به گزارش اکوایران، اقتصاد تئاتر ایران که پیش از آغاز جنگ تحمیلی در حال فروپاشی بود، در دوره پساجنگ به حال احتضار رسیده با مسئلهای فراتر از بازگشایی سالنها و بازگشت اجراها روبهروست. مسئله اصلی، بازسازی یک اقتصاد فرهنگی آسیبپذیر است؛ اقتصادی که پیش از بحران نیز با تورم، افزایش هزینه تولید، کاهش قدرت خرید مخاطب، بیثباتی قراردادها و وابستگی به حمایتهای موردی دستوپنجه نرم میکرد.
اکنون پرسش اساسی این نیست که «چگونه تئاتر را دوباره روی صحنه بیاوریم؟»؛ پرسش این است که چگونه میتوان شرایطی ایجاد کرد که تئاتر بتواند بدون فرسودگی هنرمند، حذف مخاطب و وابستگی دائمی به بودجه عمومی به حیات خود ادامه دهد؟
واقعیت این است که تئاتر ایران دیگر نمیتواند با منطق اقتصادی سالهای گذشته ادامه پیدا کند.
بحران فقط بحران بلیت نیست
در نگاه نخست، ممکن است افزایش قیمت بلیت راهحل طبیعی به نظر برسد. اما مسئله پیچیدهتر از این حرفهاست. افزایش قیمت بلیت زمانی میتواند به افزایش درآمد منجر شود که تقاضای مؤثر نیز وجود داشته باشد. در شرایطی که بخش قابل توجهی از خانوارها پس از یک بحران اقتصادی و اجتماعی، سرگرمی و کالای فرهنگی را از هزینههای ضروری خود عقب میرانند، گرانتر کردن بلیت میتواند به کاهش بیشتر مخاطب منجر شود.
از سوی دیگر، حتی فروش خوب یک نمایش الزاماً به معنای اقتصادیشدن آن نیست. نمونههای منتشرشده از فروش برخی نمایشها در تابستان ۱۴۰۵ نشان میدهد که قیمت بلیت در بعضی سالنهای دولتی و حرفهای به ۳۵۰ تا ۴۰۰ هزار تومان رسیده و برخی آثار توانستهاند در چند اجرای محدود فروش قابلتوجهی داشته باشند؛ اما فاصله میان «فروش ناخالص» و «درآمد واقعی عوامل» همچنان مسئلهای جدی است.
در حقیقت، باید میان پنج مفهوم تفاوت گذاشت:
فروش بلیت، درآمد تولید، بازگشت سرمایه، دستمزد نیروی انسانی و سود.
این پنج مفهوم در اقتصاد تئاتر ایران اغلب به جای یکدیگر نشستهاند و همین مسئله بخشی از آشفتگی موجود را توضیح میدهد.

تئاتر میان دولت و بازار گرفتار شده است
اقتصاد تئاتر ایران نه کاملاً دولتی است و نه واقعاً خصوصی.
زیرساخت بخش مهمی از تئاتر همچنان به دولت وابسته است، اما تولید در بسیاری از موارد با سرمایه و ریسک بخش خصوصی انجام میشود. هنرمند نیز در میانه این دو نظام قرار گرفته و در نهایت، بخش مهمی از ریسک اقتصادی به او منتقل میشود.
این مدل در شرایط تورمی بیش از پیش ناکارآمد میشود.
اگر هزینه اجاره، دکور، لباس، تبلیغات، دستمزد عوامل و خدمات فنی افزایش یابد، اما قدرت خرید مخاطب متناسب با آن رشد نکند، تهیهکننده دو انتخاب بیشتر ندارد: یا هزینه تولید را کاهش دهد یا قیمت بلیت را بالا ببرد. هر دو انتخاب نیز میتوانند به کیفیت اثر و تعداد مخاطبان آسیب بزنند.
حتی صنف روابط عمومی و تبلیغات تئاتر نیز در سال ۱۴۰۵ ناچار شده برای خدمات خود کف دستمزد تعیین کند؛ نرخهایی که از ۱۵ تا ۵۰ میلیون تومان، بسته به مقیاس پروژه، اعلام شده است. این اتفاق خود نشانهای از افزایش هزینههای پنهان تولید و ضرورت حرفهایشدن زنجیره اقتصادی تئاتر است.
