به گزارش اکوایران- به نقل از بلومبرگ مواد معدنی حیاتی شامل عناصری مانند لیتیوم، کبالت، گرافیت، نیکل و «عناصر نادر خاکی» هستند، موادی که در فناوریهای کمکربن و صنایع پیشرفته نقشی غیرقابلجایگزین دارند. اگرچه ذخایر این مواد در نقاط مختلف جهان پراکنده است، اما حلقه تعیینکننده نه صرفاً استخراج، بلکه «فرآوری و پالایش» است؛ جایی که چین طی سه دهه گذشته با سرمایهگذاری سنگین، مزیت رقابتی ایجاد کرده است.
پکن امروز در تولید یا فرآوری بخش بزرگی از حدود ۲۰ ماده معدنی حیاتی جهان نقش اول را دارد. در برخی عناصر نادر سنگین، سهم چین در پالایش به نزدیکی ۱۰۰ درصد میرسد. علاوه بر این، شرکتهای چینی مالک یا سهامدار عمده معادن کبالت در کنگو و نیکل در اندونزی هستند، یعنی حتی مواد اولیهای که خارج از خاک چین استخراج میشود، در عمل به زنجیره صنعتی این کشور گره خورده است.
وابستگی غرب تنها یک مسئله اقتصادی نیست، ریسک ژئوپلیتیک نیز دارد. محدودیتهای صادراتی چین در سالهای اخیر بهویژه در اوج تنشهای تجاری با آمریکا نشان داد این اهرم میتواند به ابزار چانهزنی سیاسی تبدیل شود. همین تجربه، واشنگتن را به سمت سیاستهای مداخلهگرانهتر سوق داد: سرمایهگذاری مستقیم در شرکتهای معدنی داخلی، تأمین مالی پروژهها در کشورهای متحد، و حتی ایجاد صندوقهای ذخیره استراتژیک مشابه ذخایر نفتی.
اتحادیه اروپا و هند نیز برنامههایی برای کاهش وابستگی معرفی کردهاند، اما مقیاس اقدامات آنها با ایالات متحده قابل مقایسه نیست. مشکل اصلی اینجاست که توسعه یک معدن یا واحد فرآوری جدید سالها زمان میبرد، هزینهبر است و با چالشهای زیستمحیطی و اجتماعی همراه میشود. در مقابل، چین هم زیرساخت صنعتی آماده دارد و هم شبکه تأمین مواد اولیه در کشورهای در حال توسعه.
تلاش برای تنوعبخشی به زنجیره تأمین مواد معدنی حیاتی آغاز شده، اما سرعت آن با عمق نفوذ چین همخوان نیست. در برخی بازارهای کوچک، ایجاد ظرفیت جدید میتواند سریعاً تعادل را تغییر دهد، اما در حوزههایی مانند عناصر نادر سنگین و آهنرباهای پیشرفته، شکاف فناورانه و صنعتی بسیار عمیقتر است. به نظر میرسد در کوتاهمدت، هدف غرب نه «حذف» چین بلکه «کاهش ریسک وابستگی» باشد؛ مسیری پرهزینه، زمانبر و همراه با عدم قطعیت بالا.