به گزارش اکوایران، نشریه اندیشکده کارنگی برای صلح بینالمللی در یادداشتی، از سه سناریو برای کشورهای خلیج فارس پس از پایان جنگ ایران سخن میگوید. در رابطه با همین موضوع، نشریه فارن پالیسی در یادداشتی به این پرسش پرداخته است که «چرا سعودیها از جنگ با ایران کنار نشستهاند؟» به نوشته این نشریه، جنگ ایالات متحد و اسرائیل با ایران، جنگ دشواری برای سعودی بوده است.
چالشهای امنیتی بیسابقه
به نوشته اندیشکده کارنگی، در بحبوحه آتشبس شکننده میان ایالات متحد و ایران، پادشاهیهای عرب خلیج فارس میکوشند تصویری از قدرت ارائه دهند. انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک امارات، در شبکه اجتماعی ایکس ادعا کرد که امارات از طریق یک «دفاع ملی حماسی» در برابر حمله ایران «پیروز شد.» روزنامه سعودی الشرق الاوسط نیز بر «رایزنیهای سیاسی فشرده» سعودی با کشورهای منطقه بهعنوان عاملی در آرامش کنونی تأکید کرد.
بااینهمه، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس همچنان با چالشهای عظیمی روبهرو هستند. یک کارزار گسترده هوایی آمریکا و اسرائیل نتوانست اراده یا توان ایران برای اعمال قدرت در خلیج فارس را از میان ببرد؛ درحالیکه ایران توانست همسایگان خود را که از لحاظ تاریخی امن بهشمار میرفتند، یکشبه به مناطق جنگی تبدیل کند. نه ایالات متحد و نه هیچ بازیگر دیگری راهحلی قاطع برای انسداد عملی تنگه هرمز از سوی ایران ارائه نکردند، درحالیکه تهران همچنان اورانیوم با غنای بالا و برنامه هستهای خود را حفظ کرده است. همچنین، شورای همکاری با وجود درخواستهایش، هیچ جایگاهی در مذاکراتی نداشت که برای سالها محیط اقتصادی و امنیتی این بلوک را شکل خواهد داد.
کشورهای خلیج فارس از اینجا به کجا خواهند رفت؟ میتوان سه سناریو ارائه کرد که هم حوزههای بالقوه همکاری و هم خطرات واگرایی بیشتر را نشان میدهند.
سناریو ۱: شورای همکاری منسجمتر
در سرتاسر شورای همکاری، گروهی از مقامها و روشنفکران مدتهاست که بر ضرورت همکاری بیشتر امنیتی و اقتصادی تأکید کردهاند.
جنگ و پیامدهای آن فشارهایی بیسابقه را برای اقدام جمعی ایجاد کرده است. با وجود اختلافات، هر شش عضو این شورا (بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحد عربی) با حملات موشکی و پهپادی ایران مواجه شدند و هر شش کشور با حمایت آمریکا و دیگر متحدان، سامانههای پدافند هوایی خود را فعال کردند. پس از این جنگ، یک سامانه یکپارچه پدافند هوایی سادهترین گام قابل توجیه برای همکاری امنیتی خواهد بود. کشورهای شورا همچنین میتوانند خریدهای دفاعی خود را هماهنگ کنند و حتی صندوقهای مالی مشترک ایجاد کنند.
وزیران امور خارجه کشورهای عضو شورای همکاری در نشست آپریل 2026
در همین راستا، کشورهای خلیج فارس ممکن است در تولید داخلی تجهیزات پدافند هوایی شریک شوند. این سلاحهای حیاتی از نخستین روزهای جنگ کمیاب بودهاند و مشکلات تولید صنایع دفاعی ایالات متحد باعث شده کشورهای خلیج فارس بهدنبال منابع دیگر بروند. تولید بومی وابستگی به آمریکا را کاهش میدهد، ظرفیت صنعتی محلی را افزایش میدهد و انگیزههای تقویتکنندهای برای هماهنگی امنیتی درون شورا ایجاد میکند. این امر میتواند شامل ادغام توافقهای دوجانبه دفاعی در حال مذاکره با اوکراین درباره فناوری ضدپهپاد باشد و حتی پیشنهاد تولید مشترک سامانههای دفاع موشکی آمریکایی یا دیگر کشورها را نیز دربر گیرد.
