به گزارش اکوایران به نقل از شفقنا، «عمرو حمزاوی»، استاد علوم سیاسی و نویسنده مصری در مقالهای که سهشنبه تحت عنوان «جنگهای نامتوازن؛ جنگ ایران به عنوان الگوی یک نبرد جدید» در پایگاه اینترنتی روزنامه فرامنطقهای «القدس العربی» منتشر شده، نوشته است:
«جنگ ایران که بار دیگر کانونهای تنش در خاورمیانه را شعلهور کرده و پیامدهای آن به سراسر نظام بینالمللی گسترش یافته است، حقیقتی اساسی را تأیید میکند که اغلب از محاسبات تصمیمگیران و رهبران سیاسی و نظامی دور مانده است: جنگها در جهان امروز دیگر به معنای سنتی شناختهشده در روابط بینالملل قرن نوزدهم و بیستم، برنده و بازنده تولید نمیکنند.
جنگ ایران، صرفنظر از نتایج مستقیم نظامی آن یا میزان خسارتهایی که طرفهای درگیر متحمل شدهاند، نمونهای از یک پیروزی قاطع که اراده یک طرف را بر طرف دیگر تحمیل کند، ارائه نمیدهد؛ همانگونه که به شکستی کامل نیز منتهی نمیشود که طرف مقابل را وادار به تسلیم یا چشمپوشی از اهداف راهبردی خود کند.
بلکه این جنگ، نمونهای جدید از جنگهای نامتوازن است؛ جنگهایی که در آنها تواناییهای نظامی متعارف با ابزارهای نامتعارف درهم آمیخته میشوند، ملاحظات منطقهای با منافع بینالمللی تلاقی پیدا میکنند و آثار آنها از مرزهای میدان نبرد فراتر میرود تا اقتصاد جهانی، زنجیرههای تأمین، امنیت انرژی، ثبات بازارها و ائتلافهای سیاسی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
در این جنگ، همانند بسیاری از جنگها و منازعاتی که جهان در دو دهه گذشته شاهد آن بوده است، مشخص شد که برتری نظامی الزاما به نتایج سیاسی پایدار منجر نمیشود. توان نظامی پیشرفته، فناوریهای مدرن و تسلیحات دقیق میتوانند خسارتهای سنگینی به دشمن وارد کنند، اما بهتنهایی قادر نیستند محیط سیاسی را بازآرایی کرده یا ترتیباتی باثبات و بلندمدت تحمیل کنند.
از همینجا اهمیت نگاه به جنگ ایران بهعنوان نمونهای از جنگهای نامتوازن آشکار میشود؛ جنگهایی که ممکن است در دهههای آینده به ویژگی غالب نظام بینالملل تبدیل شوند. این جنگها صرفا بر رویارویی مستقیم میان ارتشهای منظم و همتراز استوار نیستند، بلکه بر ترکیبی پیچیده از حملات نظامی متعارف، جنگهای سایبری، جنگهای نیابتی، بهکارگیری بازیگران غیردولتی، کارزارهای رسانهای و اطلاعاتی و همچنین فشارها و تحریمهای اقتصادی تکیه دارند. خطرناکترین واقعیتی که جنگ ایران آشکار میسازد، تنها محدودیت قدرت نظامی نیست، بلکه فرسایش محدودیتهای سیاسی، اخلاقی و حقوقی در استفاده از زور در روابط بینالملل نیز هست. از پایان جنگ سرد تاکنون، جهان شاهد گسترش فزاینده توسل به ابزار نظامی برای حل منازعات یا مدیریت موازنههای منطقهای و بینالمللی بوده است.
بهجای آنکه جهانیشدن و درهمتنیدگیهای اقتصادی به کاهش جنگها بینجامند، منازعات مسلحانه گستردهتر و پیچیدهتر شدهاند. جهان بهسوی مرحلهای حرکت میکند که در آن کارآمدی نهادهای بینالمللی و سازوکارهای امنیت جمعی رو به افول است.
مسئله در اینجا، حذف قدرت نظامی یا نادیدهگرفتن حق مشروع دولتها در دفاع از خود نیست، بلکه هدف، وضع محدودیتهای روشن برای جلوگیری از تبدیلشدن قدرت نظامی به نخستین یا تنها ابزار مدیریت منازعات است.ذامروزه جنگها دیگر با آن معنای سنتی خود که روابط بینالملل در قرنهای نوزدهم و بیستم میشناخت، برنده و بازنده تولید نمیکنند.
مهمترین درسی که جنگ ایران ارائه میدهد، این است که جهان دیگر تاب جنگهای باز و فرسایشی بیشتری را ندارد؛ جنگهایی که نه پیروزی قاطعی به همراه دارند و نه شکستی نهایی، بلکه تنها جوامعی ویران، اقتصادهایی فرسوده و مناطقی شکنندهتر و بیثباتتر بر جای میگذارند.