به گزارش اکوایران، درباره نقش چین در درگیریهای سه سال اخیر خاورمیانه و اینکه آیا نتیجه شیوه بازیگری چین در خاورمیانه، بهویژه در جنگ ایران، توازن قدرت در جهان را در مقایسه با ایالات متحده به نفع پکن تغییر داده است یا به زیان این کشور، اختلاف دیدگاه وجود دارد.
چین نمیتواند کاری را که آمریکا نکرد انجام دهد
به نوشته فارن افیرز، جنگ علیه ایران، خلیج فارس را بیثبات کرده است. کشورهای عربی بهطور فزایندهای از ایالات متحده ناراضی شدهاند؛ یعنی از کشوری که پس از آغاز جنگی که بازارهای جهانی انرژی را دچار آشفتگی کرد، نتوانست آنها را از حملات ایران در امان نگه دارد؛ اما این جنگ همچنین این کشورها را وادار کرده است تا روابط خود با چین را مورد بازنگری قرار دهند.
رویکرد «صبر کنیم و ببینیمِ» پکن در قبال جنگ و عدم تمایل آن به استفاده از اهرم نفوذ خود بر تهران برای مهار درگیری، امید باقیمانده کشورهای عربی خلیج فارس را از بین برده است که چین بتواند در آینده پیشبینیشدنی به یک شریک مهم امنیتی تبدیل شود.
در چند سال گذشته، کشورهای عربی خلیج فارس، پکن را نیرویی سازنده در منطقه میدیدند. در سال ۲۰۲۳ حدود ۳۶ درصد از کل واردات نفت خام چین از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، قطر، عمان و بحرین) تأمین شد؛ و در سال ۲۰۲۴ حجم تجارت کشورهای خلیج فارس با چین به نزدیک ۳۰۰ میلیارد دلار رسید که از مجموع تجارت آنها با اتحادیه اروپا و ایالات متحده بیشتر بود. بسیاری از دولتهای منطقه انتظار داشتند که با عمیقتر شدن تعامل اقتصادی پکن، چین تمایل بیشتری برای مهار حملات ایران بهمنظور حفاظت از منافع محلی خود و ایجاد ثبات در منطقه پیدا کند.
اکنون کشورهای عربی خلیج فارس دریافتهاند که چین حتی کمتر از گذشته، پیش از جنگ ایران، احتمال دارد مسئولیت حفظ امنیت خلیج فارس را بر عهده بگیرد. پکن چشمانداز مشخصی برای شکلدهی به نظم امنیتی منطقه ندارد و آشوب ناشی از جنگ بار دیگر این باور را در چین تقویت کرده است که راهبرد دیرینه این کشور، یعنی پرهیز از تعهدات امنیتی یا جانبداری از طرفی خاص، بهترین رویکرد است. اگرچه چین همچنان به گسترش روابط تجاری و سرمایهگذاری خود در منطقه ادامه خواهد داد، کشورهای عربی خلیج فارس مجبورند بپذیرند که پکن برای تضمین امنیت منطقهای، نقش متوازنکننده در برابر واشنگتن ایفا نخواهد کرد. اکنون آنها باید میان پذیرش کاملتر یک ایالات متحده بیثبات و جستوجوی شرکای تازه برای جایگزین کردن نقشی که امیدوار بودند چین ایفا کند، دست به انتخاب بزنند.
منافع گسترده چین در منطقه
با گسترش حضور چین در خلیج فارس از آغاز این دهه، انتظارات درباره آنچه پکن میتواند برای منطقه انجام دهد، بالا بود. اگرچه بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس همچنان واشنگتن را ضامن اصلی امنیت خود میدانستند، باز خوشبین بودند که پکن نیز در حفاظت از آنها مشارکت کند.
