محمد سیاوشی کارشناس حمل و نقل و لجستیک در یادداشتی نوشت در اقتصاد جهانی امروز، دیگر تولید به‌تنهایی مزیت رقابتی ایجاد نمی‌کند، بلکه این «جریان» کالا، اطلاعات و سرمایه است که برنده را مشخص می‌کند. در این میان، لجستیک از یک بخش پشتیبان به یک منطق اصلی در تصمیم‌سازی اقتصادی تبدیل شده است. این یادداشت با تکیه بر داده‌ها و تجربه کشورها، نشان می‌دهد چرا بدون نگاه لجستیکی، تحلیل و سیاست‌گذاری اقتصادی در دنیای امروز ناقص خواهد بود.

اگر بخواهیم اقتصاد امروز جهان را با یک واژه توضیح دهیم شاید دقیق‌ترین واژه «جریان» باشد ؛ جریان کالا ، اطلاعات ، سرمایه و خدمات . در چنین اقتصادی دیگر تولید به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست بلکه این توانایی در مدیریت جریان‌هاست که مزیت رقابتی را شکل می‌دهد. همین تغییر بنیادین باعث شده لجستیک از یک فعالیت پشتیبانی در حاشیه اقتصاد  به یک منطق اصلی در تصمیم‌گیری اقتصادی تبدیل شود.

در اقتصادهای توسعه‌یافته سهم هزینه‌های لجستیکی از تولید ناخالص داخلی به‌طور متوسط بین ۸ تا ۱۲ درصد برآورد می‌شود. بر اساس داده‌های بانک جهانی و گزارش‌های  OECD، این سهم در کشورهای در حال توسعه معمولاً به ۱۵ تا ۲۰ درصد نیز می‌رسد. این اختلاف ساده نیست ؛ این اختلاف در عمل به معنای تفاوت جدی در قیمت تمام‌شده کالا ، سرعت دسترسی به بازار و توان رقابت‌پذیری است. به بیان دیگر هر درصد بهبود در بهره‌وری لجستیکی اثر مستقیم بر رشد اقتصادی دارد.

بانک جهانی در شاخص عملکرد لجستیک (LPI) که آخرین بار در سال ۲۰۲۳ منتشر شد ، نشان می‌دهد کشورهایی مانند سنگاپور ، آلمان و هلند در بالاترین رتبه‌های جهانی قرار دارند. این کشورها نه الزاماً تولیدکنندگان ارزان‌تر ، بلکه «کارآمدترین شبکه‌های لجستیکی» را دارند. در مقابل ، بسیاری از کشورهای در حال توسعه از جمله ایران در پایین جدول قرار می‌گیرند ؛ جایی که چالش اصلی نه تولید بلکه انتقال ، زمان و قابلیت اطمینان است.

این داده‌ها یک پیام روشن دارند: در اقتصاد جهانی امروز ، مزیت رقابتی نه در کارخانه بلکه در زنجیره تأمین شکل می‌گیرد.

با وجود این واقعیت در بسیاری از نظام‌های اقتصادی چه در سطح بنگاه و چه در سطح سیاست‌گذاری هنوز نگاه به لجستیک ، نگاهی سنتی و عملیاتی است. لجستیک اغلب به‌عنوان مرحله‌ای پس از تولید دیده می‌شود ؛ در حالی که در اقتصاد مدرن لجستیک پیش از تولید معنا پیدا می‌کند. به این معنا که تصمیم به تولید باید از ابتدا بر اساس ظرفیت‌های لجستیکی طراحی شود نه اینکه پس از تولید به دنبال حل مسائل حمل‌ونقل و توزیع باشیم.

برای درک اهمیت این موضوع ، کافی است به هزینه‌های تجارت جهانی توجه کنیم. بر اساس گزارش‌های WTO ، هزینه‌های تجارت در بسیاری از اقتصادها معادل ۲۰ تا ۳۰ درصد ارزش کالا است . این هزینه‌ها تنها شامل حمل‌ونقل نیست ، بلکه شامل زمان ، ریسک ، بیمه ، گمرک و ناکارآمدی‌های زنجیره تأمین نیز می‌شود . نکته مهم این است که بخش قابل توجهی از این هزینه‌ها قابل کاهش است اما تنها در صورتی که نگاه سیستماتیک به لجستیک وجود داشته باشد.