راه نجات، خصوصیسازی کامل نیست
در چنین شرایطی، نسخه «دولت کنار برود و بازار همهچیز را حل کند» نیز راهحل مناسبی نیست.
تئاتر صرفاً یک کالای تجاری نیست. اگر همه چیز به گیشه واگذار شود، طبیعی است که سرمایه به سمت آثار کمریسکتر، چهرههای مشهور و تولیدات عامهپسند حرکت کند و تئاتر تجربی، جوان، شهرستانی و آثار پرریسک هنری به تدریج حذف شوند.
بنابراین آنچه تئاتر ایران نیاز دارد، اقتصاد ترکیبی است؛ اقتصادی که در آن دولت، بخش خصوصی، مخاطب و نهادهای مدنی هر کدام سهم و مسئولیت مشخصی داشته باشند، اما نقش دولت نیز باید تغییر کند.
دولت نباید الزاماً تولیدکننده تئاتر باشد؛ بهتر است به تنظیمگر، تسهیلگر و خریدار خدمات فرهنگی تبدیل شود.
به جای آنکه دولت صرفاً به یک گروه تولیدکننده بودجه بدهد، میتواند بخشی از بلیت نمایشها را برای دانشجویان، مدارس، کارگران، بازنشستگان و اقشار کمبرخوردار خریداری کند.
این تفاوتی بنیادی است:
در مدل نخست، دولت به تولید یارانه میدهد؛ در مدل دوم، دولت تقاضای فرهنگی ایجاد میکند.
مدل دوم میتواند به شکلگیری بازار واقعی کمک کند.
تئاتر باید از «اقتصاد یک اجرا» به «اقتصاد یک اثر» برسد
یکی از ضعفهای ساختاری تئاتر ایران این است که تولید معمولاً با پایان اجرا تمام میشود.
در حالی که یک نمایش میتواند پس از اجرای اولیه، مسیرهای درآمدی دیگری داشته باشد: تور شهرستانها، اجرای سازمانی و دانشگاهی، کارگاه آموزشی، انتشار نمایشنامه، ضبط و عرضه دیجیتال، اقتباس، اجرای بینالمللی و فروش حقوق اثر.
در چنین مدلی، تولیدکننده دیگر صرفاً یک محصول برای چند شب اجرا تولید نمیکند؛ بلکه روی یک دارایی فرهنگی سرمایهگذاری میکند.
این همان تغییری است که میتواند اقتصاد تئاتر را از اقتصاد پروژهای و کوتاهمدت به اقتصاد حرفهای تبدیل کند.
شهرستانها؛ بازار فراموششده تئاتر ایران
تمرکز بیش از حد اقتصاد تئاتر در تهران نیز یکی از مشکلات جدی است.
یک نمایش اگر فقط برای بازار تهران تولید شود، بازار بالقوه خود را محدود کرده است. اما اگر برای آن شبکهای از اجراهای شهرستانی طراحی شود، هزینه تولید اولیه میتواند در بازارهای مختلف بازتولید شود.
تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، تبریز، رشت، اهواز، کرمان و دیگر مراکز فرهنگی کشور میتوانند حلقههای یک شبکه توزیع باشند، نه جزیرههایی جدا از هم.
تئاتر برای خروج از بحران، نیازمند اقتصاد مقیاس است.
شفافیت؛ حلقه مفقوده اقتصاد تئاتر
هیچ بازار سالمی بدون داده شفاف شکل نمیگیرد.
لازم است برای هر نمایش، اطلاعاتی مانند ظرفیت سالن، تعداد اجرا، تعداد بلیت فروختهشده، میانگین قیمت بلیت، فروش ناخالص، سهم سالن، هزینه تبلیغات، هزینه تولید و سهم عوامل به شکل قابلدسترسی ثبت شود.
تجربههای جدید در حوزه سینما نیز نشان میدهد که شفافیت در مسیر تقسیم درآمد بلیت میتواند به پیشبینیپذیرتر شدن چرخه اقتصادی کمک کند؛ اجرای طرح «تسهیم از مبدأ فروش بلیت» در سینمای ایران در سال ۱۴۰۵ دقیقاً با چنین هدفی مطرح شده است.
