به گزارش اکوایران، اعتراضات دی ماه 1404 ادامه روند اعتراضی است که در چند سال اخیر با شیب تندتر و فاصله زمانی کوتاهتری در حال وقوع است. پس از نوسانات شدید دلار و افزایش چشمگیر قیمت طلا، بازار تهران با التهاب زیادی روبهرو شد. بازاریان در اعتراض به بیثباتی قیمتها اعتصاب کرده و به خیابانها آمدند. با گذشت زمان دامنه اعتراضات به شکل فراگیری افزایش پیدا کرد و در مناطق حاشیهای مخصوصاً استانهای غربی تداوم یافت. این رویداد نشان از نارضایتی گسترده میان مردم و اقشار گوناگون دارد. این اعتراضات اما وجوه متفاوتی را نسبت به سایر نارضایتیها نسبت به سالهای گذشته نشان داد و دامنه اعتراض گستردهتر بود و بخش زیادی از گروههای اجتماعی را در بر میگرفت.
سفرههای کوچک و آرزوهای بزرگ
اقتصاد همواره به عنوان یکی از مولفههای تاثیرگذار بر شرایط سیاسی و اجتماعی در نظر گرفته میشود، بهگونهای که بحرانهای ایجاد شده در شرایط اقتصادی میتواند تاثیری زیادی بر روی نگرش سیاسی افراد حاضر در میدان سیاست بگذارد. همچنین این بحرانها امکان تغییر جایگاه طبقاتی را میان گروههای حاضر در فضای سیاسی به وجود میآورد. با توجه به وضعیت نابسامان اقتصادی ایران و رشد افسارگسیخته نرخ تورم، شاهد کاهش چشمگیر در قدرت خرید خانوار ایرانی هستیم. کاهش سطح رفاه جامعه بر روی جایگاه اجتماعی افراد نیز تاثیر میگذارد. به عنوان مثال یک معلم با سابقه در تهران را در نظر بگیرید که با متوسط حقوقی که زیر خط فقر است، نمیتواند یک زندگی معمولی در پایتخت داشته باشد. این معلم روزگاری دارای جایگاه اجتماعی مطلوب و شرایط اقتصادی مناسب بود اما اکنون برای هماهنگ کردن دخل و خرج زندگی ناچار است در جای دیگری نیز مشغول به کار شود.
سایر مشاغل و شهروندان نیز با این مسئله روبه رو هستند. نگاه به گذشتهای که از دست رفته و آینده مبهمی که پیشرو است، سوژههای سیاسی سرگردان و عاصی پدید میآورد که در تصمیمگیری و عمل سیاسی رادیکالتر میشوند. چنانکه مرتون در نظریه فشار بیان میکند: وجود ناهماهنگی میان اهداف اجتماعی و ابزارهای دستیابی به آنها فشار روانی را بر شهروندان وارد میکند که سبب اقدامات رادیکال از جانب آنها میشود.
منطقه خاکستری؛ عصیان علیه عصیانگر
در این شرایط طبقه متوسط به عنوان منطقه خاکستری، با گذشت زمان از بین میرود و شکل نگرش آنها به عرصه سیاست رادیکالتر میشود. این گروه چنانکه اریک هوفر در کتاب مرید راستین بیان میکند به طبقه نوتهیدستان تبدیل میشوند. آنها همواره رادیکالتر از تهیدستانی هستند که پیشتر نیز این وضعیت را تحمل میکردند. این یک زنگ خطر اساسی برای ساختار سیاسی است. از میان رفتن امکانهای خاکستری در عرصه سیاست و وجوه مدنی که مدتهاست از میان رفته، سبب میشود مردم رویکردهای رادیکالی نسبت به تحولات و اتفاقات داشته باشد. از میان رفتن کنشهای مدنی و اصلاحگر زمینه را برای تولد سوژههای سیاه و سفید فراهم میکند. در این وضعیت اعتراضات با خشونت بالا و خواستههای اساسیتر همراه خواهد شد.
آشوب و عصیان وجه مشخصه اعتراضات چندسال اخیر در ایران است. جدال برای به رسمیت شناخته شدن نشان از ایجاد شکاف عظیم میان ساختار سیاسی و بخش عمدهای از شهروندان دارد.
سیاست عرصه حضور صداهای متکثر است، هنگامی که منطق سیاسی را انحصاری درک کنیم، اجازه حضور و حتی شنیدن صداهای مخالف را به خود نمیدهیم. این صداهای شنیده نشده خود را در جنبش «زن زندگی آزادی» نشان دادند؛ نسل جدید با سبک زندگی و خواستههای متفاوت از آنچه نسل قدیم در سر داشت.
از سوی دیگر میل به زندگی و تمایل برای زندگی کردن متناسب با قواعد خود و نه آنچه قوانی رسمی تعیین میکند، نشان از تحولی عظیم در میان نسلهای جدید و شهروندان ایرانی دارد. این خواست زندگی مطلوب سه سال پس از جنبش «زن زندگی آزادی»، به شکل دیگری تداوم پیدا کرده است.