به گزارش اکوایران و براساس سالنامه آماری تهران در سال ۱۴۰۱، بیش از ۱.۵ میلیون کودک و نوجوان زیر ۱۵ سال در تهران زندگی میکنند؛ جمعیتی که دسترسی آنها به امکانات و خدمات شهری در نقاط مختلف پایتخت یکسان نیست. تفاوت میان برخورداری مناطقی مانند منطقه ۲ و محلههای متراکم و کمبرخورداری مانند منطقه ۱۷ از پارکها و فضاهای عمومی باکیفیت، یکی از نمونههای این نابرابری فضایی است.
تحلیل جامعهشناختی از «شهر دوستدار کودک» که به تازگی در مرکز مطالعات شهرداری تهران منتشر شده و در سامانه شفافیت قابل دسترسی است، تاکید دارد که نشانههای این نابرابری فضایی در زندگی روزمزه کودکان قابل مشاهده است. این مطالعه روی پیادهروهای نامناسب، موانع فیزیکی در مسیرهای منتهی به مدارس، زمینهای بازی با تجهیزات تکراری و فضاهای عمومی که امکان بازی، حرکت مستقل و تجربه آزادانه شهر را محدود میکنند، تاکید دارد.
به گواه نویسندگان این پژوهش مدیریت شهری در سالهای گذشته اقداماتی مانند ایجاد اتاقهای مادر و کودک در برخی ایستگاههای مترو و پایانهها و راهاندازی خانههای اسباببازی در سراهای محله را در دستور کار قرار داده است، اما نبود یک چارچوب راهبردی و هماهنگی میان بخشهای مختلف مدیریت شهری سبب شده است بسیاری از این اقدامات همچنان پراکنده باقی بمانند. تحقق ایده «تهران دوستدار کودک» در چنین شرایطی بیش از اجرای پروژههای منفرد، به تغییر نگاه به جایگاه کودکان در برنامهریزی و طراحی شهر نیاز دارد.
آسیبشناسی وضعیت کودکان در تهران را میتوان در سه سطح کالبدی، اجتماعی و نهادی-سیاستی بررسی کرد.
سلطه خودروسواران بر معابر اصلی
در سطح کالبدی، تهران عمدتاً متناسب با نیازهای شهروند بزرگسال، دارای خودروی شخصی و برخوردار از توانایی کامل جسمی طراحی شده و نیازهای گروههای خاص، مانند زنان، معلولان و کودکان در بخش مهمی از ساختار شهر نادیده گرفته شده است. سلطه خودرو بر معابر اصلی و فرعی، ناپیوستگی پیادهروها، عرض نامناسب آنها، وجود موانعی مانند تیرهای برق، کیوسکها و موتورسیکلتهای پارکشده و نامناسب بودن کفپوشها، حرکت مستقل کودکان را دشوار کرده است. نبود مسیرهای ایمن دوچرخهسواری و اجرای محدود طرحهای آرامسازی ترافیک نیز این وضعیت را تشدید میکند. در چنین شرایطی حتی مسیرهای کوتاه نیز میتوانند خانوادهها را به استفاده از خودرو سوق دهند.
پارکها مناسب کودکان است؟
اما مشکل تنها به معابر محدود نیست. کیفیت پارکها و فضاهای سبز تهران نیز از منظر کودکان با چالشهایی روبهرو است. بسیاری از پارکها براساس الگویی مشابه طراحی شدهاند؛ فضای سبزی که بیشتر برای تماشا در نظر گرفته شده و زمین بازی کودکان نیز به بخشی محصور و جدا از سایر قسمتهای پارک محدود شده است. در نتیجه فرصت تعامل کودکان با طبیعت کاهش مییابد. کمبود فضاهای متنوع برای گروههای سنی مختلف، مکانهای مناسب بازی گروهی و عناصری مانند تپههای کوچک، مسیرهای کمعمق آب و سازههای طبیعی که تخیل کودکان را تحریک کنند، از دیگر ضعفهای این فضاهاست.
