اکوایران: یک نظم بین‌المللی مانند نظمی که امپراتوری روم بنا کرد، گاهی می‌تواند قرن‌ها دوام بیاورد؛ اما در اغلب موارد تنها چند دهه پابرجا می‌ماند.

به گزارش اکوایران، در چهار سال گذشته، جهان بیش از سه دهه گذشته دگرگون شده است. خوراک خبری ما سرشار از درگیری و تراژدی است. روسیه اوکراین را زیر بمباران گرفته، خاورمیانه در التهاب است و جنگ‌ها در آفریقا جریان دارند. هم‌زمان با افزایش تنش‌ها، به‌نظر می‌رسد که دموکراسی‌ها در حال افول‌اند. دوران پس از جنگ سرد به پایان رسیده است. با وجود امیدهایی که پس از فروپاشی دیوار برلین شکل گرفت، جهان یکپارچه به آغوش دموکراسی و سرمایه‌داری بازار آزاد نرفت.

 فارن‌افرز با انتشار مقاله‌ای  با بررسی وضعیت کنونی، این پرسش را مطرح کرده که آیا هنوز می‌توان نظم لیبرال را حفظ کرد یا نه. اکوایران این مقاله بلند را در دو بخش ترجمه کرده که بخش اول آن پیش از این منتشر شده و در ادامه بخش دوم و پایانی آن ارائه می‌شود.

سه سناریوی پیش رو

مجموعه‌ای از نهادهای دوران پساجنگ جهانی دوم جهان را از پرتلاطم‌ترین دوره توسعه عبور دادند و دوره‌ای بی‌سابقه از صلح نسبی را ممکن کردند. امروز این نهادها در خطر فروپاشی‌اند. اما باید حفظ شوند زیرا جهانی که رقابت را جایگزین همکاری کند، سرانجام به جنگ می‌رسد. بااین‌حال، برای بقا باید تغییر کنند، زیرا بسیاری از کشورها در نظام فعلی فاقد نقش مؤثرند و اگر اصلاحی صورت نگیرد، از آن جدا خواهند شد. و نمی‌توان آنها را نکوهش کرد؛ نظم نوین جهانی منتظر کسی نمی‌ماند. در دهه پیش‌رو دست‌کم سه سناریو محتمل است:

تداوم وضعیت آشفته کنونی: در این حالت، برخی عناصر نظم قدیم باقی می‌ماند، اما احترام به قواعد و نهادهای بین‌المللی گزینشی و مبتنی بر منافع خواهد بود. توانایی حل چالش‌های بزرگ محدود می‌شود زیرا بیشتر توافق‌ها معامله‌محور و فاقد مشروعیت سازمان ملل خواهند بود.

بدتر شدن اوضاع و فروپاشی کامل نظم بین‌المللی: در این سناریو، قواعد و نهادهای نظم لیبرال فرسوده‌تر شده و نظم موجود از هم می‌پاشد. جهان به‌سوی هرج‌ومرج پیش می‌رود؛ بدون مرکز قدرت مشخص. دولت‌ها از حل بحران‌های حادی مانند قحطی، همه‌گیری یا جنگ‌ها ناتوان می‌شوند. خلأ قدرت را جنگ‌سالاران، گروه‌های مسلح و بازیگران غیردولتی پر می‌کنند. خطر گسترش جنگ‌های محلی افزایش می‌یابد و ثبات و پیش‌بینی‌پذیری استثنا خواهد شد، نه قاعده.

سودان

پیدایش توازن جدیدی در قدرت میان غرب، شرق و جنوب: در این حالت، یک نظم جهانی متعادل شکل می‌گیرد که در آن کشورها از طریق دیالوگ و همکاری برابر می‌توانند چالش‌های مهمی همچون آب‌وهوا، امنیت و فناوری را مدیریت کنند، چالش‌هایی که هیچ کشوری به تنهایی قادر به حل آنها نیست. در این سناریو اصول منشور سازمان ملل حاکم می‌شود و توافق‌هایی منصفانه و پایدار حاصل خواهد شد. اما تحقق این وضعیت به اصلاح نهادهای بین‌المللی وابسته است.

اصلاحات ضروری در سازمان ملل

لحظه تک‌قطبی جهان کوتاه بود. اکنون اصلاح از رأس سازمان ملل آغاز می‌شود. هرچند اصلاحات پیچیده و زمان‌بر است، اما حداقل سه تغییر فوری می‌تواند این سازمان را تقویت کند و به کشورهایی که احساس می‌کنند صدایشان شنیده نمی‌شود، نقش واقعی بدهد.

