البته قاعدتاً طرفدار مداخله برای حل این مشکل نیستم. تنها خواهش، التماس و استدعای من این است که ما چه در سیاست خارجی و چه در سیاست داخلی، مسیری را طی کردیم که به این سطح از تنش رسیدیم؛ یکی به جنگ منتهی شد و دیگری به تنش‌های داخلی.

امیدوارم این فصل جدیدی که در کشور به وجود آمده و اکنون شاهد آن هستیم، به فرصتی برای نفس کشیدن دوباره طبقه متوسط تبدیل شود؛ تا نه فقط صنعت نشر، بلکه صنعت غذا، صنعت خودرو و همه صنایع کشور بتوانند دوباره اندکی جان بگیرند و نفسی تازه کنند.

بهرنگ کیائیان: دو نکته هم بسیار واضح است. فکر می‌کنم حدود دو یا سه ماه است که ناشران به یک اجماع نانوشته رسیده‌اند که قیمت کتاب را از روی پشت جلد یا از شناسنامه کتاب بردارند. البته ممکن است هنوز برخی این کار را انجام دهند، اما باید توجه داشت که شما ناچار بودید کتابی را که سه یا چهار سال پیش چاپ کرده‌اید، با همان قیمت سابق بفروشید.

از طرف دیگر، چک‌هایی که از پخش‌کننده‌ها یا کتاب‌فروشی‌ها دریافت می‌کردید، معمولاً شش‌ماهه، هفت‌ماهه یا هشت‌ماهه بودند. یعنی یک ناشر تقریباً تمام هزینه‌های خود را تا پیش از چاپ کتاب پرداخت می‌کند. فقط در یکی دو مورد، مانند حق‌التألیف یا بر اساس توافقی که با چاپخانه یا صحافی انجام شده، ممکن است چک‌های سه یا چهارماهه بدهد.

در واقع، سه یا چهار ماه پس از چاپ کتاب، تمام هزینه‌ها پرداخت شده است، اما نخستین جلدی که فروخته می‌شود، تازه از شش یا هفت ماه بعد به‌تدریج پولش به ناشر بازمی‌گردد. یعنی ناشر تا اواسط سال جدید همچنان دارد با قیمت‌های سال گذشته درآمد کسب می‌کند، در حالی که از سوی دیگر همه هزینه‌های خود را با قیمت روز پرداخت می‌کند.

نکته‌ای که آقای طاهری مطرح کردند، به نظر من تا حد بسیار زیادی درست است. در حالی که این پدیده در گذشته کاملاً برعکس بود. یعنی از تمام کشورهای منطقه برای چاپ کتاب به ایران مراجعه می‌کردند، چون هزینه چاپ در ایران اصلاً رقم قابل توجهی نبود. اما اکنون، با این افزایش قیمت‌ها، شرایط کاملاً تغییر کرده است.

یادم می‌آید اوایل دهه ۹۰، ابتدای هر سال که می‌شد، صحافی‌ها، چاپخانه‌ها و سایر عوامل چاپ اعلام می‌کردند که ۱۰ یا ۱۵ درصد به قیمت سال گذشته اضافه می‌شود و پس از آن تا پایان سال همه با همان قیمت توافق‌شده کار می‌کردند و کسی کاری به دیگری نداشت.

اما اکنون افزایش قیمت‌ها سه یا چهار بار در سال اتفاق می‌افتد و البته به چاپخانه‌ها، صحافی‌ها و همه فعالان این بخش خدماتی نیز حق می‌دهیم. برای مثال، سلفون روی جلد کتاب که هیچ‌وقت نه به چشم مخاطب می‌آمد و نه حتی به چشم ناشر، اکنون هزینه‌ای معادل چاپ جلد کتاب پیدا کرده است و جایگزین مناسبی هم برای آن وجود ندارد.

این حرف کاملاً درست است. اکنون یک اثر کوتاه‌مدت و زودگذر را مشاهده می‌کنیم؛ اینکه ناشران بدون واسطه پخش، یا با پخش‌یافتن، به سراغ کتاب‌فروشی‌ها رفته‌اند و همه در حال کوتاه کردن این دوره‌های زمانی هستند.

فکر می‌کنم اگر ناشران بتوانند تا حدی تاب‌آوری داشته باشند ــ که البته بسیار دشوار است ــ شاید بتوانند از این مرحله عبور کنند. ناشر همیشه با مشکل نقدینگی مواجه است؛ به دلیل تمام عواملی که عرض کردم. از سوی دیگر، به محض اینکه یک کتاب موفق می‌شود و دیده می‌شود، ناشران قاچاقی و ناشران کپی‌کار شروع می‌کنند به انتشار ده‌ها نسخه از آن و این موضوع بازار را به هم می‌ریزد.

تمام این عوامل باعث می‌شود که شاید به صورت موقت و مانند یک مسکن زودگذر، مشکل نقدینگی حل شود، کتاب‌فروش پخش‌کننده را مجبور کند پول را زودتر پرداخت کند و مشکل پخش تا حدی برطرف شود؛ اما در بلندمدت، سه ماه دیگر دوباره به همان نقطه‌ای می‌رسیم که حالا دو ماه است درباره آن صحبت می‌کنیم و می‌پرسیم با آن چه باید کرد.

یکی از کارهایی که می‌توان انجام داد، باز گذاشتن دست ناشر در قیمت‌گذاری کتاب است؛ چیزی که اکنون تقریباً در حال رخ دادن است. برخلاف اصولی که سال‌های سال وجود داشت، اکنون این موضوع عملاً تعریف مشخصی ندارد. ناشر امروز می‌تواند در میانه فرایند چاپ، قیمت کتاب را افزایش دهد و این موضوع باید رسمیت پیدا کند.

قیمت شناور کتاب باید به شکلی بسیار جدی‌تر به رسمیت شناخته شود. همچنین الزام به درج تیراژ در کتاب، در حالی که در بسیاری از کشورهای دنیا چنین کاری انجام نمی‌شود، باید برچیده شود.

ما یک‌سری موانع دولتی، حقوقی و قانونی داریم که باید برداشته شوند تا ناشران بتوانند راحت‌تر فعالیت کنند و کتاب را به دست مردم برسانند؛ یعنی توان ادامه فعالیت را داشته باشند.

حسین جاوید: صنعت نشر، برخلاف آن چیزی که به نظر می‌رسد، فقط یک قالب فرهنگی ندارد. اگرچه یک بال فرهنگی دارد که همه ما آن را می‌شناسیم و مردم نیز بیشتر با همان جنبه آشنا هستند، اما یک بال اقتصادی هم دارد که به نظر من حتی از جنبه فرهنگی آن نیز مهم‌تر است.

این صنعت تقریباً به طور کامل وابسته به واردات و ارز است؛ برخلاف آنچه معمولاً تصور می‌شود. از ماشین‌آلات گرفته تا اغلب زینک‌ها، مواد مصرفی، کاغذ، سلفون و بسیاری از اقلام دیگر، همه وارد کشور می‌شوند و در صنعت نشر مورد استفاده قرار می‌گیرند. بنابراین طبیعی است که جهش‌های ارزی یا به تعبیر دوست خوبمان آقای طاهری، شوک‌های ارزی، تأثیر بسیار زیادی بر این صنعت بگذارند.

از سوی دیگر، ناشران علاوه بر هزینه‌های ارزی، هزینه‌های جاری و ثابت بسیار زیادی نیز دارند. یک بار محاسبه کردم و به این نتیجه رسیدم که تقریباً هر ناشر برای چاپ یک کتاب بابت حدود ۲۰ خدمت یا فعالیت مختلف هزینه پرداخت می‌کند. از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به اجاره دفتر اشاره کرد. ناشری که ماهانه ۱۰۰ میلیون تومان اجاره دفتر می‌پردازد، یا اگر مالک باشد، به همین میزان از منابع خود هزینه می‌کند. هزینه حقوق و دستمزد کارکنان، هزینه آب و برق و سایر هزینه‌ها نیز جهش قابل توجهی پیدا کرده‌اند.

در کنار این هزینه‌ها، با شوک‌های ارزی نیز مواجه هستیم و کالاهایی که برای تولید کتاب مورد نیازند با قیمت‌های بسیار بالاتری تهیه می‌شوند. بنابراین طبیعی است که دیگر نتوان با قواعد سنتی بازار فعالیت کرد.