در بسیاری از پروژه‌های صنعتی ، تصمیم‌گیری‌ها بدون تحلیل دقیق لجستیکی انجام می‌شود . محل احداث کارخانه ، دسترسی به بازار مصرف ، نزدیکی به بنادر یا شبکه ریلی و حتی ساختار تأمین مواد اولیه ، گاهی در حاشیه تصمیم‌گیری قرار می‌گیرند. نتیجه این رویکرد شکل‌گیری هزینه‌های پنهان است ؛ هزینه‌هایی که در صورت‌های مالی اولیه دیده نمی‌شوند اما در قیمت نهایی محصول و کاهش رقابت‌پذیری خود را نشان می‌دهند.

برای مثال ، مطالعات بین‌المللی نشان می‌دهد که در برخی صنایع هزینه لجستیک می‌تواند تا ۴۰ درصد قیمت نهایی محصول را تشکیل دهد. در حالی که در اقتصادهای پیشرفته این رقم معمولاً به کمتر از ۱۰ تا ۱۲ درصد کاهش یافته است. این تفاوت صرفاً ناشی از فناوری نیست بلکه نتیجه مستقیم «مدیریت یکپارچه زنجیره تأمین» و نگاه لجستیکی در تصمیم‌گیری است.

در سطح کلان ، مسئله پیچیده‌تر می‌شود. زمانی که سیاست‌های صنعتی ، تجاری و زیرساختی بدون هماهنگی لجستیکی طراحی می‌شوند اقتصاد دچار ناهماهنگی ساختاری می‌شود. توسعه بنادر بدون اتصال مؤثر به شبکه ریلی یا سیاست‌های صادراتی بدون در نظر گرفتن ظرفیت حمل‌ونقل داخلی نمونه‌هایی از این عدم یکپارچگی هستند. این وضعیت در بلندمدت باعث افزایش هزینه‌های ملی و کاهش بهره‌وری سرمایه‌گذاری‌ها می‌شود.

در مقابل ، کشورهایی که توانسته‌اند تفکر لجستیکی را در سیاست‌گذاری خود نهادینه کنند به نتایج متفاوتی رسیده‌اند. برای مثال ، سنگاپور با وجود محدودیت‌های جغرافیایی یکی از بزرگ‌ترین هاب‌های لجستیکی جهان است. دلیل این موفقیت نه منابع طبیعی بلکه سرمایه‌گذاری هدفمند در زیرساخت‌های بندری ، دیجیتال‌سازی زنجیره تأمین و یکپارچگی سیاست‌های اقتصادی با شبکه لجستیکی است.

نکته کلیدی اینجاست که لجستیک در این کشورها صرفاً یک صنعت نیست بلکه یک ابزار حکمرانی اقتصادی است.

در ایران ، این موضوع اهمیت مضاعف دارد. موقعیت جغرافیایی کشور به‌گونه‌ای است که می‌تواند نقش مهمی در کریدورهای ترانزیتی منطقه ایفا کند . ایران در مسیر اتصال شرق به غرب و شمال به جنوب قرار دارد ؛ موقعیتی که در ادبیات لجستیک جهانی به آن «مزیت ترانزیتی بالقوه» گفته می‌شود . با این حال تبدیل این مزیت به قدرت اقتصادی نیازمند چیزی فراتر از موقعیت جغرافیایی است ،  نیازمند تفکر لجستیکی در سطح تصمیم‌گیری است.

بر اساس شاخص‌های بین‌المللی یکی از چالش‌های اصلی ایران در حوزه لجستیک ، عدم یکپارچگی زیرساخت‌ها و ضعف در هماهنگی بین بخش‌های مختلف حمل‌ونقل است. این موضوع باعث شده هزینه‌های حمل و نقل و لجستیک بالاتر از میانگین منطقه‌ای باشد. در نتیجه ، بخشی از مزیت ژئوپلیتیکی کشور بالفعل نشده باقی مانده است.

