به گزارش اکوایران، بیش از ده روز است که اعتراضهایی در تهران و بسیاری از شهرهای ایران در جریان است. اعتراضی که به نظر در ابتدا ریشههای صنفی و اقتصادی داشت اما رفته رفته دامنه بیشتری پیدا کرد. شیرین احمدنیا، رییس انجمن جامعهشناسی ایران در گفتوگو با اکوایران در تحلیل این موضوع میگوید که اعتراض را نمیتوان صرفا بهعنوان واکنشی مقطعی به یک تصمیم یا رخداد خاص تحلیل کرد به گفته او این اعتراضها بیش از آنکه «حادثه» باشند، نشانهای از انباشت و بروز مجموعهای از تنشهای ساختاریاند که در لایههای مختلف جامعه شکل گرفته و اکنون به سطح آمدهاند. او میگوید: «از منظر جامعهشناسی، این وضعیت را باید در پیوند میان اقتصاد، سیاست و تجربه زیسته گروههای اجتماعی مختلف فهم کرد.»

هرچند محرک اولیه اعتراضات اخیر، مسائل اقتصادی و معیشتی بوده است، اما تقلیل آن به گرانی یا رکود، تصویری ناقص ارائه میدهد
خانم دکتر! این روزها اعتراضهایی در برخی نقاط کشور از جمله تهران در جریان است، به عنوان اولین پرسش میخواهم بدانم، ریشههای اعتراض دی 1404 چیست یا به عبارت دیگر جرقههای آن از کجا زده شد؟
هرچند محرک اولیه اعتراضات اخیر، مسائل اقتصادی و معیشتی بوده است، اما تقلیل آن به گرانی یا رکود، تصویری ناقص ارائه میدهد. آنچه در پس این اعتراضات قرار دارد، نوعی احساس مزمن «بیثباتی زندگی» است؛ احساسی که تنها به کاهش درآمد محدود نمیشود، بلکه شامل نااطمینانی نسبت به آینده، ناتوانی در برنامهریزی بلندمدت و مهمتر از همه، احساس نادیدهگرفتهشدن در فرآیندهای تصمیمگیری است. از این منظر، اعتراضات محصول تلاقی فشارهای اقتصادی با فرسایش اعتماد اجتماعی و سیاسیاند؛ جایی که افراد از وضعیت موجود ناراضیاند، اما امکان اصلاح آن را نیز نامحتمل یا دور از اختیارات خود میدانند.
در این اعتراضها مرز میان اعتراض اقتصادی و اعتراض سیاسی کمرنگتر شده است
ما در سالهای اخیر تجربه اعتراضهای مختلفی را در کشور را داشتیم، مانند اعتراضات سال 1401 که بعد از مرگ مهسا امینی آغاز شد یا اعتراض سال 98، بعد از گران شدن بنزین. شما چه شباهتها و تفاوتهایی میان اعتراضهای دی امسال با اعتراضهای پیشین میبینید؟
اعتراضات اخیر از چند جهت با نمونههای پیشین متفاوت است. نخست، مرز میان اعتراض اقتصادی و اعتراض سیاسی در آن کمرنگتر شده است. مطالبات معیشتی بهسرعت به زبان انتقادی گستردهتری تبدیل میشوند که کلیت شیوه اداره جامعه را هدف قرار میدهد. دوم، این اعتراضات از نظر ترکیب اجتماعی، ناهمگنترند و به یک گروه خاص محدود نمیشوند. از نظر شباهت، میتوان گفت این موج بیش از آنکه شبیه اعتراضات صنفی یا دانشجویی باشد، به اعتراضات فراگیر سالهایی شباهت دارد که نارضایتی از «وضعیت کلی» محور اصلی کنش جمعی بوده است، نه یک مطالبه مشخص و قابل حل کوتاهمدت.