1. نمایندگی دائمی برای همه قاره‌ها در شورای امنیت: غیرقابل‌قبول است که هیچ نماینده دائمی از آفریقا و آمریکای لاتین در شورای امنیت وجود ندارد و تنها چین نماینده آسیاست. شمار اعضای دائمی باید دست‌کم پنج نفر افزایش یابد: دو عضو از آفریقا، دو عضو از آسیا، یک عضو از آمریکای لاتین.

۲. حذف حق وتو برای هر کشور: حق وتو پس از جنگ جهانی دوم ضروری بود، اما امروز شورای امنیت را فلج کرده است. نهادهای سازمان ملل در ژنو دقیقاً به این دلیل خوب کار می‌کنند که هیچ کشوری نمی‌تواند به تنهایی آنها را متوقف کند.

۳. تعلیق عضویت هر عضو ناقض منشور سازمان ملل: اگر یک عضو دائمی یا غیر دائمی منشور سازمان ملل را نقض کند، باید عضویتش تعلیق شود. این یعنی روسیه باید پس از حمله تمام‌عیار به اوکراین تعلیق می‌شد. این تصمیم می‌تواند در مجمع عمومی اتخاذ شود. در سازمان ملل نباید جایی برای استانداردهای دوگانه باشد.

شورای امنیت

۴. به‌روزرسانی نهادهای اقتصادی: نهادهای جهانی تجارت و مالی نیز باید به‌روزرسانی شوند. سازمان تجارت جهانی، که سال‌هاست به دلیل فلج شدن سازوکار حل‌وفصل اختلافاتش دچار ناتوانی شده، همچنان نهادی اساسی است. با وجود افزایش توافق‌های تجارت آزاد خارج از چارچوب سازمان تجارت جهانی، بیش از ۷۰ درصد تجارت جهانی همچنان تحت اصل «کامله‌الوداد» این سازمان انجام می‌شود. هدف نظام تجاری چندجانبه، تضمین رفتار منصفانه و برابر با همه اعضاست. تعرفه‌ها و دیگر نقض‌های قواعد سازمان تجارت جهانی در نهایت به ضرر همه تمام می‌شود. روند اصلاحات کنونی باید به شفافیت بیشتر—به‌ویژه درباره یارانه‌ها—و انعطاف‌پذیری در فرآیند تصمیم‌گیری این سازمان منجر شود. و این اصلاحات باید سریع اجرا شوند؛ در غیر این صورت نظام تجاری جهانی اعتبار خود را از دست خواهد داد و سازمان تجارت جهانی در بن‌بست فعلی خود باقی خواهد ماند.

اصلاح دشوار است و برخی از این پیشنهادها ممکن است غیرواقع‌بینانه به نظر برسند. اما پیشنهادهایی که ۸۰ سال پیش در سان‌فرانسیسکو هنگام تأسیس سازمان ملل مطرح شد نیز همان‌گونه به نظر می‌رسید. اینکه آیا ۱۹۳ عضو سازمان ملل این اصلاحات را خواهند پذیرفت، بستگی دارد به اینکه سیاست خارجی خود را بر پایه ارزش‌ها، منافع یا قدرت تنظیم کنند. تقسیم قدرت بر اساس ارزش‌ها و منافع، بنیان ایجاد نظم لیبرال پس از جنگ جهانی دوم بود. اکنون زمان اصلاح سیستمی است که نزدیک به یک قرن به‌خوبی عمل کرده است.

برگه ناشناخته غرب جهانی

برگه ناشناخته برای غرب جهانی این است که آیا ایالات متحده می‌خواهد نظم چندجانبه‌ای را که خود سهم بزرگی در ساختن آن داشته و به‌شدت از آن بهره برده است، حفظ کند یا نه.

ترامپ

این انتخاب ساده‌ای نخواهد بود، با توجه به خروج واشنگتن از نهادها و توافق‌های کلیدی مانند سازمان جهانی بهداشت و توافق اقلیمی پاریس، و رویکرد تازه‌اش به تجارت بین‌مرزی که رنگ‌وبوی حمایت‌گرایی به خود گرفته است. نظام سازمان ملل کمک کرده است تا صلح میان قدرت‌های بزرگ حفظ شود و این امر به ایالات متحده امکان داده است تا به قدرت ژئوپلیتیک پیشتاز جهان تبدیل شود. ایالات متحده در بسیاری از نهادهای سازمان ملل نقش رهبری بر عهده داشته و اهداف سیاسی خود را بسیار مؤثر پیش برده است. تجارت آزاد جهانی به آمریکا کمک کرده تا به قدرت اقتصادی برتر جهان تبدیل شود و در عین حال کالاهای ارزان‌قیمت را برای مصرف‌کنندگان خود فراهم کند. ائتلاف‌هایی مانند ناتو، به ایالات متحده مزایای نظامی و سیاسی فرامنطقه‌ای داده‌اند. اکنون وظیفه غرب است که دولت ترامپ را متقاعد کند که این نهادهای پساجنگ و نقش فعال آمریکا در آنها چقدر ارزشمند است.

