در روزهایی که خاورمیانه بار دیگر درگیر بحرانی بزرگ شده، ایران در مرکز یکی از پرتنش‌ترین تقابل‌های نظامی دهه‌های اخیر قرار گرفته است. جنگی که با حملات نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به اهدافی در داخل ایران آغاز شد، حالا به رویارویی مستقیم و چندلایه در منطقه تبدیل شده و دامنه آن از مرزهای ایران فراتر رفته است. این درگیری که از اواخر فوریه ۲۰۲۶ با حملات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه تأسیسات نظامی و هسته‌ای ایران آغاز شد، به سرعت با واکنش متقابل تهران و حملات موشکی و پهپادی به اسرائیل و برخی پایگاه‌های آمریکا و متحدانش در منطقه همراه شد و به یک جنگ منطقه‌ای پرخطر تبدیل شده است.

در این میان، گزارش‌ها از ادامه حملات و ضدحملات در منطقه حکایت دارد؛ حملاتی که نه‌تنها زیرساخت‌های نظامی، بلکه در مواردی تأسیسات انرژی و مناطق شهری را نیز درگیر کرده است و باعث ا اختلال در بازار جهانی انرژی شده و حتی بهای نفت را به‌طور قابل توجهی افزایش داده است. 

در چنین فضایی، پرسش‌های جدی درباره چرایی شکل‌گیری این جنگ و زمینه‌های سیاسی و راهبردی آن مطرح شده است. آیا این تقابل نتیجه یک روند طولانی از تنش‌های انباشته در سیاست خارجی ایران و رابطه آن با نظام بین‌الملل است؟ یا اینکه باید آن را در چارچوب رقابت‌های ژئوپولیتیک منطقه‌ای و جهانی تحلیل کرد؟ بسیاری از تحلیلگران معتقدند برای فهم دقیق شرایط کنونی، نمی‌توان تنها به تحولات چند هفته اخیر نگاه کرد؛ بلکه باید به دهه‌ها سیاست‌گذاری در حوزه حکمرانی، سیاست خارجی و نوع تعامل ایران با جهان توجه کرد.

از سوی دیگر، شرایط داخلی کشور نیز بر پیچیدگی این وضعیت افزوده است. جامعه‌ای که در سال‌های اخیر با بحران‌های اقتصادی، فشارهای اجتماعی و شکاف‌های سیاسی روبه‌رو بوده، اکنون با واقعیت جنگ نیز مواجه شده است. در چنین شرایطی، مسئله انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا می‌کند. بسیاری از صاحب‌نظران بر این باورند که عبور از بحران‌های بزرگ، به‌ویژه در شرایط جنگی، بدون نوعی اجماع و همبستگی ملی دشوار خواهد بود.

در عین حال، جنگ کنونی پرسش‌های مهمی درباره جایگاه ایران در نظام بین‌الملل نیز مطرح کرده است. چرا ایران در یکی از بزرگ‌ترین تقابل‌های نظامی سال‌های اخیر، حمایت عملی گسترده‌ای از سوی دولت‌های دیگر دریافت نکرده است؟ آیا این وضعیت به موقعیت ژئوپولیتیک کشور بازمی‌گردد یا به نوع سیاست‌گذاری در عرصه بین‌المللی؟

پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند نگاهی عمیق‌تر به رابطه میان سیاست خارجی، ساختار حکمرانی و منافع ملی است؛ رابطه‌ای که بسیاری از اقتصاددانان و تحلیلگران علوم سیاسی آن را کلید فهم تحولات امروز ایران می‌دانند.

برای واکاوی این موضوع و بررسی ابعاد مختلف آن، سراغ دکتر موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان، رفتیم تا ابعاد این ماجرا را بررسی کنیم

آرمان گرایانه نه واقع بینانه

او در پاسخ به این پرسش که مهم‌ترین درسی که میتوان از این موضوع گرفت چیست، گفت: اگر بخواهیم کمی عمیق‌تر به موضوع نگاه کنیم، درسی که می‌توان گرفت این است که به‌دلیل نوع حکمرانی و نظام تدبیر کشور، ایران در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر وضعیت متفاوتی پیدا کرده است. از این رو می‌توان گفت از دهه 60 به بعد، ما به دلایلی تبدیل به کشوری شده‌ایم که «عادی» نیست.

