با گذشت بیش از یک ماه از آغاز جنگ میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا و ورود درگیریها به ماه دوم، تصویری که از مجموع ارزیابیهای تحلیلگران و دیپلماتهای پیشین بهدست میآید، حاکی از شکلگیری یک وضعیت پیچیده، چندلایه و فرسایشی است؛ وضعیتی که در آن، نه میدان به نقطه تعیینکننده رسیده و نه دیپلماسی توانسته مسیر خروجی روشن ارائه دهد.
اکوایران در گفتوگو با چهرههایی چون علی بیگدلی، کوروش احمدی، جلال ساداتیان و علی سقاییان، دیپلماتهای پیشین کشورمان، محمود صادقی و علی مطهری، نمایندگان ادوار مجلس به ارزیابی شدت بحران، مسیر پیشرو و نقش بازیگران خارجی پرداخته است.
موازنه میدان؛ «برتری نسبی» یا «توازن شکننده»؟
در سطح میدانی، بخش قابل توجهی از تحلیلها بر این نکته تأکید دارند که برخلاف انتظارات اولیه، جنگ به فروپاشی سریع یکطرفه منجر نشده است. ساداتیان و صادقی هر دو از نوعی «دست برتر» یا «توازن مثبت» برای ایران سخن میگویند. به باور آنان، توانایی ایران در حفظ و حتی گسترش ظرفیتهای عملیاتی، از جمله حملات موشکی و هدفگیری نقاط حساس، معادلات اولیه را تغییر داده است.
این ارزیابی با تأکید بر عنصر «غافلگیری» همراه است؛ بهویژه در حوزههایی مانند کنترل تردد در تنگه هرمز که به گفته احمدی، برای آمریکا پیشبینینشده بوده و اکنون به یکی از گرههای راهبردی جنگ تبدیل شده است.
در عین حال، برخی تحلیلها مانند دیدگاه بیگدلی، تصویری محتاطانهتر ارائه میدهند و بر «هزینههای سنگین زیرساختی و اقتصادی» تأکید دارند؛ هزینههایی که حتی در صورت حفظ موازنه نظامی، میتواند در بلندمدت به چالش جدی تبدیل شود.
انسجام داخلی؛ نقطه قوت کوتاهمدت، چالش بالقوه بلندمدت
یکی از محورهای مشترک در میان اغلب تحلیلگران، تأکید بر وضعیت داخلی ایران است. صادقی، مطهری و ساداتیان از سطح قابل توجهی از انسجام اجتماعی، همراهی عمومی و تداوم خدمات پایه سخن میگویند. این تصویر، بهویژه در مقایسه با پیشبینیهای اولیه طرف مقابل درباره بروز ناآرامی داخلی، بهعنوان یک عامل تعیینکننده در تداوم مقاومت مطرح میشود.
با این حال، بیگدلی نگاه متفاوتی ارائه میدهد و هشدار میدهد که فشارهای اقتصادی، تخریب زیرساختها و نارضایتی اجتماعی میتواند در بلندمدت پیامدهای عمیقتری بر جامعه داشته باشد. به بیان دیگر، اگرچه انسجام داخلی در کوتاهمدت حفظ شده، اما پایداری آن در صورت تداوم جنگ، محل تردید است.
بنبست دیپلماتیک؛ توافقی که شکل نمیگیرد
در حوزه دیپلماسی، تقریباً اجماع نسبی میان تحلیلگران وجود دارد: مسیر سیاسی در وضعیت بنبست قرار دارد.
احمدی از نبود نشانههای جدی برای پیشرفت مذاکرات سخن میگوید و رفتار دونالد ترامپ را فاقد انسجام و مبتنی بر تناقضگویی توصیف میکند. به گفته او، آمریکا از یکسو تمایلی به طولانی شدن جنگ ندارد، اما از سوی دیگر بهدنبال یک «پیروزی بیچونوچرا» است که بتواند آن را در داخل بهعنوان دستاورد عرضه کند؛ هدفی که با واقعیتهای میدان همخوانی ندارد.
صادقی و ساداتیان نیز بر این نکته تأکید دارند که خواستههای حداکثری آمریکا و عدم تمایل ایران به پذیرش آنها، عملاً امکان شکلگیری توافق را محدود کرده است. در این میان، سقاییان نیز با اشاره به بیاعتمادی عمیق میان طرفین، دستیابی سریع به آتشبس را بعید میداند.
نقش بازیگران خارجی؛ انفعال، مداخله یا منفعتجویی؟
یکی از نقاط مهم در این تحلیلها، بررسی نقش قدرتهای جهانی و منطقهای است. احمدی از نقش کمرنگ چین و روسیه در پیشبرد آتشبس سخن میگوید و معتقد است این کشورها، بهویژه روسیه، از تداوم جنگ منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی کسب میکنند.
این نگاه با تحلیل سقاییان نیز همراستاست که بر ضرورت ورود جدیتر قدرتهای بزرگ برای پایان دادن به جنگ تأکید دارد. در مقابل، مطهری و بیگدلی بیشتر بر نقش کشورهای منطقه، بهویژه پاکستان، ترکیه و کشورهای عربی، تمرکز دارند و آنها را بهعنوان میانجیهای بالقوه معرفی میکنند.
با این حال، حتی در این سطح نیز تردیدهایی وجود دارد. صادقی معتقد است که تلاشهای منطقهای تاکنون به نتیجه ملموسی نرسیده و فضای غالب همچنان نظامی است.
اقتصاد؛ میدان پنهان جنگ
یکی از مهمترین نقاط اشتراک میان تحلیلگران، نقش تعیینکننده اقتصاد در ادامه جنگ است. تقریباً همه دیدگاهها بر این نکته تأکید دارند که جنگ از سطح نظامی فراتر رفته و به یک «نبرد اقتصادی جهانی» تبدیل شده است.
از یکسو، محدودیت در تنگه هرمز و اختلال در بازار انرژی، بهگفته صادقی و مطهری، فشار قابل توجهی بر اقتصاد جهانی وارد کرده و میتواند در نهایت به تغییر رفتار آمریکا منجر شود. از سوی دیگر، بیگدلی هشدار میدهد که این فشارها، در داخل ایران نیز هزینههای سنگینی ایجاد میکند که جبران آن ممکن است سالها زمان ببرد.
در واقع، اقتصاد به میدان تعیینکنندهای تبدیل شده که نتیجه جنگ را نه در کوتاهمدت، بلکه در افق بلندمدت رقم خواهد زد.