به گزارش اکوایران، در شرایطی که ارتش آمریکا حملات زیرساختی به تأسیسات جنوبی ایران را افزایش داده، کارشناسان نظامی درباره مؤثر بودن چنین حملاتی و همچنین روشن بودن هدف سیاسی واشنگتن ابراز تردید کردهاند.
حملات زیرساختی آمریکا
به نوشته الجزیره، ایالات متحده کارزار نظامی خود علیه ایران را گسترش داده است؛ بهطوریکه تهران، واشنگتن را به حمله به زیرساختهای غیرنظامی طی هفتمین شب متوالی حملات متهم میکند. مقامهای ایرانی میگویند یک ایستگاه راهآهن و چند محله مسکونی هدف قرار گرفتهاند و همچنین پلها، تأسیسات آبرسانی، سیلوهای ذخیره غلات و دیگر زیرساختهای غیرنظامی نیز مورد حمله قرار گرفتهاند. این حملات پس از آن صورت میگیرند که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، اعلام کرد واشنگتن در نهایت بخش انرژی ایران را نیز هدف قرار خواهد داد و در گفتوگو با شبکه فاکسنیوز گفت: «اهداف انرژی را برای آخر نگه میدارم.»
با افزایش حملات به زیرساختهایی که غیرنظامیان از آنها استفاده میکنند، پرسشهای بیشتری درباره اهداف واشنگتن مطرح شده است. آیا هدف از این حملات، تضعیف توان نظامی ایران و وادار کردن تهران به بازگشت به میز مذاکره است؟ یا پاکسازی شبکههای حیاتی حملونقل برای آمادهسازی یک تهاجم زمینی؟ یا افزایش فشار اقتصادی و سیاسی از طریق مختل کردن زیرساختهایی که زندگی روزمره مردم به آنها وابسته است؟ این حملات همچنین بحثهایی را درباره انطباق آنها با حقوق بینالملل و احتمال گسترش درگیری به یک جنگ تمامعیار برانگیخته است.
حقوق بینالملل چه میگوید؟
ایران در پی موج اخیر حملات، آمریکا را به ارتکاب جنایت جنگی متهم کرده است. به گفته عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، حملات به «زیرساختهای حیاتی»، همراه با تهدیدهای مکرر آمریکا برای هدف قرار دادن پلها و تأسیسات انرژی، نشاندهنده «قصد مجرمانه هیئت حاکمه آمریکا برای ارتکاب جنایتهای هولناک» است.
در حملات موشکی آمریکا به استان هرمزگان، ۶ پل در محور بندرعباس-لار و در محدوده شهرستان بندر خمیر هدف اصابت قرار گرفت که موجب آسیب به این مسیر ارتباطی شد/عکس و توضیحات از خبرگزاری فارس
بر اساس کنوانسیونهای ژنو، اموال و تأسیسات غیرنظامی تا زمانی که در خدمت عملیات نظامی قرار نگیرند، از حمله مصون هستند. این مسئله یک منطقه خاکستری حقوقی ایجاد میکند که در آن، ارتشها اغلب تلاش میکنند حملات خود را در همان زمان با استناد به ضرورتهای نظامی توجیه کنند، هرچند بعدها بسیاری از این حملات بهعنوان جنایت جنگی شناخته میشوند. جوئل ریبرن، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و پژوهشگر ارشد مؤسسه هادسون، به الجزیره گفت که احتمالاً وکلای نظامی در سنتکام و سایر نهادها این اهداف را بهعنوان اهداف «دو منظوره» تأیید کردهاند؛ یعنی زیرساختهای غیرنظامی که میتوانند کاربرد نظامی نیز داشته باشند.
در مقابل، ایران به تلفات انسانی بهعنوان شاهدی بر این موضوع اشاره میکند که غیرنظامیان بیشترین هزینه کارزار نظامی آمریکا را میپردازند. مقامهای ایرانی میگویند در فاصله ۲۸ فوریه تا ۷ ژوئن و در مرحله نخست جنگ، ۳۴۶۸ نفر جان باختند. همچنین از زمان ازسرگیری درگیریها پس از دیدار هیئتهای تهران و واشنگتن در سوئیس در ۲۲ ژوئن، به گفته ایران، ۳۸ غیرنظامی دیگر در حملات آمریکا جان باخته و بیش از ۴۰۰ نفر نیز زخمی شدهاند.
