جزئیات نهمین مرحله از حراج اوراق دولتی
نهمین حراج اوراق مالی اسلامی دولتی، تصویر متفاوتی از وضعیت تأمین مالی دولت از مسیر بازار بدهی ارائه میدهد. در این مرحله، برخلاف حراج قبلی که بانکها حضور پررنگتری در خرید اوراق داشتند، هیچ بانک یا مؤسسه اعتباری در حراج شرکت نکرد و تمام خرید انجامشده به بازار سرمایه محدود ماند.
در این حراج مجموعاً ۱۸ هزار و ۸۰ میلیارد تومان اوراق دولتی عرضه شد؛ رقمی که نسبت به ۳۹ هزار و ۵۸۴ میلیارد تومان عرضهشده در مرحله قبل، حدود ۵۲ درصد کاهش نشان میدهد. از این میزان، تنها ۳ هزار و ۴۶۶ میلیارد تومان به فروش رسید؛ یعنی بخش بزرگی از اوراق عرضهشده بدون مشتری باقی ماند.
دولت در این مرحله دو نوع اوراق اراد ۱۶۰ و اراد ۱۶۲ را عرضه کرد. حجم اراد ۱۶۰ حدود ۳ هزار و ۹۶۱ میلیارد تومان با نرخ سود ۲۸.۹ درصد بود و اراد ۱۶۲ نیز با حجم ۱۴ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومان و نرخ سود ۲۸.۴ درصد عرضه شد. با این حال، استقبال از این اوراق محدود بود.
بازار سرمایه در مجموع ۳.۴ هزار میلیارد تومان از اوراق عرضهشده را خریداری کرد؛ ۹۶۶ میلیارد تومان از اراد ۱۶۰ و حدود ۲.۵ هزار میلیارد تومان از اراد ۱۶۲. در مقابل، سهم بازار پول و بانکها در این مرحله صفر بود.
این اتفاق زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که آن را با حراج قبلی مقایسه کنیم؛ جایی که مجموع خرید بازار پول و سرمایه از ۱۹ هزار میلیارد تومان عبور کرده بود. کاهش شدید مشارکت خریداران نشان میدهد ظرفیت جذب اوراق دولتی در این مرحله به شکل محسوسی محدود شده است.
به این ترتیب، نهمین حراج نهتنها از کاهش حجم عرضه اوراق حکایت دارد، بلکه نشان میدهد دولت برای تأمین مالی از بازار بدهی با چالش تقاضا نیز روبهروست؛ چالشی که میتواند در صورت تداوم، هزینه و دشواری تأمین مالی دولت از این مسیر را افزایش دهد.
تاثیر گزارش اشتغال آمریکا بر بازارهای جهان
بازار کار آمریکا در ماه ژوئیه سیگنالهای تازهای از سرد شدن نشان داد؛ سیگنالهایی که میتواند مسیر سیاست پولی فدرال رزرو را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
گزارش اشتغال ژوئیه نشان میدهد اقتصاد آمریکا در این ماه نهتنها شغل جدیدی ایجاد نکرد، بلکه در مجموع ۲۳ هزار شغل را از دست داده است. این عدد در شرایطی ثبت شده که بازار انتظار داشت اشتغال همچنان در محدوده مثبت باقی بماند. اما اهمیت گزارش فقط به عملکرد ضعیف ژوئیه محدود نمیشود؛ آمار ماههای مه و ژوئن نیز بازبینی شده و در مجموع ۱۰۳ هزار شغل کمتر از برآوردهای قبلی اعلام شده است.
البته گزارش اولیه اشتغال نهایی نیست و ممکن است در ماههای آینده بازبینی شود. با این حال، قرار گرفتن کاهش اشتغال ژوئیه در کنار بازنگری نزولی آمار ماههای قبل، تصویر ضعیفتری از بازار کار آمریکا ارائه میدهد.