شی جین پینگ در ۸ دسامبر ۲۰۲۲ در ریاض، عربستان سعودی، با محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، دیدار میکند/عکس از خبرگزاری عربستان سعودی
چین بیش از پیش به خلیج فارس برای تأمین انرژی و سرمایه وابسته میشد و کشورهای عربی خلیج فارس امیدوار بودند که این امر باعث شود پکن انگیزه بیشتری برای حفاظت از منطقه پیدا کند. پیش از آغاز جنگ ایران در فوریه، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس تقریباً روزانه چهار میلیون بشکه نفت خام به چین صادر میکردند. صندوقهای ثروت ملی منطقه نیز سرمایهگذاریهای گستردهای در چین انجام میدادند و در پکن، هنگکنگ و شانگهای دفتر افتتاح میکردند؛ و کشورهای متعددی از خلیج فارس توافقهای همکاری با چین در بخشهایی از جمله انرژیهای تجدیدپذیر و فناوری فضایی امضا کرده بودند. جمعیت چینیهای مقیم شبهجزیره عربستان نیز در حال افزایش بود و به بیش از نیم میلیون نفر رسیده بود.
نفوذ پکن در تهران این امید را ایجاد کرده بود که چین بتواند تهاجم ایران علیه همسایگانش را مهار کند. ایران به دلیل تحریمهای دیرینه واشنگتن، بهشدت به حمایت اقتصادی و دیپلماتیک چین وابسته است. در سال ۲۰۲۱ دو کشور یک توافق جامع همکاری ۲۵ ساله امضا کردند که نشاندهنده تمایل چین برای گسترش سرمایهگذاریهای خود در ایران بود. اهرم نفوذ چین بر ایران یکی از عواملی بود که عربستان سعودی را ترغیب کرد در سال ۲۰۲۳ اجازه دهد پکن ضامن توافقی باشد که ریاض با تهران امضا کرد و به برقراری مجدد روابط دیپلماتیک میان دو قدرت خلیج فارس انجامید.
چین، ایران و عربستان سعودی پس از آن سه نشست سهجانبه برگزار کردند که آخرین مورد آن در دسامبر ۲۰۲۵ در تهران برگزار شد؛ این نشستها از معدود لحظات امیدبخش دیپلماتیک در منطقه بودند. سخنان و اقدامات چین نیز انتظارات کشورهای خلیج فارس را درباره تبدیل شدن این کشور به یک بازیگر امنیتی منطقهای تقویت کرد.
مدرنیزاسیون به سبک چینی
پس از یک دهه بدبینی در پی بهار عربی که خاورمیانه را گرفتار جنگهای شدید و جنگهای نیابتی کرده بود، چین در نسل جدیدی از سیاستگذاران و اصلاحطلبان منطقه نشانههایی از امید میدید. به نظر میرسید بسیاری از رهبران خلیج فارس مصمم هستند منابع رشد اقتصادی خود را متنوع کنند، اقتصادهایشان را از نفت جدا کنند و ارتباطات خود با همسایگانشان را افزایش دهند؛ اهدافی که با توانمندیهای چین سازگار بود و پکن نیز حاضر بود از آنها حمایت کند. رسانههای دولتی چین، تصاویر بسیار مثبتی از رهبران منطقه، از جمله محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، منتشر کردند و او را فردی توصیف کردند که در پی «مدرنیزاسیون به سبک چینی» است.
در همین حال، چین تعامل دیپلماتیک خود با خلیج فارس را سرعت بخشید. در سال ۲۰۲۲ شی جینپینگ، رهبر جمهوری خلق چین، در نخستین اجلاس چین و کشورهای عربی و همچنین اجلاس چین و شورای همکاری خلیج فارس در ریاض شرکت کرد؛ جایی که او بیانیه مشترکی را امضا کرد که در آن به ادعاهای ارضی امارات متحده عربی درباره سه جزیره مورد مناقشه تحت کنترل ایران اشاره شده بود. در مارس ۲۰۲۳ تحلیلگران و مقامهای چینی تنشزدایی میان عربستان سعودی و ایران را آغاز یک «موج آشتی» توصیف کردند که قرار بود بر سالها درگیری، رکود و ناآرامی غلبه کند.
