اکوایران: آیا نزاع میان آمریکا و چین تداوم پیدا می کند؟

به گزارش اکوایران، روابط پکن و واشینگتن در یک دهه گذشته از رقابت محتاطانه به خصومتی ساختاریافته رسیده است؛ مسیری که نه‌تنها ثبات دو قدرت بزرگ، بلکه امنیت و رفاه جهان را تهدید می‌کند. با سایه مسابقه تسلیحاتی، واگرایی اقتصادی و خاطره جنگ‌های خونین گذشته، اکنون شاید آخرین فرصت برای مهار بی‌اعتمادی و جلوگیری از یک رویارویی پرهزینه فرا رسیده باشد. فارن افرز در مقاله ای به این موضوع می‌پردازد که در دو بخش ترجمه و به اشتراک گذاشته می‌شود. متن زیر  بخش اول این مقاله می باشد.

فرصت آخر برای عقب‌نشینی از پرتگاه

از اوایل دهه ۲۰۱۰، رابطه میان پکن و واشینگتن به تدریج از تعامل محتاطانه به رقابت فشرده تغییر کرده است. گام به گام، هر دو کشور استراتژی‌های امنیت ملی‌ را اتخاذ کرده‌اند که طرف مقابل را نه صرفاً به عنوان یک رقیب، بلکه به عنوان تهدید اصلی برای ارزش‌های بنیادین، مشروعیت سیاسی و منافع حیاتی ملی خود می‌دانند. این تحول نه تنها ناشی از وقایع خارجی، بلکه بر اثر انگیزه‌های سیاسی داخلی، مانورهای بوروکراتیک و نگرانی‌های عمیق درباره آسیب‌پذیری، افول و جایگاه جهانی شکل گرفته است. تلاش‌های روزافزون هر کشور برای بازدارندگی طرف مقابل، اصطکاک در حوزه‌های دفاعی، اقتصادی، فرهنگی و دیپلماتیک را افزایش داده است. آنچه در ابتدا یک رفتار محافظه‌کارانه بود، اکنون به مواضع استراتژیک تقویت‌شده‌ای تبدیل شده که خصومت بلندمدت را به‌عنوان اصل سازمان‌دهنده سیاست تلقی می‌کنند.

جهانی که  قدرتمندترین کشورهای آن استراتژی‌های خود را حول دشمنی متقابل سازمان‌دهی کنند، با مسابقه تسلیحاتی، فلج نهادی و غفلت از تهدیدات مشترکی مانند تغییرات اقلیمی، همه‌گیری‌ها و بی‌ثباتی مالی مشخص می‌شود. در چنین جهانی، درگیری‌ها می‌توانند به‌سرعت از کنترل خارج شوند. در غیاب ضوابط مؤثر، مسیر کنونی خطر قفل کردن هر دو جامعه و نظام بین‌الملل در شرایط خصومت مدیریت‌شده، کاهش رفاه و ناامنی مزمن را افزایش می‌دهد؛ وضعیتی که در آن رقابت به هدفی خودبسنده تبدیل می‌شود و هزینه‌های آن تنها بر دوش واشینگتن و پکن نیست، بلکه بر کل جهان تحمیل می‌شود.

پیش به سوی جهان خطرناک

به عبارت دیگر، جهان بسیار ناسالم‌تر، نابرابرتر و پرخطرتر خواهد شد اگر آمریکا و چین رقابت خود را تسریع کرده و فضای حل جمعی مشکلات را محدود کنند. علاوه بر این، با تشدید تنش‌ها که ناشی از بی‌اعتمادی و فشارهای سیاسی داخلی است، خطر امروز کمتر در یک جنگ عمدی است و بیشتر در یک جنگ تصادفی نهفته است. نمونه‌های تاریخی وجود دارد: برخورد یک جنگنده چینی با هواپیمای شناسایی آمریکایی EP-3 در نزدیکی جزیره هاینان در آوریل ۲۰۰۱، یا بمباران تصادفی سفارت چین در بلگراد توسط آمریکا در مه ۱۹۹۹. اگر چنین رخدادهایی در شرایط کنونی تکرار شوند، می‌توانند نه تنها جنگ، بلکه یک جنگ هسته‌ای را برانگیزند.

