به گزارش اکوایران، گزارشهای اخیر از تلاش آنکارا برای پیوستن به پیمان دفاعی عربستان سعودی و پاکستان، به یک همسویی بالقوه و بااهمیت در غرب آسیا و مناطق همسایه اشاره دارد. این ایده که بسیار دور از یک اقدام تاکتیکی یا نمادین است، منعکسکننده تغییر درک از تهدید، کاهش اطمینان نسبت به امنیتآفرینان خارجی و پذیرش بیشتر این موضوع است که فراهم آوردن ثبات را نباید به دیگران واگذار کرد.
به نوشته امواج مدیا، در بحبوحه رقابتهای فزاینده منطقهای، مفهوم همسویی سهجانبه توجه عمومی را به خود جلب کرده است. در منطقه خلیج فارس، تنشها میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی موجب آشکار شدن اولویتهای استراتژیک متفاوت دو کشور شده است که زمانی از دیدگاه ناظران غرب، یک بلوک نسبتا منسجم به نظر میرسید. در منطقه شامات، روابط میان ترکیه و اسرائیل به شدت وخیم شده که تقویت درک آنکارا از موضع منطقهای و دستور کار هژمونیک اسرائیل که به طور فزایندهای نظامی و یکجانبه شده را به همراه داشته است. در آسیای جنوبی، پاکستان به رویارویی با یک محیط امنیتی همراه با خصومت که توسط رقیبش یعنی هند تعریف شده، ادامه میدهد.
همکاری بر پایه همبستگی متقابل
این عرصهها اگرچه از نظر جغرافیایی متمایز هستند، اما از نظر استراتژیک به هم پیوستهاند و تحولات در یکی به طور فزایندهای در سایر عرصهها نیز منعکس میشود. هر یک از این خطوط گسل مستقیما بر منافع استراتژیک آنکارا، اسلامآباد و ریاض تأثیر میگذارد؛ نه تنها در همسایگیهای نزدیک آنها، بلکه در سراسر نظم منطقهای گستردهتر. این فشارها درک مشترکی را تقویت کرده است مبنی بر اینکه چندپارگی و رقابت مدیریتنشده به نفع بازیگران خارجی و خرابکاران منطقهای است، در حالیکه قدرتهای اصلی منطقهای هزینههای بیثباتی را متحمل میشوند. در این زمینه، هماهنگی میان پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه کمتر ایدئولوژیک و بیشتر ساختاری به نظر میرسد.
در هسته این ارزیابی مجدد، فرسایش مداوم اعتماد به ضمانتهای امنیتی ایالات متحده قرار دارد. تجربیات دهه گذشته، به ویژه در طول بحرانهای منطقهای در سالهای ۲۰۱۵، ۲۰۱۷، ۲۰۱۹ و دوباره در سال ۲۰۲۵، این تصور را تقویت کرده است که تعهدات امنیتی آمریکا معتبر نیستند، به طور فزایندهای مشروط و واکنشی هستند و توسط عوامل خارجی و داخلی شکل میگیرند که دیگر با ثبات در جنوب و غرب آسیا همسو نیست. چرخش واشنگتن به سمت شرق آسیا، همراه با ترجیح آشکار آن برای محافظت از منافع اسرائیل بر منافع خود و منافع سایر متحدان منطقهای، جستوجوی ترتیبات جایگزین را بیش از پیش تسریع کرده است. این فرسایش اعتماد با حمایت مداوم ایالات متحده از رفتار اسرائیل که بسیاری در منطقه آن را بدون محدودیت و رها از همه محدودیتها از جمله قوانین بینالمللی یا محدودیتهای هنجاری قلمداد میکنند و آن را نظر ساختاری بیثباتکننده در نظر میگیرند، تشدید شده است.
در این زمینه، منطق اتحاد پاکستان-عربستان-ترکیه آشکارتر میشود. هر یک از این کشورها علاقه واقعی به ایجاد ثبات در غرب آسیا به عنوان پیشنیازی برای رسیدگی به چالشهای داخلی خود و تأمین امنیت منطقه دارند. دستور کار تحول اقتصادی عربستان سعودی نیازمند یک محیط امنیتی قابل پیشبینی برای جذب سرمایهگذاری و حفظ رشد بلندمدت است. حفظ ظهور ترکیه به عنوان یک قدرت فرامنطقهای به توانایی آن در کاهش قرار گرفتن در معرض فشارهای اقتصادی و سیاسی خارجی و ایجاد ثبات در غرب آسیا از طریق مشارکتهای منطقهای بستگی دارد. پاکستان که با فشار اقتصادی مزمن و تهدیدات امنیتی پایدار مواجه است، منافع خود را در تنوع بخشیدن به مشارکتهای استراتژیک خود فراتر از همسایگان نزدیکش میداند تا وضعیت داخلی خود را بهبود بخشد و همچنین در بحبوحه فشار غرب برای توانمندسازی هند به عنوان شریک استراتژیک اسرائیل و ایجاد توازن در برابر چین، از خود محافظت کند.
مزایا و چالشها
آنچه ایده همسویی را به ویژه جذاب میکند، مکمل بودن ساختاری آن است. عربستان سعودی منابع انرژی، قدرت مالی و وزن ژئوپلیتیکی خود را به ارمغان میآورد؛ ترکیه قابلیتهای نظامی پیشرفته، تجربه عملیاتی و فرهنگ و عمق نهادی تاریخی خود را ارائه میدهد؛ و پاکستان بازدارندگی هستهای، نیروی انسانی و یک نهاد امنیتی کارآزموده در نبرد را به آن میافزاید. آنها که به صورت جداگانه محدود شدهاند، در کنار هم یک هسته استراتژیک منسجم را تشکیل میدهند.
