به گزارش اکوایران، پرونده هستهای ایران بار دیگر به کانون تنش و مذاکره میان تهران و واشنگتن بازگشته است؛ آن هم در شرایطی که تجربه درگیری ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل و ورود مستقیم آمریکا به این تقابل، معادلات پیشین را تا حدی دستخوش تغییر کرده است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا همواره تاکید کرده هدف اصلی فشارهای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی واشنگتن، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است. تهران بارها اعلام کرده تولید بمب اتمی نهتنها در برنامههایش جایی ندارد، بلکه اساساً با دکترین دفاعی کشور در تضاد است.
پس از جنگ 12 روزه و حملات آمریکا به سایتهای هستهای، واشنگتن مدعی «بسته شدن پرونده هستهای ایران» شد و پس از آن بار دیگر بر ضرورت تعیین تکلیف کامل برنامه هستهای تهران تاکید کرد. در همین چارچوب، ایده غنیسازی صفر درصدی بهعنوان مطالبه اصلی واشنگتن مطرح شد؛ خواستهای که از منظر ایران غیرقابل پذیرش و مقامات تهران بارها اعلام کردهاند حاضر به عقبنشینی از حق غنیسازی نخواهند بود.
در چنین فضایی ایران و آمریکا پس از وقفهای چندماهه و در پی اوجگیری تنشها، بار دیگر پای میز مذاکرات غیرمستقیم در مسقط عمان نشستهاند. هرچند دو طرف از کلیت گفتوگوها ابراز رضایت کردهاند، اما محور اصلی مذاکرات همچنان مساله غنیسازی باقی مانده است.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نیز در اظهاراتی خطوط قرمز تهران را ترسیم کرد. او با تاکید بر اینکه برنامه موشکی ایران بههیچوجه قابل مذاکره نیست، هشدار داده هرگونه حمله به خاک کشور با واکنشی قاطع روبهرو خواهد شد. عراقچی مذاکرات اخیر مسقط را «آغازی خوب» توصیف کرده، اما در عین حال بر دشوار و زمانبر بودن مسیر اعتمادسازی میان تهران و واشنگتن تاکید داشته است.
در این میان، گزارشها حاکی از آن است که دولت ترامپ از ایران انتظار دارد در دور بعدی مذاکرات با «پیشنهادهای معنادار» حاضر شود. همزمان، سفر علی لاریجانی، دبیر شعام به مسقط و دیدار او با مقامات عالی عمان، بهعنوان حلقهای مهم در روند میانجیگری میان تهران و واشنگتن، بر اهمیت و حساسیت این مقطع افزوده است.
در مجموع، پرونده هستهای ایران به نقطهای رسیده که تصمیمگیری درباره سطح غنیسازی، سرنوشت اورانیوم ۶۰ درصد و لغو واقعی تحریمها میتواند مسیر آینده را مشخص کند.
در شرایطی که مذاکرات ایران و آمریکا با وجود برگزاری یک دور گفتوگو همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد، این پرسش جدی مطرح است که آیا روند موجود میتواند به یک توافق منجر شود یا مسیر تحولات به سمت تقابل نظامی پیش میرود.
حداد: نبود اراده برای تغییر راهبردی، ایران را به تقابل نزدیک میکند
غلامرضا حداد، عضو هیات علمی دانشگاه علامه و استاد روابط بینالملل در گفتوگو با اکوایران با نگاهی انتقادانه به آینده مذاکرات، معتقد است، حرکت به سمت جنگ نه به این دلیل است که امکان توافق وجود ندارد، نه از آن رو که جنگ سرنوشت محتوم ایران باشد و نه به این دلیل که جمهوری اسلامی فاقد آزادی عمل برای انتخاب میان گزینههاست؛ بلکه به این علت که از نظر او، «ظرفیت انعطاف و اراده لازم برای تغییرات راهبردی در طرف جمهوری اسلامی وجود ندارد».
