با این حال، تقلیل رقابت آمریکا و چین به یک نبرد بر سر دادهها نیز گمراهکننده است. داده هدف نیست؛ ابزار است. همانگونه که نفت در قرن بیستم به دلیل تواناییاش در خلق ثروت و قدرت اهمیت داشت، داده نیز ارزش خود را از قابلیتش در تولید قدرت اقتصادی، فناورانه و ژئوپلیتیکی میگیرد. بنابراین پرسش اصلی این نیست که کدام کشور داده بیشتری در اختیار دارد؛ بلکه این است که کدام کشور بهتر میتواند داده را به قدرت تبدیل کند.
آنچه امروز میان واشنگتن و پکن جریان دارد، رقابتی برای تعیین موازنهی قدرت در اقتصاد جهانی قرن بیستویکم است. اگر در دوران جنگ سرد، رقابت آمریکا و شوروی حول تسلیحات هستهای و نفوذ ایدئولوژیک شکل میگرفت، امروز محور رقابت بر فناوریهای پیشرفته، زنجیرههای تأمین، تراشههای پیشرفته، هوش مصنوعی و کنترل زیرساختهای دیجیتال است. به بیان دیگر، قدرت سخت و قدرت نرم در حال ادغام شدن در قالب «قدرت فناورانه» هستند.
نماد این تحول را میتوان در جنگ تراشهها مشاهده کرد. از سال ۲۰۲۲ تاکنون، آمریکا به طور مستمر، محدودیتهای صادراتی علیه دسترسی چین به تجهیرات ساخت تراشههای پیشرفته را تشدید کرده است. حتی اخیراً نیز واشنگتن تلاش کرده که مسیرهای غیرمستقیم دسترسی شرکتهای چینی به
تراشههای پیشرفتهی هوش مصنوعی را مسدود کند؛ اقدامی که نشان میدهد موضوع صرفاً تجارت نیست، بلکه مهار ظرفیتهای راهبردی چین است.
اما چرا تراشه تا این اندازه مهم شده است؟ پاسخ را باید در تغییر ماهیت قدرت جستوجو کرد. در قرن بیستم، کشورها برای تسلط بر منابع انرژی رقابت میکردند؛ در قرن بیستویکم، رقابت بر سر توان پردازش اطلاعات است. هوش مصنوعی بدون داده ارزش چندانی ندارد، اما داده نیز بدون توان پردازشی عملاً بلااستفاده است. از این منظر، تراشهها به نفت عصر دیجیتال تبدیل شدهاند.
با این حال، خطای رایج در بسیاری از تحلیلها این است که رقابت آمریکا و چین را به «نبرد فناوری» تقلیل میدهند. در واقع، فناوری تنها یکی از میدانهای رقابت آنهاست! پشت این منازعه، نگرانی عمیقتری درباره آیندهی نظم جهانی قرار دارد. چین اکنون بزرگترین شریک تجاری بیش از ۱۲۰ کشور جهان است و سهم آن از تولید جهانی از حدود ۴ درصد در سال ۲۰۰۱ به نزدیک ۲۰ درصد رسیده است. در مقابل، آمریکا همچنان بر نظام مالی بینالمللی، دلار، بازار سرمایه و بخش بزرگی از فناوریهای پیشرفتهی جهان تسلط دارد. رقابت فعلی در اصل رقابتی بر سر این پرسش است که ستون فقرات اقتصاد جهانیِ آینده بر چه الگویی استوار خواهد بود؟
از همین زاویه است که موضوعاتی مانند تعرفههای تجاری، محدودیتهای سرمایهگذاری، صادرات مواد معدنی کمیاب و حتی بحران تایوان به پروندههای اقتصادی تبدیل شدهاند. امروزه اقتصاد و امنیت ملی بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خوردهاند. اصطلاح «امنیتی شدن اقتصاد» که تا چند سال پیش بیشتر در محافل دانشگاهی مطرح بود، اکنون به واقعیت سیاستگذاری کشورها تبدیل شده است. چین صادرات برخی مواد معدنی راهبردی را محدود میکند و آمریکا صادرات تراشه و فناوری را. هر دو طرف نیز این اقدامات را نه اقتصادی، بلکه امنیتی توصیف میکنند.
نکتهی مهم دیگر این است که رقابت کنونی در فضایی انتزاعی رخ نمیدهد. جهان امروز با رشد اقتصادی ضعیفتر، بدهیهای سنگین دولتها، جنگ اوکراین، تنشهای خاورمیانه و بازگشت سیاستهای حمایتگرایانه مواجه
است. در چنین شرایطی، هر دو قدرت تلاش میکنند تا زنجیرههای تأمین حساس را به داخل مرزهای خود یا کشورهای همسو منتقل کنند. سیاستهایی مانند «فرندشورینگ» و «ریشورینگ» در آمریکا و برنامهی خودکفایی فناوری در چین، محصول همین نگاه هستند.
جالب اینکه فشارهای آمریکا الزاماً به تضعیف چین منجر نشده است. بسیاری از شواهد نشان میدهد که محدودیتهای فناوری، انگیزهی سرمایهگذاری داخلی در صنایع راهبردی چین را افزایش داده است. مقامات شرکت هوآوی حتی اخیراً اعلام کردهاند که تحریمها به تسریع توسعهی صنعت تراشههای پیشرفتهی بومی این کشور کمک کرده است.
در حوزهی هوش مصنوعی نیز رقابت از مرحلهی توسعهی فناوری عبور کرده و وارد مرحلهی حکمرانی شده است. آمریکا تلاش میکند قواعد جهانی توسعه و صادرات فناوریهای هوش مصنوعی را تعیین کند، در حالی که چین به دنبال شکلدهی اکوسیستم مستقل خود است. اختلاف دو کشور دیگر فقط بر سر مدلهای زبانی یا مراکز داده نیست؛ بلکه بر سر استانداردها، قوانین و حتی تعریف مفهوم امنیت در عصر دیجیتال است.
بنابراین ابعاد مطرحشده در عنوان این یادداشت را باید در سطحی عمیقتر جستوجو کرد. رقابت آمریکا و چین نه نبردی صرفاً بر سر داده است و نه صرفاً رقابتی برای کسب قدرت. داده، تراشه، هوش مصنوعی، مواد معدنی کمیاب و زنجیرههای تأمین، همگی ابزارهای یک رقابت بزرگتر هستند؛ رقابتی برای تعیین اینکه چه کشوری قواعد اقتصاد جهانی آینده را خواهد نوشت.
همانگونه که نفت در قرن بیستم به خودیخود، موضوع رقابت نبود و اهمیتش از نقشی که در تولید قدرت ایفا میکرد ناشی میشد، داده نیز امروز صرفاً ماده خام قدرت است. آنچه واشنگتن و پکن را درگیر کرده، نه خود داده، بلکه توانایی تبدیل آن به نفوذ اقتصادی، برتری فناورانه و قدرت ژئوپلیتیکی است. به همین دلیل، رقابت آمریکا و چین را باید نبردی برای بازتعریف نظم جهانی در عصر دیجیتال تلقی کنیم.