با این حال، این پیوند نوظهور بدون چالشهای قابل توجهی نیست. این سه کشور تحت سیستمهای سیاسی اساسا متفاوتی فعالیت میکنند، از سلطنت گرفته تا دموکراسی و یک حکومت تحت تأثیر ارتش. برداشت آنها از تهدید در حالی که همپوشانی دارند اما یکسان نیستند. به طور معمول، ایران در محاسبات کشورهای حوزه خلیج فارس بیشترین اهمیت را دارد، اسرائیل بر پویاییهای نوظهور ترکیه در شام تسلط دارد و هند همچنان نگرانی اصلی پاکستان است. عدم تقارن در تواناییها، هماهنگی را پیچیدهتر میکند زیرا ثروت اقتصادی، ظرفیت نظامیصنعتی و همچنین منابع انسانی و هستهای به طور ناموزون میان این سه کشور توزیع شده است.
علاوه بر این، الگوهای همکاری گذشته با شخصیسازی واکنشهای موردی به بحران و ترجیح دو جانبهگرایی، به ویژه در سیاست خارجی عربستان سعودی به جای چارچوبهای نهادی سهجانبه پایدار، مشخص شدهاند. از قضا، همین محدودیتها به توضیح این موضوع کمک میکنند که چرا اکنون سه قدرت منطقهای در حال بررسی یک اتحاد ساختاریافتهتر هستند، زیرا هیچ یک از آنها نمیتوانند به طور مستقل آسیبپذیریهای خود را کاهش دهند.
رسانهها و مفسران خارجی بارها و به طور نابهنگام این ترتیبات احتمالی را به عنوان «ناتوی اسلامی» توصیف کردهاند؛ برچسبی که اغلب به شیوهای نگرانکننده برای تحریک علیه هرگونه تلاش برای هماهنگی بین کشورهای مسلمان استفاده میشود. برخلاف ناتو، اتحاد سهگانه مورد نظر بر اساس دفاع جمعی در برابر یک دشمن تعریفشده بنا نشده است و همچنین در همبستگی ایدئولوژیک ریشه ندارد. در واقع، هدف آن ایجاد یک بلوک تقابلی نیست، بلکه ایجاد یک هسته ثباتبخش است که قادر به مدیریت بحرانها، جلوگیری از خرابکاری منطقهای و کاهش تدریجی وابستگی به قدرتهای خارجی باشد. از این نظر، این ایده به عنوان یک چارچوب باز و نامحدود تصور میشود که پس از ایجاد اعتماد و هنجارها، به طور بالقوه قابل گسترش است، نه یک اتحاد بسته یا انحصاری. هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، این چارچوب باز را به عنوان یک مفهوم استراتژیک از مالکیت منطقهای توصیف کرده است که بر ظرفیت و مسئولیت بازیگران منطقهای در پرداختن به چالشهای امنیتی و سیاسی خود بدون تکیه بر راهحلهای خارجی تأکید دارد.
مسئله ایران
با توجه به تمرکز بر راهحلهای درونمنطقهای برای ارتقای امنیت و ثبات، چشمانداز مشارکت پاکستان، عربستان و ترکیه این سوال را مطرح میکند که ایران چگونه میتواند در چنین فرمولی نقش داشته باشد. برخلاف برخی تصاویر، این اتحاد برای هدف قرار دادن ایران طراحی نشده است و هر سه شریک احتمالی اخیرا در بهبود روابط با تهران برای تضمین حداقل ثبات منطقهای سرمایهگذاری کردهاند. چالش اساسی در رویکرد استراتژیک دیرینه ایران نهفته است که از دیدگاه آنکارا، اسلامآباد و ریاض، اغلب نفوذ، بسیج فرقهای و گسترش بازیگران مسلح غیردولتی را در اولویت قرار داده است.
این الگو به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر عربستان سعودی در خلیج فارس، ترکیه در شام و پاکستان در جنوب آسیا تأثیر گذاشته است. در عین حال، تحولات اخیر، برداشتها از تهدید منطقهای را تغییر داده است. اسرائیل اکنون به طور فزایندهای توسط این سه کشور به عنوان خطرناکترین و مخربترین بازیگر منطقهای دیده میشود؛ برداشتی که با همسویی فزاینده میان هند، اسرائیل و امارات متحده عربی و همچنین تلاشهای اسرائیل برای ایجاد جنگ جدید با ایران برای تغییر توازن قدرت منطقهای به نفع خود تقویت میشود.
اینکه آیا ایران در نهایت میتواند خود را با هرگونه مشارکت امنیتی نوظهور بین کشورهای مسلمان مرتبط کند، به تمایل آن برای تعریف مجدد منافع خود بر اساس اجماع منطقهای بستگی دارد. طرد شدن جزئی ذاتی از این پروژه نیست، اما احتمالا شمول آن مشروط به تغییر رفتار و تعهد واقعی به یک نظم منطقهای متفاوت خواهد بود.
در نهایت، اتحاد احتمالی پاکستان-عربستان-ترکیه را نباید به عنوان یک اتحاد رسمی به معنای کلاسیک آن، بلکه به عنوان تلاشی برای ایجاد یک مرکز ثقل منطقهای جدید درک کرد. این اتحاد، نشان دهنده پاسخی عملگرایانه به عدم قطعیت سیستماتیک، کاهش ضمانتهای خارجی و هزینههای بالای تجزیه است. اگر با اراده سیاسی کافی و صبر استراتژیک نهادینه شود، میتواند به یک معماری امنیتی منطقهای مستقلتر و مقاومتر کمک کند؛ معماریای که در آن ثبات دیگر محصول جانبی مداخله خارجی نیست، بلکه تابعی از مسئولیت منطقهای است.