به گفته او، نشانهای از این اراده برای تغییرات راهبردی دیده نمیشود؛ تغییراتی که بهطور طبیعی مستلزم دگرگونیهای ساختاری و بازتعریف سلسلهمراتب منابع قدرت است و همین موضوع با مقاومتهای جدی مواجه میشود.
حداد تاکید کرد: در چنین شرایطی، تغییر راهبردی در افق تصمیمگیری جمهوری اسلامی قابل مشاهده نیست و در نبود این تغییر، به باور او «بدون تردید یک مرحله دیگر برخورد نظامی با ایران در دستور کار قرار خواهد گرفت»؛ برخوردی که به گفته او، متاسفانه احتمال وقوع آن بالاست.
او در ادامه، درباره ماهیت این برخورد نظامی توضیح داد: چنین حملهای لزوماً به معنای یک جنگ گسترده و فراگیر نخواهد بود، بلکه میتواند به شکلی هدفمند و برنامهریزیشده صورت گیرد. با این حال، حداد تاکید کرد که برای فهم چرایی چنین سناریویی باید تصویر بزرگتری از تحولات منطقهای و بینالمللی در نظر گرفت.
به باور او، جمهوری اسلامی ایران امروز تفاوت معناداری با یک دهه قبل ندارد و حتی میتوان گفت طی سه دهه گذشته، سیاست خارجی و منطقهای ایران کمابیش همان مسیری را طی کرده که امروز نیز دنبال میشود. با این وجود، پرسش اصلی این است که چرا رفتار بازیگران بینالمللی و منطقهای نسبت به ایران تغییر کرده است. حداد پاسخ این پرسش را در «تغییر زمینه بازی» میداند.
او معتقد است که تغییر زمینه بازی، مستلزم انعطافپذیری و انطباقپذیری بالای بازیگران با شرایط جدید است؛ ظرفیتی که به گفته او، جمهوری اسلامی از آن برخوردار نیست. از نگاه حداد، نبود انعطاف، ظرفیت و اراده لازم برای انطباق با تحولات جدید، یکی از دلایل اصلی تداوم فشار و حتی حملات نظامی علیه ایران است؛ حملاتی که به گفته او، یک بار رخ داده و ممکن است بار دیگر نیز تکرار شود.
حداد در ادامه تحلیل خود تاکید کرد: در معادلات منطقهای، آنچه باید تغییر کند «ظرفیتهای تهدیدآمیز و ناامنکننده اسرائیل» است و تنها مانع تحقق این تغییر، جمهوری اسلامی ایران و سیاست خارجی آن تلقی میشود. به باور او، در این چارچوب دو راهکار پیش روی ایران قرار دارد: نخست، پذیرش یک تغییر راهبردی واقعی و نه صرفاً تاکتیکی.
او توضیح داد: آنچه جمهوری اسلامی ایران در گذشته تحت عناوینی چون «تنشزدایی»، «نرمش قهرمانانه» یا عقبنشینیهای موقت انجام داده، همگی در سطح تغییرات تاکتیکی بوده است. به گفته حداد، این عقبنشینیها معمولاً در شرایطی صورت گرفته که امکان ادامه مسیر قبلی وجود نداشته و جمهوری اسلامی ناچار شده بهطور موقت عقبنشینی کند، اما پس از رفع فشارها، دوباره به همان مسیر پیشین بازگشته است.
در پاسخ به این پرسش که آیا جمهوری اسلامی ایران در شرایط تنگنا ممکن است به توافق تن دهد، حداد تصریح کرد: تجربه نشان داده کارگزاران جمهوری اسلامی همواره آگاه بودهاند که اینگونه توافقها به معنای تغییر راهبردی یا حل مسئله با جهان نیست. از نگاه او، تنشزدایی بیشتر ابزاری برای خرید زمان، احیای ظرفیتها و کنار زدن محدودیتهای موقت بوده تا امکان بازگشت به رویکرد تهاجمی فراهم شود.
