مهراب کیارسی، استاد دانشگاه اتاوا کانادا، در مقالهای با عنوان «ثبات نرخ ارز، بحرانهای ارزی، بی ثباتی سیاسی؛ بینشهایی درباره ادبیات اقتصادی» به نقش ثبات اسمی نرخ ارز در مهار تورم و پیامدهای آن برای نظم سیاسی و اجتماعی پرداخته است. نویسنده در این مقاله تلاش دارد تا با پژوهش در ادبیات اقتصاد کلان، نقش ثبات نرخ ارز در مهار تورم را توضیح دهد؛ اینکه در کدام موارد این سیاست با موفقیت و در چه مواردی با شکست مواجه شده است.
نقش رژیمهای ارزی در کنترل تورم
انگیزه اصلی مقاله، بحثهای گسترده در ایران پس از کاهش شدید ارزش ریال در این مدت بوده است؛ ارزی که طی یک دهه گذشته نزدیک به صد درصد از ارزش خود را از دست داده و این نوسان شدید اقتصادی با ناآرامیهای اجتماعی و سیاسی همراه شده است. امری که خشونت گسترده و تلفات انسانی را نیز به همراه داشته است.
براساس چند شاهد مهم و قابلتوجه در ادبیات اقتصادی و سیاسی میتوان به نکاتی مهم در زمینه سیاستهای ارزی اشاره کرد.
مورد اول اینکه سقوطهای ارزی معمولا با ناآرامیهای اجتماعی همراه میشوند. مطالعات تجربی نشان میدهد کاهش شدید ارزش پول ملی اغلب همزمان با افزایش اعتراضات و شورشها رخ میدهد. سازوکارهای این رابطه شامل افت ناگهانی درآمد واقعی، کاهش قدرت خرید، افزایش نابرابری و فروپاشی اعتماد به نهادهاست. نمونههای تاریخی آن شامل بحران مالی شرق آسیا در سالهای ۱۹۹۷–۱۹۹۸ (بهویژه اندونزی و تایلند) و بحران بدهی آمریکای لاتین در دهه ۱۹۸۰ است.
مورد دوم در رابطه با پیوند سیاست مالی و پولی است. مقاله بر این چارچوب تکیه دارد که تورم بالا و پایدار اساسا پدیدهای مالی است. بر مبنای دیدگاه سارجنت و والاس بدون انضباط مالی دولت و کاهش کسری بودجه، سیاست پولی و در ادامه سیاست ارزی قادر به ایجاد ثبات پایدار قیمتی نخواهد بود.
در انتها نیز به رژیمهای ارزی اشاره شده است. در این مقاله، نویسنده از دیدگاه فریدمن که از نرخ ارز شناور با هدف جذب شوکها و حفظ استقلال پولی است دفاع میکند. او این دیدگاه را در مقابل دیدگاه کالوو قرار میدهد. کالوو معتقد است نرخ ارز ثابت در محیطهای تورمی بالا به عنوان لنگر اسمی برای شکستن انتظارات تورمی و مارپیچ دستمزد-قیمت عمل میکند.
چرا سیاست لنگر اسمی نرخ ارز به موفقیت بلندمدت منتهی نمیشود؟
مقاله عملکرد راهحلهای مختلف در کنترل شرایط تورمی را در سطح جهانی بررسی کرده است. به طور مثال کشورهای اتریش، مجارستان، آلمان و لهستان پس از جنگ جهانی اول با ابرتورم مواجه شدند. بحرانی که با ترکیب سیاستهای مالی انقباضی و رژیمهای پولی که شامل لنگر ارزی صریح یا تبدیلپذیری به طلا بودند مهار شد. به این معنا که دولت یا بانک مرکزی، قیمت یک ارز معتبر خارجی را معادل نرخی مشخص و ثابت تعیین میکند. برای مثال در سال 1397 در اقتصاد ایران شاهد این رخداد بودیم که دولت هر دلار خود را برای تامین اقلام اساسی به قیمت 4 هزار و 200 تومان واگذار میکند.
با اینحال موفقیت لنگرهای اسمی ارزی با وجود موفقیتهای اولیه، قابل دوام نیست. از این امر در مقاله با عنوان شکنندگی تثبیت مبتنی بر نرخ ارز یاد شده است. در کشورهایی مانند آرژانتین، مکزیک و برزیل استفاده از میخکوب ارزی اغلب به مهار اولیه تورم و رونق مصرف منجر شد. اما در بسیاری از موارد به ارزشگذاری نرخ ارز بالاتر از مقدار واقعی آن منتهی شد. علاوه بر این موارد، کسری حساب جاری و ناقص بودن اصلاحات مالی در نهایت موجب ایجاد بحران در اقتصاد شده است.
البته در مقاله ترس از شناور کردن نرخ ارز نیز مورد اشاره قرار گرفته است. به عبارت دیگر با وجود مزایای انعطافپذیر کردن نرخ ارز، کشورهای زیادی ترجیح میدهند در بازار ارز مداخله کنند، چرا که در محیطهای مستعد تورم، ثبات نرخ ارز را ابزاری برای ایجاد اعتبار برای دولت تلقی میکنند.
مهار پایدار تورم چگونه ممکن میشود؟
بهطورکلی و بر مبنای مطالعات و تجربیات جهانی، مقاله بر اجتنابناپذیر بودن اصلاحات مالی تاکید کرده و مهار پایدار تورم را بیش از پیش وابسته به اصلاحات مالی معتبر و نهادهای قدرتمند مرتبط میداند. سیاست ارزی نمیتواند جایگزین این بنیانها شود.
ثبات نرخ ارز بیشترین کارایی را بهعنوان یک ابزار موقت برای توقف سریع تورم دارد، بهویژه در جوامعی که اعتبار سیاستگذار پایین بوده و شاخصهایی غیر از شاخصهای مرجع وجود دارند.
همچنین اگر رژیمهای نرخ ارز ثابت یا کنترلشده با انضباط مالی پشتیبانی نشوند، تنها فشارهای تورمی را به تعویق میاندازند و شدت بحرانهای آتی را تشدید میکنند .در نهایت پس از دستیابی به تثبیت اولیه و ایجاد اعتبار، انعطافپذیری نرخ ارز برای حفظ تورم پایین، جذب شوکهای خارجی و صیانت از استقلال سیاستگذاری ضروری میشود.