برای دههها این شبکه عمدتاً در اختیار غرب بود. سوئیس، لندن، لوکزامبورگ و مجموعهای از جزایر وابسته به بریتانیا مانند جزایر ویرجین بریتانیا یا کیمن به عنوان ستونهای اصلی اقتصاد آفشور شناخته میشدند. اما در سالهای اخیر تحول مهمی در این ساختار رخ داده است: بخشی از این شبکه به سمت شرق در حال حرکت است.
امروز شهرهایی مانند دبی، سنگاپور و هنگکنگ به سرعت در حال تبدیل شدن به گرههای اصلی این شبکه هستند. این تغییر صرفاً یک جابهجایی جغرافیایی نیست؛ بلکه نشانهای از تحول در ساختار قدرت اقتصادی جهانی و افزایش نقش اقتصادهای غیرغربی در مدیریت سرمایههای فرامرزی است.
یکی از مناطقی که این تغییر را به خوبی نشان میدهد، آفریقا است. طبق برآوردهای سازمان ملل، هر سال نزدیک به ۹۰ میلیارد دلار سرمایه از آفریقا خارج میشود و بخش قابل توجهی از این پول از طریق مراکز آفشور جابهجا یا ذخیره میشود. در گذشته مقصد اصلی این سرمایهها مراکز مالی اروپایی بودند، اما امروز مسیرهای جدیدی در حال شکلگیری است که آسیا را در مرکز این جریان قرار میدهد.
زیرساخت پنهان اقتصاد جهانی
مراکز مالی آفشور در ظاهر تنها خدمات مالی ارائه میدهند، اما در عمل بخش مهمی از زیرساخت اقتصاد جهانی را تشکیل میدهند. این مراکز خدمات متنوعی را برای مشتریان خارجی فراهم میکنند؛ از ثبت شرکت و مدیریت دارایی گرفته تا برنامهریزی مالیاتی، بانکداری خصوصی و ایجاد ساختارهای پیچیده مالکیت.
یکی از ویژگیهای اصلی این مراکز، پنهانسازی مالکیت واقعی داراییها است. شرکتها میتوانند از طریق مجموعهای از شرکتهای واسطه در چند کشور مختلف فعالیت کنند بهگونهای که شناسایی مالک واقعی تقریباً غیرممکن شود.
با وجود اینکه بسیاری از این فعالیتها قانونی هستند، همین ساختار امکان سوءاستفادههای گستردهای را نیز فراهم میکند. فرار مالیاتی، پولشویی و انتقال داراییهای حاصل از فساد از جمله پدیدههایی است که به طور گسترده با اقتصاد آفشور پیوند خورده است.
اما نکته مهم این است که آفشور تنها به جزایر دورافتاده محدود نمیشود. بسیاری از بزرگترین اقتصادهای جهان نیز در این شبکه نقش دارند. در واقع، همانطور که برخی اقتصاددانان اشاره کردهاند، آفشور بیشتر یک مدل فعالیت اقتصادی است تا یک مکان جغرافیایی.
چرا سرمایهها به سمت آسیا میروند؟
پس از بحران مالی ۲۰۰۸، فشارهای نظارتی در اروپا و آمریکا افزایش یافت. دولتهای غربی برای مقابله با فرار مالیاتی و پولشویی قوانین سختگیرانهتری وضع کردند. اگرچه این اصلاحات نتوانستند اقتصاد آفشور را از بین ببرند، اما باعث شدند بخشی از فعالیتهای آن به مکانهای جدید منتقل شود.
در همین زمان، چند مرکز مالی در آسیا به سرعت در حال رشد بودند. دبی، سنگاپور و هنگکنگ با ترکیبی از زیرساختهای پیشرفته، قوانین مالیاتی جذاب و محیط تجاری انعطافپذیر توانستند توجه سرمایهگذاران بینالمللی را جلب کنند.
دولتهای این کشورها به طور فعال تلاش کردند شرایطی ایجاد کنند که برای شرکتها و سرمایهگذاران خارجی جذاب باشد. مناطق آزاد اقتصادی، مالیاتهای بسیار پایین، امکان ثبت سریع شرکت و دسترسی آسان به سیستم مالی جهانی از جمله ابزارهایی بودند که برای جذب سرمایه استفاده شدند.
