ایران در حالی در یکی از مهم‌ترین چهارراه‌های ژئوپلیتیکی جهان قرار گرفته که مزیت واقعی آن نه صرفاً در جغرافیا، بلکه در توان تبدیل شدن به یک «قدرت لجستیکی قابل اعتماد» نهفته است؛ جایگاهی که تنها با اصلاح حکمرانی لجستیکی، تکمیل کریدورهای راهبردی، کاهش موانع گمرکی و ایجاد شبکه‌ای پیش‌بینی‌پذیر و رقابتی در حمل‌ونقل منطقه‌ای به دست خواهد آمد.محمد سیاووشی کارشناس حمل و نقل و لجستیک در یادداشتی نکات راهبردی برای توسعه لجستیک ملی را ارائه کرده است.

ایران برای آینده لجستیکی خود باید از «جغرافیای عبوری» به «قدرت لجستیکی قابل اعتماد» تبدیل شود . مزیت ایران فقط قرار گرفتن در چهارراه منطقه نیست . مزیت واقعی زمانی ایجاد می‌شود که کالا با زمان قابل پیش‌بینی ، هزینه رقابتی ، تشریفات ساده و امنیت مسیر از خاک ایران عبور کند . جهان امروز وارد دوره‌ای شده که در آن لجستیک فقط یک موضوع حمل‌ونقلی نیست ، بلکه بخشی از امنیت اقتصادی و قدرت ژئوپلیتیکی کشورها محسوب می‌شود . در چنین شرایطی ایران اگر بخواهد از تحولات جدید منطقه و تغییر نظم حمل‌ونقل خاورمیانه بهره ببرد باید پیش از هر چیز یک بازتعریف جدی از ساختار لجستیکی خود انجام دهد .

نخستین و مهم‌ترین ضرورت کشور تعیین متولی واحد لجستیک ملی است . امروز تصمیمات لجستیکی ایران میان نهادها و دستگاه‌های متعدد پراکنده شده است . بخشی در حوزه بنادر و دریانوردی ، بخشی در جاده ، بخشی در راه‌آهن ، بخشی در گمرک و بخشی در مناطق آزاد و بخش هایی در میان سایر ارکان و بازیگران اتخاذ می‌شود . نتیجه این پراکندگی نبود فرماندهی واحد و کندی در تصمیم‌گیری و اجرا است . کشوری که می‌خواهد به قدرت لجستیکی منطقه تبدیل شود ، نمی‌تواند با ساختار جزیره‌ای و چندمرکزی اداره شود . ایران نیازمند یک نهاد مقتدر و تخصصی در سطح ملی است که بتواند میان تمام ارکان حمل‌ونقل ، تجارت ، گمرک ، مناطق آزاد ، بانک مرکزی ، سازمان ها و وزارتخانه‌های های متعدد و بخش خصوصی هماهنگی ایجاد کند و راهبرد واحد لجستیکی کشور را پیش ببرد .

 

پس از آن مهم‌ترین اقدام در فاز نخست نباید صرفا ساخت پروژه‌های جدید باشد بلکه باید استفاده حداکثری و هوشمندانه از ظرفیت‌های موجود در اولویت قرار گیرد . ایران امروز دارای ظرفیت‌های قابل توجهی در بنادر ، جاده‌ها ، پایانه‌های مرزی ، خطوط ریلی ، انبارها و مناطق لجستیکی است که بخشی از آنها یا با ظرفیت پایین فعالیت می‌کنند یا فاقد اتصال موثر به یکدیگر هستند . در شرایط فعلی افزایش بهره‌وری از زیرساخت‌های موجود می‌تواند سریع‌تر ، کم‌هزینه‌تر و عملیاتی‌تر از تعریف پروژه‌های گسترده جدید نتیجه ایجاد کند . بسیاری از کشورهایی که امروز قدرت لجستیکی جهان هستند ، ابتدا ظرفیت‌های فعلی خود را کارآمد کرده‌اند و سپس به سمت توسعه‌های بزرگ‌تر رفته‌اند .