در جبهه اقتصادی، ممکن است اولویت به یکپارچهسازی بیشتر کریدورهای تجاری شورای همکاری داده شود. انسداد تنگه هرمز از سوی ایران، سرمایهگذاریهای دیرینه سعودی و امارات در پروژههای خط لولهای را که امکان دور زدن تنگه به سوی بنادر جایگزین را فراهم میکند، تأیید کرد. بااینحال، این خطوط لوله تنها راهحلی جزئی هستند؛ نه به همه کشورهای خلیج فارس سود میرسانند و نه به واردات کالاهای حیاتی غیرنفتی مانند کود کمک میکنند. پیشرفت در پروژه قدیمی راهآهن شورای همکاری میتواند این نگرانیها را رفع کند و پروژههای موجود در عمان، سعودی و امارات را به دیگر پادشاهیهای خلیج فارس و فراتر از آن متصل سازد.
در نهایت، در سطح راهبردی، شورای همکاری ممکن است از تفاوت دیدگاههای اعضا آگاهانه بهره گیرد تا تابآوری و دفاع منطقهای را تقویت کند. این به معنای درک برتری امارات در فناوری نظامی و جایگاه دیپلماتیک عمان بهعنوان داراییهای مکمل برای امنیت کل بلوک است. همچنین عمق راهبردی سعودی و مراکز تجاری دوحه، دبی و ابوظبی میتوانند اجزای مکمل تلاشی گسترده برای کاهش وابستگی شدید به نفت و گاز طبیعی باشند.
سناریو ۲: نگهداری وضع موجود در خلیج فارس
تجربیات گذشته و روندهای کنونی نشان میدهند که هماهنگی بیشتر بهسختی تحقق خواهد یافت. در آنچه ما محتملترین سناریو میدانیم، پیامدهای جنگ تنها به افزایش هماهنگی درون شورای همکاری در حوزههایی منجر میشود که از ابتدا ترتیبات موقت زمان جنگ بودند.
این به معنای اشتراک ذخایر پدافند هوایی هنگام حملات آشکار و شاید ادغام نزدیکتر سامانههای ملی پدافندی، البته بدون فرماندهی واحد، است. همچنین به معنای کاهش محدودیتهای جابهجایی کالا و افراد برای جلوگیری از حملات آینده و توافقهای دوجانبه درباره ظرفیت انبارهای مرزی برای کالاهای اساسی خواهد بود. تابآوری کلی خلیج فارس، مانند اقداماتی از قبیل سرمایهگذاری بیشتر در شبکه برق شورای همکاری خلیج فارس یا همکاری در انتقال انرژی در سرتاسر شبهجزیره و شاید همکاری امنیتی در مینروبی، نیز ممکن است اندکی بهبود یابد.
سوابق تاریخی شورا نشان میدهد که این سقف همکاری نوظهور است. در گذشته، پادشاهیهای عضو نگرانیهای جمعی خود درباره قدرتهای خارجی را در برابر اختلافات متعدد درون شورا سنجیدهاند: مناقشات مرزی، تفاوتهای ایدئولوژیک، رقابت اقتصادی و حتی شبکههای جاسوسی. این شکافها پروژههای بزرگتری مانند اتحادیه پولی یا نیروی امنیتی مشترک واقعی را ناکام گذاشتهاند.
محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، پیش از نشست فوقالعاده شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، از شیخ صباح خالد الحمد الصباح، ولیعهد کویت، در جده، عربستان سعودی، ۲۸ آپریل ۲۰۲۶ استقبال میکند. بندر الجلود/به لطف دربار سلطنتی سعودی/تصویر ارسالی از طریق رویترز
اکنون، جنگ منبع تازهای از اختلاف ایجاد کرده است: اینکه چه کسی را باید مقصر دانست؟ بیشتر بیانیههای رسمی خلیج فارس خشم خود را متوجه ایران میکنند، اما آشکارا نارضایتی از ایالات متحد (و بیشتر از آن از اسرائیل) نیز وجود دارد؛ زیرا جنگ را بدون اطلاع شورای همکاری و بدون در نظر گرفتن امنیت آن آغاز کردند.
پاسخهای متفاوت کشورهای خلیج فارس درباره اینکه این خشم باید متوجه چه کسی شود، خود به اصطکاک میان آنان دامن زده است. امارات بر تقویت دوباره روابط با آمریکا و اسرائیل تأکید کرده است و تلویحاً خود را نخستین شریک امنیتی آمریکا در خلیج فارس معرفی میکند. در مقابل، رسانهها و مقامهای عمان بهشدت از نفوذ اسرائیل، سیاست آمریکا و «طرفهای منطقهای» که حاضر نیستند آمریکا را نقد کنند، انتقاد کردهاند؛ موضعی که احتمالاً برخی مقامهای دیگر کشورهای خلیج فارس را ناخشنود کرده است. درحالیکه سعودی موضعی مبهمتر داشته، مفسرانِ سعودی طعنههایی به روابط اقتصادی امارات با ایران زدهاند مبنی بر اینکه با وجود این روابط، امارات باز نتوانست «تهران را مهار کند.»
چهبسا بحران کنونی هم برای غلبه بر این شکافها کافی نباشد و در نتیجه احتمال سرمایهگذاری کشورهای منفرد خلیج فارس در ظرفیت جمعی یا واگذاری اختیار به موضع مشترک کمتر شود.
سناریو ۳: شکاف تازه در خلیج فارس
در بدترین سناریو برای پادشاهیهای خلیج فارس، برخی کشورها آشکارا برای تثبیت راهبردهای جداگانه خود جهت مدیریت رویارویی آمریکا و ایران رقابت خواهند کرد. چنین روندی خطر شکافی تازه و علنی را در پی دارد که نهتنها هماهنگی داخلی را تضعیف میکند، بلکه راه را برای مداخله خارجی میگشاید. شکافهای احتمالی ممکن است در سه محور پدیدار شوند: رقابت اقتصادی پیشین، ارزیابیهای متفاوت از اسرائیل یا محاسبات متفاوت درباره سازگاری با خواستههای آمریکا در برابر ایران.
نخست، فشارهای تازه ناشی از جنگ میتواند ذهنیت بازی حاصل جمع صفر را در دو قدرت اقتصادی اصلی بلوک، یعنی سعودی و امارات، تقویت کند. حتی پیش از جنگ هم رقابت میان «چشماندازهای» اقتصادی سعودی و اماراتی با تنشهای ژئوپلیتیکی همراه بود و در مواضع متضاد دو پادشاهی در بحران سودان و جنوب یمن نمود یافت.
اگر این دو قدرت هماهنگ نباشند، رقابت برای دستیابی به ذخایر محدود پدافند هوایی آمریکا میتواند قیمتها را برای هر دو بالا ببرد و دیگر کشورهای خلیج فارس را از بازار خارج کند. سختتر آنکه اگر دولت سعودی دیپلماسی منطقهای را در اولویت بگذارد و امارات در انتظار تقابل طولانی ایالات متحد و ایران، روابط امنیتی خود با اسرائیل را تقویت کند، ابوظبی و ریاض ممکن است روایتهایی را که در ماههای اخیر علیه یکدیگر بهکار بردهاند احیا کنند: امارات، سعودیها را مشتاق همکاری با افراطگرایان جلوه دهد و سعودیها، امارات را دستنشانده اسرائیل معرفی کنند.