از سوی دیگر ، تجربه نشان داده است که بدون نگاه لجستیکی ، حتی سرمایه‌گذاری‌های بزرگ زیرساختی نیز به بهره‌وری کامل نمی‌رسند. ایجاد بنادر ، جاده‌ها یا خطوط ریلی زمانی اثرگذار خواهند بود که در قالب یک شبکه یکپارچه زنجیره تأمین دیده شوند نه پروژه‌های منفصل.

در واقع ، اقتصاد مدرن نیازمند تغییر در نوع نگاه است. دیگر نمی‌توان تصمیم اقتصادی را صرفاً بر اساس هزینه تولید یا نرخ سرمایه‌گذاری تحلیل کرد. هر تصمیم اقتصادی باید سه بُعد اصلی داشته باشد: تولید ، مالی و لجستیک . نادیده گرفتن هر یک از این ابعاد به معنای ناقص بودن تصمیم است.

در این میان ، لجستیک نقش اتصال‌دهنده دارد ؛ حلقه‌ای که تولید را به بازار و سیاست را به اجرا متصل می‌کند. بدون این حلقه ، اقتصاد دچار گسست ساختاری می‌شود.

اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم ، باید پذیرفت که اقتصاد امروز بدون تفکر لجستیکی دچار خطای محاسبه است . این خطا ممکن است در ظاهر در قالب یک تصمیم صنعتی یا یک پروژه زیرساختی دیده شود ، اما در واقعیت ریشه در نادیده گرفتن یک اصل ساده دارد : هیچ فعالیت اقتصادی بدون پیامد لجستیکی وجود ندارد .

بنابراین ، آینده اقتصاد متعلق به کشورها و بنگاه‌هایی است که لجستیک را نه به‌عنوان یک هزینه ، بلکه به‌عنوان یک منطق تصمیم‌سازی درک کرده‌اند . در چنین نگاهی رقابت دیگر بر سر میزان تولید نیست ، بلکه بر سر کیفیت اتصال به بازار است.

و شاید دقیق‌ترین تعریف از اقتصاد امروز همین باشد:

اقتصادی که در آن سرعت ، زمان و جریان از سرمایه و تولید مهم‌تر شده‌اند.

اگر بخواهیم اقتصاد امروز جهان را با یک واژه توضیح دهیم شاید دقیق‌ترین واژه «جریان» باشد ؛ جریان کالا ، اطلاعات ، سرمایه و خدمات . در چنین اقتصادی دیگر تولید به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست بلکه این توانایی در مدیریت جریان‌هاست که مزیت رقابتی را شکل می‌دهد. همین تغییر بنیادین باعث شده لجستیک از یک فعالیت پشتیبانی در حاشیه اقتصاد  به یک منطق اصلی در تصمیم‌گیری اقتصادی تبدیل شود.

در اقتصادهای توسعه‌یافته سهم هزینه‌های لجستیکی از تولید ناخالص داخلی به‌طور متوسط بین ۸ تا ۱۲ درصد برآورد می‌شود. بر اساس داده‌های بانک جهانی و گزارش‌های  OECD، این سهم در کشورهای در حال توسعه معمولاً به ۱۵ تا ۲۰ درصد نیز می‌رسد. این اختلاف ساده نیست ؛ این اختلاف در عمل به معنای تفاوت جدی در قیمت تمام‌شده کالا ، سرعت دسترسی به بازار و توان رقابت‌پذیری است. به بیان دیگر هر درصد بهبود در بهره‌وری لجستیکی اثر مستقیم بر رشد اقتصادی دارد.