یکی از ویژگیهای مهم این اعتراضات، حضور گروههایی است که معمولاً در تحلیلهای سیاسی کمتر بهعنوان کنشگران خیابانی دیده میشوند
و با این توضیحات دامنه مشارکتکنندگان هم وسیعتر شده است؟
به نظرم میرسد یکی از ویژگیهای مهم این اعتراضات، حضور گروههایی است که معمولاً در تحلیلهای سیاسی کمتر بهعنوان کنشگران خیابانی دیده میشوند. بازاریان، کسبه خرد، شاغلان مستقل و بخشهایی از طبقه متوسط شهری نقش پررنگی در آغاز و تداوم اعتراضات داشتند. این حضور از نظر جامعهشناختی معنادار است، زیرا نشان میدهد نارضایتی از وضعیت اقتصادی و اداری، به لایههایی رسیده که پیشتر ترجیح میدادند از طریق سازوکارهای غیررسمی یا انطباق تدریجی با شرایط، خود را حفظ کنند. ورود این گروهها به میدان اعتراض، نشانه کاهش کارآمدی راهبردهای سازگاری است.
براساس آن چیزی که از شواهد بر میآید، اعتراضها در ابتدا از بازار تهران آغاز شد و رفته رفته به شهرهای کوچک و حتی کمتر شناخته شده رسید و در تهران هم ادامه پیدا کرده است. این موضوع چه معنای جامعهشناختی در خود دارد؟
شروع اعتراضات از تهران و سپس گسترش آن به شهرهای کوچک و کمتر شناختهشده، حامل پیام مهمی است. این الگو نشان میدهد که نارضایتی اجتماعی دیگر محدود به مراکز بزرگ و برخوردار نیست. شهرهای کوچک، که اغلب با کمبود فرصتهای شغلی، مهاجرت جوانان و ضعف زیرساختها مواجهاند، در سالهای اخیر با نوعی احساس «حاشیهنشینی اجتماعی» روبهرو بودهاند. شنیدهشدن نام این شهرها در جریان اعتراضات، بیانگر آن است که شکاف مرکز و پیرامون نهفقط اقتصادی، بلکه نمادین و هویتی شده است. این شهرها اکنون میخواهند دیده شوند و حضورشان را در فضای عمومی ثبت کنند.
شکلگیری چنین اعتراضاتی در کلیت خود قابل پیشبینی بود
به این ترتیب شعارهایی که این روزها میشنویم، چه معنایی دارند؟
شعارهای مطرحشده در این اعتراضات، صرفاً ابزار تخلیه هیجان نیستند؛ بلکه زبان فشرده و نمادین مطالباتاند. تنوع شعارها نشان میدهد که اعتراضات فاقد یک خواست واحد و ساده است. از اعتراض به وضعیت معیشتی گرفته تا نقد ساختارهای تصمیمگیری، همگی در کنار هم قرار میگیرند. این وضعیت از یکسو نشاندهنده عمق نارضایتی و از سوی دیگر بیانگر فقدان کانالهای نهادی برای صورتبندی و نمایندگی مطالبات است. وقتی امکان بیان تدریجی و رسمی مطالبات وجود ندارد، شعارها بار همه آنچه گفته نشده را به دوش میکشند.
و پرسش آخر اینکه آیا این موضوع برای جامعهشناسان قابل پیشبینی بود؟
از منظر تحلیلی، بله؛ شکلگیری چنین اعتراضاتی در کلیت خود قابل پیشبینی بود؛ چنانکه جامعهشناسان و اقتصاددانان مکررا در تحلیلها و هشدارهای خود بر آن تاکید داشتهاند. انباشت فشارهای اقتصادی، کاهش سرمایه اجتماعی و تداوم احساس نابرابری و بیتأثیری، همگی نشانههایی بودند که از احتمال بروز کنش جمعی گسترده خبر میدادند. آنچه قابل پیشبینی نبود، زمان دقیق و شکل بروز آن است. اعتراضات اجتماعی معمولاً زمانی رخ میدهند که یک وضعیت ناپایدار طولانی، با یک محرک کوتاهمدت تلاقی میکند. بنابراین، اگرچه وقوع اعتراض در این ابعاد دور از انتظار نبود، اما لحظه انفجار آن را نمیشد با دقت زیادی پیشبینی کرد. اخیرا دولت پزشکیان سرمست این تصور سادهاندیشانه بود که توانسته قیمت بنزین را بدون هزینه بالا برده باشد، غافل از این که تبعات همان افزایش قیمت، چگونه خود را خیلی زود در قالب بهمنی از اعتراضات چنین بر سر دولتش خراب خواهد کرد. این اعتراضات نه صرفاً واکنشی احساسی و نه حرکتی کاملاً سازمانیافتهاند، بلکه تبلور نوعی نارضایتی انباشته و فراگیرند.