اکوایران: یکی از دلایلی که روسیه هرگز نتوانست در اوکراین به برتری هوایی دست یابد این بود که اوکراینی‌ها، با دریافت هشدارهای اطلاعاتی، بخش بزرگی از سامانه‌های پدافند هوایی خود را درست پیش از آغاز جنگ جابه‌جا کرده بودند.

توضیح اکوایران: مقاله پیش‌رو را «سردبیر امور دفاعی» نشریه اکونومیست در تاریخ 28 می 2026 منتشر کرد. اکوایران ترجمه کامل آن را در دو بخش جداگانه ارائه می‌دهد. متن کنونی ترجمه بخش دوم این مقاله است. برای مطالعه بخش نخست این مقاله بر روی این پیوند کلیک کنید.

تانک هنوز نمرده است

بخش دوم: افرادِ دنیای پهپادها به شما خواهند گفت که تانک مرده است. «چرا باید تانک به میدان فرستاد؟» این پرسشی است که ایلیا سِکیرین، اپراتور پهپاد و مشاور فرماندهی عالی اوکراین، مطرح می‌کند. او می‌گوید: «وقتی با همان هزینه و با ریسک بسیار کمتر برای اپراتورها، اکنون می‌توان چند ده ربات زمینی زنجیردار را که توسط انبوهی از پهپادهای تهاجمی پشتیبانی می‌شوند، به میدان فرستاد، چرا تانک اعزام کنیم؟»

photo_2026-06-14_15-09-59 (2)

اما تهدیدهای قدیمی همچنان پابرجا هستند و می‌توانند خود را تطبیق دهند. آقای لی اشاره می‌کند که سال گذشته تیپ مکانیزه بیستم اوکراین برای متوقف کردن پیشروی تنها دو «تانک لاک‌پشتی»، خودروهای زرهی که به‌طور گسترده برای مقابله با پهپادها تغییر یافته بودند، به بیش از ۶۰ پهپاد انتحاری FPV نیاز داشت. حتی در آن صورت نیز یکی از این «لاک‌پشت‌ها» می‌توانست از خطوط دفاعی عبور کند و در پشت جبهه اوکراین خسارت سنگینی به بار آورد، اگر جعبه‌دنده آن دچار نقص فنی نمی‌شد. افزون بر این، اگر اوکراین بخواهد از مناطق برتری تاکتیکی خود بهره‌برداری کند، چه وسیله‌ای جز تانک را باید به جلو براند؟

تداوم اهمیت تسلیحات سنتی در جنگ‌های اخیر دیگر نیز مشهود است. در درگیری سال گذشته میان هند و پاکستان، یعنی جدی‌ترین رویارویی این دو کشور طی ۲۶ سال گذشته، استفاده گسترده از پهپادها در هر دو طرف بسیار مورد توجه قرار گرفت؛ اما سنگین‌ترین حملات را جنگنده‌های سرنشین‌دار انجام دادند که موشک‌های دوربرد و پیشرفته شلیک می‌کردند. حتی در اوکراین نیز تجهیزات گران‌قیمت لازم برای حملات عمقی همچنان نقش خود را دارند؛ البته به شرط آنکه پرتابگرهای بزرگ و آسیب‌پذیر موشک‌ها، چه زنجیردار، چه چرخ‌دار و چه هوابرد، عمدتاً از دید پنهان بمانند و فاصله زیادی با منطقه مرگ داشته باشند.

همین امر سبب شده است که فرماندهان نظامیِ خواهان «داشتن همه‌چیز» از ترکیبی موسوم به «ترکیب سطح بالا ـ سطح پایین» سخن بگویند؛ الگویی که در آن تسلیحات ارزان و پرشمار مکمل تعداد کمتری از سامانه‌های پیشرفته و گران‌قیمت هستند. آنان می‌کوشند هم نوآوری‌های برهم‌زننده قواعد بازی را در آغوش بگیرند و هم جدیدترین و پرزرق‌وبرق‌ترین نسخه‌های ابزارهای محبوب سنتی مانند جنگنده‌ها، ناوشکن‌ها و بله، تانک‌ها را حفظ کنند. وعده آنان ارتش‌ها و ناوگان‌های «هیبریدی» است که در آن سامانه‌های بدون سرنشین و رباتیک در کنار تانک‌ها، هواپیماها و کشتی‌های سنتی فعالیت می‌کنند.

«یگان‌های رزمی آینده به شکلی گسترده بدون سرنشین خواهند بود.»

اما وزارتخانه‌های دفاع در عمل پول خود را این‌گونه خرج نکرده‌اند. مت ون واگنن، ژنرال دو ستاره آمریکایی که اخیراً از سمت معاون رئیس عملیات در فرماندهی اصلی نظامی ناتو بازنشسته شده است، با تأسف می‌گوید: «فکر می‌کنم در مسیر سرمایه‌گذاری روی فناوری‌های دیروز حرکت می‌کنیم.» به گفته او، فرایند برنامه‌ریزی دفاعی ناتو که مشخص می‌کند چه چیزی باید خریداری شود، «بر مبنای مفاهیم چند دهه پیش بنا شده است.» او استدلال می‌کند که «یک خودروی رزمی ۷۷ تُنی که هر ۱۲ ساعت ۵۰۰ گالن سوخت مصرف می‌کند، در میدان نبردی که تا حد زیادی شفاف و قابل رؤیت خواهد بود، انتخاب خردمندانه‌ای نیست.» به باور او، «یگان‌های رزمی آینده به شکلی گسترده بدون سرنشین خواهند بود.»