کشورهای عربی خلیج فارس همچنین تصور میکردند که افزایش منافع چین در منطقه، فشار بیشتری بر ایالات متحده برای حفظ جایگاه برتر خود وارد خواهد کرد و دستیابی آنها به امتیازات اقتصادی و امنیتی از واشنگتن را آسانتر خواهد ساخت؛ برای مثال، شرکت بزرگ مخابراتی چینی هوآوی، مراکز عملیاتی مهمی در دبی و ریاض دارد و تلاشهای ایالات متحده برای وادار کردن کشورهای خلیج فارس به قطع همکاری با این شرکت، به دلیل نبود گزینههای جایگزین مناسب، ناکام ماند. افزایش رقابت فناوری میان آمریکا و چین، دلیل دیگری در اختیار واشنگتن قرار داد تا از منطقه حمایت کند. در مه ۲۰۲۵، پس از سفر دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، به خلیج فارس، امارات متحده عربی و عربستان سعودی قراردادهای بلندپروازانهای برای خرید تراشه از شرکت فناوری آمریکایی انویدیا امضا کردند؛ اقدامی ضروری برای تحقق هدف آنها جهت تبدیل شدن به قدرتهای بزرگ هوش مصنوعی. کشورهای عربی خلیج فارس خوشبین بودند که وجود دو قدرت خارجی علاقهمند به منطقه، گزینههای بیشتری در اختیار آنها قرار دهد و امنیت کلی آنها را افزایش دهد.
وقتی منافع چین در منطقه پکن را مسئول نکرد
اما خشونتهای سه سال گذشته امید کشورهای عربی خلیج فارس به چین را از بین برده است. این ارزیابی را مقامها و تحلیلگران منطقه بارها در گفتگوهای خود مطرح کردهاند. از زمان حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳، چین هیچ نشانهای از تمایل به پذیرش یک بار مسئولیت معنادار امنیتی در منطقه نشان نداده است.
بزرگان و مقامات ارشد از جمله شی جین پینگ و محمد بن سلمان، در نشست سران چین و کشورهای عربی در ریاض، عربستان سعودی، در دسامبر ۲۰۲۲/عکس از خبرگزاری شینهوا
اگرچه پکن خود را بهعنوان صلحساز معرفی کرد و میان طرفهای درگیر مذاکره کرد، برای مثال، در ژوئیه ۲۰۲۴ نشستی میان گروههای مختلف سیاسی فلسطینی برگزار کرد، این تلاشها سطحی باقی ماندند و هیچ تغییری در وضعیت موجود ایجاد نکردند. در اواخر سال ۲۰۲۳ زمانی که حوثیها حمله به کشتیهای تجاری و نظامی در دریای سرخ را آغاز کردند، چین به ایران فشار نیاورد تا حملات نیابتی خود علیه کشتیرانی جهانی را مهار کند؛ بلکه برای تضمین امنیت کشتیهای با پرچم چین، با حوثیها به توافقی محرمانه مذاکره کرد.
در جریان جنگ ایران در سال جاری نیز چین بار دیگر از استفاده از اهرم نفوذ قابل توجه خود بر ایران برای جلوگیری از حمله ایرانیها به شرکای چین در خلیج فارس خودداری کرد؛ اقدامی که بهویژه عربستان سعودی را نگران کرد، زیرا ریاض معتقد بود پکن، بهعنوان ضامن آشتی آن با تهران، باید از آن دفاع کند.
اگرچه چین عمدتاً از حمایت از ایران در برابر حملات آمریکا و اسرائیل خودداری کرد، برخی کشورهای خلیج فارس چین را در حملات ایران به منطقه شریک میدانستند؛ زیرا پکن قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را که خواستار تشکیل یک نیروی بینالمللی برای حفاظت از کشتیرانی در تنگه هرمز بود وتو کرد و همچنین گزارشهایی منتشر شدند مبنی بر اینکه شرکتهای چینی ممکن است اطلاعات جغرافیایی-مکانی را برای کمک به تهران در هدف قرار دادن دقیقتر اهداف منطقهای در اختیار ایران قرار داده باشند.
خویشتنداری پکن هم ناشی از عملگرایی بود و هم فلجشدگی. از زمان بهار عربی در سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ و گسترش دولت اسلامی (داعش) در سالهای پس از آن، سیاستگذاران و پژوهشگران چینی درباره اینکه پکن آیا و چگونه باید رفتار خود را در خاورمیانه تغییر دهد، بحث کردهاند.
