به گزارش اکوایران- حملات آمریکا/اسراییل به ایران نشان میدهد که بازارهای مدرن کالا تا چه اندازه به هم پیوستهاند؛ بهطوری که حتی اقدامات نظامی محدود نیز میتوانند نوسانات گستردهای در بازارهای فلزات گرانبها ایجاد کنند.
اما سوال این است که چه نیروهای اقتصادی در بحرانهای ژئوپلیتیکی قیمت فلزات گرانبها را تعیین میکنند؟
تعامل میان عرضه و تقاضا در دورههای بحران، تنش میان سازوکارهای بازار آزاد و مداخلات تنظیمی را آشکار میکند. زمانی که قیمت نقره به سطوح تاریخی نزدیک به ۵۰ دلار در هر اونس میرسد (همانطور که در دورههای تنش قبلی دیده شده)، بازار فلزات گرانبها با نوعی «درد رشد نهادی» مواجه میشود.
در این شرایط، تغییر سریع انتظارات سرمایهگذاران، همراه با وقوع درگیریهای نظامی و تحولات چرخههای اقتصادی، باعث ایجاد نوسانات کوتاهمدت میشود که از روندهای بلندمدت تورمی فاصله میگیرند.
همچنین تحلیلهای فعلی نشان میدهد که درگیریهایی مانند حمله اسرائیل به ایران میتوانند قیمتهای بالا را حتی پس از پایان فوری درگیریها نیز برای مدتی طولانی حفظ کنند.
مبانی عرضه و تقاضا در بازارهای بحرانی
بازار فلزات گرانبها در زمان بحران ویژگیهای خاصی دارد، بهویژه از نظر محدودیت انعطافپذیری عرضه. تولید معادن به طور معمول به چندین سال زمان نیاز دارد، که این موضوع گلوگاههایی در عرضه ایجاد میکند و باعث میشود افزایش تقاضا، اثر بیشتری بر قیمتها داشته باشد.
براساس داده های تاریخی، در دورههای بحران ژئوپلیتیکی، نوسانات قیمت فلزات گرانبها بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ درصد افزایش مییابد.
در عین حال، طلا در بلندمدت قدرت خرید نسبتاً پایداری دارد و بهعنوان پوشش تورمی عمل میکند، هرچند در کوتاهمدت دچار نوسانات شدید قیمتی میشود. این ثبات ناشی از نقش تاریخی طلا بهعنوان پایه پولی است.
اما چرا درگیریهای منطقهای بازار جهانی فلزات گرانبها را مختل میکنند؟
درگیریهای نظامی منطقهای از طریق کانالهای مختلفی بر بازارهای جهانی اثر میگذارند. بهعنوان مثال، تخریب زیرساختهای نفتی در خلیج فارس میتواند باعث فشار نقدینگی شود و کشورها را مجبور به فروش ذخایر فلزات گرانبها کند. این مسئله نشاندهنده ارتباط نزدیک بین بازار انرژی و تقاضای داراییهای امن است.
آسیبپذیری زیرساختهای اقتصادی خلیج فارس
منطقه خلیج فارس حدود ۳۰ درصد تولید نفت جهان را در اختیار دارد. هرگونه اختلال در تولید، باعث کاهش درآمد دولتها و در نتیجه فروش داراییها (از جمله طلا) برای تأمین هزینهها میشود.
نمونه تاریخی این موضوع، بحران اقتصادی ونزوئلا است که طی آن دولت برای تأمین مالی، ذخایر طلای خود را با تخفیف فروخت.
اثرات اختلال در زنجیره تأمین
در این بین اختلال در مسیرهای حملونقل مانند تنگه هرمز و کانال سوئز، هزینههای حملونقل را بهشدت افزایش میدهد. این موضوع با ایجاد محدودیت در تحویل فیزیکی طلا، افزایش هزینه بیمه حمل و نقل، افزایش هزینه ذخیره سازی و افزایش هزینه های استخراج به دلیل رشد قیمت انرژی بر بازار فلزات گرانبها اثر می گذارد.
نوسانات بازار فلزات گرانبها در دورههای بحران، حاصل برهمکنش رفتار بازیگران مختلف است. معاملهگران کوتاهمدت با معاملات سریع، شوکهای لحظهای ایجاد میکنند، در حالی که صندوقهای پوشش ریسک نوسانات میانمدت را شکل میدهند. در سطحی عمیقتر، بانکهای مرکزی و سرمایهگذاران نهادی با تصمیمات کلان و مدیریت نقدینگی، روندهای بلندمدت را تحت تأثیر قرار میدهند. در شرایط بحران، به طور معمول سرمایهگذاران ابتدا به سمت داراییهای امن مانند طلا حرکت میکنند، اما با تشدید اختلال در بازار انرژی، بخشی از سرمایه به این حوزه منتقل میشود.
از سوی دیگر، بحران نقدینگی نقش مهمی در تشدید نوسانات دارد. مؤسسات مالی در مواجهه با کمبود نقدینگی، داراییهای نقدشوندهای مانند فلزات گرانبها را به فروش میرسانند؛ موضوعی که میتواند نوساناتی مستقل از عرضه و تقاضای واقعی ایجاد کند. همچنین در مناطق درگیر جنگ، بازارهای محلی از بازار جهانی فاصله میگیرند و این امر با افزایش عرضه ناشی از فروش داراییها، کاهش تقاضا و شکلگیری فرصتهای آربیتراژ همراه میشود.
در این میان، شاخصهای کلان اقتصادی مانند نرخ بهره، تورم و سیاستهای پولی مسیر بازار را تعیین میکنند. با این حال، بازگشت به ثبات معمولاً بین ۶ تا ۱۸ ماه پس از پایان درگیریها زمان میبرد و به عواملی مانند بازسازی اقتصادی و ثبات مالی دولتها وابسته است.