سقراط از نخستین مدافعان آزادی بیان، وجدان فردی، نافرمانی مدنی و اخلاق‌گرایی سیاسی بود. سقراط در پی اصلاح دموکراسی بود، اما در زمین خود دموکراسی. دموکراسی را نمی‌شود از بیرون و در جایگاه استبداد نقد کرد.

نقد و تأیید دموکراسی، سنتی به درازای سنت خود دموکراسی دارد. گاه دموکراسی را به توده‌سالاری و نخبه‌کشی و فضیلت‌گریزی متهم کرده‌اند و  گاه آن را چونان تنها آرمان سیاسی ثنا و ستایشش را گفته‌اند. 

منتقدان دموکراسی برای تحدید و بهبود دموکراسی پندهای زیادی داده‌اند؛ از حاکمیت قانون تا تضمین حقوق اقلیت‌ها، از حداقلی‌سازی اصل و اساس سیاست (و به تبع آن دموکراسی) تا حداکثرسازی نهادی و مدنی.

در اینجا غرض، بازگویی آن نقدها و نظرها نیست، بلکه آموختن از سیاست‌ورزی سقراط در متن یکی از اولین دموکراسی‌های بشری (و البته یکی از ناقص‌ترین‌هایشان) است که می‌تواند آموزنده باشد.

سقراط،‌ یونان، آگورا و دموکراسی‌اش را دوست داشت اما می‌خواست سطح سخیف و ساده‌‌شده‌اش را ارتقاء دهد. با این همه سقراط از شهر و سیاست دل نبریده بود و هم‌چنان به سان اسلاف آتنی‌اش سیاست (که در آن زمان مساوی بود با پولیس و دموکراسی) را ستایش می‌کرد اما در عین حال به مرجعی بالاتر از آن یعنی خرد و روح باور داشت و از اینکه دموکراسی در دام نوعی نسبی‌گرایی و پوپولیسم افتاده، ناراضی بود.

با این همه او راه چاره را نه در انزوا و عزلت و دوری‌گزینی از شهر (چنان‌که بعدتر کلبیان و رواقیان و عارفان کردند) بلکه در پیوند دادن میان آرمان‌های عقل و قوانین شهر دید. 

دو بعد به ظاهر متعارض اما حقیقتا مکمل اندیشه سیاسی سقراط را می‌توان در دو رسالهٔ «آپولوژی» و «کریتوس» یافت. در اولی در محضر محاکمه و دادگاه مردم، قوانین و انگاره‌های عام و تابوهای سوفسطائیان را به چالش می‌کشید و در دیگری وسوسه و وعده فرار دوستش از زندان را نپذیرفت و به قوانین شهر پایبند ماند. 

سقراط از نخستین مدافعان آزادی بیان، وجدان فردی، نافرمانی مدنی و اخلاق‌گرایی سیاسی بود. سقراط در پی اصلاح دموکراسی بود، اما در زمین خود دموکراسی. دموکراسی را نمی‌شود از بیرون و در جایگاه استبداد نقد کرد. 

سقراط، منتقد متعهد دموکراسی بود؛ درس امروز ما! این روزها از دموکراسی زیاد می‌گویند و بحثش را می‌کنند. اما دموکراسی خود موضوع بحث نیست؛ دموکراسی میدان بحث است؛ میدان منازعه و حل آن به صورت مسالمت‌آمیز.

ای بسا بسی از نقدها به دموکراسی از نفهمیدنش باشد. دموکراسی یوتوپیا نیست، دموکراسی ایدئولوژی نیست‌. دموکراسی آوردگاه ایدئولوژی‌ها است. دموکراسی در معنای رئالیستی‌اش حل مسالمت‌آمیز منازعات است و عزل بی خون و خشونت حاکمان. همین.

سقراط در درون میدان، دموکراسی را نقد می‌کرد. چرا؟ چون دموکراسی خوداصلاح‌گر است. دموکراسی را برای دموکراتیک‌تر و  لیبرالی‌تر کردنش باید نقد کرد. نقدهای دیگر نارواست.