در شرایطی که تنش میان ایران و آمریکا به بالاترین سطح خود رسیده و هنوز گزینه نظامی از روی میز کنار نرفته، همزمان نشانههایی معنادار از تحرکات دیپلماتیک دیده میشود؛ نشانههایی که اگرچه شکنندهاند، اما نمیتوان از کنار آنها بهسادگی عبور کرد.
اظهارات اخیر استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ، درباره ترجیح مسیر دیپلماسی بر گزینه نظامی، در کنار احتمال دیدار رافائل گروسی با عباس عراقچی، حامل پیامی روشن است: پنجره دیپلماسی کاملاً بسته نشده است.
واقعیت آن است که تاریخ روابط ایران و آمریکا نشان میدهد، بازگشت به میز مذاکره معمولاً نه در فضای آرام، بلکه دقیقاً در نقطه اوج تنش و پیش از عبور از آستانه درگیری رخ میدهد. امروز نیز، پیش از آنکه حملهای صورت گیرد و هزینههای غیرقابل بازگشتی بر منطقه تحمیل شود، شاید بهترین زمان برای احیای گفتوگوها باشد. گفتوگوهایی که هدف آن نه تسلیم، بلکه مدیریت بحران و جلوگیری از سناریوی جنگ است.
البته باید با واقعبینی تأکید کرد که احیای مسیر دیپلماسی با آمریکا، بهمعنای پذیرش بیچونوچرای خواستههای واشنگتن نیست. مذاکره الزاماً توافق نیست، بلکه ابزاری برای مهار فشار، خرید زمان، و تعریف خطوط قرمز متقابل است. این تمایز، نقطهای کلیدی در تصمیمسازی تهران خواهد بود.
از سوی دیگر، تحرکات بازیگران عرب منطقه در هفتههای اخیر نیز معنادار است. نگرانی آشکار متحدان عرب آمریکا از بروز جنگی فراگیر و تلاش آنها برای تأثیرگذاری بر تصمیمسازان واشنگتن، نشان میدهد که اجماع منطقهای علیه یک درگیری نظامی شکل گرفته است. این فضا، یک فرصت تاکتیکی برای ایران فراهم میکند تا با اتکا به دیپلماسی فعال، هزینه جنگ را برای طرف مقابل افزایش دهد.
در مجموع، در مقطعی که نه جنگ آغاز شده و نه دیپلماسی بهطور کامل فروپاشیده، بازگشت حسابشده و هوشمندانه به میز مذاکره میتواند عقلانیترین گزینه باشد. تعلیق گفتوگو در چنین شرایطی، بیش از هر چیز، میدان را برای تصمیمات پرهزینه و غیرقابل کنترل باز میگذارد؛ تصمیماتی که نه ایران، نه آمریکا و نه منطقه، برنده اصلی آن نخواهند بود.