منتقدان سیاست دولت استدلال میکردند که چین بهعنوان یک قدرت بزرگ باید اقدامات بیشتری برای حفاظت از منافع خود و تضمین ثبات منطقهای انجام دهد. اما آنها نتوانستند توضیح دهند که یک راهبرد متفاوت در میدان عمل چگونه خواهد بود، چین چه زمانی باید بهطور بالقوه از نیروی نظامی خود استفاده کند و چگونه باید هزینههای ایجاد یک شراکت عمیقتر با یک قدرت منطقهای مانند عربستان سعودی را مدیریت کند. به نظر میرسد رهبران پکن در مواجهه با منطقهای پرآشوب و منطقهای با سابقه طولانی از مداخلات پرهزینه خارجی، تصمیم گرفتهاند که دست روی دست گذاشتن همچنان بهترین گزینه است.
سیاستگذاران چینی همچنین محتاط بودند، زیرا نمیدانستند منطقه به کدام سو حرکت خواهد کرد؛ برای مثال، پکن احساس میکرد که برقراری مجدد روابط دیپلماتیک ایران و عربستان سعودی، تصویر چین بهعنوان یک قدرت مسئول را با هزینهای بسیار اندک بهبود بخشیده است؛ اما سقوط بشار اسد در سوریه در سال ۲۰۲۴ و جنگ ۱۲ روزه در سال ۲۰۲۵ نگرانیهایی ایجاد کرد مبنی بر اینکه منطقه ممکن است به سوی آشوب حرکت کند. در نتیجه، زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در فوریه بمباران ایران را آغاز کردند، پکن هیچ برنامه جایگزین مشخصی برای حفاظت از داراییهای اقتصادی خود و به حداقل رساندن احتمال گرفتار شدن در یک درگیری طولانیمدت نداشت. تردید حاصل از این وضعیت برای اقدام، به معنای نادیده گرفتن نگرانیهای کشورهای خلیج فارس و آسیبپذیر گذاشتن آنها در برابر حملات ایران بود.
پول بیشتر، مسئولیت کمتر
خلیج فارس قرار نیست بهطور کامل چین را کنار بگذارد. روابط میان کشورهای خلیج فارس و چین در حوزههایی که هر دو طرف انتظارات روشن، منافع مشخص و ریسکهای سیاسی محدودی دارند، همچنان گسترش خواهد یافت. انرژی در مرکز روابط جاری باقی خواهد ماند. در کوتاهمدت، کشورهای خلیج فارس همچنان مقادیر زیادی نفت به چین صادر خواهند کرد. در بلندمدت، با کربنزدایی بیشتر سیستم انرژی جهان و حرکت به سوی برقیسازی، رهبری چین در فناوریهای سبز، این کشور را به شریکی کلیدی برای کشورهای عربی خلیج فارس تبدیل خواهد کرد که میخواهند گذار خود به انرژیهای تجدیدپذیر را انجام دهند؛ فرایندی که هماکنون آغاز شده است.
میهمانان در مراسم افتتاحیه مرکز مبادلات اقتصادی و تجاری چین و امارات در غرفه چین در شهر اکسپوی دبی، در ۶ دسامبر ۲۰۲۴ شرکت میکنند/عکس از خبرگزاری شینهوا
صندوقهای ثروت ملی کشورهای خلیج فارس نیز احتمالاً سرمایهگذاریهای خود در چین را افزایش خواهند داد؛ کشوری که به سرمایهگذاری بیشتر در بازارهای خود نیاز دارد. همزمان، شرکتهای چینی در حال تأمین مالی پروژههای معدنی و ساختوساز در خلیج فارس هستند. چین پول، دانش فنی و توانمندیهای آمادی صنعتی را ارائه میدهد که دولتهای خلیج فارس برای تحقق اهداف بلندپروازانه خود به آنها علاقهمند و نیازمندند؛ بهویژه در حوزههایی مانند پهپادها، کشاورزی هیدروپونیک و رباتیک.