در نتیجه، بسیاری از شرکتها و مدیران ثروت که پیشتر در مراکز مالی اروپایی فعالیت میکردند، به تدریج بخشی از عملیات خود را به این مراکز جدید منتقل کردند.
دبی؛ دروازه مالی آفریقا
در میان مراکز آفشور آسیایی، دبی جایگاه ویژهای در ارتباط با آفریقا پیدا کرده است. طی دو دهه گذشته این شهر به یکی از مهمترین هابهای تجاری و مالی میان آسیا، خاورمیانه و آفریقا تبدیل شده است.
امروز هزاران شرکت آفریقایی در دبی ثبت شدهاند و بسیاری از سرمایهگذاران بینالمللی که در آفریقا فعالیت میکنند، دفتر منطقهای خود را در این شهر مستقر کردهاند. مناطق آزاد متعددی که در امارات ایجاد شدهاند امکان مالکیت کامل خارجی، مالیات صفر و انتقال آزاد سرمایه را فراهم میکنند.
دبی همچنین به مقصد محبوب بسیاری از نخبگان اقتصادی و سیاسی آفریقا تبدیل شده است. سرمایهگذاری گسترده در بازار املاک این شهر یکی از نشانههای این روند است. تحقیقات نشان میدهد داراییهای ملکی بسیار
در کنار فعالیتهای قانونی، برخی از شبکههای غیررسمی نیز در این شهر فعال هستند. تجارت غیرقانونی طلا از آفریقا یکی از نمونههای شناختهشده است. بخش بزرگی از طلای استخراجشده در برخی کشورهای آفریقایی ابتدا به دبی منتقل میشود، سپس پس از فرآوری دوباره وارد بازار جهانی میشود.
همین ویژگیها باعث شده برخی تحلیلگران دبی را «نیویورک جدید آفریقا» بنامند؛ شهری که نه تنها مرکز تجارت بلکه محل استقرار بخشی از ثروت نخبگان این قاره شده است.
هنگکنگ؛ موتور مالی سرمایهگذاری چین در آفریقا
اگر دبی بیشتر به عنوان مقصد سرمایههای آفریقایی شناخته میشود، نقش هنگکنگ متفاوت است. این شهر بیشتر به عنوان دروازه ورود سرمایهگذاری چین به آفریقا عمل میکند.
بسیاری از شرکتهای دولتی چینی که در پروژههای بزرگ زیرساختی و معدنی در آفریقا فعالیت میکنند، از ساختارهای شرکتی ثبتشده در هنگکنگ استفاده میکنند. این ساختارها به آنها اجازه میدهد سرمایه بینالمللی جذب کنند، از خدمات مالی پیشرفته استفاده کنند و معاملات خود را با ارزهای مختلف انجام دهند.
در بسیاری از موارد، شرکتهای چینی برای سرمایهگذاری در آفریقا ابتدا یک شرکت واسطه در هنگکنگ ایجاد میکنند. این شرکت سپس سرمایه را به پروژههای آفریقایی منتقل میکند. چنین ساختاری علاوه بر مزایای مالیاتی، امکان مدیریت ریسکهای سیاسی و اقتصادی را نیز فراهم میکند.
در واقع هنگکنگ برای شرکتهای چینی همان نقشی را ایفا میکند که برخی مراکز مالی اروپایی برای شرکتهای غربی در گذشته ایفا میکردند: یک سکوی پرتاب برای سرمایهگذاری جهانی.
سنگاپور؛ قطب مدیریت ثروت
سومین بازیگر مهم در این شبکه سنگاپور است. این کشور کوچک اما بسیار پیشرفته به یکی از بزرگترین مراکز مدیریت ثروت در جهان تبدیل شده است.
سنگاپور بهویژه برای مدیریت داراییهای خانوادههای بسیار ثروتمند جذاب است. شرکتهای موسوم به «دفاتر خانوادگی» که مسئول مدیریت سرمایه خانوادههای میلیاردر هستند، به سرعت در این کشور رشد کردهاند.