او حتی توافق هستهای دوران دولت حسن روحانی و برجام را نیز از همین منظر تحلیل کرد و گفت: من برجام را حل مسئله هستهای نمیدانم؛ بلکه آن را ظرفیتی برای حفظ توانمندی غنیسازی و نگه داشتن قابلیتها برای بازگشت دوباره به برنامه هستهای و تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی میبینم.
به گفته حداد، در تمام این «عقلانیتهای دقیقه نود»، هیچگاه قرار نبوده است که اسرائیلستیزی کنار گذاشته شود یا مسئله ایران با جهان بهطور بنیادین حل شود. او تاکید کرد: منطق تصمیمگیری همواره بر این اساس بوده که عقبنشینی موقت انجام شود تا در آینده امکان ادامه مسیر فراهم شود.
با این حال، حداد معتقد است که تحولات جدید جهانی و منطقهای دیگر پذیرای عقبنشینیهای صرفاً تاکتیکی نیستند. از نگاه او، امنیت اسرائیل در منطقه خاورمیانه، حداقل در میانمدت، باید تضمین شود تا ایالات متحده بتواند تمرکز و انرژی خود را از خاورمیانه به رقابتهای راهبردی در شرق آسیا و بهویژه چین منتقل کند.
این استاد روابط بینالملل افزود: در این چارچوب، به جمهوری اسلامی ایران فرصت داده شد تا با گزینهای کمهزینهتر، بهصورت داوطلبانه به سمت یک تغییر راهبردی حرکت کند؛ گزینهای که بارها در مقاطع مختلف روی میز قرار داشته، اما تصمیمگیری درباره آن همواره با تاخیر انجام شده است.
حداد با انتقاد از آنچه «عقلانیت متاخر» در سیاستگذاری ایران نامید، تصریح کرد: تصمیمهایی که امروز گرفته میشود، اگر در مراحل پیشین اتخاذ شده بود، هزینههای بسیار کمتری به همراه داشت. به باور او، اکنون نیز تصمیمهایی که اتخاذ میشود، نسبت به مرحلهای که امروز باید در آن قرار داشت، همچنان دیرهنگام است و این تاخیر، در مذاکرات آینده خسارتهای بیشتری به بار خواهد آورد.
او هشدار داد: در دورهای بعدی، ایران «بسیار کمتر از امروز چیزی برای عرضه در میز مذاکره خواهد داشت» و یادآور شد که حتی پس از نبردهای بزرگ نیز در نهایت این میز مذاکره است که سرنوشت نظم و روابط جدید را تعیین میکند. به گفته او، اگر بازنده یک درگیری حاضر به نشستن پای میز نباشد، دیگران به جای او تصمیم خواهند گرفت.
حداد در جمعبندی ارزیابی خود تاکید کرد که با توجه به مواضع اعلامی دو طرف و همچنین کنشهای غیرکلامی آنها، ظرفیت لازم برای شکلگیری یک توافق واقعی در طرف ایرانی وجود ندارد. به باور او، اگر توافقی حاصل نشود، سناریوی باقیمانده هدف قرار گرفتن تمام ظرفیتهای نظامی و تهاجمی ایران است؛ سناریویی که با تشدید محاصره اقتصادی و سختتر شدن تحریمها همراه خواهد بود.
او افزود: در چنین شرایطی، حتی اگر اراده سیاسی برای بازسازی توانمندیها وجود داشته باشد، امکان عملی آن از جمهوری اسلامی ایران سلب خواهد شد و کشور به بازیگری «فرومانده» تبدیل میشود که عمدتاً درگیر مسائل داخلی و حداقلهای بقاست. به گفته حداد، این وضعیت میتواند بهطور تضمینشده تهدیدهای امنیتی علیه منطقه و بهویژه اسرائیل را در میانمدت کاهش دهد.
این استاد روابط بینلملل در پایان هشدار داد که تحولات داخلی ایران نیز میتواند پذیرای سناریوهای دیگری باشد؛ سناریوهایی که از جمله آنها، بحث «تغییر رژیم» است.