اما جنگ نشان داده است که منافع اقتصادی مستمر چین به معنای کمک به تأمین امنیت منطقه نیست. این امر به این معناست که برای کشورهای عربی خلیج فارس، ایالات متحده تنها قدرتی است که توانایی حفظ امنیت منطقهای را دارد، اما همزمان، همان قدرتی است که بیش از همه احتمال دارد منطقه را بیثبات کند. عدم تمایل پکن به ایفای نقشی بزرگتر، کشورهای عربی خلیج فارس را مجبور کرده است تا درباره چگونگی حفاظت از خود تصمیمهای دشواری بگیرند.
آنها درباره بهترین مسیر پیش رو اختلاف نظر دارند. کشورهایی مانند عمان و عربستان سعودی که نسبت به وابستگی بیش از حد به واشنگتن نگران هستند، در حال دنبال کردن راهبردهای تازهای برای موازنهسازی و پوشش ریسک هستند. عمان که ترامپ در ژوئن تهدید کرده بود آن را بمباران کند، با جدیت بیشتری خواستار آن شده است که حمایت از واشنگتن از طریق افزایش همکاری امنیتی منطقهای متوازن شود. وزیر امور خارجه عمان، سید بدر البوسعیدی، در مقالهای که در ۱۳ ژوئیه در روزنامه فرانسوی لوموند منتشر شد، خواستار ایجاد یک نظم امنیتی پساآمریکایی شد که شامل پادشاهیهای خلیج فارس، ایران و عراق باشد.
بااینحال، کشورهایی مانند بحرین، کویت و امارات متحده عربی به ایالات متحده نزدیکتر میشوند. این کشورها که هیچ حامی جایگزین مناسبی برای حفاظت از خود ندارند و با حملات شدید ایران مواجهاند، نزدیکتر شدن به مدار واشنگتن را امنترین گزینه میدانند؛ اما حتی کشورهایی که میخواهند زیر چتر امنیتی آمریکا پناه بگیرند نیز در حال تقویت دفاع خود، آغاز گفتگو با ایران برای کاهش تنشها و برقراری ارتباط با کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان برای ایجاد مشارکتهای امنیتی اضافی هستند. آنها بدون امکان اتکا به چین، هر گزینه موجودی را دنبال میکنند تا در صورت شکست کامل شرطبندی آنها روی واشنگتن، راههای دیگری برای حفاظت از خود داشته باشند.
همزمان با اینکه کشورهای عربی خلیج فارس به دنبال راههای دیگری برای حفاظت از خود هستند، علاقه چین به مشارکت فعالتر در تأمین امنیت منطقه نیز کاهش بیشتری مییابد. پکن میتواند روابط اقتصادی ارزشمند خود را با خطر بسیار کمتری از گرفتار شدن در تعهدات امنیتی حفظ کند. روابط خلیج فارس و چین بیش از پیش به روابط ایران و چین شباهت پیدا میکند: شراکتی که به جای انتظارات رو به افزایش، از سر ضرورت حفظ میشود. تنها نکته مثبت برای کشورهای عربی خلیج فارس این است که چون آنها از نظر اقتصادی چیزهای بیشتری برای عرضه به چین نسبت به ایران دارند، پس از پایان جنگ همچنان در رابطه خود با پکن در موقعیتی بسیار مطلوبتر قرار خواهند داشت.
جنگ ایران: موهبتی برای همه جز ایالات متحده
در دیدگاهی نسبتاً مخالف با دیدگاه بالا، فرید زکریا، تحلیلگر مسائل بینالملل، در یادداشتی که در واشنگتنپست مینویسد که «چین بدون شلیک حتی یک گلوله، شاهد شتاب گرفتن سه هدف دیرینه خود بود.»
درحالیکه جنگ با ایران هفتهبههفته شدت میگیرد و فروکش میکند، یک روند روشن است: بزرگترین برنده این درگیری چین است.