اهمیت راهبردی
دولت ترامپ ادعا میکند هدف از این حملات، کاهش توانایی ایران برای تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز است. سنتکام بارها ادعا کرده عملیاتهای این فرماندهی، «مراکز فرماندهی ایران، سامانههای پدافند هوایی، توانمندیهای موشکی و پهپادی و تأسیسات دیدهبانی ساحلی» را که برای تهدید کشتیهای عبوری از این آبراه راهبردی مورد استفاده قرار میگیرند، هدف قرار داده است.
تصویر ماهوارهای یک پایانه نفتی در جزیره خارک، ایران را نشان میدهد/عکس از Planet Labs PBC از طریق رویترز
اما حملات اخیر بهطور فزاینده بر زیرساختهای غیرنظامی متمرکز شدهاند و این پرسش را مطرح کردهاند که آیا واشنگتن، فراتر از تضعیف نیروهای مسلح ایران، راهبرد گستردهتری را برای افزایش فشار بر تهران دنبال میکند یا خیر. مارک هیلبورن، مدرس ارشد دانشکده مطالعات امنیتی کالج کینگ لندن، به الجزیره گفت که اگرچه آمریکا از حملات خود با این استدلال دفاع خواهد کرد که بسیاری از این اهداف کاربرد نظامی نیز دارند، اما «این حملات بدون تردید بر غیرنظامیان تأثیر میگذارند» و «در واقع از چارچوب اهداف صرفاً نظامی فراتر میروند.»
هیلبورن افزود که پلها به هدفی ویژه تبدیل شدهاند، زیرا ستون فقرات شبکه آمادی نظامی ایران در جنوب کشور را تشکیل میدهند. او گفت: «پلها بهویژه برای آماد و عملیات نظامی اهمیت دارند و به ایران امکان میدهند تجهیزات را به جنوب کشور منتقل کند؛ بنابراین، حمله به پلها توانایی ایران را برای مداخله در کشتیرانی تنگه هرمز و حفظ عملیات نظامی در آن منطقه تضعیف میکند.»
وی همچنین گفت پلی که اوایل همین ماه در شمالشرق ایران هدف قرار گرفت، بخشی از یک کریدور تجاری مهم مرتبط با ابتکار «کمربند و جاده» چین است. او افزود: «این پل ارزش اقتصادی واقعی دارد و به ایران کمک میکند بخشی از تحریمها را دور بزند؛ برای مثال از طریق تجارت نفت. همچنین ادعا میشود که بخشهای حیاتی برنامه تسلیحاتی ایران نیز از همین مسیر منتقل میشوند. آمریکا مدعی است که پس از آغاز محاصره دریایی، حجم تردد در این مسیر سه برابر شده است». هیلبورن گفت: «از منظر راهبردی، به نظر من این حملات عمدتاً با هدف اجرای محاصره دریایی، تضعیف شبکه آمادی نظامی ایران و در مجموع افزایش فشار بر تهران برای رسیدن به یک توافق انجام میشوند.»
چرا جنوب ایران اهمیت دارد؟
بخش عمده حملات اخیر بر بندرعباس متمرکز بوده است؛ شهری که هم مقر نیروی دریایی ارتش ایران و هم نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. این بندر که بر تنگه هرمز اشراف دارد، یکی از راهبردیترین موقعیتها را در خلیج فارس در اختیار دارد. پیش از آغاز جنگ، بیش از ۹۰ درصد صادرات نفت خام ایران از طریق تنگه هرمز انجام میشد و به همین دلیل، بندرعباس هم از نظر نظامی و هم از نظر اقتصادی، نقشی محوری در درآمدهای تجاری ایران ایفا میکند.
در تاریخ 13 ژوئیه 2026 سه پسر در آبهای شمالی تنگه هرمز بازی میکنند، درحالیکه دود حاصل از انفجار در پسزمینه دیده میشود/عکس از ایسنا
الکس آلفیراز شیرز، تحلیلگر نظامی مستقر در لندن، به الجزیره گفت که گسترش حملات فراتر از تأسیسات نظامی متعارف، میتواند نشانه تغییر گستردهتری در راهبرد آمریکا باشد. او گفت: «از آنجا که ایالات متحده، بهویژه شخص ترامپ، روزبهروز ناامیدتر و در نتیجه مستأصلتر میشود، ممکن است شاهد مراحل اولیه آمادهسازی برای اقدامی مانند یک تهاجم زمینی محدود به این مواضع راهبردی، و حتی به داخل خاک اصلی ایران باشیم».
