به گزارش اکوایران، انقضای ثبات سنتی در مرزهای شمالغربی ایران، نشانه ورود منطقه به مرحلهای تازه و پرمخاطره است. همزمان با تلاشهای دیپلماتیک برای مهار تنش میان تهران و واشنگتن، تحولات قفقاز جنوبی نشان میدهد که ترکیب جاهطلبیهای آذربایجان، تغییر جهت راهبردی ارمنستان و نقشآفرینی فعال آمریکا و اسرائیل، در حال تبدیل این منطقه به یکی از حساسترین عرصههای شکلگیری نظم جدید است..
ثبات شمالی در حال گسست
در حالی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، و استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا در امور خاورمیانه، روز ۶ فوریه در عمان دیدار کردند تا از اوج گرفتن تنشها جلوگیری کنند، در فاصلهای حدود ۲۲۵۰ کیلومتر به سمت غرب، در مرزهای شمالغربی ایران، همزمان یک بازآرایی عمیقتر و بالقوه ماندگارتر در حال شکلگیری است.
از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوایل دهه ۱۹۹۰، روابط ایران با کشورهای تازهاستقلالیافته ارمنستان و جمهوری آذربایجان عمدتاً باثبات و قابل مدیریت بود. ارمنستان بهعنوان همسایهای دوست و شریک ایران عمل میکرد و آذربایجان نیز، با پیوندهای قومی با میلیونها آذری ساکن ایران، تا حد زیادی از طرح آشکار ادعاهای ارضی پرهیز میکرد.
اما امروز این ثبات از هم گسسته است. جاهطلبیهای آذربایجان، چرخش آشکار ارمنستان به سوی غرب و فشارهای آمریکا و اسرائیل در حال همگرایی و شکل دادن به یک جبهه بالفعل در آستانه مرزهای ایران هستند. این تغییر، اگرچه تا حدی محصول تحولات ژئوپلیتیکی است، اما در بخش مهمی نتیجه ناکامیهای راهبردی تهران محسوب میشود. شرایط کنونی، به زمینهای تبدیل شده که بازیگران منطقهای بر اساس آن محاسبات خود را بازتعریف میکنند؛ امری که مرز شمالغربی ایران را از یک منطقه نسبتاً باثبات به عرصهای با ظرفیت مداخله و گسست بدل کرده است.
رویکرد تهاجمی پس از جنگ قفقاز
به نوشته امواج مدیا، کانون اصلی نگرانی تهران در شمالغرب همواره باکو بوده است. برآورد میشود بین ۱۵ تا ۲۵ میلیون آذریتبار در ایران زندگی میکنند؛ رقمی بیش از جمعیت کل جمهوری آذربایجان. سالها باکو، با وجود برخی اقدامات در زمینه مصادره فرهنگی میراث ایرانی، از بهرهبرداری آشکار از این واقعیت خودداری میکرد.
اما پس از پیروزی نظامی آذربایجان بر ارمنستان در جنگ قرهباغ در سال ۲۰۲۳ و با اتکا به اتحادهایش با اسرائیل و ترکیه، این کشور رویکردی تهاجمیتر در پیش گرفته است. این رویکرد اخیراً با سفر پر سر و صدای گیدئون ساعر، وزیر امور خارجه اسرائیل، به باکو در اواخر ژانویه برجسته شد. و همزمان، هیئتی متشکل از بیش از ۴۰ شرکت اسرائیلی از برنامههایی برای تعمیق همکاریهای راهبردی با آذربایجان در حوزه انرژی و دفاع خبر داد.
این هماهنگی سطحبالا در بحبوحه تنشهای منطقهای، مستقیماً به نگرانیهای تهران دامن میزند: اینکه آذربایجان به پایگاهی پیشرو برای فعالیتهای اسرائیل تبدیل شود. به گفته یک مقام ایرانی، با وجود تکذیبهای باکو، ارزیابی غالب در میان مقامات سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران این است که آذربایجان نهتنها در جریان جنگ ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ اجازه استفاده از حریم هوایی خود را به اسرائیل داده، بلکه همچنان با فراهم کردن یک جای پای اطلاعاتی، به اقدامات اسرائیل علیه ایران کمک میکند. برای تلآویو، آذربایجان بهعنوان یکی از ابزارهای کلیدی اجرای چنین طرحهایی تصور میشود.
گرفتار میان آنکارا و تلآویو
در حالی که روابط با اسرائیل دامنه مانور آذربایجان را گسترش میدهد، متحد دیگر آن، ترکیه، نقش مهارکننده دارد. آنکارا، با وجود پیوند ایدئولوژیک «یک ملت، دو دولت» با باکو، نگران است که تحولات رادیکال، تمامیت ارضی خود ترکیه را هم تهدید کند. از این رو، ترکیه با اقدام نظامی علیه ایران مخالف است؛ امری که در تلاشهای دیپلماتیک فشرده آن برای جلوگیری از چنین درگیریای مشهود است.