در همین حال، نرخ بیکاری به ۴.۱ درصد کاهش یافته است؛ اما این کاهش الزاماً نشانه بهبود نیست. نرخ مشارکت نیروی کار نیز به ۶۱.۴ درصد رسیده و بخشی از افراد از بازار کار خارج شدهاند. بنابراین کاهش نرخ بیکاری را باید در کنار کاهش مشارکت تفسیر کرد.
رشد دستمزدها نیز نشانه دیگری از کاهش فشار در بازار کار است. رشد سالانه میانگین دستمزد ساعتی به ۳.۲ درصد رسیده که پایینترین سطح خود در پنج سال گذشته است. رشد ماهانه دستمزدها نیز تنها ۰.۱ درصد بوده است.
مجموع این دادهها برای فدرال رزرو اهمیت زیادی دارد. اگرچه هنوز تورم و گزارشهای آینده، بهویژه CPI، در تصمیمگیری نقش تعیینکننده خواهند داشت، اما ضعیفتر شدن اشتغال و کند شدن رشد دستمزدها، استدلال برای افزایش نرخ بهره را دشوارتر میکند.
اکنون پرسش اصلی این است: آیا بازار کار آمریکا در آستانه یک تغییر روند قرار گرفته یا گزارش ژوئیه صرفاً یک افت موقت بوده است؟
جراحی دردناک خودروساز آلمانی
خودروسازی آلمان، یکی از نمادهای قدرت صنعتی اروپا، با یک بحران جدی روبهرو شده است؛ بحرانی که حالا خودش را در قالب تعدیل گسترده نیروی انسانی نشان میدهد.
فولکسواگن، بیامو، پورشه و مرسدسبنز در شرایطی قرار گرفتهاند که برای حفظ رقابتپذیری، کاهش هزینهها و افزایش بهرهوری، ناچار به حذف دهها هزار شغل شدهاند. فولکسواگن از کاهش ۵۰ هزار شغل تا پایان دهه و کاهش ظرفیت تولید خبر داده و پورشه و بیامو نیز برنامههای تعدیل نیروی قابلتوجهی در پیش گرفتهاند.
اما ریشه این بحران کجاست؟ یکی از مهمترین پاسخها، چین است. خودروسازان آلمانی بخشی از بازار بزرگ چین را به رقبای بومی واگذار کردهاند؛ شرکتهایی که با تولید خودروهای برقی ارزانتر و فناوری رقابتیتر، قواعد بازی را تغییر دادهاند. همزمان، تعرفههای تجاری در آمریکا و هزینه سنگین گذار به خودروهای برقی، فشار بیشتری بر صنعت آلمان وارد کرده است.
اما این اتفاق یک سؤال مهم برای ایران ایجاد میکند: اگر غولهایی با مقیاس جهانی، برای افزایش بهرهوری مجبور به جراحی ساختاری و کاهش نیروی انسانی شدهاند، وضعیت صنعت خودروی ایران چگونه خواهد بود؟
صنعتی که سالها از حمایت دولتی، انحصار و یارانههای پنهان برخوردار بوده و همزمان با مشکلاتی مانند زیان انباشته و بهرهوری پایین نیروی کار مواجه است، در صورت تغییر قواعد بازی با چه هزینهای روبهرو خواهد شد؟
بحران خودروسازی آلمان شاید فقط داستان فولکسواگن و مرسدسبنز نباشد؛ میتواند هشداری برای صنعتی باشد که دیر یا زود باید با مسئله بهرهوری، رقابت و نیروی مازاد مواجه شود.
چرا سهام شرکتهای معدنی از سایر کامودیتیها جا ماند؟
یک واگرایی معنادار در بازارهای جهانی شکل گرفته است؛ کامودیتیها صعود کردهاند، اما سهام شرکتهای منابع طبیعی هنوز با همان سرعت حرکت نکردهاند.