موشک هایپرسونیک چین

با این حال، این مسیر غیرقابل بازگشت نیست. ماه‌های آینده ممکن است فرصتی نادر ایجاد کنند که تحولات سیاسی، الزامات اقتصادی و خستگی استراتژیک در هر دو کشور، شرایطی مساعد برای تثبیت و نرمال‌سازی روابط دوجانبه فراهم آورد. این فرصت‌ها حساس هستند. ما که سال‌ها تجربه نوسانات تقریباً شش دهه‌ای در روابط دوجانبه را داریم، سایه تقابل میان دو کشور را می‌شناسیم. اما همچنین از احتمال ورود نسل جدید به یک جنگ سرد جدید متنفر هستیم. بدون اقدام سیاسی به موقع و حساب‌شده، جمود و رقابت به طور پیش‌فرض حاکم خواهند شد و خطر یک رویارویی با پیامدهای جهانی را افزایش می‌دهند. جهان به بازگشت به تعامل سنتی آمریکا-چین نیاز ندارد، بلکه به نرمال‌سازی جدیدی از روابط نیاز دارد که هر طرف را از لبه پرتگاه عقب بکشد.

وقتی خصومت وارد سیاست می‌شود

در وضعیت فعلی، هر طرف دیگری را از منظر بدترین فرضیات می‌بیند. در واشینگتن، چین عمدتاً به‌عنوان چالشگر اصلی نظامی رهبری جهانی، برتری فناوری، تسلط اقتصادی و ارزش‌های دموکراتیک آمریکا تعریف می‌شود. در پکن، ایالات متحده به‌عنوان نیروی مرکزی برای محدود کردن صعود چین، تضعیف حزب کمونیست چین و حفظ برتری «اول آمریکا» در نظر گرفته می‌شود. این برداشت‌ها دیگر محدود به شعار نیستند؛ بلکه در برنامه‌ریزی نظامی، ساختارهای اتحاد و همکاری، رژیم‌های کنترل صادرات و دیپلماسی عمومی نهادینه شده‌اند و هر دو کشور را در حالت پایدار بی‌اعتمادی و واکنش‌پذیری قرار داده‌اند، وضعیتی که حتی اجلاس‌های دوستانه رهبران نیز قادر به رفع آن نیستند.

ترامپ ترامپیسم جنبش ماگا

عمق و پیامدهای این واقعیت در حوزه‌های نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک مشهود است. بازدارندگی نظامی به دلیل مدرن‌سازی سریع نیروهای هسته‌ای و متعارف و همچنین توسعه توانمندی‌های جدید جنگی در فضا، فناوری سایبری و سیستم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی، پیچیده‌تر، نامطمئن‌تر و دشوارتر شده است. این پیچیدگی، هر دو کشور را به افزایش تعداد و تنوع تسلیحات ترغیب می‌کند. مسابقه تسلیحاتی در حال تسریع است و باعث افزایش عدم اطمینان و هزینه‌ها می‌شود. در همین حال، در غرب اقیانوس آرام، رویارویی‌های دریایی و هوایی بین نیروهای چین و آمریکا شدت گرفته و چندین مورد نزدیک به برخورد رخ داده است. خطر درگیری واقعی، چه به دلیل اشتباه محاسباتی، حادثه یا تشدید بحران، دیگر نظری نیست و چنین درگیری میان دو قدرت هسته‌ای و دو اقتصاد بزرگ جهان رخ خواهد داد.

به دنبال رهایی از وابستگی

از نظر اقتصادی، وابستگی متقابل آمریکا و چین زمانی به عنوان نیروی تثبیت‌کننده ضروری در روابط دوجانبه دیده می‌شد و بدون شک به رشد اقتصادی جهانی کمک کرده بود. در سال ۲۰۰۱، زمانی که چین به سازمان جهانی تجارت پیوست، تولید ناخالص داخلی سرانه آن ۱,۰۶۵ دلار و آمریکا ۳۷,۱۳۳ دلار بود. تا سال ۲۰۲۳، این ارقام به ۱۲,۹۵۱ دلار در چین و ۸۲,۷۶۹ دلار در آمریکا رسیده بود. هر دو کشور در این دوره موقعیت خود را بهبود بخشیدند، اگرچه اختلالات داخلی نیز تأثیرات مخرب داشت؛ به‌طور مثال، شمال شرق چین با بیکاری مواجه بود و در آمریکا نیز میان‌غرب آسیب دید.

به همین دلایل و همچنین روابط امنیتی پرتنش اخیر، هر دو کشور وابستگی اقتصادی را عمدتاً به‌عنوان یک آسیب‌پذیری می‌بینند و اقتصاد تابع امنیت ملی شده است. کنترل‌های صادراتی گسترده، سیاست‌های صنعتی و بازچینی زنجیره‌های تأمین اولویت پیدا کرده‌اند و واژگانی مانند «جداسازی»، «کاهش ریسک» و «خوداتکایی» نشان‌دهنده این واقعیت هستند که هر دو کشور حاضرند هزینه‌های اقتصادی قابل‌توجهی را برای کاهش وابستگی به دیگری بپردازند. تضعیف ستون اقتصادی رابطه نه تنها ثبات دوجانبه را کاهش می‌دهد، بلکه باعث تکه‌تکه شدن بازارهای جهانی و افزایش عدم اطمینان می‌شود. نمونه‌های اخیر شامل اختلال در تجارت عناصر نادر خاکی و فروش تراشه‌های ظرفیت بالا است.