تئاتر نیز میتواند از چنین تجربهای بیاموزد، البته با اقتضائات خاص خودش.
قراردادهای تازه برای اقتصاد تازه
در اقتصادی که تورم بالاست، دستمزد ثابت میتواند هنرمند را متضرر کند و از سوی دیگر، تحمیل تمام ریسک به تهیهکننده نیز سرمایهگذاری را دشوار میکند.
یکی از راهها، حرکت به سمت مدل حداقل دستمزد تضمینشده به اضافه سهم از فروش است.
در این مدل، هنرمند حداقلی از درآمد را تضمین میکند و در صورت موفقیت اثر، از افزایش درآمد نیز سهم میبرد.
این مدل میتواند منافع هنرمند، تهیهکننده و سرمایهگذار را تا حدی همراستا کند.

نسخه پساجنگ: بازسازی رابطه تئاتر و جامعه
اما اقتصاد تنها بخش ماجرا نیست.
جامعه پس از یک دوره بحران و جنگ، فقط به سرگرمی نیاز ندارد؛ به روایت، گفتوگو، تخلیه روانی، طنز، امید و بازسازی اعتماد اجتماعی نیز نیاز دارد.
تئاتر میتواند یکی از مهمترین فضاهای عمومی برای این گفتوگو باشد.
بنابراین دوره پساجنگ را نباید صرفاً دوره «بازگشت به شرایط قبل» دانست. تئاتر باید از خود بپرسد که مخاطب امروز چه میخواهد و چرا باید دوباره برای تماشای تئاتر هزینه کند؟
پاسخ این پرسش، صرفاً در تبلیغات بیشتر یا چهرههای مشهور نیست؛ در بازسازی رابطه میان اثر هنری و زندگی روزمره مردم است.
سه گام برای عبور از بحران
اگر قرار باشد برای سه سال آینده یک نقشه راه عملی تعریف کنیم، گام نخست باید نجات باشد: حمایت اضطراری از گروههای مستقل، بیمه و قراردادهای حرفهای، کاهش فشار هزینهای و ایجاد سازوکار خرید بلیت برای اقشار مختلف.
گام دوم، بازسازی بازار است: ایجاد مشوقهای مالیاتی برای سرمایهگذاری فرهنگی، ورود حرفهای اسپانسرها، توسعه تور شهرستانی و ایجاد نظام شفاف تسهیم درآمد.
و گام سوم، صنعتیشدن است: ایجاد بازار حقوق نمایشنامه، توسعه انتشار دیجیتال، فروش بینشهری و بینالمللی آثار، آموزش و درآمدهای جانبی.
هدف این نیست که دولت پول بیشتری به تئاتر تزریق کند. هدف این است که وابستگی تئاتر به یک منبع درآمد کاهش پیدا کند.
تئاتر آینده باید بتواند از ترکیب گیشه، سرمایه خصوصی، حمایت عمومی، اسپانسر، تور، آموزش، حقوق دیجیتال و صادرات فرهنگی درآمد ایجاد کند.

سخن آخر
اقتصاد بیمار تئاتر ایران با اختصاص بودجه بیشتر درمان نمیشود؛ همانطور که با خصوصیسازی کامل نیز نجات پیدا نمیکند. مشکل اصلی، نبود یک معماری اقتصادی پایدار است.
تئاتر ایران باید از مدل قدیمیِ «بودجه بگیر، تولید کن، چند شب اجرا برو و تمام» عبور کند و به مدل «سرمایهگذاری، تولید، بازاریابی، اجرا، تور، بازتولید، عرضه و توسعه بازار» برسد.
دوران پساجنگ میتواند تئاتر ایران را دوباره به همان چرخه فرسوده گذشته بازگرداند؛ یا فرصتی باشد برای بازطراحی این چرخه فراهم آورد.
انتخاب میان این دو، بیش از آنکه به میزان بودجه فرهنگی وابسته باشد، به یک تصمیم سیاستگذاری بستگی دارد: