امیر دبیری مهر عضو هیات علمی و مدیر موسسه مطالعات سیاسی اندیشه و قلم در یادداشتی نوشت: اختلافات چین و آمریکا با اختلافات ایران و آمریکا هم از نظر «کمیت» و هم از نظر «کیفیت» تفاوت‌های بنیادین دارند. اما مهم‌تر از خود اختلافات، نوع مدیریت و روش برخورد دو کشور با آمریکا است؛ یعنی چین و ایران وقتی با واشنگتن تعارضات جدی دارند، بازی را با قواعد متفاوتی پیش می‌برند که مطالعه این سوژه اهمیت زیادی در تصمیم گیری های آینده جمهوری اسلامی دارد .

اکوایران- از بعد «کمیت» اختلافات چین و آمریکا بسیار گسترده و چندلایه‌اند و درحوزه های تجارت و تعرفه‌ها، فناوری ، هوش مصنوعی و رقابت صنعتی ، تایوان ، دریای چین جنوبی ، نفوذ جهانی ، امنیت سایبری ، حقوق بشر و رقابت نظامی قابل دسته بندی هستند.

به عبارت دقیق تر امریکا و چین در همه حوزه ها با هم اختلاف دارند. برای اطلاع آنان که با تاریخ روابط بین الملل آشنا نیستند باید گفت چین تا قبل از رهبری دنگ شیائوپینگ در اوایل دهه 70 میلادی و در زمان رهبری مائو ، نه تنها اختلاف با امریکا داشت بلکه خواستار محو امریکا از روی زمین بود. در رویکرد اجنبی ستیز مائو حتی روسیه هم تحمل نمی شد و در خیال خود می خواست بعد از محو سرمایه داری به سراغ کمونیسم شهری و کارگری شوروی رود و کمونیسم روستا پایه و دهقانی را درجهان گسترش دهد.اما ارمانهای ان رهبر رویا پرداز چین امروز با ساخت برج های سر به فلک کشیده شانگهای به فراموشی سپرده شد.

اما نکته جالب اینجاست که امروز چین و امریکا با وجود این حجم از اختلافات، حجم عظیم روابط اقتصادی شامل صدها میلیارد دلار تجارت سالانه دارند که حدود ۵۰۰ تا ۶۵۰ میلیارد دلار در سال میشود از این حجم ، صادرات چین به آمریکا حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیارد دلارو صادرات آمریکا به چین حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیارد دلاراست .

دو کشور وابستگی متقابل صنعتی و مالی دارند و کانال‌های دائمی مذاکره بین آنها در موضوعات محل اختلاف همیشه فعال است.

حالا خوب است در مقام مقایسه به مسایل اختلافی بین ایران و آمریکا بپردازیم .این اختلافات از نظر تعداد حوزه‌ها اما «متمرکزتر و سیاسی‌تر» است.

محورهای اصلی اختلافات ایران و امریکا عبارتند از : برنامه هسته‌ای، تحریم‌ها ، سیاست منطقه‌ای، اسرائیل، حضور آمریکا در خاورمیانه، مسائل موشکی، بی‌اعتمادی تاریخی پس از ۱۳۵۷ بویژه پس از گروگانگیری و فقدان روابط اقتصادی و رابطه دیپلماتیک رسمی .

این مقایسه تا اینجا از بعد کمی نتایج جالبی دارد و اینکه ، چین و آمریکا اختلافات بیشتری دارند، اما رابطه‌شان قطع نشده و با هم گفتگو می کنند و وارد نگ با هم نشدند اما ایران و آمریکا اختلافات کمتری دارند، اما سطح خصومت سیاسی انها انقدر عمیق است که امریکا در یکسال دوبار به ایران حمله نظامی کرده است .در ادامه از بعد کیفی هم این روابط را بررسی می کنیم تامساله دقیقتر تبیین شود.

چین و آمریکا بعوان دو قدرت بزرگ با هم رقابت دارند .دو طرف یکدیگر را به‌عنوان بازیگران مشروع نظام جهانی قبول دارند.

چین نمی‌خواهد آمریکا را حذف یا نابود کند بلکه خواستار توازن قدرت به نفع پکن است به گونه ای که سهم پکن در نظم جهانی افزایش یابد و به قدرتی هم‌تراز آمریکا تبدیل شود. بنابراین اختلافات خود را با امریکا ساختاری و بلندمدت و قابل مدیریت و مبتنی بر محاسبه هزینه-فایده می بیند.

اما اختلافات ایران و آمریکا بیشتر «ایدئولوژیک ـ امنیتی» است و هویت سیاسی متقابل را درگیر کرده و نظم منطقه‌ای را تحت تاثیر قرار داده و دو طرف مشروعیت رفتار طرف مقابل را زیر سؤال می برند همان چیزی که دیوار بلند بی اعتمادی است.

در نتیجه چین و آمریکا رقیب‌اند و با وجود سطح بالاتر تخاصم متقابل به سوی جنگ نمی روند اما ایران و آمریکا با وجود اختلافات کمتر و منافع مشترک اغلب در وضعیت تقابل سیاسی ـ امنیتی بوده‌اند و چندین بار مستقیم و غیر مستقیم رویاروی هم ایستادند.

