به گزارش اکوایران، در چهاردهمین روز از آتشبس میان ایران و ایالات متحده، صحنه دیپلماسی بیش از هر زمان دیگری پیچیده، چندلایه و آمیخته به عدم قطعیت است.
برخلاف ظاهر پرخبر و پرتحرک، آنچه در پس این حجم از روایتها دیده میشود، نه شفافیت، بلکه رقابت روایتها و سیگنالهای متناقضی است که نشان میدهد مذاکرات در مرحلهای حساس و تعیینکننده قرار گرفته است.
از یک سو، رسانههایی چون رویترز به نقل از منابع پاکستانی از «پیشرفت طبق برنامه» سخن میگویند و حتی گزارشهایی از حضور مقدماتی هیأت آمریکایی در اسلامآباد منتشر شده است. همزمان، فضای امنیتی پایتخت پاکستان با استقرار گسترده نیروهای نظامی و تعطیلی ادارات نشاندهنده جدیت میزبان برای برگزاری دور دوم مذاکرات است. این نشانهها در ظاهر، حاکی از حرکت دیپلماسی به جلو است.
اما در سوی دیگر، گزارشهایی از تعلیق عملی روند ورود هیأتها و تردید در زمانبندی مذاکرات منتشر شده است. منابع نزدیک به تهران تأکید دارند که هیأت ایرانی همچنان در انتظار تحقق شروط کلیدی، بهویژه پایان محاصره دریایی است.
در این میان، روایت المیادین مبنی بر احتمال «رفع غیرعلنی» محاصره، بهجای کاهش ابهام، آن را تشدید کرده است؛ چرا که از منظر ایران، هرگونه اقدام غیرشفاف، فاقد ارزش حقوقی و تضمین عملی تلقی میشود. این شکاف در تعریف «رفع فشار» به یکی از گرههای اصلی مذاکرات تبدیل شده است.
در سطح سیاسی، سیگنالهای ارسالی از واشنگتن نیز بهشدت دوگانه است. از یک طرف، مقامات آمریکایی مدعی نزدیک شدن به یک «توافق خوب» هستند. اما از سوی دیگر گزارش CNN نشان میدهد که اظهارات علنی دونالد ترامپ بهویژه در شبکههای اجتماعی نهتنها کمکی به روند مذاکرات نکرده، بلکه موجب افزایش بیاعتمادی و حتی از بین رفتن برخی پیشرفتهای حاصلشده شده است. این تناقض رفتاری، یکی از ویژگیهای ثابت رویکرد ترامپ در سیاست خارجی است: ترکیب فشار حداکثری در عرصه عمومی با انعطاف نسبی در پشت درهای بسته.
در همین چارچوب، برخی تحلیلها حاکی از آن است که لحن اخیر ترامپ نسبت به ۴۸ ساعت گذشته تغییر محسوسی داشته است؛ کاهش تهدیدها، حذف برخی مطالبات حداکثری مانند «غنیسازی صفر» یا انتقال ذخایر اورانیوم و حرکت به سمت مقایسه توافق احتمالی با الگوی برجام، نشانههایی از این تغییر است. این تحول را میتوان بهعنوان بخشی از مرحله «فروش سیاسی توافق» در داخل آمریکا تفسیر کرد. مرحلهای که معمولاً پس از رسیدن به چارچوبهای اولیه آغاز میشود.
در مقابل تهران تلاش دارد از همین لحظه حساس برای تثبیت امتیازات کلیدی استفاده کند. تأکید بر رفع ملموس و قابل راستیآزمایی تحریمها، محاصره و نیز پرهیز از پذیرش توافقی که صرفاً جنبه نمایشی داشته باشد. این نشان میدهد که ایران نیز وارد فاز چانهزنی نهایی شده است. اظهارات مقامات ایرانی مبنی بر «عدم مذاکره تحت فشار» دقیقاً در همین راستا قابل تفسیر است: افزایش هزینههای سیاسی برای طرف مقابل در صورت تداوم فشار.
تمرکز مذاکرات بهتدریج محدودتر و در عین حال عمیقتر شده است. گزارشها نشان میدهد که برخلاف گذشته، تمرکز اصلی بر دو محور کلیدی قرار گرفته است: سطح غنیسازی هستهای و نحوه مدیریت تنگه هرمز. این تغییر اولویت، اگرچه میتواند روند توافق را تسهیل کند، اما همزمان نگرانی بازیگران منطقهای را نیز افزایش داده است. با این حال چنین توافقی برای ترامپ که به دنبال دستاوردهای سریع است، میتواند گزینهای مطلوب تلقی شود.
مذاکرات کنونی در نقطهای قرار دارد که نه شکست آن قطعی است و نه موفقیتش تضمینشده. آنچه بیش از هر چیز قابل مشاهده است، ورود دو طرف به مرحله «حداکثر امتیازگیری پیش از توافق» است. مرحلهای که در آن، همزمان با افزایش سیگنالهای مثبت، سطح بیاعتمادی نیز به اوج میرسد.
اگر این مرحله با مدیریت دقیق روایتها و کاهش شکافهای ادراکی همراه شود، امکان دستیابی به یک توافق «برد-برد» در اسلامآباد وجود دارد. اما در غیر این صورت، همین پیچیدگیها میتواند بهسرعت مسیر دیپلماسی را به بنبست بازگرداند.