اکوایران: شکل‌گیری صف جلوی نانوایی‌ها در روزهای اخیر و رخ‌دادن کمبودها در روزهای بحرانی این پرسش را به ذهن متبادر می‌سازد که ریشه این مسئله در چیست؟ چه عواملی ما را در مواقع بحرانی به سوی خرید خرید سریع مایحتاج‌مان هدایت می‌کند؟ علم اقتصاد و جامعه‌شناسی تاریخی به این پرسش پاسخ می‌دهد.

در روزهای گذشته پس از وقوع اعتراضات دی‌ماه 1404، تقاضا برای خرید کالاهای اساسی نظیر خوراکی‌ها مشاهده شده است. جدای از دی‌ماه، در آغاز جنگ تحمیلی 12 روزه نیز صف‌های طولانی برای دریافت بنزین یا خرید کالاهای اساسی خوراکی مانند روغن و برنج نیز دیده شده و حتی در روزهای پایانی جنگ با واکنش منفی مردم مواجه شد. این گزارش در پی آن خواهد بود که علت این کنش اقتصادی را از دو منظر علم اقتصاد و جامعه‌شناسی تاریخی پاسخ دهد: چه می‌شود که در موقع بحران، روی به خرید کالاهای اساسی در ابعاد بالا می‌آوریم؟

علم اقتصاد چه می‌گوید؟ از انتظارات آینده تا اثر هاله

از منظر علم اقتصاد، افزایش خرید کالاهای اساسی و خوراکی‌هایی که امکان ذخیره‌سازی داشته باشد، چندان امری مبهم و مرموز نیست. از منظر اقتصادی، این قبیل کالاها به سبب اهمیت و نقش آن در زندگی روزمره و نبود جایگزینی برایشان، تقاضای غیرقابل تغییری دارند و در نتیجه، هرگونه احتمال افزایش شدید قیمت و یا کمیابی و نایابی سبب خواهد شد که مردم به سمت خرید ناگهانی و در حجم بالا بروند.  

 در نتیجه، محرّک اصلی در چنین اقدامی، انتظار کمیابی و نایابی در آینده است و این انتظار می‌تواند هم ناشی از اخبار و شایعات باشد و هم تجربیات پیشین فردی و جمعی. این اخبار و برآوردهای سوء از آینده می‌تواند سبب آن شود که فروشندگان نیز قیمت کالاها را بالاتر برده یا به سمت کاهش عرضه حرکت کنند. این امر سبب می‌شود که مصرف‌کننده تمایل پیدا کند پیش از افزایش قیمت‌ها و پرداخت هزینه‌های بالاتر، مایحتاج خود را خریداری کند.

 بنابراین این انتظارات سوء از آینده، نوعی ریسک‌گریزی در میان مصرف‌کنندگان پدیدار می‌کند و آنان را به سمت خرید در شرایط بحرانی سوق می‌دهد. مشاهده این پدیده از سوی دیگران، پای مفهوم «اثر هاله» (Herd Behavior) را به میان می‌کشد. وقتی برخی افراد شروع به خرید انبوه می‌کنند، دیگران به‌صورت خودکار رفتار مشابهی را اتخاذ می‌کنند؛ این رفتار جمعی می‌تواند تقاضا را به‌صورت ناگهانی افزایش دهد. این افزایش ناگهانی تقاضا نیز می‌تواند به کمبود واقعی یا کاهش شدید عرضه از سوی بنگاه‌ها همراه شود.

بنابراین، خرید هیجانیِ کالاهای اساسی و ایجاد صف در شرایط و مواقع بحرانی، راهکار افراد جامعه برای مقابل با ریسک‌ها و وخامتی است که تصور می‌شود در راه است. همانگونه که اشاره شد، افزون بر اخبار و شایعات، مسئله تجربیات پیشینی نیز در برآورد وخامت اوضاع آینده مؤثر باشد. به دیگر سخت، گویی همواره انتظار آن می‌رود که اوضاع بدتر شود و سیاهی‌ای فرای سیاهی امروز بیاید؛ اگرچه ممکن است مانند تجربیات اخیر نظیر جنگ 12 روزه، اوضاع و احوال مطابق تصورات به پیش نرود.