بانک جهانی در شاخص عملکرد لجستیک (LPI) که آخرین بار در سال ۲۰۲۳ منتشر شد ، نشان می‌دهد کشورهایی مانند سنگاپور ، آلمان و هلند در بالاترین رتبه‌های جهانی قرار دارند. این کشورها نه الزاماً تولیدکنندگان ارزان‌تر ، بلکه «کارآمدترین شبکه‌های لجستیکی» را دارند. در مقابل ، بسیاری از کشورهای در حال توسعه از جمله ایران در پایین جدول قرار می‌گیرند ؛ جایی که چالش اصلی نه تولید بلکه انتقال ، زمان و قابلیت اطمینان است.

این داده‌ها یک پیام روشن دارند: در اقتصاد جهانی امروز ، مزیت رقابتی نه در کارخانه بلکه در زنجیره تأمین شکل می‌گیرد.

با وجود این واقعیت در بسیاری از نظام‌های اقتصادی چه در سطح بنگاه و چه در سطح سیاست‌گذاری هنوز نگاه به لجستیک ، نگاهی سنتی و عملیاتی است. لجستیک اغلب به‌عنوان مرحله‌ای پس از تولید دیده می‌شود ؛ در حالی که در اقتصاد مدرن لجستیک پیش از تولید معنا پیدا می‌کند. به این معنا که تصمیم به تولید باید از ابتدا بر اساس ظرفیت‌های لجستیکی طراحی شود نه اینکه پس از تولید به دنبال حل مسائل حمل‌ونقل و توزیع باشیم.

برای درک اهمیت این موضوع ، کافی است به هزینه‌های تجارت جهانی توجه کنیم. بر اساس گزارش‌های WTO ، هزینه‌های تجارت در بسیاری از اقتصادها معادل ۲۰ تا ۳۰ درصد ارزش کالا است . این هزینه‌ها تنها شامل حمل‌ونقل نیست ، بلکه شامل زمان ، ریسک ، بیمه ، گمرک و ناکارآمدی‌های زنجیره تأمین نیز می‌شود . نکته مهم این است که بخش قابل توجهی از این هزینه‌ها قابل کاهش است اما تنها در صورتی که نگاه سیستماتیک به لجستیک وجود داشته باشد.

در بسیاری از پروژه‌های صنعتی ، تصمیم‌گیری‌ها بدون تحلیل دقیق لجستیکی انجام می‌شود . محل احداث کارخانه ، دسترسی به بازار مصرف ، نزدیکی به بنادر یا شبکه ریلی و حتی ساختار تأمین مواد اولیه ، گاهی در حاشیه تصمیم‌گیری قرار می‌گیرند. نتیجه این رویکرد شکل‌گیری هزینه‌های پنهان است ؛ هزینه‌هایی که در صورت‌های مالی اولیه دیده نمی‌شوند اما در قیمت نهایی محصول و کاهش رقابت‌پذیری خود را نشان می‌دهند.

برای مثال ، مطالعات بین‌المللی نشان می‌دهد که در برخی صنایع هزینه لجستیک می‌تواند تا ۴۰ درصد قیمت نهایی محصول را تشکیل دهد. در حالی که در اقتصادهای پیشرفته این رقم معمولاً به کمتر از ۱۰ تا ۱۲ درصد کاهش یافته است. این تفاوت صرفاً ناشی از فناوری نیست بلکه نتیجه مستقیم «مدیریت یکپارچه زنجیره تأمین» و نگاه لجستیکی در تصمیم‌گیری است.

در سطح کلان ، مسئله پیچیده‌تر می‌شود. زمانی که سیاست‌های صنعتی ، تجاری و زیرساختی بدون هماهنگی لجستیکی طراحی می‌شوند اقتصاد دچار ناهماهنگی ساختاری می‌شود. توسعه بنادر بدون اتصال مؤثر به شبکه ریلی یا سیاست‌های صادراتی بدون در نظر گرفتن ظرفیت حمل‌ونقل داخلی نمونه‌هایی از این عدم یکپارچگی هستند. این وضعیت در بلندمدت باعث افزایش هزینه‌های ملی و کاهش بهره‌وری سرمایه‌گذاری‌ها می‌شود.