حملات از پلها و مسیرهای حملونقل فراتر رفته و تأسیسات آبرسانی، مراکز ذخیره مواد غذایی و زیرساختهای برق را نیز دربر گرفتهاند؛ زیرساختهایی که اگر آمریکا در حال آمادهسازی برای یک عملیات زمینی در جنوب ایران باشد، اهمیت حیاتی خواهند داشت. سایمون میبون، استاد روابط بینالملل دانشگاه لنکستر، به الجزیره گفت که الگوی این حملات را میتوان «احتمالاً مقدمهای برای یک تهاجم زمینی» دانست، زیرا در آمریکا بهطور فزاینده این دیدگاه مطرح میشود که برای تأمین امنیت تنگه هرمز و سواحل جنوبی ایران، ممکن است استقرار نیروهای زمینی ضروری باشد.
بااینحال، او افزود: «اما من فکر نمیکنم این محتملترین سناریو باشد؛ زیرا چنین اقدامی فاجعهبار خواهد بود و نشاندهنده برداشت نادرست آمریکا از شرایط است». به گفته میبون، در مقطع کنونی احتمال بیشتری وجود دارد که هدف این حملات، تشدید فشار بر تهران و «کشاندن آن به میز مذاکره» باشد؛ زیرا در دورههای قبلی تشدید تنش نیز سرانجام مسیر دیپلماسی دوباره از سر گرفته شد. او هشدار داد که هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی لزوماً باعث نخواهد شد مردم ایران علیه حکومت خود موضع بگیرند؛ بلکه برعکس، ممکن است این دیدگاه را تقویت کند که واشنگتن عمداً در حال وارد کردن رنج و خسارت به غیرنظامیان ایرانی است.
میبون گفت: «حملات آمریکا به زیرساختهای غیرنظامی از دید حکومت ایران یک نقطه ضعف محسوب نمیشود؛ بلکه از نگاه بسیاری از ایرانیان، این حملات بهعنوان ادامه رویه همیشگی آمریکا در هدف قرار دادن غیرنظامیان تلقی خواهد شد». او همچنین هشدار داد که این رویارویی میتواند بهمراتب ویرانگرتر شود و افزود: «اظهارات اخیر ترامپ شاید نشاندهنده حرکت به سمت مرحلهای تاریکتر باشد؛ مرحلهای که در آن اهداف حملات از مراکز نظامی به اهدافی تغییر کند که پیامدهای بسیار فاجعهبارتری برای مردم ایران داشته باشند.»
محدودیتهای قدرت آتش آمریکا و درسهای جنگهای گذشته
پیرامون کارزار اخیر ارتش آمریکا نشریه نیویورکتایمز هم در گزارشی مینویسد که رؤسای جمهور پیشین آمریکا نیز مانند دونالد ترامپ، در تبدیل موفقیتهای میدان نبرد به پیروزیهای پایدار با دشواری روبهرو بودهاند. دونالد ترامپ اخیرا در گفتوگو با شبکه فاکسنیوز گفت: «تمام نیروگاههای برق آنها را از کار خواهیم انداخت... اگر پای میز مذاکره نیایند، همه پلهایشان را هم نابود خواهیم کرد.»
ترامپ در 15 ژوئیه 2026/عکس از آسوشیتدپرس
دونالد ترامپ در طول نزدیک به پنج ماه جنگ با ایران، به یک باور پایبند مانده است: اگر ارتش آمریکا ضربات کافی و سنگینی به ایران وارد کند، سرانجام مقامات این کشور در برابر خواستههای او تسلیم خواهند شد. وقتی از او پرسیده شد: «آیا فکر میکنید ایرانیها واقعاً برای توافق جدی هستند؟» ترامپ پاسخ داد: «فکر میکنم چاره دیگری ندارند.»
تنها چند سال پیش، جنگهای طولانی و فرسایشی عراق و افغانستان تا حد زیادی چنین برداشتی از قدرت نظامی را بیاعتبار کرده بودند. در ماههای نخست هر دو جنگ، عملیاتها بر پایه راهبرد نظامی نسبتاً تازهای انجام میشد که پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ به شهرت رسید. بر اساس این نظریه، ارتش آمریکا میتوانست با حملات همزمان و دقیق در چندین جبهه، دشمن را فلج کرده و با تلفات اندک به پیروزی سریع دست یابد.