دکتر غنی نژاد ادامه داد: برای توضیح این موضوع باید کمی به گذشته برگردیم. حدود ۱۲۰ سال پیش، با شکل‌گیری قانون اساسی و نظام مشروطه در ایران، حکومت قانون در کشور برقرار گردید و ایران در بسیاری از جنبه‌ها شبیه سایر کشورها شد. پس از جنگ جهانی اول و تشکیل جامعه ملل و بعدتر پس از جنگ جهانی دوم و تأسیس سازمان ملل، ایران به‌عنوان یک عضو عادی در این سازمان‌های بین‌المللی حضور داشت و رفتار آن در عرصه بین‌المللی نیز مشابه سایر کشورها بود. اما از دهه شصت دیگر مسئله فقط مسائل داخلی ایران یا منافع ملی نبود، بلکه بحث‌هایی مانند «نجات بشریت»، «نجات امت اسلامی» و شعارهای ایدئولوژیک مطرح شد. این شعارها لزوماً واقع‌بینانه نبودند و ایران عملاً در تقابل با بخش بزرگی از جهان قرار گرفت. این تقابل فقط با آمریکا، که بزرگ‌ترین قدرت سیاسی و نظامی جهان بود، نبود؛ بلکه با بسیاری از کشورهای دنیا شکل گرفت. سیاست «نه شرقی، نه غربی» که در ابتدا مطرح شد، در عمل به این معنا بود که ایران نظم موجود بین‌المللی را قبول ندارد و آن را ناعادلانه می‌داند و معتقد است باید تغییر کند.

کشورها معمولاً باید در درجه اول به دنبال منافع ملی خود باشند، نه اهداف جهانی

این اقتصاددان گفت: من در اینجا قصد ندارم وارد این بحث شوم که آیا نظام بین‌الملل عادلانه است یا نه. مسئله‌ای که می‌خواهم مطرح کنم این است که ایران موضعی متفاوت از بسیاری از کشورهای دنیا گرفت. در دنیای امروز، کشورها معمولاً باید در درجه اول به دنبال منافع ملی خود باشند، نه اهداف جهانی. ما نمی‌توانیم دنیا را نجات دهیم. ایران حدود یک درصد جمعیت جهان را دارد و از نظر اقتصادی و قدرت نظامی نیز سهمی کمتر از یک درصد دارد. بنابراین توان و ظرفیت ما محدود است و نمی‌توان با چنین شعارهایی تصور کرد که می‌توان نظم جهانی را تغییر داد.

امروز نیز شاهدیم که ایران در برابر فشارها و حملات آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است، اما در عرصه بین‌المللی حمایت عملی چندانی از ایران صورت نگرفته است. حتی کشورهایی که به‌عنوان متحدان ایران شناخته می‌شوند، مانند چین و روسیه، در عمل فقط حمایت لفظی کرده‌اند و موضعی نسبتاً بی‌طرفانه گرفته‌اند. این موضوع نشان می‌دهد که موقعیت ایران در عرصه بین‌المللی بسیار شکننده است. در واقع ما وارد یک تقابل نابرابر شده‌ایم؛ تقابلی که چشم‌انداز آن چندان روشن نیست. ما در برابر بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان قرار گرفته‌ایم. درست است که آنها آغازگر اقدامات خصمانه بوده اند، اما در هر صورت ما باید سیاستی اتخاذ می‌کردیم که اساساً چنین شرایطی به وجود نیاید.

او ادامه داد: تا همین چند روز قبل از شروع درگیری‌ها، برخی کارشناسان در رسانه‌ها و صداوسیما می‌گفتند که جنگی رخ نخواهد داد و این تهدیدها صرفاً جنگ روانی است. اما حالا که چنین اتفاقی افتاده، این پرسش مطرح است که آیا مسئولیت آن ارزیابی‌های اشتباه پذیرفته می‌شود یا خیر.

به طور کلی، مشکل ما این است که نتوانسته‌ایم روابط متوازن و مؤثری با کشورهای جهان برقرار کنیم. ما بیشتر با برخی گروه‌های شبه‌نظامی یا نیروهای نیابتی ارتباط برقرار کرده‌ایم، اما در سطح رسمی نتوانسته‌ایم دوستان و متحدان قدرتمندی در میان دولت‌های جهان پیدا کنیم. وضعیتی که امروز در آن قرار داریم، نتیجه مجموعه‌ای از سیاست‌های نادرست در عرصه سیاست خارجی است.

غنی‌نژاد گفت: با این حال، فارغ از این که چگونه به این نقطه رسیده‌ایم، اکنون مهم این است که راهی برای خروج از این وضعیت پیدا کنیم. به نظر من، به‌عنوان یک پژوهشگر و نه یک کنشگر سیاسی، اولین کاری که باید انجام شود این است که سیاستمداران و تصمیم‌گیران کشور یک استراتژی خروج از جنگ طراحی کنند. زیرا هر ساعتی که از ادامه این درگیری می‌گذرد، خسارت‌های بیشتری به منافع ملی ایران وارد می‌شود. بنابراین هرچه زودتر باید برای توقف این روند اقدام شود، و این کار مستلزم آن است که یک استراتژی مشخص برای خروج از جنگ تدوین و اجرا شود.

او با اشاره به اینکه یکی از مشکلات مهم این است که این جنگ در بدترین زمان ممکن برای کشور ما اتفاق افتاد تصریح کرد: فاجعه‌ای که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد و طی آن هزاران انسان بی‌گناه ایرانی جان خود را از دست دادند. ..جامعه ما به نوعی دو قطبی شد و می‌توان گفت یک زخم ملی در کشور شکل گرفت. این زخم ملی هنوز هم زخم بازی است و تا زمانی که ترمیم نشود، امکان ایجاد آن اتحاد ملی که برای عبور از بحران‌ها لازم است، به وجود نخواهد آمد. برای خروج از جنگ و عبور از این وضعیت، جامعه نیازمند اتحاد ملی است؛ اما ایجاد این اتحاد نیازمند آن است که حاکمیت برای ترمیم این زخم ملی فکری اساسی کند. تا زمانی که این اتفاق نیفتد، متأسفانه وضعیت ناگواری که اکنون در آن قرار داریم ادامه پیدا خواهد کرد.

این اقتصاددان اظهار کرد: اگر از این بحران عبور کنیم، مسئله مهم‌تر اصلاح ساختار حکمرانی در کشور است. هر دولت ملی در دنیا یک مأموریت اصلی دارد و آن هم تأمین منافع ملی است. اما متأسفانه در نظام حکمرانی ایران، به‌ویژه از سال ۱۳۸۴ به بعد، بخشی از قدرت سیاسی اهدافی را دنبال کرده که لزوماً با منافع ملی همخوانی نداشته است. این اهداف بیشتر بر اساس شعارهای کلی و ایدئولوژیک مطرح شده‌اند؛ شعارهایی مانند اینکه «مدیریت جهان نادرست است و باید اصلاح شود» یا اینکه «نظام جهانی باید تغییر کند». در حالی که تمرکز حکمرانی باید در درجه اول بر منافع ملی کشور باشد، نه بر شعارهای جهانی یا ایده‌هایی مانند نجات جهان یا نجات امت اسلامی.

او گفت:  در حال حاضر بیش از یک میلیارد مسلمان در جهان زندگی می‌کنند. ما نمی‌توانیم برای همه مسلمانان جهان تعیین تکلیف کنیم. ایران در میان جهان اسلام یک اقلیت محسوب می‌شود؛ آن هم اقلیت شیعه دوازده‌امامی. بنابراین از نظر واقعیت‌های سیاسی، وزن ما در دنیای اسلام محدود است و باید به همان اندازه وزن و جایگاهی که داریم، برای مسائل جهان اسلام اظهار نظر یا سیاست‌گذاری کنیم. من این موضوع را از منظر سیاسی و حکمرانی مطرح می‌کنم، نه از منظر فقهی یا دینی، چون در آن حوزه تخصصی ندارم. بحث ما درباره مدیریت و حکمرانی کشور است. در این حوزه باید واقع‌بین بود و اهداف و سیاست‌ها را متناسب با وزن واقعی کشور در جهان تعیین کرد.

نتبجه ادعای بیشتر از وزن جهانی، تنهایی است

به عقیده این اقتصاددان: اگر کشوری بیش از وزن واقعی خود در عرصه بین‌المللی ادعا داشته باشد، نتیجه آن معمولاً انزوا و تنهایی است. در چنین شرایطی دیگران نه به حرف آن کشور توجه می‌کنند و نه امکان رسیدن به اهدافش فراهم می‌شود. بنابراین یکی از درس‌های مهم از بحرانی که اکنون با آن روبه‌رو هستیم این است که باید واقع‌بینانه به جایگاه خود در جهان نگاه کنیم. باید سیاست‌های خود را متناسب با وزن واقعی کشور، چه از نظر جمعیت، چه از نظر قدرت اقتصادی و چه از نظر توان نظامی تنظیم کنیم. بلندپروازی‌های غیرواقع‌بینانه در سیاست خارجی، در نهایت می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای کشور به همراه داشته باشد.