روش حل اختلاف چین و ایران با امریکا هم بسیار متفاوت و جالب است .

چین در حل اختلاف با آمریکا به طور معمول اختلافات را از همکاری‌ها جدا می‌کند. به عنوان مثال در  فناوری دعوا می‌کند اما تجارت را کامل قطع نمی‌کند بر سر تایوان تنش دارد اما گفت‌وگوهای اقتصادی ادامه دارد.چین در اوج تنش کانالهای ارتباطی خود را با امریکا حفظ می کندحتی در اوج تنش با امریکا ، مذاکرات اقتصادی جاری است دیدار رهبران برقرار است و نشست‌های دیپلماتیک ادامه پیدا می‌کندزیرا چین عمیقا معتقد است رقابت باید کنترل شود، نه اینکه به فروپاشی رابطه برسد و در سطح شورای مرکز حزب کمونیست اختلافی در این خصوص وجود ندارد.

در چین برخلاف دوره ماِئو اولویت توسعه اقتصادی است نه ایدئولوژی .چین به طور معمول از درگیری پرهزینه با دیگر گشورها اجتناب می‌کند چون رشد اقتصادی، صادرات، ثبات سرمایه‌گذاری برای مشروعیت داخلی‌اش حیاتی است و خط قرمز این کشور محسوب می شود.

چینی ها به داشتن صبر استراتژیک در دیپلماسی معروف هستندانها اغلب واکنش تدریجی نشان می‌دهند و وارد بحران فوری نمی‌شوند و روی فرسایش بلندمدت قدرت رقبا بویژه امریکا حساب می‌کنند.

حالا باید با این پرسش پاسخ دهیم که ایران تا کنون چگونه اختلافات خود با آمریکا را مدیریت کرده؟

در ایران همه مسایل اختلافی مانندهسته‌ای، تحریمهای اولیه و ثانویه ، منطقه، امنیت و مسائل سیاسی به هم گره خورده‌اند و در ذهن سیاست مدار ایرانی تفکیک نشده ومقام ایرانی همه اینها را نه یک مساله بلکه نشانه های خباثت یک شیطان مهارنشدنی به نام امریکا می بیند بنابر همیشه با نا امیدی و بی اعتمادی وارد جدی حل مسایل بصورت تدریجی نمی شود و بروز مشکل در یک بخش ، کل پروژه دیپلماسی را متلاشی می کند. امریکا هم از این وضعیت برای تضعیف ایران چه با تحریم و چه با جنگ همیشه نهایت سو استفاده را کرده است.

همین رویکرد باعث شده برخلاف چین ایران و امریکا، کانال‌های ارتباطی پایدار بین تهران و واشنگتن وجود ندارند و کانال ها بین کشورها می چرخد دیروز عمان امروز اسلام اباد و فردا جای دیگر .

سفارتخانه های دوکشور تعطیل اند ،گفت‌وگوی مستقیم بین دو کشور انقدر محدود و مقطعی بوده که می توان گفت وجود ندارد و حتی به تابو تبدیل شده و مذاکرات نیز معمولاً بحران‌محور است، نه دائمی و هر دو طرف اغلب رابطه را در چارچوب تهدید امنیتی دیده‌اند و این باعث شده اعتمادسازی دشوار شودو انعطاف سیاسی هزینه داخلی پیدا کند وتوافق‌های طرفین ناپایدارباشد مانند برجام. برجام نشان داد امکان توافق وجود دارداماچون رابطه کلی حل نشده بودتوافق در برابر تغییرات سیاسی آمریکا آسیب‌پذیر ماند.

تفاوت بنیادی دو الگو را می توان اینگونه توضیح داد که در الگوی چینی رقابت ، همکاری همزمان، مدیریت تنش، حفظ ارتباط،

اقتصادمحوری و انعطاف تاکتیکی مشاهده می شود اما در الگوی ایرانی- تقابل سیاسی ـ امنیتی، پیوند خوردن پرونده‌ها، سطح پایین اعتماد، محدود بودن ارتباط مستقیم، دشواری تبدیل توافق مقطعی به رابطه پایدار مشاهده می شود.

البته می دانیم که این تفاوت ها فقط ناشی از «روش دیپلماسی» نیست و به عوامل عمیق‌تری هم مربوط است مانند: جایگاه اقتصادی چین در جهان، وابستگی اقتصاد جهانی به چین،نوع ایدئولوژی سیاسی، ساختار ائتلاف‌های منطقه‌ای، تفاوت وزن ژئوپولیتیک،تفاوت قدرت اقتصادی و مالی و تفاوت نگاه دو کشور به نظم جهانی

به همین دلیل، امریکا با چین وارد «رقابت مدیریت‌شده» می‌شوداما با ایران بیشتر سیاست «فشار و مهار و حتی جنگ » را دنبال کرده است. نتایج این تقابل هم نیاز به توضیح ندارد.

در انتها باید گفت حالا که بی اعتمادی به غرب نزد مقامات جمهوری اسلامی در پی جنگ های تحمیلی اخیر به حداکثر رسیده شاید تصمیم گیران در تهران در الگوهای شرقی نیز راه برون رفتی از این حجم از خصومت و هزینه های هنگفت ان پیداکنند.