شما در واقع کالایی تولید می‌کنید که مانند بسیاری از کالاهای وابسته به واردات است. برای مثال، صنعت خودروی ما نیز با وجود اینکه خود را یک صنعت داخلی معرفی می‌کند، به شدت وابسته به واردات فناوری و مواد اولیه است؛ به‌ویژه در بخش خودروهای مونتاژی. صنعت نشر نیز از منظر اقتصادی صنعتی وابسته به واردات است، اما در عین حال نمی‌تواند با قواعد رایج در آن صنایع فعالیت کند.

منظورم چیست؟ منظورم این است که بازار ما همچنان می‌خواهد با قواعد دهه ۶۰، ۷۰ یا ۸۰ اداره شود. در گذشته، مثلاً قیمت یک خودرو یا یک کالا هر سال مقدار مشخصی افزایش پیدا می‌کرد؛ یک میلیون تومان می‌شد پنج میلیون تومان و روندی نسبتاً قابل پیش‌بینی وجود داشت. اما امروز دیگر با یک بازار قابل پیش‌بینی مواجه نیستیم.

قواعد سنتی مانند کار کردن با چک‌های بلندمدت، قیمت‌گذاری ثابت و نبود قیمت شناور ــ همان‌طور که آقای کیاییان نیز اشاره کردند ــ باعث شده است که ناخواسته زنجیری به دست و پای صنعت خودمان ببندیم و در اسارت آن قرار بگیریم.

تا زمانی که قواعد بازار را بازبینی و بازچینی نکنیم، همچنان با همین تنش‌ها و مشکلات در صنعت نشر مواجه خواهیم بود. نتیجه این وضعیت آن است که ناشر مشکلات خود را از چشم موزع می‌بیند، موزع مشکلات خود را از چشم کتاب‌فروش می‌بیند و کتاب‌فروش نیز ناشر را مقصر می‌داند.

در واقع روابط میان کسب‌وکارها یا همان ارتباطات B2B که سال‌ها با یک روال مشخص پیش می‌رفت و کار می‌کرد، دیگر کارایی سابق را ندارد و تأثیر آن را هم در تولید کتاب و هم در ارتباط با مخاطب مشاهده می‌کنیم.

من چند بار درباره این موضوع نوشته‌ام. هر روز که از کنار یک سوپرمارکت عبور می‌کنم، می‌بینم هر شرکتی که کالایی به آن فروشگاه تحویل می‌دهد، نماینده فروش یا توزیع‌کننده‌اش همان‌جا فاکتور صادر می‌کند، دستگاه کارت‌خوان همراه دارد، پول را دریافت می‌کند و می‌رود. این موضوع کاملاً عادی شده است.

اما شما امروز تقریباً هیچ کالایی جز کتاب را پیدا نمی‌کنید که فروشنده حاضر باشد آن را با چک شش‌ماهه یا هشت‌ماهه بفروشد. من همین الان اعلام آمادگی می‌کنم که اگر کسی کالایی دارد که حاضر است امروز آن را به من بدهد و هشت ماه بعد پولش را با قیمت امروز دریافت کند، من خریدار آن کالا هستم. تقریباً هیچ‌کس چنین کاری نمی‌کند.

بنابراین ما باید بازار را پویاتر کنیم. از آنجا که در این وضعیت هم هیچ‌کس مقصر نیست و هم همه تا حدی مقصرند، این زنجیرهایی که عرض کردم باز نمی‌شوند. بازتنظیم قواعد بازار نیازمند تحرک بزرگان این بازار است، نه ناشران کوچکی مانند من.

طبیعی است که برای بزرگان بازار این کار دشوارتر باشد، زیرا منافع آن‌ها با شکل سنتی کسب‌وکار گره خورده و سال‌ها با همان شیوه فعالیت کرده‌اند. این را به عنوان انتقاد یا نکته منفی مطرح نمی‌کنم؛ صرفاً وضعیت جاری را توصیف می‌کنم.

منظورم از بزرگان بازار فقط موزعان نیستند؛ ناشران بزرگ، موزعان بزرگ و کتاب‌فروشی‌های مهم نیز در این دسته قرار می‌گیرند. همه این بازیگران باید در شیوه فعالیت خود بازنگری کنند.