عامل غیرقابل‌پیش‌بینی برای شرق جهانی

عامل غیرقابل‌پیش‌بینی برای شرق جهانی، نحوه نقش‌آفرینی چین در صحنه جهانی خواهد بود.

چین شی

چین می‌تواند برای پر کردن خلأ قدرتی که ایالات متحده در حوزه‌هایی چون تجارت آزاد، همکاری اقلیمی و توسعه باقی گذاشته، گام‌های بیشتری بردارد. می‌تواند تلاش کند نهادهای بین‌المللی را که اکنون نفوذ قوی‌تری در آنها دارد، شکل دهد. شاید بخواهد قدرت خود را در منطقه‌اش بیش از پیش به نمایش بگذارد. و شاید تصمیم بگیرد رویکرد دیرینه «پنهان‌سازی قدرت و صبر» را کنار بگذارد و به این نتیجه برسد که زمان اقدام جسورانه‌تر در مناطقی مانند دریای چین جنوبی و تنگه تایوان فرا رسیده است.

بزنگاه جهانی؛ یالتا یا هلسینکی؟

یک نظم بین‌المللی مانند نظمی که امپراتوری روم بنا کرد، گاهی می‌تواند قرن‌ها دوام بیاورد؛ اما در اغلب موارد تنها چند دهه پابرجا می‌ماند. جنگ تهاجمی روسیه علیه اوکراین آغازگر تغییر دیگری در نظم جهانی است. برای نسل جوان امروز، این لحظه معادل با ۱۹۱۸، ۱۹۴۵ یا ۱۹۸۹ است. در چنین بزنگاه‌هایی، جهان می‌تواند راه اشتباه را در پیش گیرد، همان‌گونه که پس از جنگ جهانی اول رخ داد، زمانی که جامعه ملل نتوانست رقابت قدرت‌های بزرگ را مهار کند و نتیجه آن جنگ جهانی خونبار دیگری بود.

کشورها همچنین می‌توانند مسیر درست‌ را انتخاب کنند، همان‌طور که پس از جنگ جهانی دوم با تأسیس سازمان ملل چنین شد. آن نظم پساجنگ توانست صلح میان دو ابرقدرت دوران جنگ سرد را حفظ کند. البته، این ثبات نسبی هزینه سنگینی برای کشورهایی داشت که تحت سلطه قرار گرفتند یا در جنگ‌های نیابتی آسیب دیدند. و همان‌طور که پایان جنگ جهانی دوم زمینه نظم چنددهه‌ای را فراهم کرد، بذرهای نابرابری کنونی را نیز کاشت.

publishable (1)

در سال ۱۹۴۵، پیروزمندان جنگ در یالتا، در شبه‌جزیره کریمه، گرد هم آمدند. فرانکلین روزولت، نخست‌وزیر بریتانیا وینستون چرچیل، و رهبر شوروی ژوزف استالین، نظمی پساجنگ را بر اساس حوزه‌های نفوذ طراحی کردند. شورای امنیت سازمان ملل قرار بود صحنه‌ای باشد که ابرقدرت‌ها اختلافاتشان را در آن مطرح کنند؛ اما فضای اندکی برای دیگران باقی گذاشت. در یالتا، قدرت‌های بزرگ بر سر سرنوشت قدرت‌های کوچک معامله کردند. اکنون باید این خطای تاریخی اصلاح شود. بدون یک نظام چندجانبه قدرتمند، دیپلماسی به معامله‌گری صرف تبدیل می‌شود.

Henry_Kissinger__Leonid_Brezhnev__President_Gerald_Ford__and_Andrei_Gromyko

نشست ۱۹۷۵ «کنفرانس امنیت و همکاری اروپا» در هلسینکی تضادی آشکار با یالتا ایجاد کرد. سی‌ودو کشور اروپایی، به‌اضافه کانادا، ایالات متحده و اتحاد شوروی، گرد هم آمدند تا ساختار امنیتی اروپا را بر پایه قواعد و هنجارهای قابل اعمال بر همه تشکیل دهند. آنها بر اصول بنیادینی توافق کردند که رفتار دولت‌ها را نسبت به شهروندان خود و یکدیگر تنظیم می‌کرد. این دستاوردی چشمگیر در دوران تنش‌های شدید بود و نقشی اساسی در پایان جنگ سرد داشت.

یالتا نتیجه‌ای چندقطبی داشت، اما هلسینکی چندجانبه بود. اکنون جهان بر سر یک دو راهی ایستاده است، و الگوی هلسینکی مسیر درست آینده است. انتخاب‌هایی که ما طی دهه آینده انجام می‌دهیم، نظم جهانی قرن بیست‌ویکم را شکل خواهند داد.