رامین کیانی، پژوهشگر روابط بین‌الملل طی یادداشتی نوشت، در سال‌های اخیر عبارت «تنهایی استراتژیک» از مقاله‌های دانشگاهی به گفت‌وگوهای عمومی راه پیدا کرده است. دلیلش را می‌شود فهمید. این عبارت احساسی را نام می‌برد که بسیاری از ما با آن آشناییم، یعنی اینکه در لحظه‌های سخت کشور کمتر کسی کنارمان ایستاده است. طبیعی است که از آن برداشت‌های متفاوتی هم بشود. بعضی آن را دلیلی برای دیپلماسی بیشتر می‌دانند، بعضی برای تقویت بازدارندگی، و بعضی هم بحث سلاح هسته‌ای را به آن گره می‌زنند.

کیانی در ادامه نوشت: در این یادداشت می‌کوشم مرور کنم که این مفهوم از کجا آمده، پدیدآورندگانش چه گفته‌اند، منتقدان چه پرسش‌هایی پیش کشیده‌اند و سیاست خارجی ایران در چنین وضعیتی چه راه‌هایی دارد. 

پروفسور محی‌الدین مصباحی، استاد دانشگاه بین‌المللی فلوریدا، این اصطلاح را برای وضعیتی به کار برده که در آن ایران، هم از سر انتخاب و هم به‌ناچار، از اتحادهای معنادار با قدرت‌های بزرگ بی‌بهره مانده است. دکتر آرش رئیسی‌نژاد، پژوهشگر ژئوپلیتیک و استاد پیشین دانشگاه تهران، این مفهوم را از مصباحی گرفته و در پژوهش‌هایش گسترش داده است. او تنهایی استراتژیک را ویژگی بادوام ایران می‌داند که از یک ناامنی تاریخی ریشه می‌گیرد. او بیان می‌کند که این وضعیت در دوره‌های قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی به شکل‌های مختلف دیده می‌شود. از نمونه‌های آن اشغال ایران در جنگ جهانی دوم با وجود بی‌طرفی و همچنین ندادن تضمین امنیتی آمریکا به شاه در بحران ۱۹۶۹ اروند است.

برای دقت بحث، چند تمایز را باید از همان آغاز در نظر داشت. نخست اینکه تنهایی با انزوا فرق دارد. ایران در شبکه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی حضور فعال دارد و رئیسی‌نژاد تصریح می‌کند که ایران به‌خاطر موقعیت ژئوپلیتیکی‌اش هرگز نمی‌تواند منزوی باشد. مسئله این است که در تنگنای امنیتی متحد بزرگ قابل ‌اتکایی ندارد. کانال‌هایی مانند عمان و پاکستان می‌توانند فشار اقتصادی را کم کنند، اما وضعیت تنهایی را عوض نمی‌کنند.

دوم اینکه نبود اتحاد به معنای دشمنی نیست. مقصود این است که ایران در طراحی، تدوین و اجرای راهبردهای خود به قدرت‌های بزرگ تکیه ندارد، نه اینکه لزوما با آن‌ها در ستیز باشد. سوم اینکه دامنه‌ی این مفهوم به رابطه‌ی ایران با قدرت‌های بزرگ (در حال حاضر آمریکا، روسیه، چین و اروپا) محدود می‌شود. اساسا تنهایی استراتژیک درباره رابطه ایران با قدرت‌های بزرگ است. تمایز چهارم میان اتحاد و شراکت است. اتحاد، به معنای متعارفش، یعنی استراتژی‌های امنیت ملی دو کشور چنان در هم تنیده شود که امنیت یکی به دیگری گره بخورد. شراکت چنین تعهدی نمی‌آورد. پس تنهایی استراتژیک با شراکت‌های گسترده سازگار است. مقام‌های ایران هم میان «شراکت استراتژیک» و «اتحاد استراتژیک» فرق می‌گذارند. دکتر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در مصاحبه‌ای گفته است ایران با روسیه و چین شراکت راهبردی دارد، اما روابط با روسیه و چین به معنی ورود آن‌ها به جنگ نیست؛ واقعیت این است در زمان جنگ تنها هستیم.

رئیسی‌نژاد در بررسی سیاست خارجی ایران در دوره‌ پهلوی، از جمله در کتاب «شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه» که به پیوند شاه با کردهای عراق و شیعیان لبنان می‌پردازد، از «نفرین جغرافیا» و ناامنی تاریخی ایران سخن می‌گوید. منظورش این است که ایران مرز دفاعی طبیعی ندارد. برخلاف کشورهایی که اقیانوس یا کوهستان از آن‌ها محافظت می‌کند، مرزهای ایران بر خط دفاعی مشخصی استوار نیست. این ویژگی، در کنار موقعیت استراتژیک ایران، باعث شده در طول تاریخ، صدها بار از همه‌ی جهت‌ها به ایران حمله شود. در کنار جغرافیا، تاریخ هم مثال‌هایی می‌دهد. ایران در جنگ جهانی دوم با وجود اعلام بی‌طرفی اشغال شد. در جنگ با عراق هم، عراق هم‌زمان از پادشاهی‌های خلیج فارس، آمریکا و شوروی کمک گرفت و بسیاری از ایرانیان آن جنگ را «جنگ همه علیه ایران» دیدند.