حافظه جمعی: موریس هولباخ و یادسپاری اجتماعی

اینکه چرا همواره انتظار بدتر شدن اوضاع را داریم یا همواره روزگار فردا را سیاه‌تر می‌بینیم، جدای از شاخص‌های روز و تجربیات فردی، ریشه در مفهومی به اسم حافظه جمعی دارد که مبدعش، جامعه‌شناس فرانسوی، موریس هولباخ است.

از منظر وی، حافظه جمعی به مثابه فرآیندی اجتماعی و فرهنگی شکل می‌گیرد که در آن افراد، تجربیات، دانش و اطلاعات را به اشتراک می‌گذارند و از طریق تعاملات اجتماعی، این اطلاعات را تقویت و گسترش می‌دهند. از نگاه هولباخ، حافظه جمعی از رهگذر فرایندهای اجتماعی مانند گفت‌وگو، ارتباطات و تعاملات اجتماعی شکل می‌گیرد و به تدریج تقویت و بازتولید می‌شود.

در این دیدگاه، حافظه جمعی به عنوان یک ساختار اجتماعی و فرهنگی در نظر گرفته می‌شود که از طریق تعاملات افراد و گروه‌ها شکل می‌گیرد و به تدریج پایدار می‌شود. حافظه جمعی نه تنها شامل یادآوری‌های فردی اعضای یک گروه است، بلکه شامل مجموعه‌ای از نمادها، نشانه‌ها، و معانی مشترکی است که در فرهنگ و اجتماع یک گروه ریشه دارد. این حافظه جمعی به عنوان یک چارچوب مشترک برای درک و تفسیر واقعیت عمل می‌کند و به اعضای گروه کمک می‌کند تا هویت و تعلق اجتماعی خود را تعریف کنند.

قرن‌های قحط و غلاء تا روزگار صف و کمبود: حافظه جمعی ایرانی چه در خود دارد؟

نگاهی عمیق به تاریخ ایران، می‌تواند دورانی طولانی از قحطی‌های مرگ‌بار را نشان دهد که پس از سقوط اصفهان در مهر 1101 شمسی آغاز شده و تا انتهای حکمرانی دودمان قاجار و قحطی بزرگ 1296- 1297 ادامه داشته است. این دوران طولانی از قحطی و مشکلات عدیده ناشی از آن، حافظه جمعی ایرانی را نسبت به هرگونه احتمال کمبود و نایابی بسیار حساس ساخته است. حتی پس از شکل‌گیری و تأسیس دولت مدرن در ایران، همچنان چند تجربه از کمبود کالاهای اساسی در تاریخ معاصر ثبت شده است: نخست پس از حمله متفقین به ایران در شهریور 1320 که تا پایان جنگ در سال 1324 تداوم داشت. دیگری مربوط به سال‌های تحریم اقتصاد ایران در روزگار نخست‌وزیری محمد مصدق و دیگری سال‌های پس از انقلاب اسلامی و جنگ ایران و عراق که نزدیک‌ترین مورد به روزگار ماست.

 می‌توان بیان کرد که در طی 300 سال گذشته، هر نسل از جامعه ایرانی یا خود به طور مستقیم درگیر کمبود و قحطی بوده یا اینکه از پیشینیان خود جزئیاتی از قحطی گذشته را شنیده است. این روند در ترکیب با ساخت فیلم و سریال از وقایع، پژوهش و بحث در فضای عمومی سبب شده که نایابی و کمبود و احتمال وخامت بیش از پیش اوضاع، در حافظه جمعی ایرانی ثبت و بازتولید شود.