اما با طولانی شدن جنگهای عراق و افغانستان، اعتماد ارتش آمریکا به این رویکرد بهتدریج کاهش یافت. تا سال ۲۰۰۷، نظریه تازهای از جنگ که از دکترین ضدشورش ارتش آمریکا الهام گرفته شده بود، جایگزین شد. این راهبرد تأکید میکرد بهکارگیری بیش از حد قدرت آتش، اگر بهدرستی استفاده نشود، تنها دشمنان بیشتری ایجاد خواهد کرد. بر اساس این دکترین: «گاهی هرچه از زور بیشتری استفاده شود، اثربخشی کمتر خواهد بود؛» و حتی به شکلی متناقضی توصیه میکرد: «گاهی بهترین واکنش، هیچ کاری نکردن است».
ناکارآمدی قدرت آتش بزرگ
امروز همان بحثی که طی دو دهه گذشته درباره بهترین شیوه استفاده از برتری عظیم قدرت آتش آمریکا وجود داشت، بار دیگر در پنتاگون، کاخ سفید و آسمان ایران جریان دارد.
بقایای موشک شلیک شده ایران به سوی پایگاههای آمریکایی در یکی از کشورهای اطراف/عکس آرشیوی از UPI
کارزار نظامی اولیه ۳۸ روزه که از ۲۸ فوریه آغاز شد، ضربات سنگینی به ایران وارد کرد. این عملیات با مجموعهای از حملات غافلگیرکننده اسرائیل آغاز شد که با ترور مقامات ایران در یک مجتمع در تهران انجامید. در هفتههای بعد، پنتاگون اعلام کرد که حدود ۱۳ هزار هدف را مورد حمله قرار داده، نیروی دریایی و نیروی هوایی ایران را تقریباً نابود کرده، توان موشکی و پهپادی ایران را بهشدت تضعیف کرده و حدود ۴۰ مقام ارشد نظامی و اطلاعاتی را ترور کرده است.
این حملات توان نظامی ایران را کاهش داد، اما نتوانست توانایی تهران برای تهدید همسایگان خود با موشک و پهپاد را از بین ببرد. همچنین نتوانست مانع از توانایی ایران برای بستن مؤثر تنگه هرمز، این آبراه راهبردی بینالمللی، شود.
قرار بود آتشبسی که از ۸ آوریل آغاز شد، زمینه دستیابی به توافقی را فراهم کند که جنگ را پایان دهد، تنگه هرمز را بازگشایی کند و تضمین دهد ایران هرگز به سلاح هستهای دست پیدا نکند؛ اما این آتشبس در ماه جاری فروپاشید و درگیریها دوباره از سر گرفته شد.
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، گفته است ارتش ایالات متحده از وقفه ایجادشده در حملات برای شناسایی نقاط ضعف ایران استفاده کرده است. او ماه گذشته پس از ارائه گزارشی درباره جنگ در ستاد سنتکام به خبرنگاران گفت: «توانایی ما برای رصد کردن و نفوذ به شبکهها بهمرور زمان به شکل چشمگیری افزایش یافته است.» او وعده داد که کارزار جدید، در صورت آغاز مجدد، کارآمدتر و مرگبارتر از عملیات قبلی خواهد بود.
اما تاکنون چنین اتفاقی رخ نداده است. به گفته دو مقام ارشد آمریکایی، از زمان اجرای آتشبس، ایران توانسته بخش بزرگی از قابلیت خود برای اعمال قدرت را بازسازی یا احیا کند؛ از جمله موشکهای بالستیک، سکوهای پرتاب موشک، پایگاههای پرتاب پهپادهای مسلح و سایر تأسیسات زیرزمینی. به گفته این مقامها، بسیاری از بیش از ۳۰۰ هدفی که هواپیماهای جنگی آمریکا در ماه جاری بمباران کردهاند، همان اهدافی هستند که در حملات اولیه ماه فوریه نیز هدف قرار گرفته بودند.
کارزار نظامی گرفتار اهداف سیاسی مبهم
دور تازه حملات عمدتاً بر اهداف نظامی، از جمله مراکز فرماندهی، پایگاههای موشکی و تأسیسات دیدهبانی ساحلی که کشتیهای تجاری عبوری از تنگه هرمز را تهدید میکنند، متمرکز بوده است. نیروهای آمریکایی همچنین به اهدافی حمله کردهاند که هم کاربرد نظامی و هم غیرنظامی دارند؛ از جمله یک پل راهآهن در شمالشرق ایران که بیش از ۷۰۰ مایل از تنگه هرمز فاصله دارد.