در واقع، آذربایجان که میان تشویق اسرائیل و احتیاط ترکیه گرفتار شده، ناچار است موضع خود را با دقت تنظیم کند. باکو بهطور رسمی هرگونه استفاده از خاکش برای حمله به ایران را رد میکند، اما تهران نسبت به این ادعاها بدبین است. بخشی از این بدبینی به واکنشهای نامنسجم ایران در سالهای اخیر بازمیگردد؛ واکنشهایی که میان رزمایشهای نظامی و تلاش برای جلب رضایت باکو در نوسان بوده و هیچکدام نتوانسته محور آذربایجان–اسرائیل را تضعیف یا قطع کند.
این الگوی واکنشی در ۶ فوریه نیز تکرار شد؛ زمانی که عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع ایران، به باکو سفر کرد. این سفر که همزمان با افزایش تنشها با آمریکا انجام شد، تلاشی آشکار برای دریافت تضمینهای مجدد از آذربایجان بود. هرچند علیاف بر تعهد خود به «صلح» تأکید کرد، اما این سخنان از دید بسیاری از مقامات ایرانی تغییری در برداشت اصلی ایجاد نمیکند. این واقعیت نشان میدهد که قدرت باکو برای برهم زدن معادلات ایران اکنون به سطحی رسیده که واکنش در حد وزیر دفاع را ضروری کرده است.
چرخش به غرب و از دست رفتن متحد قدیمی
همزمان، تکیهگاه دیگر تهران در شمالغرب نیز سست شده است. ارمنستان که زمانی شریکی قابل اتکا در مدار روسیه بود، پس از شکست از آذربایجان و احساس رهاشدگی و خیانت از سوی مسکو، بهطور قاطع به سمت غرب چرخیده است. روسیه که درگیر جنگ اوکراین و تحت فشار تحریمهاست، اگرچه هنوز حضور نظامی در قفقاز جنوبی دارد، اما بیش از آن درگیر است که بتواند نقش مؤثری در تثبیت مرزهای شمالی ایران ایفا کند.
برای نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان، نزدیکی به واشنگتن اکنون تنها بازدارنده واقعی در برابر تجاوز دوباره آذربایجان تلقی میشود. این چرخش در طرح موسوم به «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بینالمللی» که با میانجیگری آمریکا دنبال میشود، بهوضوح دیده میشود. این مسیر ۴۳.۵ کیلومتری، جمهوری آذربایجان را از طریق استان سیونیک در جنوب ارمنستان که با ایران هممرز است به جمهوری خودمختار نخجوان متصل میکند. نکته کلیدی آن است که این مسیر قرار است تا ۹۹ سال توسط کنسرسیومی به رهبری آمریکا ساخته و اداره شود و واشنگتن سهم کنترلی در آن داشته باشد.
از نگاه تهران، این طرح به معنای استقرار بلندمدت راهبردی و اقتصادی آمریکا در مرزهای ایران است. هرچند یکی از مقامات ایرانی این پروژه را «گورستان» طراحانش توصیف کرده، اما موقعیت ایران چنین تهدیدهایی را به سطحی صرفاً لفظی تنزل داده است. گسترش روابط دیپلماتیک ایروان با اسرائیل و محافل سیاستگذاری آمریکایی که رویکردی تندروانه علیه ایران دارند، سوءظن تهران را تشدید میکند. مشارکت ارمنستان در «هیئت صلح» تحت رهبری ترامپ نیز نشانهای از تعهد این کشور به ساختارهای دیپلماتیک غربی است. این تحولات، با درهمتنیدگی روابط آمریکا با هر دو کشور ارمنستان و آذربایجان از طریق پروژه TRIPP، به یک ساختار خصمانه واحد بدل شدهاند. به این ترتیب، دو همسایه شمالغربی ایران در حال ادغام شدن در معماری منطقهای هستند که توسط اصلیترین دشمن تهران مدیریت میشود.
نگاهی به سناریوهای پیشرو!
در چشمانداز آینده، تعامل آسیبپذیری داخلی ایران با این بازآرایی خارجی، دو سناریوی محتمل را پیش رو میگذارد. اگر تهران موفق به تثبیت وضعیت خود شود، احتمالاً یک وضعیت موجود پرتنش اما کنترلشده شکل خواهد گرفت. آذربایجان به تعامل با دولت ایران ادامه میدهد، لحن ادعاهای خود را تعدیل میکند و با مشوقهای اقتصادی میکوشد سطح تنش را پایین نگه دارد. ارمنستان نیز بر لبه یک طناب دیپلماتیک حرکت خواهد کرد؛ تلاش میکند از مزایای چرخش به غرب از طریق TRIPP بهرهمند شود، در عین حال بیگانگی فزاینده ایران را مدیریت کند. در این مسیر، احتمالاً هیچیک را کاملاً راضی نخواهد کرد، اما تا زمانی که پاشینیان در قدرت است، اولویت با روابط غربی خواهد بود. آمریکا نیز به تثبیت چارچوب TRIPP و تلاش بیشتر بر خلاف میل تهران ادامه خواهد داد.
سناریوی دوم خطرناکتر است. یک تحول رادیکالتر ممکن است محاسبات باکو را تغییر دهد؛ بهگونهای که به این کشور را تهاجمیتر کرده و در چنین وضعیتی، ارمنستان با یک بنبست وجودی مواجه میشود. ظهور آذربایجانی توسعهطلب، محاصره راهبردی ارمنستان را کامل خواهد کرد.