قحطی در ایران سنتی همواره ارتباط مشخصی با خشکسالی داشته اما به طور مؤثر، فقدان دولت با ظرفیت مناسب برای مقابله با آثار خشکسالی امری حائز اهمیت در تشدید قحطی در ایران بوده است. عموماً در ایران سنتی، فقدان راه‌های مناسب یا ناامنی آن سبب می‌شده که نتوان از مناطق برخوردارتر مانند نواحی ساحل دریای خزر، محصولات زراعی را به مناطق مرکزی‌تر ایران رساند. نمونه بارز این مسئله را می‌توان در قحطی سال 1130 شمسی اصفهان دید؛ زمانی که علیمردان خان و شاه عباس سوم بر اصفهان حکمرانی می‌کردند و بلایا و مصیبت‌های برآمده از قحطی را به گناه‌کاری ارتباط می‌دادند. در پاییز آن سال بود که کریم‌خان زند از تهران و با غلات نواحی مازندران و گیلان به سمت اصفهان تاخت و شهر را از قحطی نجات داد. کاهش ظرفیت دولت در سال‌های پس از سقوط اصفهان- که بحثی پیچیده بوده و در این مقال نمی‌گنجد- سبب شد که هر بار قحطی ناشی از خشکسالی به معنای مرگ‌ومیر بسیار باشد و مردم، به گواه تاریخ، با هربار مشاهده حادث شدن کمیابی در خوراکی‌ها، به سمت انبارکردن این محصولات حرکت کنند.

در انتهای دوران قاجار، قحطی با حضور و نفوذ قدرت‌های خارجی بیش از پیش پیوند خورد. اهمیت این مسئله در آن است که حضور قوای خارجی روسیه و انگلستان در ایرانِ دوران قاجار، اندک ظرفیت و توانمندی دولت را نیز از بین می‌برد. جدای از اینکه این دولت‌ها برای تأمین نیاز سربازان و افسران خود در مواقع بحرانی اقدام به خرید در حجم و قیمت بالا می‌کردند، یورش به ایران در جریان جنگ جهانی اول، اساساً آن دولت ضعیف و ناتوانِ سنتی را هم از کار انداخت و همراه با همه‌گیری آنفلونزای اسپانیایی در سال 1917 میلادی/ 1296 شمسی، بزرگ‌ترین قحطی تاریخ معاصر ایران را رقم زد.

مشاهده چنین تجربیاتی بود که ایده تأسیس دولت مدرن و افزایش توانمندی‌های دولت را به ذهن نخبگان سیاسی و نظامی وقت کشاند. باوجود تمامی تلاش‌های صورت‌گرفته در عهد سلطنت رضاشاه، در یورش قوای متفقین به ایران در شهریور 1320 و اشغال نظامی و سقوط دولت ایران، مجدداً کمبود- خاصه کمبود نان- برای مردم حادث شد. تجربیات بعدی در زمینه کمبود و گرانی کالاهای اساسی نیز مؤید این نکته است که کاهش توانایی و ظرفیت‌های اجرایی دولت مدرن در ایران، می‌تواند آتش گرفتاری‌ها را شعله‌ور کند؛ خواه این کاهش توانایی در نتیجه تحریم‌های اقتصادی باشد، یا وقوع انقلاب و جنگ و یا حتی ترکیب تمامی این‌ها.

بنابراین در حافظه جمعی ایرانی، احتمال زیر ضرب رفتن دولت در ایران به معنای احتمال وقوع کمبود و حتی نبود کالاهای اساسی خواهد بود؛ رابطه‌ای که در حالت معکوس نیز معتبر است. هرچند در هر کشوری احتمال فروپاشیدگی یا فروماندگی دولت به معنای کمبود خواهد بود اما نوع رابطه دولت و جامعه در ایران سبب شده که فروپاشی دولت در ایران، فشار مرگ‌باری به اقتصاد وارد آورد. دولت سنتی در ایران با دولت فراگیر و دیوان‌سالاری جایگزین شده است؛ دولتی که سعی می‌کند همواره خود را راه حل تمامی مشکلات معرفی کند و هربار شکست دولت، که کم‌تعداد هم نبوده، در حافظه جمعی ایرانی یادآور دوران سیاهِ بی‌دولتی است که می‌تواند حتی سیاه‌تر هم شود.

بنابراین، پدیدآمدن تقاضای اضافی و شکل‌گیری صف در مواقع بحرانی در اقتصاد ایران، امری تعجب‌آور نخواهد بود. از یک سو، این امر در هر اقتصادی ممکن است رخ دهد و از سوی دیگر، حافظه جمعی ایرانی به نحوی بر اساس تجربیاتش سامان یافته که هرگونه احتمال اندک بابت ضعف و فتور دولت، ترس کمبود و نبود را به جان جامعه می‌اندازد.