دونالد ترامپ این هفته به فاکسنیوز گفت: «ما تمام نیروگاههایشان را از کار خواهیم انداخت. همه پلهایشان را منهدم خواهیم کرد مگر اینکه پای میز مذاکره بنشینند و مذاکره کنند.»/عکس از نیویورکتایمز
به ادعای یکی از مقامهای وزارت دفاع، ایران از این پل برای انتقال بمب و سایر تجهیزات نظامی به یگانهایی استفاده میکرد که در تنگه هرمز عملیات انجام میدادند. با وجود این حملات، ایران همچنان به حمله علیه کشتیهای تجاری ادامه داده است. ترامپ نیز گفته است شاید دیگر اهداف نظامی زیادی در اطراف تنگه هرمز باقی نمانده باشد. او به فاکسنیوز گفت: «داریم به جایی میرسیم که پیدا کردن هر چیزی از آنها سخت شده است.»
از این رو، ترامپ وعده داد ارتش آمریکا دامنه عملیات را گسترش داده و زیرساختهای غیرنظامی مانند پلها و شبکه برق را که ارتش ایران برای ادامه جنگ به آنها نیاز دارد، هدف قرار خواهد داد. یکی از پرسشهای مهمی که در داخل پنتاگون مطرح است، این است که آیا چنین حملاتی جنایت جنگی محسوب میشوند یا خیر. نگرانی دیگر این است که آیا این حملات اساساً مؤثر خواهند بود؟ آیا سران ایران را وادار به تسلیم خواهند کرد یا با افزایش شمار قربانیان، تنها مقاومت آنها را سرسختتر خواهند ساخت؟
یکی از نظریههای مطرح این است که دولت ترامپ به این دلیل در دستیابی به اهداف خود ناکام مانده که آمریکا و اسرائیل در روزهای نخست جنگ از قدرت آتش بیش از حد استفاده کردند و عملاً طرف مذاکره منسجمی برای خود باقی نگذاشتند. ژنرال بازنشسته اس. کلینتون هاینوت که در دهه ۲۰۰۰ راهبرد ارشد نیروی هوایی آمریکا در خاورمیانه بود، گفت: «عملیاتهای ترور همیشه به همان شکلی که انتظار دارید موثر نیستند». به گفته او، این حملات موجب سردرگمی و فلج موقت میشوند، اما توانایی دشمن برای ادامه جنگ را از بین نمیبرند. او افزود: «در ایران نیز تاکنون همین اتفاق افتاده است. شاید به مغز شلیک کرده باشید، اما بدن همچنان همان کاری را انجام میدهد که طی ده سال گذشته برای آن آموزش دیده است».
به گفته او، نیروهای ایرانی همچنان به پایگاههای آمریکا در خاورمیانه حمله کردند، متحدان عرب واشنگتن در خلیج فارس را هدف قرار دادند و توانستند تنگه هرمز را عملاً مسدود کنند. در نتیجه، دولت ترامپ اکنون در برابر طرف مذاکرهای قرار گرفته که آشفته، خشمگین و در مواضع خود مستحکم شده و یا تمایلی به دادن امتیازات پایدار ندارد یا اساساً توان انجام آن را از دست داده است.
ژنرال بازنشسته دیوید دپتولا که از او بهعنوان معمار راهبرد مبتنی بر برتری قدرت آتش در اوایل دهه ۱۹۹۰ یاد میشود، گفت: «درسی که ترامپ باید درباره قدرت هوایی بیاموزد این است که اقدام نظامی باید به اهداف سیاسی کاملاً مشخص گره بخورد و تا زمانی ادامه یابد که آثار مورد نظر حاصل شود.» وی افزود: «واکنشهای مقطعی، وقفههای مکرر، تغییر مداوم خواستهها یا اعلام زودهنگام پیروزی، تنها به ایران فرصت میدهد ضربات را جذب کند، خود را تطبیق دهد و منتظر خسته شدن واشنگتن بماند.»
اما ژنرال هاینوت نسبت به این دیدگاه تردید دارد. او معتقد است بمبهای بیشتر آمریکا امتیازات جدیدی از ایران نخواهد گرفت. به گفته او، کارزار نظامی آمریکا تقریباً به تمام اهداف نظامی خود رسیده است؛ همانگونه که در سال ۲۰۰۱ نیروهای آمریکایی طالبان را درهم شکستند و در سال ۲۰۰۳ ارتش عراق و حکومت صدام حسین را سرنگون کردند. اما رؤسای جمهور آمریکا همواره در تبدیل این موفقیتهای نظامی به پیروزیهای پایدار سیاسی ناکام ماندهاند. هاینوت در پایان گفت: «این یکی از بزرگترین ناامیدیهای دوران خدمت حرفهای من بوده است.»