این امر به نوبه خود نشان میدهد که نقش ژئوپلیتیکی اسرائیل میتواند به منبعی بزرگتر برای اختلاف تبدیل شود. امارات آشکارا قصد دارد پس از جنگ همکاری با اسرائیل را عمیقتر کند؛ اقدامی که ممکن است دیگر کشورهای خلیج فارس را که افکار عمومی آنها بهطور فزایندهای ضداسرائیلی است، دو قطبی کند. افزون بر این، هرچه امارات به اسرائیل نزدیکتر شود، آمریکا ممکن است فشار بر دیگر کشورها را برای پیروی افزایش دهد. دونالد ترامپ هیچ چیز را بیش از پیوستن سعودی به توافقهای ابراهیم دوست ندارد؛ اما چرخش بیشتر امارات به سوی اسرائیل میتواند محمد بن سلمان را وادار کند بار دیگر به ترامپ درباره عادیسازی پاسخ منفی دهد و حتی انگیزهای تازه برای مصالحه با تهران ایجاد کند.
این شکاف ممکن است بهمرور گسترش یابد، بهویژه اگر جنگ به درگیری طولانی و کمشدت تبدیل شود. در این حالت، ممکن است امارات گهگاه در درگیریهایی علیه ایران، با هماهنگی ضمنی با اسرائیل، مشارکت کند. دیگر اعضای شورا شاید این را دردسرآفرینی بدانند و امارات را «قطر جدید» ببینند: کشوری تنها که سیاست خارجی تهاجمی را در تعارض مستقیم با منافع همسایگان دنبال میکند.
در نهایت، اعضای شورا چهبسا فشارهای رقابتی آمریکا و ایران را بهگونهای متفاوت مدیریت کنند. برخی گزارشها هماکنون از محور تحت رهبری سعودی سخن میگویند که خواهان دیپلماسی با ایران است، در برابر تیم اماراتی که میخواهد آمریکا و اسرائیل کمپین علیه ایران را ادامه دهند. تنش میان این دو رویکرد میتواند دو طرف را بیشتر از هم دور کند. اگر ابوظبی اقدامات تهاجمیتری علیه تهران انجام دهد، ممکن است دیگر کشورها برای متمایز کردن خود از امارات و اجتناب از تلافی ایران، بهدنبال مصالحه با تهران بروند. برای مثال، اگر امارات استفاده ایران از نظام مالی خود را محدود کند، ممکن است کشور دیگری از خلیج فارس فرصتی ببیند تا هم ایران را راضی کند و هم از طریق ایفای نقش مرکز مالی ایران درآمد کسب کند: مسقط بهعنوان دبی تازه.
مسیر پیش روی خلیج فارس
صرفنظر از پیشرفت در آتشبسها و مذاکرات، شورای همکاری شاید همین اکنون به آینده جمعی خود بیندیشد. هرچه تهدید جنگ بیشتر بر خلیج فارس سایه افکند، گرد هم آوردن شورا دشوارتر خواهد شد. دولتهای منفرد درباره میزان قابل اعتماد بودن آمریکا بهعنوان متحد اصلی و اینکه آیا نزدیکی با ایران روزی قابل پذیرش خواهد بود یا نه، دیدگاههای متفاوتی خواهند یافت. خشم نسبت به اسرائیل در برخی کشورها افزایش مییابد و در برخی دیگر نه؛ و با تثبیت اقتصادها، رقابت اقتصادی بازخواهد گشت.
شاید مهمترین استدلال برای همکاری بیشتر این باشد که چنین همکاریای به شورای همکاری امکان میدهد بخشی از کنترل سرنوشت خود را بازپس گیرد. برای دیگر بازیگران بسیار دشوارتر خواهد بود که بار دیگر هنگام تصمیمگیری درباره فروبردن خلیج فارس در هرجومرج، یک شورای همکاری منسجمتر را نادیده بگیرند.