ارتش چین

از نظر فرهنگی و دیپلماتیک، بی‌اعتمادی متقابل اکنون روایت عمومی و هویت سیاست خارجی را شکل می‌دهد. اگرچه چین تعداد بازدیدکنندگان آمریکایی خود را منتشر نمی‌کند، اما پذیرفته شده که این عدد تنها کسری از دوره قبل از همه‌گیری COVID-19 است؛ در واقع، غربی‌ها به ندرت در خیابان‌های پکن دیده می‌شوند. همکاری‌های علمی و دانشگاهی به‌شدت محدود شده و تعداد دانشجویان چینی دریافت‌کننده ویزای F-1 از وزارت خارجه آمریکا بین سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ تقریباً ۲۷ درصد کاهش یافته است.

دانشجویان، استادان و پژوهشگران هر دو کشور محتاط عمل می‌کنند. برخی ایالت‌های آمریکا قوانین محدودکننده همکاری با مؤسسات آموزشی چین تصویب می‌کنند و مقامات چینی در آغاز پروژه‌های علمی جدید با آمریکایی‌ها محتاط‌اند. با تضعیف روابط مردمی، هر دولت بیش از پیش مایل است روابط را در چارچوب ژئوپلیتیک و تمدنی تعریف کند، امری که موضوع را فراتر از اختلافات سیاستی ساده می‌برد و هر نشانه‌ای از سازش را در داخل کشور به مسأله‌ای حساس تبدیل می‌کند.

دور اول؛ تاریخ خونین

ما این شرایط را پیش‌تر تجربه کرده‌ایم. هر دو ما تقریباً ۸۰ ساله هستیم و به یاد داریم که خصومت آمریکا و چین نه انتزاعی بلکه ملموس بود با جنگ، دشمنی ایدئولوژیک و ترس از نابودی هسته‌ای بروز می‌کرد. برای آمریکایی‌های این نسل، جنگ کره یک آسیب ملی بود که تصویر چین و متحدش، کره شمالی، را به عنوان دشمن میدانی تثبیت کرد. هزاران نفر عزیز خود را از دست دادند. بیش از ۳۰,۰۰۰ سرباز آمریکایی در شبه‌جزیره کره کشته شدند و این جنگ فرهنگ سیاسی شک و بی‌اعتمادی را تا دهه‌ها در آموزش، رسانه‌ها و زندگی عمومی نهادینه کرد.

سرباز آمریکایی

جنگ ویتنام، که آمریکا با دشمنی متحد با چین و شوروی مبارزه کرد، این حس آماده‌باش دائمی را گسترش داد. جوانان آمریکایی با تلفات گسترده و عدم اطمینان اخلاقی مواجه شدند و در نهایت بیش از ۵۸,۰۰۰ آمریکایی بسیاری از آنان سرباز اجباری جان باختند. حتی کسانی که در هیچ یک از این جنگ‌ها خدمت نکردند، تحت آماده‌باش جنگ سرد زندگی می‌کردند، تمرین‌های حمله هسته‌ای در مدارس انجام می‌دادند و واقعیت این را می‌آموختند که شهرها در عرض چند دقیقه می‌توانند نابود شوند.

نسل معادل چینی، حتی اختلالات بیشتری تجربه کرد. جنگ کره از یک کشور تازه تأسیس فداکاری عظیم ملی طلبید و میلیون‌ها سرباز را به شبه‌جزیره کره فرستاد و منابع نایاب را از بازسازی داخلی حیاتی منحرف کرد. مردم چین آموخته‌اند که سربازان کشورشان در جنگ کره قهرمانانه جنگیدند، بیش از ۱۸۰,۰۰۰ نفر کشته شدند و در بسیاری از میدان‌ها آمریکایی‌ها را شکست دادند. اما مردم چین امروز نیز می‌دانند نتیجه استراتژیک، بن‌بست در طول خط ۳۸ام بود، جایی که جنگ آغاز شد. هزینه‌های مقابله غیرمستقیم با آمریکا در ویتنام، لائوس و کامبوج نیز فاجعه‌بار بود. طبق گزارش‌های چینی، به درخواست هانوی، پکن به‌صورت مخفی و متوالی نیروهایی را برای دفاع هوایی، مهندسی و لجستیک به ویتنام اعزام کرد. از ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۸، بیش از ۳۲۰,۰۰۰ سرباز چینی به ویتنام فرستاده شدند.

 

ادامه دارد....