من فکر می‌کنم بازار ما ناگزیر به سمت فروش با قیمت شناور خواهد رفت؛ همان‌طور که آقای کیاییان نیز به درستی اشاره کردند. همچنین تسویه در لحظه و استفاده از سازوکارهای جدید نیز اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

ما همین حالا با یک مشکل دیگر نیز مواجه هستیم. متأسفانه کشور ما از جمله کشورهایی است که تنش زیادی میان پدیدآورندگان آثار و دست‌اندرکاران تولید کتاب وجود دارد. عملاً در هیچ نشست یا دورهمی نویسندگان، ویراستاران، تصویرگران یا طراحان حضور پیدا نمی‌کنید مگر اینکه انتقادی نسبت به یک ناشر مطرح شود؛ و این ناشر می‌تواند از بزرگ‌ترین ناشران تا ناشران متوسط و کوچک را شامل شود.

به نظر من بخش مهمی از این مسئله نیز به ساختار بازار بازمی‌گردد. بازار ما بیش از آنکه مبتنی بر تسویه و منطق صرف اقتصادی باشد، بر سازوکارهای دیگری استوار است.

ناشر وقتی پول خود را با تأخیر دریافت می‌کند، ناخواسته یا آگاهانه بهانه‌ای پیدا می‌کند که حق‌التألیف مؤلف را دیرتر بپردازد، یا دستمزد ویراستار و طراح را با تأخیر تسویه کند. در نتیجه، نارضایتی در کل زنجیره پخش می‌شود.

به اعتقاد من، ما باید قواعد این بازار را بازبینی کنیم. در غیر این صورت، به‌زودی ــ همان‌طور که نشانه‌های آن را همین حالا هم می‌بینیم ــ دیگر ناشر کوچک نخواهیم داشت. ناشران متوسطی خواهیم داشت که برای بقا تقلا می‌کنند و ناشران بزرگی که فروشگاه‌های فیزیکی و آنلاین خود را دارند و محصولاتشان را مستقیماً عرضه می‌کنند.

این وضعیت شبیه صنعت پوشاک خواهد شد. امروز تقریباً هر برند پوشاک فروشگاه‌های اختصاصی خود را دارد و محصولاتش عمدتاً در همان فروشگاه‌ها عرضه می‌شود. اگر مسئله تسویه‌ها و قواعد فروش به شکلی پیش نرود که از همه اجزای زنجیره حمایت شود و بازاندیشی جدی در آن صورت نگیرد، صنعت نشر نیز به همین سمت حرکت خواهد کرد.

در آن صورت، همه ناشران به سمت فروش مستقیم خواهند رفت؛ ناشران بزرگ از طریق فروشگاه‌های بزرگ خود، ناشران متوسط از طریق همکاری‌ها و مشارکت‌های مشترک، و ناشران کوچک از طریق فروشگاه‌های مجازی یا حتی با حذف شدن از بازار.

به نظر من، این وضعیت نیازمند یک تنظیم مجدد است.

اشاره کردید که قواعد بازار در ماه‌های اخیر تغییر کرده است. باید دید آیا این تغییرات واقعاً فضا را برای فعالیت ناشران بهتر کرده یا خیر. همچنان همان‌طور که آقای کیاییان اشاره کردند، ناشران تمایل ندارند با مراکز پخش به شیوه سابق کار کنند و مراکز پخش نیز حاضر نیستند با کتاب‌فروشی‌ها به شیوه گذشته همکاری کنند.

ضمن اینکه شرایط به سمتی رفته که یک قبح یا خط قرمز قدیمی نیز شکسته شده است. همیشه این حساسیت وجود داشت که ناشر کتاب‌های خود را مستقیماً به فروش نرساند و کتاب‌فروشان نیز به این موضوع اعتراض داشتند. برخی ناشران نیز تا جایی که می‌توانستند این مسئله را رعایت می‌کردند.

اما به نظر من این مرز اکنون شکسته شده است. تقریباً همه ناشران با تمام توان به سمت فروش مستقیم حرکت کرده‌اند تا بتوانند کالای خود را در کوتاه‌ترین زمان ممکن به خریدار نهایی یا مصرف‌کننده نهایی برسانند، آن را به پول نقد تبدیل کنند و از آن نقدینگی برای تولید مجدد کتاب استفاده کنند.