آیا سعودی از دور میز کنار گذاشته شده است؟
به نوشته نشریه فارن افرز، سعودیها که از پیش با فشارهای اقتصادی دستوپنجه نرم میکردند، اکنون ناچار شدهاند هزینهها را کاهش دهند و زمانبندی پروژههای بزرگی را که قرار بود نمود عینی تحول پادشاهی باشند، به تعویق بیندازند. صندوق سرمایهگذاری عمومی اکنون توجه خود را بر انرژیهای جایگزین، تولید پیشرفته، لجستیک، آب و انرژیهای تجدیدپذیر، گردشگری و نئوم، شهر آیندهنگری که سعودیها در ساحل شمالغربی کشور میسازند، متمرکز خواهد کرد. همچنین، در اقدامی که با توجه به درگیری کنونی نباید کسی را غافلگیر کند، ریاض به سرمایهگذاری در صنایع دفاعی داخلی خود ادامه خواهد داد و خرید تسلیحاتش را گوناگون خواهد کرد. مقامهای سعودی در حال برنامهریزی برای پایان دادن به لیگ گلف نوپای محمد بن سلمان هستند و پیشتر نیز ۷۰ درصد از باشگاه ارزشمند فوتبال الهلال را فروختهاند.
در مورد خود جنگ، سعودیها در اواخر فوریه با ضربهای حیثیتی در حوزه روابط عمومی روبهرو شدند: زمانیکه نشریه واشینگتن پست گزارش داد که محمد بن سلمان، مانند بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحد، برای حمله به ایران فشار آورده است. سعودیها این موضوع را تکذیب کردند. چند هفته بعد، زمانیکه ترامپ مدعی بود جنگ ظرف چند روز پایان خواهد یافت، نشریه نیویورک تایمز گزارش داد که ولیعهد بار دیگر در حال لابی با ترامپ، این بار برای ادامه کمپین علیه تهران است. باز هم سعودیها تکذیب کردند. بااینحال، با وجود آنکه ریاض آشکارا اصرار دارد که خواهان جنگ نبوده، هیچ نقشی در عملیات «خشم حماسی» نداشته است و از راهحل دیپلماتیک حمایت میکند، باز بهطور مستمر هدف حملات ایران و نیروهای مقاومت در عراق قرار گرفته است. سعودیها در پاسخ اعلام کردهاند که «حق پاسخگویی» را برای خود محفوظ میدارند، اما تاکنون تصمیم گرفتهاند که ماشه را نکشند.
۲۸ آپریل ۲۰۲۶، عربستان سعودی، جده: محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، در حاشیه نشست مشورتی شورای همکاری خلیج فارس با حمد بن عیسی بن سلمان، پادشاه بحرین، دیدار میکند. عکس: خبرگزاری رسمی عربستان
این بدان معنا نیست که سعودی قصد وارد جنگ شود، اما قابل توجه است که کشوری که خود را قدرتی در حال ظهور و مهمترین کشور خاورمیانه معرفی میکرد، اکنون زمانی که محلهاش در آتش میسوزد، مردد و بلاتکلیف مانده است. سعودیها آشکارا منافع مهمی را در خطر میبینند، اما بهجای اقدام، صرفاً بیانیههای تند صادر میکنند، درحالیکه دیگران، از جمله رقبایشان، در حال شکل دادن به منطقه هستند. به نظر میرسد ریاض بهتر بود گامهای ملموسی برای دفاع از منافع خود برمیداشت: مگر نه اینکه میگویند بهتر است بر سر میز باشی تا اینکه خودِ غذا باشی؟
سه سناریوی محتمل پیشروی سعودیها
