اکوایران:کشاورزی ایران این روزها بیشتر از آنکه با کمبود آب یا زمین درگیر باشد، با یک مسئله قدیمی اما عمیق روبه‌روست: «صرف نمی‌کند». آمارهای چند دهه اخیر نشان می‌دهد وقتی درآمد یک شغل با هزینه‌ها همخوانی ندارد، آدم‌ها و پولشان آرام‌آرام مسیرشان را عوض می‌کنند؛ اتفاقی که حالا در روستاها و زمین‌های کشاورزی به‌وضوح دیده می‌شود.

به گزارش اکوایران-در منطق ساده بازار، نیروی کار و سرمایه همیشه به جایی می‌روند که نتیجه بهتری بگیرند. بررسی داده‌های حدود ۷۰ سال اخیر اقتصاد ایران هم همین را نشان می‌دهد؛ کشاورزی به‌تدریج در رقابت با شغل‌ها و بازارهای دیگر عقب افتاده است. حاصل این عقب‌ماندن، خالی‌تر شدن روستاها از نیروی انسانی و کم‌رنگ شدن تمایل سرمایه‌گذاران برای ورود به تولید کشاورزی بوده؛ روندی که نه ناگهانی است و نه تصادفی، بلکه آرام و پیوسته رخ داده است.

وقتی شهر کشاورزی می‌کند و روستا نه

شاید یکی از عجیب‌ترین نشانه‌های این وضعیت، تفاوت رفتار اشتغال در شهر و روستاست. سهم کشاورزی از کل اشتغال کشور سال‌هاست رو به کاهش است، اما اگر ریزتر نگاه کنیم تصویر دوگانه‌ای دیده می‌شود.

سهم جمعیت شاغل بخش کشاورزی(درصد)

در شهرها، سهم اشتغال کشاورزی تقریباً ثابت مانده است. واحدهای کشاورزی اطراف شهرها به بازار مصرف، جاده، تکنولوژی و شبکه فروش نزدیک‌ترند و همین نزدیکی باعث شده هنوز برای بعضی سرمایه‌گذاران جذاب باشند.
اما در روستاها ماجرا فرق می‌کند. سهم اشتغال کشاورزی در بسیاری از مناطق روستایی با افت شدید روبه‌رو شده است. برای خیلی از جوان‌های روستایی، کار خدماتی در شهر یا حتی واسطه‌گری، درآمد قابل پیش‌بینی‌تری از ماندن پای زمین زراعی دارد. این یعنی روستا دیگر مثل گذشته «گزینه اول» شغلی نیست.

مهاجرت؛ تصمیمی احساسی یا حساب‌وکتاب اقتصادی؟

مهاجرت همیشه فقط یک تصمیم احساسی نیست؛ اغلب یک حساب‌وکتاب اقتصادی پشت آن است. وقتی بُعد خانوار روستایی از بالای پنج نفر به حدود سه نفر می‌رسد، یعنی خانواده‌ای که زمانی خودش یک نیروی کار جمعی و ارزان بود، کوچک‌تر و شکننده‌تر شده است.
از طرف دیگر، وقتی هزینه‌های زندگی بالا می‌رود اما قیمت محصولات کشاورزی هم‌پای تورم رشد نمی‌کند، ماندن در این شغل شبیه راه رفتن روی طناب باریک می‌شود. طبیعی است که خیلی‌ها ترجیح می‌دهند به سمتی بروند که درآمدشان سریع‌تر نقد می‌شود و دستمزدشان قابل پیش‌بینی‌تر است.

تراکتورها نیامدند که جای آدم‌ها را بگیرند

یک تصور رایج این است که «ماشین‌آلات جای انسان را گرفته‌اند». اما آمار دهه ۹۰ این را کامل تأیید نمی‌کند. در حالی که نیروی کار از روستا خارج شده، تعداد و حجم ماشین‌آلات کشاورزی رشد چشمگیری نداشته و تقریباً ثابت مانده است.
در یک اقتصاد پویا، وقتی کارگر کم می‌شود، سرمایه‌گذار به سمت تکنولوژی می‌رود تا کمبود را جبران کند. اما در کشاورزی ایران نه نیروی انسانی مانده و نه موج جدی نوسازی ماشین‌آلات شکل گرفته است. این وضعیت بیشتر از آنکه نشانه «مدرن شدن» باشد، شبیه خروج یک صنعت از مدار سودآوری است.

دانشگاه هم سیگنال بازار را می‌گیرد

تغییرات فقط در مزرعه دیده نمی‌شود؛ دانشگاه‌ها هم همین پیام را گرفته‌اند. کاهش حدود ۵۰ درصدی تعداد دانشجویان رشته‌های کشاورزی و دامپزشکی  از حدود ۲۶۰ هزار نفر به زیر ۱۵۰ هزار نفر  نشان می‌دهد جوان‌ها آینده شغلی این حوزه را چندان روشن نمی‌بینند. 

دانشجویان_رشته_کشاورزی_و_دامپزشکینفر
دانشجو وقتی چهار یا پنج سال از عمرش را صرف یک تخصص می‌کند که مطمئن باشد بازار کار آن ارزش این سرمایه‌گذاری را دارد. وقتی چنین اطمینانی کم‌رنگ می‌شود، مسیر انتخاب رشته هم عوض می‌شود.

فاصله حرف تا واقعیت

در سطح حرف و برنامه، کشاورزی همیشه «بخش استراتژیک» معرفی شده است. اما رفتار واقعی نیروی کار، سرمایه و حتی انتخاب رشته دانشجویان چیز دیگری می‌گوید. قیمت‌گذاری‌های دستوری، هزینه‌های بالای تولید، ضعف زنجیره ارزش و نبود سود قابل اتکا، فاصله‌ای میان «اهمیت روی کاغذ» و «جذابیت در عمل» ایجاد کرده است. همین فاصله باعث شده خیلی‌ها ترجیح بدهند بیرون از این زمین بازی بایستند.

کشاورزی در انتظار بازگشت به سودآوری

بحران نیروی کار در کشاورزی فقط یک مسئله اجتماعی یا جمعیتی نیست؛ بیشتر یک مسئله اقتصادی است.
وقتی دستمزد پایین باشد، نیروی انسانی به حاشیه شهر می‌رود. وقتی سود نامطمئن باشد، سرمایه برای نوسازی تجهیزات جلو نمی‌آید. و وقتی زنجیره ارزش کامل نباشد، کشاورزی روستایی میدان را به واحدهای محدود و صنعتی نزدیک شهر واگذار می‌کند.

ادامه این روند می‌تواند کشاورزی مولد را کوچک‌تر کند، اما مسیر برعکس هم غیرممکن نیست. اگر این بخش دوباره به یک فعالیت «به‌صرفه» تبدیل شود — با قیمت‌گذاری منطقی‌تر، کاهش مداخلات مخرب و تقویت زنجیره ارزش،  همان نیروی کار و همان سرمایه‌ای که رفته‌اند، می‌توانند برگردند. در نهایت، زمین زمانی شلوغ می‌شود که کار روی آن، زندگی را بچرخاند.