در کنار این مسئله ، کشور نیازمند بهره‌گیری از افراد و مدیران آگاه و متخصص در حوزه حمل‌ونقل و لجستیک در راس تمام سازمان‌ها و ارکان لجستیکی است . لجستیک امروز یک دانش کاملا تخصصی و رقابتی است و اداره آن با نگاه صرفا اداری یا غیرتخصصی ممکن نیست . تصمیم‌گیری در حوزه ترانزیت ، زنجیره تامین ، حمل‌ونقل ترکیبی ، بنادر ، گمرک و مدیریت کریدورها نیازمند دانش حرفه‌ای و تجربه عملیاتی است . ایران اگر بخواهد در رقابت منطقه‌ای موفق باشد باید از نگاه بخشی و غیرتخصصی فاصله بگیرد و ساختار تصمیم‌گیری لجستیکی کشور را بر پایه شایسته‌سالاری و تخصص بازسازی کند .

موضوع مهم بعدی ، تعریف دقیق نقش حاکمیت و بخش خصوصی است . تجربه جهانی نشان می‌دهد دولت‌ها زمانی در حوزه لجستیک موفق بوده‌اند که نقش خود را از تصدی‌گری مستقیم به سمت تسهیلگری ، مانع‌زدایی ، تنظیم‌گری و بسترسازی تغییر داده‌اند . در مقابل این بخش خصوصی است که باید بار اصلی سرمایه‌گذاری ، توسعه خدمات و مدیریت عملیات را در میدان بر عهده بگیرد . لجستیک رقابتی با ساختار سنگین و کاملا دولتی شکل نمی‌گیرد . دولت باید فضای امن ، شفاف و قابل پیش‌بینی ایجاد کند و بخش خصوصی باید موتور توسعه و بهره‌برداری عملیاتی کشور باشد .

پس از اصلاح ساختار حکمرانی و مدیریتی ، کشور نیازمند تعیین استراتژی‌های روشن لجستیکی و ترانزیتی است . ایران باید مشخص کند که در آینده چه جایگاهی در شبکه حمل‌ونقل منطقه‌ای و جهانی می‌خواهد داشته باشد . آیا تمرکز اصلی کشور بر کریدور شمال _ جنوب خواهد بود یا بر اتصال شرق به غرب . آیا اولویت توسعه بنادر اقیانوسی است یا تقویت لجستیک زمینی . آیا کشور قصد دارد بر حمل کانتینری متمرکز شود یا حمل انرژی و کالاهای فله . بدون تعریف راهبرد مشخص ، منابع کشور در پروژه‌های پراکنده مصرف خواهد شد و مزیت رقابتی شکل نخواهد گرفت .

در همین مسیر ، ایران باید ابتدا از درون به یک ساختار موفق لجستیکی داخلی دست پیدا کند و سپس همان مدل را به حوزه بین‌المللی و ترانزیتی تعمیم دهد . کشوری که هنوز در حمل داخلی ، توزیع کالا ، زمان حمل ، فرآیندهای گمرکی و هماهنگی میان دستگاه‌ها با چالش روبه‌رو است ، نمی‌تواند در سطح منطقه‌ای یک قدرت قابل اعتماد باشد . لجستیک ملی از دل لجستیک داخلی کارآمد شکل می‌گیرد . زمانی که تولیدکننده داخلی بتواند با زمان مشخص ، هزینه قابل پیش‌بینی و فرآیند ساده کالای خود را در داخل کشور جابه‌جا کند ، آن زمان می‌توان همان مدل را در مقیاس منطقه‌ای و جهانی توسعه داد .

پس از این مرحله ، ایران باید را هبرد چندمسیره خود را تکمیل کند . کشور نباید فقط به بنادر جنوبی یا فقط به یک کریدور خاص متکی بماند . ایران باید همزمان پنج مسیر اصلی را فعال کند . مسیر شمال _ جنوب از هند و چابهار به روسیه و قفقاز . مسیر شرق _ غرب از چین و آسیای مرکزی به ترکیه و اروپا . مسیر خلیج فارس به عراق و سوریه . مسیر دریای عمان به افغانستان و آسیای مرکزی و مسیر بنادر شمالی به دریای خزر و روسیه . در شرایطی که نا امنی در تنگه هرمز و بحران‌های ژئوپلیتیکی اهمیت مسیرهای جایگزین را افزایش داده است ، این راهبرد چندمسیره می‌تواند مزیت راهبردی ایران را چند برابر کند .

در این میان ، چابهار باید به عنوان اولویت فوری کشور دیده شود . چابهار تنها بندر اقیانوسی ایران است و به دلیل قرار گرفتن در بیرون از تنگه هرمز ، برای آینده لجستیکی ایران اهمیت حیاتی دارد . اگر چابهار به شبکه ریلی کشور متصل نشود مزیت آن ناقص باقی می‌ماند . پروژه ریلی چابهار _ زاهدان یکی از مهم‌ترین حلقه‌های اتصال اقیانوس هند به افغانستان ، آسیای مرکزی و کریدور شمال _ جنوب است و باید در اولویت قطعی کشور قرار گیرد .

در کنار آن ، تکمیل حلقه‌های ریلی گمشده اهمیت اساسی دارد . ایران باید به جای افتتاح پروژه‌های پراکنده ، چند گلوگاه محدود اما تعیین‌کننده را تکمیل کند . تکمیل خط ریلی چابهار _ زاهدان  و توسعه پایانه‌های مرزی سرخس ، اینچه‌برون ، رازی ، آستارا ، میرجاوه و شلمچه باید در اولویت ملی قرار گیرد . در لجستیک ، مسیر نیمه‌کاره ارزش اقتصادی کامل ندارد . یک کریدور زمانی درآمدزا می‌شود که از بندر تا مرز و از مرز تا بازار مقصد بدون شکست عملیاتی حرکت کند .

اقدام بعدی ، اصلاح گمرک و مقررات است . ایران اگر بهترین موقعیت جغرافیایی را هم داشته باشد اما کامیون چند روز در مرز متوقف بماند ، صاحب کالا مسیر دیگری را انتخاب خواهد کرد . آینده لجستیک ایران بیش از آنکه به ساخت جاده جدید وابسته باشد به کاهش توقف ، حذف مجوزهای زائد ، دیجیتالی شدن اسناد ، یکپارچه‌سازی سامانه‌های گمرکی و ثبات مقررات وابسته است . در حمل‌ونقل بین‌المللی زمان از مسافت مهم‌تر است . مسیر طولانی اما قابل پیش‌بینی اغلب از مسیر کوتاه اما پرابهام جذاب‌تر است .

در ادامه ، ایران باید بنادر خشک و مراکز لجستیکی داخلی را توسعه دهد . همه فشار عملیاتی نباید روی بنادر ساحلی متمرکز شود . شهرهایی مانند تهران ، زاهدان ، مشهد ، تبریز ، قزوین ، اصفهان ، کرمان ، اهواز و رشت می‌توانند به مراکز لجستیکی چندمنظوره تبدیل شوند . این مراکز باید انبار ، گمرک داخلی ، پایانه کانتینری ، خدمات ریلی ، سردخانه ، بسته‌بندی ، تعمیر ناوگان و خدمات ارزش افزوده داشته باشند . در این صورت ایران فقط محل عبور کالا نخواهد بود بلکه بخشی از زنجیره ارزش منطقه خواهد شد .

در کنار توسعه زیرساخت‌ها ، دیپلماسی لجستیک نیز اهمیت حیاتی دارد . ایران باید با هند ، روسیه ، چین ، قزاقستان ، ترکمنستان ، آذربایجان ، ارمنستان ، ترکیه ، عراق ، افغانستان ، پاکستان ، عمان و سایر کشورهای موردنظر توافقات عملیاتی واقعی ایجاد کند . نه فقط تفاهم‌نامه سیاسی بلکه توافق تعرفه‌ای ، زمان‌بندی قطار ، عبور کامیون ، بیمه ، تسویه مالی و استاندارد اسناد حمل . بدون این توافقات کریدورها در حد نقشه باقی خواهند ماند .