مداخله در جنگ با ایران برای سعودیها مسئلهای پیچیده است. رهبران سعودی که یک شرطبندی تریلیون دلاری بر روی تحول اقتصادی خود کردهاند، بیش از هر چیز خواهان ثبات منطقهای هستند. از نگاه آنان، هیچکس کمکی نمیکند: نه حماس، نه سوریه، نه امارات متحد عربی، نه ایران و بهویژه نه اسرائیل و ایالات متحد. در مواجهه با این واقعیت که نزدیکترین شریک ریاض، یعنی واشینگتن، همراه با اسرائیل منطقه را بیثبات کرده، سعودیها میکوشند دریابند که چگونه در شرایطی خارج از کنترل خود از منافعشان محافظت کنند؛ شرایطی که احتمالاً به یکی از سه نتیجه منجر خواهد شد:
نخستین نتیجه، بنبست است؛ ترامپ از جنگ خسته میشود و بدون تبدیل دستاوردهای تاکتیکی به پیروزی راهبردی، اعلام پیروزی آمریکا را میکند، درحالیکه نیروهای آمریکایی در منطقه باقی میمانند و تحریمها علیه ایران ادامه مییابند. این بدترین نتیجه برای سعودیها نخواهد بود، هرچند احتمالاً همچنان در معرض تهدید پهپادی و موشکی ایران باقی خواهند ماند؛
دومین نتیجه، پیروزی آمریکا؛ سومین نتیجه ممکن برای سعودی و درعینحال بدترین آنها پیروزی ایران است که با رفع تحریمها، نقش تهران در مدیریت تنگه هرمز و خروج ایالات متحد از منطقه تعریف میشود.
هر سه سناریو ممکن هستند، اما از چگونگی برخورد سعودیها با بحران تاکنون چنین برمیآید که آنان احتمال پیروزی آمریکا را کمرنگتر از بنبست یا پیروزی ایران میدانند. به همین دلیل است که با نهایت احتیاط حرکت میکنند. آنها انکار میکنند که از ابتدا حامی جنگ بودهاند، از گزارشهایی که میگویند نمیخواهند ترامپ زودهنگام خصومتها را پایان دهد فاصله میگیرند و گاهوبیگاه ایران را به تلافی تهدید میکنند، بیآنکه هرگز این تهدیدها را عملی سازند.
دیگر نمیتوان بیتفاوت بود
قرار بود این شیوه «سر پایین انداختن و پنهان شدن» در منطقه به گذشته تعلق داشته باشد. هرچند وسوسهانگیز است که بگوییم این فقط عادتهای قدیمی است که بهسختی میمیرند، دقیقتر اما آن است که به موقعیت نسبتاً فاجعهبار سعودیها اشاره کنیم. عربستان آنقدر که لفاظیهایش نشان میدهد قدرتمند و بانفوذ نیست و همین امر آن را به آمریکا وابسته کرده است؛ آمریکایی که همراه با اسرائیل در پی تغییر خاورمیانه است. محمد بن سلمان شاید با هدف موافق باشد، اما نه با شیوهای که آمریکا و اسرائیل برای تحقق آن برگزیدهاند.
بیتردید سعودی از آنچه ایالات متحد و اسرائیل انجام دادهاند، خشمگین است. تا پیش از ۲۸ فوریه، منطقه دقیقاً باثبات نبود، اما قابل مدیریت بود. اکنون ایالات متحد و اسرائیل نیروهایی را آزاد کردهاند که قادر به کنترلشان نیستند. سعودیها عملیات «خشم حماسی» را به فهرست بلندبالای اقدامات نسنجیده واشینگتن خواهند افزود؛ اقداماتی که ایران را توانمند کردهاند، از جمله حمله سال ۲۰۰۳ به عراق، توافق هستهای ایران در ۲۰۱۵، عدم واکنش به تأسیسات نفتی سعودی در ۲۰۱۹ و موارد دیگر. جنگ ایران بهزودی بخشی از خطابه همیشگی سعودیها علیه آمریکاییها خواهد شد و کسی نباید آنان را بابت این موضوع سرزنش کند. تصمیم برای رفتن به جنگ، بیپروا و بیملاحظه بود.