اکوایران: در شرایطی که جنگ ایران و آمریکا در مسیر فرسایشی قرار گرفته و تلاش‌های دیپلماتیک به بن‌بست خورده، کوروش احمدی با تأکید بر نبود نشانه‌های جدی از پیشرفت مذاکرات، از تضاد در مواضع واشنگتن، پیچیدگی‌های میدانی و نقش منفعل یا منفعت‌محور قدرت‌های جهانی سخن می‌گوید.

به گزارش اکوایران، با تداوم جنگ و ورود به دومین ماه آن و پیچیده‌تر شدن ابعاد نظامی و سیاسی آن، نگاه‌ها بیش از پیش به ظرفیت‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به درگیری معطوف شده است. با این حال، نشانه‌های روشنی از پیشرفت در این مسیر دیده نمی‌شود.

کوروش احمدی، دیپلمات پیشین کشورمان در گفت‌وگو با اکوایران به بررسی موانع دیپلماسی، رفتار ایالات متحده و نقش بازیگران بین‌المللی در این بحران پرداخته است.

کوروش احمدی

احمدی در ارزیابی وضعیت کنونی دیپلماسی پیرامون جنگ، تصریح کرد که نشانه‌ای دال بر انجام اقداماتی جدی برای توقف درگیری از طرق دیپلماتیک مشاهده نمی‌شود. به گفته آقای عراقچی کار از حد تبادل برخی پیام‌ها فراتر نرفته و ایران پاسخی رسمی به طرح 15 بندی آمریکا نداده است. ایشان می گوید: ما آتش‌بس را نمی‌پذیریم و به‌دنبال پایان کامل جنگ هستیم، اما "پایان کامل جنگ" مستلزم مذاکره است و برای مذاکره توقف جنگ با هر نامی ضروری است. بعلاوه، توقف جنگ برای توقف تخریب کشور مهم است.

 او با اشاره به اظهارات متناقض و نسنجیده دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، سخنان او را آشفته و فاقد انسجام و اعتبار لازم دانست و گفت: تناقض‌گویی، اغراق و طرح ادعاهای بی‌پایه، از ویژگی‌های ثابت اظهارات مکرر رئیس‌جمهور آمریکا است؛ بطوریکه برای ناظران و تصمیم‌گیران دیگر دولت ها مشخص نیست که کدام‌ حرف او را می‌توانند مبنای کار قرار دهند. وی گفت: با این حال، ایران می‌تواند با پاسخی رسمی به طرح 15 بندی آمریکا، خود را حداقل در منظر جهانیان به دیپلماسی علاقه‌مند نشان دهد. 

احمدی توجه داد که به هر حال ایران نباید اجازه دهد تا همان اتفاقی که در جریان جنگ تحمیلی افتاد، دوباره تکرار شود و این بار ترامپ جنگ‌طلب مانند صدام جنگ‌طلبِ آن روزها بتواند تظاهر به صلح‌خواهی کند و افکار عمومی جهانی را فریب دهد. حتی اگر نظر بر ادامه جنگ باشد، بالا نگه داشتن پرچم صلح‌خواهی ضروری است. وی افزود: سخن جناب عراقچی مبنی بر اینکه "هدف ما در حال حاضر از طریق دفاع در برابر تجاوز دنبال می‌شود" می‌تواند در افکار عمومی ایجاد مشکل کند. وی تصریح کرد که ایران باید استفاده از اهرمی که در تنگه هرمز دارد را زودتر شروع می‌کرد و می‌کوشید تا از آن برای تثبیت موقعیت خود در مسیر دیپلماتیک استفاده کند. وی گفت با توجه به خسارتی که دارد متوجه همه کشورهای جهان می‌شود، این اهرم ممکن است در خطر باشد.         

به گفته این دیپلمات پیشین، اما در اینکه دولت ترامپ تمایلی به طولانی شدن جنگ ندارد، شکی نیست؛ امری که ریشه در ملاحظات سیاست داخلی، شرایط اقتصادی و نزدیکی به یک دور انتخاباتی جدید در آمریکا دارد. با این حال، چالش اصلی ترامپ آن است که چگونه با توجه به هزینه‌های سیاسی و حیثیتی و اقتصادی که متقبل شده، بتواند این جنگ بی‌معنی را برای افکار عمومی داخلی و بین‌المللی توجیه کند.   

این کارشناس مسائل بین‌المللی معتقد است که ترامپ تاکنون به‌دنبال دستیابی به نوعی به اصطلاح «پیروزی بی‌چون‌وچرا» بوده تا بتواند شکاکان داخلی و خارجی را متقاعد کند و آن را به‌عنوان دستاوردی غیرقابل مناقشه ارائه دهد. 

او در ادامه افزود: همین موجب شده تا واشنگتن در مقطعی به‌دنبال آزمودن مسیر دیپلماتیک هم برآید؛ با این تصور که بتواند خواسته‌های حداکثری آمریکا را در چارچوب یک توافق یک‌جانبه تحمیل کند. با این حال، به گفته احمدی، شرایط میدانی جنگ به‌گونه‌ای نیست که امکان تحقق چنین سناریویی برای ترامپ فراهم باشد.

دیپلمات پیشین کشورمان با اشاره به برخی نقاط ضعف آمریکا، از جمله تحولات مربوط به تنگه هرمز، این موضوع را برای واشنگتن «غافلگیرکننده» توصیف کرد. به گفته او، ایران توانسته با استفاده از روش‌های کم‌هزینه و نامتقارن، کنترل و تردد در این گذرگاه راهبردی را محدود کند؛ اقدامی که پیامدهای مستقیمی بر بازار جهانی انرژی داشته و در صورت تداوم، می‌تواند تبعات گسترده‌تری به همراه داشته باشد. 