در سالهای اخیر تعداد این دفاتر در سنگاپور چند برابر شده و بخش مهمی از داراییهای آفریقایی نیز از طریق این ساختارها مدیریت میشود. با این حال، برخلاف دبی، حضور فیزیکی سرمایهداران آفریقایی در سنگاپور چندان چشمگیر نیست و بیشتر فعالیتها به صورت مالی و حقوقی انجام میشود.
یک سیستم جدید یا همان سیستم قدیمی؟
با وجود افزایش نقش مراکز آسیایی، بسیاری از پژوهشگران معتقدند این تحول به معنای شکلگیری یک «سیستم آفشور جدید» نیست. در واقع شبکه آفشور جهانی همچنان به شدت در هم تنیده است.
بانکها، شرکتهای حقوقی و مؤسسات مالی که در دبی یا سنگاپور فعالیت میکنند، اغلب همان شرکتهایی هستند که در لندن، زوریخ یا نیویورک نیز حضور دارند. بسیاری از ساختارهای شرکتی همچنان از طریق قلمروهای آفشور سنتی مانند جزایر ویرجین بریتانیا ایجاد میشوند.
به بیان دیگر، اقتصاد آفشور بیشتر شبیه یک شبکه جهانی چندلایه است که در آن مراکز مختلف نقشهای مکمل ایفا میکنند.
ایران؛ کشوری که میتوانست هاب باشد
در حالی که برخی کشورها با ایجاد زیرساختهای مالی مناسب توانستهاند به مراکز جذب سرمایه تبدیل شوند، وضعیت ایران کاملاً متفاوت است.
ایران از نظر جغرافیایی در موقعیتی قرار دارد که میتوانست به یکی از مراکز مالی منطقه تبدیل شود. دسترسی به بازارهای خاورمیانه، آسیای مرکزی و جنوب آسیا این امکان را فراهم میکرد که کشور به هاب مالی و تجاری منطقه تبدیل شود.
با این حال مجموعهای از عوامل از جمله تحریمهای بینالمللی، بیثباتی اقتصادی، محدودیتهای ارزی و ضعف در نظام حقوقی باعث شده است که ایران نه تنها به یک مرکز جذب سرمایه تبدیل نشود، بلکه با پدیده خروج سرمایه گسترده مواجه باشد.
بخش قابل توجهی از سرمایههای ایرانی در سالهای اخیر به کشورهایی مانند امارات، ترکیه و گرجستان منتقل شده است. بازار املاک دبی یکی از مهمترین مقاصد این سرمایهها بوده است.
این وضعیت نشان میدهد که برخلاف کشورهایی مانند امارات یا سنگاپور که با سیاستگذاری فعال توانستهاند سرمایه جهانی را جذب کنند، ایران در عمل به یکی از منابع تأمین سرمایه برای این مراکز تبدیل شده است.
آینده شبکههای آفشور
روند انتقال بخشی از فعالیتهای آفشور به آسیا احتمالاً در سالهای آینده ادامه خواهد یافت. افزایش نقش اقتصادهای غیرغربی در تجارت جهانی و رشد طبقه ثروتمند در کشورهای در حال توسعه تقاضا برای این خدمات را افزایش داده است.
با این حال، فشارهای بینالمللی برای افزایش شفافیت مالی نیز در حال افزایش است. افشاگریهایی مانند «پاناما پیپرز» و «پاندورا پیپرز» توجه جهانی را به نقش مراکز آفشور در فرار مالیاتی و فساد جلب کردهاند.
این دو روند تقاضای فزاینده برای خدمات آفشور و فشار برای شفافیت بیشتر احتمالاً آینده این شبکهها را شکل خواهند داد.
برای کشورهایی مانند ایران، این تحولات یک پیام روشن دارد: در اقتصاد جهانی امروز، کشورهایی که بتوانند محیطی امن، باثبات و قابل پیشبینی برای سرمایه ایجاد کنند، میتوانند به گرههای مهم شبکه مالی جهانی تبدیل شوند. در غیر این صورت، سرمایهها مسیر خود را به سمت مراکزی پیدا خواهند کرد که چنین شرایطی را فراهم میکنند حتی اگر این مراکز هزاران کیلومتر دورتر باشند.