پیشتر هم مرکز مطالعات در گزارش دیگری از زمینهای بازی در پارکهای تهران روایت کرده بود و هر یک از آنها را با شاخصی سنجیده بود، یافتههای آن پژوهش که با عنوان «طراحی منظر برای کودکان» منتشر شده بود، نشان میداد که پارک ملت بالاترین سطح ادراک مثبت را در میان کودکان داشته است، در حالی که پارکهای با مقیاس محلیتر، میانگین رتبههای پایینتری را به خود اختصاص دادهاند. این یافته نشان میدهد کیفیت طراحی فضایی، تنوع فعالیتها، کیفیت تجهیزات و سازماندهی محیطی بر تجربه فضایی کودکان تأثیر بسزایی دارد.
پژوهش تازه بازوی مطالعات شهرداری با عنوان شهر دوستدار کودک هم تاکید دارد که زمینهای بازی اغلب به مجموعهای از تجهیزات استاندارد، پلاستیکی و تکراری محدود شدهاند. چنین تجهیزاتی بازی را به فعالیتهای فیزیکی قابل پیشبینی تقلیل میدهند و فرصت چندانی برای بازی خلاقانه ایجاد نمیکنند. در عین حال، تمرکز افراطی بر حذف هرگونه خطر، مفهوم «ریسک مفید» را که بخشی از فرایند یادگیری و رشد کودک است، نادیده میگیرد. از سوی دیگر فرسودگی و نگهداری نامناسب برخی تجهیزات خود میتواند به یک عامل تهدیدکننده ایمنی تبدیل شود.
در کنار این موانع کالبدی، محدودیتهای اجتماعی نیز حضور مستقل کودکان در شهر را کاهش میدهد. این مسئله بهویژه درباره دختران نوجوان اهمیت بیشتری پیدا میکند. نگرانی خانوادهها درباره امنیت، نورپردازی نامناسب و نبود نظارت اجتماعی طبیعی میتواند برخی فضاهای عمومی را به محیطهایی تبدیل کند که دختران در آنها احساس امنیت و راحتی نداشته باشند.
نظارت دائمی والدین نیز یکی دیگر از موانع استقلال کودکان است. حضور همیشگی بزرگسالان فرصت آزمون و خطا، حل اختلاف با همسالان و تجربه استقلال را از کودکان میگیرد. با این حال، این رفتار را نمیتوان صرفاً انتخاب والدین دانست؛ بلکه بخشی از آن واکنشی به محیطی است که از نظر ترافیک، تجهیزات یا شرایط اجتماعی ناامن ارزیابی میشود.
به گواه نویسندگان این پژوهش، در سطح نهادی و سیاستی، اگرچه گفتمان «شهر دوستدار کودک» وارد ادبیات شهرداری تهران شده، هنوز به تغییرات ساختاری و الزامآور در فرآیندهای شهرسازی منجر نشده است. در طرح جامع و تفصیلی تهران، کودکان بهعنوان گروهی با نیازهای منحصربهفرد بهصورت سیستماتیک مورد توجه قرار نگرفتهاند و ضوابط بیشتر بر تأمین کمی سرانهها متمرکز هستند. الزام مشخصی برای اختصاص فضای بازی ایمن و خلاق در مجتمعهای مسکونی یا معیارهایی مانند عرض مناسب پیادهرو برای کالسکه و ایمنی تقاطعها برای کودکان نیز وجود ندارد.
اقدامات مرتبط با کودکان در ساختار مدیریت شهری نیز بهصورت بخشی و پراکنده انجام میشود. ممکن است سازمان بوستانها زمین بازی ایجاد کند، اما معاونت حملونقل مسیر دسترسی ایمن به آن را تأمین نکند. همچنین سازوکار قانونی و نهادینهشدهای برای مشارکت مستقیم کودکان و نوجوانان در برنامهریزی شهری وجود ندارد و تصمیمات «برای» کودکان گرفته میشوند، نه «با» آنها.
در مجموع، میان پذیرش نظری گفتمان شهر دوستدار کودک و اجرای آن فاصله عمیقی وجود دارد. سلطه خودرو و طراحی بزرگسالمحور، محیط شهری را برای کودکان ناامن و بدون جذابیت میکند؛ این ناامنی به نظارت بیشتر والدین و محدودیتهای فرهنگی، بهویژه برای دختران، دامن میزند و خلأهای نهادی نیز اصلاح این وضعیت را دشوار میکند. در نتیجه، حقوق کودکان از جمله حق بر شهر، حق بازی و حق مشارکت به حاشیه رانده میشود.