رئیسی‌نژاد معتقد است این وضعیت ایران را به پیوند با بازیگران غیردولتی کشانده است. نشانه‌هایش را پیش از انقلاب در حمایت شاه از کردهای عراق و شیعیان لبنان می‌بیند و بعد از انقلاب اسلامی در قالبی دیگر ادامه می‌یابد. نتیجه‌ی او این است که این راهبرد یکپارچگی و امنیت ملی ایران را حفظ کرد، اما کشور را در یک «مخمصه‌ی ژئوپلیتیکی» ماندگار هم گرفتار ساخت.

اما جغرافیا در نوشته‌های رئیسی‌نژاد فقط نفرین نیست. در کتاب «ایران و راه ابریشم نوین» همان جغرافیا موهبتی دیده می‌شود. ویژگی‌های جغرافیای ایران آن را در قلب کریدورهای منطقه‌ای و مسیرهای ارتباطی اوراسیا قرار داده و پرسش اصلی کتاب این است که ایران چگونه می‌تواند از این جایگاه به سود منافع ملی بهره ببرد. یعنی یک جغرافیا در کتابی ناامنی تاریخی را به همراه دارد و در کتابی دیگر موهبت و فرصت می‌سازد. 

این دوگانگی ما را به هسته اصلی بحث سوق می‌دهد: جغرافیا و تاریخ تصمیم نمی‌گیرند، انسان‌ها هستند که تصمیم می‌گیرند، و انسان‌ها بر پایه‌ی برداشتشان از تاریخ و جغرافیا تصمیم می‌گیرند. جغرافیا و تاریخ رهبران ایران را در چارچوبی قرار می‌دهند که انتخاب‌هایشان را تحریک یا محدود می‌کند، اما تعیین نمی‌کند. کوه و تنگه و دریا مهم‌اند، اما برداشت از آن‌ها نیز اهمیت دارد. یکی می‌تواند خلیج فارس را حیاط ‌خلوت ایران بداند و دیگری آن را بستر همکاری میان ایران و همسایگان عرب ببیند، و هر برداشت سیاست متفاوتی به دنبال می‌آورد.

از نظر رئیسی‌نژاد، تنهایی استراتژیک دو پیامد اصلی دارد. پیامد نخست اینکه مهم‌ترین متحد حکومت در ایران، ملت ایران است. متحد بیرونی‌ قابل‌اتکایی وجود ندارد و این نشان می‌دهد عمق استراتژیک ایران درون مرزهای آن است. به بیان دیگر گرانیگاه امنیت ملی ایران بر رابطه‌ی دولت و جامعه استوار است. در نتیجه رعایت حقوق شهروندی امری صرفا هنجاری نیست و جنبه استراتژیک نیز دارد. 

پیامد دوم به شکل سیاست خارجی برمی‌گردد. سیاستی که بر پایه‌ی این تنهایی بنا شود، سیاست «زندگی در شکاف» است. ایران می‌تواند با قدرت‌های بزرگ شریک شود، اما شراکتی در حوزه‌های مشخص، با هدف‌های مشخص و در زمانی مشخص. رئیسی‌نژاد راه مقابله با این تنهایی را انعطاف‌پذیری و ائتلاف‌های تاکتیکیِ مقطعی توصیف کرده است. به بیان دیگر باید از دنباله‌روی قطب‌ها پرهیز کرد، زندگی در شکاف را آموخت و عمق استراتژیک را در درون جست‌وجو کرد. 

مفهوم تنهایی استراتژیک ایران منتقدان جدی هم دارد و این برای یک مفهوم علمی نشانه‌ی خوبی است. کوروش احمدی، دیپلمات پیشین ایران در سازمان ملل متحد، آن را برساخته و خودخواسته می‌داند و معتقد است نه تنهایی استراتژیک و نه تنهایی ژئوپلیتیکی هیچ‌کدام وضعیتی دائمی و تغییرناپذیر نیستند. دکتر جهانگیر کرمی، استاد دانشگاه تهران، بیان می‌کند که تلاش دائمی برای یافتن یک متحد خارجی نشان می‌دهد که تنهایی استراتژیک وضعیت طبیعی ایران نیست، بلکه شرایطی تحمیلی است که در دوران پس از انقلاب اسلامی تشدید شده است. دکتر مهدی آهویی، استاد دانشگاه تهران نیز در مقاله‌ای آن را بین‌الاذهانی می‌خواند، یعنی ساخته‌ی تاریخی و فرهنگی که در ذهن ایرانیان شکل گرفته، نه واقعیتی جغرافیایی که نتوان تغییرش داد. 

بعضی از پژوهشگران نیز تنهایی استراتژیک را به این پرسش وصل می‌کنند که آیا ایران برای جبران این خلأ باید به سلاح هسته‌ای برسد. این پرسش به طور جدی مطرح‌ شده و رسانه‌ها به طور گسترده به آن پرداخته‌اند. فقط باید روشن باشد که خود مفهوم درباره آن حکمی نمی‌دهد. تنهایی استراتژیک وضعیتی را توصیف می‌کند و راه‌حلی تجویز نمی‌کند. رئیسی‌نژاد هم این بحث را در گفت‌وگوهایش توصیف کرده است، نه اینکه ساخت بمب را توصیه کند.

شاید مفیدترین کار این باشد که بحث را از «آیا تنها هستیم؟» به «این تنهایی چه هزینه‌ای دارد و چطور می‌شود هزینه‌اش را کم کرد؟» ببریم. برای این گفت‌وگو، نقدها و دفاعیه‌ها هر دو لازم‌اند.