احمدی اضافه کرد: بعلاوه و برخلاف برخی تصورات، ایران همچنان توانایی انجام حملات موشکی به اسرائیل را حفظ کرده و دامنه عملیات خود را به برخی کشورهای عربی نیز گسترش داده و از این طریق در برابر تحمیلات یک‌جانبه آمریکا مقاومت کند. 

این کارشناس سیاست خارجی در جمع‌بندی وضعیت دیپلماتیک، از وجود موانع جدی و نوعی بن‌بست در این مسیر سخن گفت و افزود که اگرچه در نهایت جنگ‌ها ناگزیر از طریق دیپلماسی پایان می‌یابند، اما در شرایط کنونی دورنمای روشنی برای دستیابی به توافق یا حتی آتش‌بس از طریق توافق مشهود نیست. وی گفت به این دلیل تیم ترامپ از دیروز فکر جدیدی را مطرح کرده که اول بار توسط وال استریت جورنال درز کرد. مطابق این ایده ظاهرا ترامپ در این فکر است که در محدوده زمانی حدودا 2 هفته ای به اصطلاح از جنگ خارج شود و به اصطلاح بی‌خیال تنگه هرمز شود و بازگشائی آنرا را به عهده دیگر کشورها که به قول او "به آن نیاز دارند" بیاندازد و به فشار‌های دیپلماتیک و اقتصادی بر ایران موکول کند. از آنجا ‌که ترامپ این ایده را دیروز خودش نیز در یک توئیت و نیز در یک مصاحبه با سی‌بی‌اس مطرح ‌کرد و وزرای خارجه و جنگ او نیز تقریبا همین معنا را در مصاحبه‌هایی منعکس ‌کردند، این فکر دارد تا حدی جدی می شود.

دیپلمات پیشین کشورمان ادامه داد: نشانه مهم دیگر این است که ترامپ در مصاحبه با سی‌بی‌اس نیز تصریح کرد که اصلا به ذخایر اورانیوم ایران فکر هم نمی‌کند، چون این ذخایر در عمق زمین مدفون و غیرقابل دسترسی‌اند! اگر ترامپ بخواهد این فکر را عملی کند آنگاه سوال این است که ایران چه خواهد کرد. آیا ایران نیز جنگ را متوقف خواهد کرد و دوباره یک وضعیت نه جنگ-نه صلح شکل خواهد گرفت؟ 

وی گفت: اینکه خاتمه جنگ با یا بدون توافق با آمریکا و با یا بدون یک توافق در سطح منطقه آنطور که مثلا ترکیه می‌گوید، رقم بخورد نیز مطلب بسیار مهمی است. چرا که اصولا نحوه خاتمه جنگ نقش مهمی بر شرایط داخلی و منطقه‌ای بعد از جنگ خواهد داشت.

احمدی در بخش دیگری از گفتگو به اظهارات مطرح‌شده درباره اعزام نیروی‌های ویژه و آبی خاکی از سوی آمریکا اشاره کرد و افزود با توجه به ایده جدیدی که ترامپ مطرح کرده معلوم نیست، وظایف این نیروها چه خواهد بود. فرض بر این بود و شاید هنوز فرض بر این باشد که این نیرو برای جنگ روانی و نیز احتمالا برای حمله زمینی احتمالی با هدف شکستن بن‌بست و ایجاد اهرم فشاری جدید در میدان برای گشودن مسیر دیپلماسی بکار آیند.   

این دیپلمات پیشین در ادامه به تحرکات نظامی آمریکا در منطقه اشاره کرد و گفت البته افزایش نیرو و تجهیزات، بدوا با هدف ایجاد یک «گشایش نظامی» برای تقویت موقعیت آمریکا در مذاکرات در نظر بود. ولی با توجه به سیال بودن تصمیم‌گیری در تیم ترامپ ممکن است اکنون سناریوی غیرمنتظره دیگرای در دستور کار قرار گرفته باشد.  

او با اشاره به ساختار تصمیم‌گیری در دولت آمریکا، اظهار داشت که بسیاری از این اظهارات و چرخش‌ها ریشه در خصلت شخصی تصمیم‌گیری‌های در دولت ترامپ دارد که برخلاف روال معمول در دولت‌های مدرن، نهادهای تخصصی و بوروکراتیک نقش بسیار کم‌رنگی در آن دارند. به گفته احمدی، همین مسئله موجب بروز مواضع متناقض، سطحی و بعضاً «ساده‌لوحانه» شده است.

نقش کم‌رنگ چین و روسیه

در بخش پایانی، او در مورد نقش قدرت‌های جهانی ازجمله چین و روسیه گفت: برخلاف برخی انتظارات، این کشورها تحرک چندانی در جریان این جنگ تحمیلی علیه ایران نداشته‌اند. به گفته او، چین تنها تحرکات محدودی در سطح دیپلماتیک داشته و مواضع آن نیز عمدتاً کلی و محتاطانه بوده است. 

احمدی در خصوص روسیه نیز با اشاره به شرایط خاص این کشور، تأکید کرد که مسکو از تداوم جنگ نفع بسیاری برده است؛ از جمله افزایش شدید درآمدهای نفتی و انحراف توجهات از جنگ اوکراین. وی افزود که این شرایط ممکن است موجب شده باشد تا روسیه انگیزه چندانی برای کمک در جهت تسریع در پایان جنگ نداشته باشد.

او در پایان با اشاره به تجارب تاریخی، از جمله جنگ ایران و عراق، تاکید کرد که در برخی موارد، قدرت‌های بزرگ ترجیح می‌دهند درگیری‌ها ادامه یابد و طرفین یکدیگر را تضعیف کنند و تنها در شرایط خاص، برای پایان دادن به جنگ وارد عمل می‌شوند.