شی جین پینگ، رئیسجمهور چین، با سلمان بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان سعودی، دیدار میکند/عکس از خبرگزاری فرانسه
پکن مجبور نبود حتی یک گلوله شلیک کند، هزینههای هنگفتی بپردازد یا سرمایه سیاسی خود را مصرف کند؛ اما این کشور بیش از هر بحران دیگری در سه دهه گذشته از این بحران سود برده است. جنگ باعث شتاب گرفتن سه هدف دیرینه چین شد: خاورمیانهای که وابستگی کمتری به آمریکا داشته باشد، جهانی که وابستگی بیشتری به فناوریهای حیاتی چین داشته باشد، و شکلگیری تصویری از پکن بهعنوان یک قدرت جهانی جدی و باثبات.
پکن تلاش نکرده است جای واشنگتن را بهعنوان ضامن نظامی امنیت خاورمیانه بگیرد؛ چنین اقدامی مستلزم تعهدات پرهزینهای بود. هدف چین سادهتر و ظریفتر بوده است: وادار کردن کشورهای خلیج فارس به فاصله گرفتن نسبی از مدار آمریکا. دونالد ترامپ، بخش عمده این کار را برای شی جینپینگ، انجام میدهد.
متحدان آمریکا در خلیج فارس شاهد بودهاند که واشنگتن چگونه این جنگ را به شکلی آشفته پیش برده و توجه اندکی به خسارات واردشده به شهرها، زیرساختها و اقتصادهای آنها داشته است. خلیج فارس اکنون در حال تقسیم شدن به دو اردوگاه است. امارات متحده عربی به اسرائیل و واشنگتن نزدیکتر میشود. اما گروه بزرگتری به رهبری عربستان سعودی و شامل قطر، عمان و شاید عراق و حتی ترکیه، احتمالاً به دنبال تأمین امنیت بلندمدت از طریق ایجاد توازن خواهند بود: حفظ روابط با ایالات متحده، اما همزمان ادامه گفتوگو با ایران و بهبود روابط با چین.
این دقیقاً همان نظم منطقهای است که پکن از آن حمایت کرده است. در سال ۲۰۲۳ چین میانجی برقراری مجدد روابط دیپلماتیک میان عربستان سعودی و ایران شد. ریاض از آن زمان تاکنون در برابر پیوستن به برخی پروژههای مراکز داده و تراشههای رایانهای تحت رهبری آمریکا مقاومت کرده است. این کشور موشکها و پهپادهای چینی خریداری کرده، با نیروی دریایی چین رزمایش برگزار کرده و تولید داخلی پهپادهای رزمی وینگ لونگ را بررسی کرده است. کشورهای خلیج فارس از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد صادرات دفاعی چین به خاورمیانه را به خود اختصاص دادهاند. هیچکس تلاش نمیکند جایگزین چتر امنیتی آمریکا شود؛ اما آنها گزینههای بیشتری میخواهند؛ و گزینههای بیشتر، اهرم نفوذ آمریکا را کاهش میدهد.
نفع چین در کنار ایستادن و تماشا کردن
پیروزی چشمگیرتر چین در حوزه ژئواکونومیک رقم خورده است. در نگاه نخست، کشوری که حدود ۷۰ درصد نفت خود را وارد میکند، باید یکی از بزرگترین بازندگان جنگ باشد. بااینحال، چین این شوک را بهتر از بسیاری از کشورها پشت سر گذاشته است، زیرا سالها برای چنین شرایطی آماده شده بود.
توربینهای بادی و پنلهای فتوولتائیک در یانچنگ، استان جیانگسو در شرق چین، در ۱۵ اوت ۲۰۲۴/عکس از VCG
این کشور منابع تأمینکننده خود را متنوع کرد، آنچه برآورد میشود بزرگترین ذخایر نفتی جهان باشد را ایجاد کرد، به استفاده از زغالسنگ ادامه داد، ظرفیت انرژی هستهای را گسترش داد و اقتصاد خود را در مقیاسی که هیچ کشور بزرگ دیگری نتوانسته است با آن برابری کند، برقی کرد.
