کشاورزی ایران سال‌هاست با چالشی روبه‌روست که بیش از کمبود آب و زمین، به مسئله «صرفه اقتصادی» گره خورده است.

بررسی روندهای چند دهه اخیر نشان می‌دهد وقتی درآمد یک فعالیت با هزینه‌ها همخوانی نداشته باشد، نیروی کار و سرمایه به‌تدریج مسیر خود را تغییر می‌دهند؛ اتفاقی که امروز در بسیاری از روستاها و زمین‌های کشاورزی قابل مشاهده است. سهم کشاورزی از اشتغال کل کشور کاهش یافته و اگرچه در شهرها به دلیل نزدیکی به بازار مصرف، زیرساخت و شبکه فروش، بخشی از فعالیت‌ها همچنان حفظ شده، اما در مناطق روستایی این بخش دیگر جذابیت سابق را ندارد. برای بسیاری از جوانان روستایی، مشاغل خدماتی شهری یا فعالیت‌های واسطه‌ای درآمدی قابل پیش‌بینی‌تر از کار بر زمین زراعی فراهم می‌کند.

مهاجرت نیز صرفاً یک تصمیم احساسی نیست؛ کوچک‌تر شدن بعد خانوار، افزایش هزینه‌های زندگی و رشد نامتوازن قیمت محصولات کشاورزی باعث شده ماندن در این حوزه ریسک‌پذیرتر شود. برخلاف تصور رایج، کاهش نیروی انسانی لزوماً با جهش تکنولوژی و نوسازی گسترده ماشین‌آلات همراه نبوده و آمارها از رکود نسبی سرمایه‌گذاری در این بخش حکایت دارد. این روند حتی در دانشگاه‌ها نیز بازتاب یافته و کاهش تعداد دانشجویان رشته‌های کشاورزی و دامپزشکی، نشانه‌ای از تردید نسل جوان نسبت به آینده شغلی این حوزه است. در حالی‌که کشاورزی همواره «بخش استراتژیک» نامیده می‌شود، فاصله میان اهمیت روی کاغذ و جذابیت در عمل، به چالشی جدی تبدیل شده است. با این حال، بازگشت سودآوری از مسیر اصلاح سیاست‌های قیمتی، کاهش مداخلات مخرب و تقویت زنجیره ارزش می‌تواند دوباره نیروی کار و سرمایه را به این بخش بازگرداند.