در ادامه ، کشور نیازمند ساخت مدل مالی پایدار برای توسعه لجستیک است . دولت به تنهایی نمی‌تواند همه زیرساخت‌ها را توسعه دهد . باید مدل واقعی مشارکت عمومی و خصوصی شکل بگیرد . سرمایه‌گذار زمانی وارد پروژه می‌شود که تعرفه‌ها قابل پیش‌بینی باشد ، قراردادها محترم بماند و پروژه‌ها از تغییرات ناگهانی آسیب نبینند . ایران باید برای پایانه‌های ریلی ، انبارهای بزرگ ، سردخانه‌ها ، مخازن سوخت ، بنادر خشک و ناوگان حمل‌ونقل بسته‌های سرمایه‌گذاری مشخص و قابل اجرا تعریف کند .

همزمان ، توسعه ناوگان و نوسازی عملیاتی نیز ضروری است . کامیون فرسوده ، واگن ناکافی و لکوموتیو محدود با راهبرد چندمسیره سازگار نیست . ایران باید در واگن باری ، لکوموتیو ، کامیون‌های ترانزیتی و تجهیزات تخلیه و بارگیری سرمایه‌گذاری هدفمند انجام دهد . کریدور فقط جاده و ریل نیست بلکه مجموعه‌ای از ناوگان ، قوانین و مقررات ، زمان‌بندی ، بیمه ، اسناد ، پایانه و مدیریت یکپارچه است .

 

در نهایت ، ایران باید برند اعتماد لجستیکی ایجاد کند . صاحبان کالا باید مطمئن باشند که مسیر ایران قابل اتکا است . این اعتماد با تبلیغات ایجاد نمی‌شود بلکه با شاخص‌های واقعی شکل می‌گیرد . زمان ترانزیت مشخص ، نرخ عبور شفاف ، کاهش توقف مرزی ، امکان رهگیری بار ، بیمه قابل قبول ، حل سریع اختلافات و پاسخ‌گویی واحد مهم‌ترین عناصر اعتمادسازی هستند . اگر ایران بتواند زمان عبور کالا را تضمین کند ، ارزش مسیر ایران چند برابر خواهد شد .

زمانی که مسیرهای دریایی پرریسک می‌شوند ارزش مسیرهای زمینی و ترکیبی افزایش پیدا می‌کند . ایران می‌تواند بخشی از بار منطقه را جذب کند اما این فرصت خودبه‌خود محقق نمی‌شود اگر کشور آماده نباشد ، فرصت و مسیر عبور این کالاها به سمت کشورهای همسایه و منطقه و رقبای ایران منتقل خواهند شد .

جمع‌بندی نهایی این است که ایران برای آینده نباید فقط «مسیر عبور» باشد بلکه باید «مدیر شبکه عبور» شود . اگر ایران بتواند حکمرانی لجستیکی خود را اصلاح کند ، ساختار داخلی کارآمد ایجاد کند ، از ظرفیت‌های موجود به شکل هوشمندانه بهره ببرد و راهبرد چندمسیره را به صورت واقعی اجرا کند می‌تواند از تحولات ژئوپلیتیکی فعلی یک فرصت تاریخی بسازد و به یکی از مهم‌ترین بازیگران لجستیکی منطقه تبدیل شود .

امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت بنیادین و راهبردی این حوزه برای کشور آشکار شده است . هرچند رتبه ایران در شاخص عملکرد لجستیک (LPI) در سال ۲۰۲۳ به ۱۲۳ در میان ۱۳۹ کشور جهان رسیده اما تحولات و تجربیات اخیر می‌تواند نقطه آغازی برای بازنگری جدی در این حوزه و جبران کاستی‌های گذشته باشد . امید آن می‌رود که شرایط کنونی توجه مسئولان و تصمیم‌گیران را بیش از پیش به اهمیت راهبردی لجستیک جلب کرده و زمینه‌ساز اتخاذ سیاست‌ها و اقدامات مؤثر در این عرصه شود بگونه‌ای که توصیه های مطرح‌شده در این یادداشت بتواند در مسیر ارتقای جایگاه کشور و بهره‌گیری بهتر از ظرفیت‌های ملی مورد توجه قرار گیرد .