از مس و نفت گرفته تا طلا و نقره، بازار کالاها تحت تأثیر مجموعهای از عوامل مانند محدودیت عرضه، افزایش ریسکهای ژئوپلیتیکی و تغییر انتظارات نسبت به سیاستهای پولی، مسیر صعودی را تجربه کردهاند. با این حال، این رشد هنوز بهطور کامل در قیمت سهام شرکتهای معدنی، انرژی و سایر شرکتهای فعال در حوزه منابع طبیعی منعکس نشده است.
این فاصله میان قیمت کالا و ارزش سهام شرکتهای تولیدکننده، یک پرسش مهم را پیش روی سرمایهگذاران قرار میدهد: آیا بازار سهام هنوز اثر رشد قیمت کامودیتیها را بهطور کامل در قیمتها لحاظ نکرده و این شرکتها در آستانه یک حرکت جبرانی قرار دارند؟
یا اینکه سرمایهگذاران نسبت به تداوم رشد قیمت کالاها تردید دارند و افزایش اخیر کامودیتیها را بیشتر یک موج موقتی میدانند؟
پاسخ به این پرسش اهمیت زیادی دارد؛ چرا که اگر رشد قیمت کالاها پایدار باشد، بهبود درآمد و جریان نقدی شرکتهای منابع طبیعی میتواند در نهایت خود را در ارزش سهام آنها نشان دهد. اما اگر این صعود عمدتاً ناشی از شوکهای کوتاهمدت باشد، فاصله میان دو بازار لزوماً به معنای فرصت سرمایهگذاری نیست.
در این گزارش، این واگرایی را بررسی کردهایم؛ فاصلهای که میتواند هم نشانه یک فرصت باشد و هم هشداری درباره تردید بازار نسبت به دوام موج صعودی کامودیتیها.
توافقنامه دفاعی ترکیه، عربستان و پاکستان
در منطقه خاورمیانه، توافقی تازه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان شکل گرفته که میتواند نشانهای از تغییر در معماری امنیتی منطقه باشد. «توافقنامه دفاع مشترک مکه» در شرایطی امضا شده که عربستان همزمان با تهدیدهای امنیتی در یمن و تنش با گروههای همسو با ایران روبهرو است و بیش از گذشته به دنبال ایجاد یک شبکه امنیتی مکمل در کنار اتحاد خود با آمریکا است.
اگرچه برخی این توافق را با ناتو مقایسه کردهاند، اما هنوز نمیتوان آن را یک پیمان دفاعی در ابعاد ناتو دانست. این توافق فاقد سازوکارهای نهادی و چتر هستهای ناتو است. با این حال، همکاری سه قدرت مهم منطقهای، از نظر سیاسی و ژئوپلیتیکی قابل توجه است؛ بهویژه آنکه ترکیه از ظرفیت صنعتی و نظامی بالایی برخوردار است و پاکستان نیز توان نظامی قابل توجهی دارد. در مقابل، عربستان میتواند منابع مالی لازم برای توسعه این همکاریها را فراهم کند.
اهمیت توافق برای ریاض شاید از همه بیشتر باشد. تجربه درگیریهای اخیر نشان داده اتکای کامل به حمایت آمریکا برای تأمین امنیت منطقهای دیگر کافی نیست و عربستان به دنبال گزینههای مکمل است. برای واشنگتن نیز این توافق لزوماً تهدید نیست؛ چراکه اگر اعضای آن در هماهنگی با آمریکا عمل کنند، بخشی از بار امنیتی منطقه از دوش واشنگتن برداشته میشود.
با این حال، مهمترین آزمون این توافق، واکنش آن به بحرانهای واقعی خواهد بود. نحوه برخورد ترکیه و پاکستان با درگیریهای عربستان با انصارالله و همچنین واکنش احتمالی آنها به هرگونه تقابل مستقیم میان تهران و ریاض، مشخص میکند که «توافق مکه» یک اتحاد عملیاتی است یا صرفاً یک چارچوب سیاسی.
در نهایت، این توافق میتواند آغاز شکلگیری یک معماری امنیتی جدید در خاورمیانه باشد؛ اما برای قضاوت درباره تولد «ناتوی اسلامی» هنوز بسیار زود است.