در مقابل ، کشورهایی که توانسته‌اند تفکر لجستیکی را در سیاست‌گذاری خود نهادینه کنند به نتایج متفاوتی رسیده‌اند. برای مثال ، سنگاپور با وجود محدودیت‌های جغرافیایی یکی از بزرگ‌ترین هاب‌های لجستیکی جهان است. دلیل این موفقیت نه منابع طبیعی بلکه سرمایه‌گذاری هدفمند در زیرساخت‌های بندری ، دیجیتال‌سازی زنجیره تأمین و یکپارچگی سیاست‌های اقتصادی با شبکه لجستیکی است.

نکته کلیدی اینجاست که لجستیک در این کشورها صرفاً یک صنعت نیست بلکه یک ابزار حکمرانی اقتصادی است.

در ایران ، این موضوع اهمیت مضاعف دارد. موقعیت جغرافیایی کشور به‌گونه‌ای است که می‌تواند نقش مهمی در کریدورهای ترانزیتی منطقه ایفا کند . ایران در مسیر اتصال شرق به غرب و شمال به جنوب قرار دارد ؛ موقعیتی که در ادبیات لجستیک جهانی به آن «مزیت ترانزیتی بالقوه» گفته می‌شود . با این حال تبدیل این مزیت به قدرت اقتصادی نیازمند چیزی فراتر از موقعیت جغرافیایی است ،  نیازمند تفکر لجستیکی در سطح تصمیم‌گیری است.

بر اساس شاخص‌های بین‌المللی یکی از چالش‌های اصلی ایران در حوزه لجستیک ، عدم یکپارچگی زیرساخت‌ها و ضعف در هماهنگی بین بخش‌های مختلف حمل‌ونقل است. این موضوع باعث شده هزینه‌های حمل و نقل و لجستیک بالاتر از میانگین منطقه‌ای باشد. در نتیجه ، بخشی از مزیت ژئوپلیتیکی کشور بالفعل نشده باقی مانده است.

از سوی دیگر ، تجربه نشان داده است که بدون نگاه لجستیکی ، حتی سرمایه‌گذاری‌های بزرگ زیرساختی نیز به بهره‌وری کامل نمی‌رسند. ایجاد بنادر ، جاده‌ها یا خطوط ریلی زمانی اثرگذار خواهند بود که در قالب یک شبکه یکپارچه زنجیره تأمین دیده شوند نه پروژه‌های منفصل.

در واقع ، اقتصاد مدرن نیازمند تغییر در نوع نگاه است. دیگر نمی‌توان تصمیم اقتصادی را صرفاً بر اساس هزینه تولید یا نرخ سرمایه‌گذاری تحلیل کرد. هر تصمیم اقتصادی باید سه بُعد اصلی داشته باشد: تولید ، مالی و لجستیک . نادیده گرفتن هر یک از این ابعاد به معنای ناقص بودن تصمیم است.

در این میان ، لجستیک نقش اتصال‌دهنده دارد ؛ حلقه‌ای که تولید را به بازار و سیاست را به اجرا متصل می‌کند. بدون این حلقه ، اقتصاد دچار گسست ساختاری می‌شود.

اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم ، باید پذیرفت که اقتصاد امروز بدون تفکر لجستیکی دچار خطای محاسبه است . این خطا ممکن است در ظاهر در قالب یک تصمیم صنعتی یا یک پروژه زیرساختی دیده شود ، اما در واقعیت ریشه در نادیده گرفتن یک اصل ساده دارد : هیچ فعالیت اقتصادی بدون پیامد لجستیکی وجود ندارد .

بنابراین ، آینده اقتصاد متعلق به کشورها و بنگاه‌هایی است که لجستیک را نه به‌عنوان یک هزینه ، بلکه به‌عنوان یک منطق تصمیم‌سازی درک کرده‌اند . در چنین نگاهی رقابت دیگر بر سر میزان تولید نیست ، بلکه بر سر کیفیت اتصال به بازار است.

و شاید دقیق‌ترین تعریف از اقتصاد امروز همین باشد:

اقتصادی که در آن سرعت ، زمان و جریان از سرمایه و تولید مهم‌تر شده‌اند.