اکنون برق حدود ۳۰ درصد از مصرف انرژی چین را تشکیل میدهد؛ رقمی که تقریباً ۴۰ درصد بیشتر از سهم آن در آمریکا یا اروپا است. چین در سال ۲۰۲۴ بیش از نیمی از کل ظرفیت جدید انرژی بادی و خورشیدی جهان را ایجاد کرد. به همه این دلایل، چین توانست در طول جنگ خرید نفت وارداتی خود را حدود ۴ میلیون بشکه در روز کاهش دهد.
این جنگ به یک تبلیغ بزرگ برای فناوریهای حیاتی چین تبدیل شده است. دولتها در سراسر جهان به دنبال توسعه انرژی خورشیدی، باتریها، توربینهای بادی، خودروهای برقی و شبکههای برق خود هستند. چین حدود ۹۱ درصد از ظرفیت تولید پنلهای خورشیدی جهان و ۸۹ درصد از ظرفیت تولید باتریهای لیتیوم-یون را در اختیار دارد. شرکتهای چینی دستکم ۷۰ درصد از تقریباً تمامی فناوریهای انرژی پاکی را که بلومبرگ رصد میکند، تولید میکنند. هرچه ناامنی انرژی طولانیتر شود، جهان بیشتر به سمت صنایعی خواهد رفت که چین بر آنها سلطه دارد.
این جنگ همچنین یکی از اهداف کلیدی چین را پیش میبرد: تضعیف سلطه دلار بر تجارت جهانی. بر اساس گزارشها، ایران به برخی نفتکشها اجازه عبور از تنگه هرمز را به شرط تسویه معاملات با رنمینبی چین (یا ارزهای دیجیتال) داده است. چین و شرکای آن عملاً تجارت مبتنی بر رنمینبی را گسترش دادهاند تا وابستگی خود به تحریمهای آمریکا را کاهش دهند. این تغییر تدریجی خواهد بود، اما اکنون روند آن غیرقابل انکار است؛ حرکتی دور از سلطه دلار.
در نهایت، چین از این بحران یک دستاورد اعتباری نیز به دست آورده است. دولت ترامپ با اهدافی بلندپروازانه وارد این جنگ شد: تغییر نظام، نابودی برنامه هستهای ایران و از بین بردن توانمندیهای موشکهای بالستیک این کشور و حمایت آن از نیروهای مورد حمایت منطقهای. هیچیک از این اهداف بهطور پایدار محقق نشده است. در عوض، اکنون واشنگتن صرفاً امیدوار است تنگه هرمز را بازگشایی کند؛ تنگهای که پیش از آغاز جنگ باز بود.
ترامپ این جنگ را انتخاب کرد و با این کار دهها میلیارد دلار هزینه کرد، مهمات آمریکا را هدر داد، منابع نظامی را از آسیا منحرف کرد، متحدان را نگران و بیثبات کرد و نشان داد که حتی با وجود قدرت عظیم آمریکا، یک راهبرد نادرست و تاکتیکهایی که دائماً تغییر میکنند، به نتایج بدی منجر خواهند شد.
چین کار قابل توجهی انجام نداد. این کشور به خرید نفت ایران ادامه داد، روابط خود را با کشورهای خلیج فارس حفظ کرد و از پرداخت هزینههای دفاع از ایران یا برقراری امنیت در خلیج فارس پرهیز کرد. این رویکرد مطلوب پکن است: نه رویاروییهای نمایشی و بزرگ، بلکه انباشت تدریجی نفوذ.
در ۲۵ سال گذشته، ایالات متحده خود را در سه ماجراجویی نظامی بزرگ در خاورمیانه گستردهتر فرسوده کرده است، درحالیکه چین قدرت تولیدی، ظرفیت فناوری و روابط دیپلماتیک خود را انباشته است. واشنگتن اقدام میکند؛ پکن منتظر میماند. چین نیز هزینههایی بابت این جنگ پرداخته است؛ قیمتهای بالاتر انرژی، اختلال در زنجیرههای تأمین و کاهش تقاضای جهانی.
اما قدرت همیشه نسبی است. اگر خسارت واردشده به اهداف، ائتلافها و اعتبار آمریکا را در نظر بگیریم، چین در نهایت دست بالا را پیدا کرده است.