photo_2026-06-14_14-59-46

شاید این دیدگاه بیش از حد افراطی باشد. اما در حال حاضر، ارتش‌هایی که به‌طور فعال با شیوه‌های جدید جنگ درگیر نشده‌اند، بسیار بیشتر در معرض کم‌سرمایه‌گذاری در این حوزه‌ها قرار دارند، تا اینکه در آنها بیش از حد سرمایه‌گذاری کرده باشند؛ چه در زمینه تاکتیک‌ها و آموزش‌های لازم و چه در زمینه خرید تجهیزات مرتبط.

نمودهای قدرت عریان که پیشرفته‌ترین نیروهای مسلح جهان روی آنها سرمایه‌گذاری کرده‌اند، در هیچ جا به اندازه جنگ با ایران آشکار نیست. بااین‌حال، تا آنجا که اهداف رئیس‌جمهور دونالد ترامپ در این جنگ اساساً تعریف شده بودند، این اهداف محقق نشده‌اند. به نظر نمی‌رسد ادامه همان نوع عملیات نظامی گذشته بتواند تغییر چندانی در این وضعیت ایجاد کند.

عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury) آمریکا ۱۳ هزار هدف را مورد حمله قرار داده است و اسرائیل نیز هزاران هدف دیگر را به آن افزوده است. با وجود این، توانایی ایران برای پاسخ متقابل همچنان پابرجاست. ایران از موشک‌ها و پهپادهای خود برای هدف قرار دادن رادارهای هشدار زودهنگام، هواپیماها، پهپادها، باندهای فرود، پادگان‌ها، انبارهای سوخت و مراکز فرماندهی مهاجمان استفاده کرده است. این ضدحملات، هرچند چشمگیرتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند بودند، اثر نظامی عظیمی نداشته‌اند؛ اما همین که چنین حملاتی امکان‌پذیر بوده‌اند، اهمیت زیادی دارد؛ همان‌گونه که سایه زرادخانه باقی‌مانده ایران بر فراز تنگه هرمز اهمیت دارد. ایران همچنان قادر به تولید پهپادهای دوربرد است. افزون بر این، ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد که ایران هنوز ۷۵ درصد از پرتابگرهای موشکی پیش از جنگ و ۷۰ درصد از موشک‌های کروز و بالستیک خود را در اختیار دارد.

از میان بردن ۳۰ درصد از موشک‌ها، بر اساس معیارهای تاریخی، دستاوردی چشمگیر محسوب می‌شود. در سال ۱۹۹۱ آمریکا و متحدانش با جدیت فراوان به دنبال موشک‌های اسکاد صدام حسین بودند؛ نیروهای ویژه را برای جست‌وجوی پرتابگرها به بیابان فرستادند و بیش از ۱۵۰۰ مأموریت هوایی علیه آنها انجام دادند. بااین‌حال، هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد حتی یک پرتابگر نیز نابود شده باشد؛ اما در جنگ، برای بهتر بودن از عملکرد نه‌چندان درخشان گذشته خود امتیازی داده نمی‌شود. ناکامی در ایران نشان می‌دهد که مدافعان زیرک، به‌ویژه آنهایی که خوش‌شانس‌اند در کشوری بزرگ با فراوانی پناهگاه‌ها و شکاف‌های کوهستانی زندگی می‌کنند، می‌توانند برای ماه‌ها تسلیحات بزرگ و قدرتمند خود را پنهان نگه دارند، حتی زمانی که دو نیروی هوایی از پیشرفته‌ترین نیروهای جهان آن‌ها را تعقیب می‌کنند.

آیا فناوری خلاء کارآمدی را پر می‌کند؟

یکی از پاسخ‌ها این است که فناوری را بیش از پیش پیش برانیم؛ یعنی سطحی از آگاهی محیطی ایجاد کنیم که آن‌قدر فراگیر باشد که پرتابگرها در همان لحظه خروج از مخفیگاه شناسایی شوند، و «زنجیره‌های کشتار»ی ایجاد کنیم که داده‌ها در آنها بدون هیچ مانعی جریان یابند تا این اهداف بی‌درنگ مورد حمله قرار گیرند. همان‌گونه که سر لارنس فریدمن، مورخ نظامی، اشاره می‌کند، برخی از نظریه‌پردازان نظامی از دیرباز شیفته ایده «ضربه از پا درآورنده» بوده‌اند؛ ضربه‌ای که اگر به اندازه کافی سنگین باشد، به‌تنهایی پیروزی را به ارمغان می‌آورد. طرفداران قدرت هوایی در طول قرن بیستم بارها چنین تصوری را مطرح کردند، اما شواهد موفقیت آن بسیار محدودتر بود.

photo_2026-06-14_15-09-59

البته قطعاً جای پیشرفت وجود دارد؛ برای نمونه، در بریتانیا عملیات هدف‌گیری از بیش از ۲۷۰ نرم‌افزار مختلف که بر روی ۲۰ سامانه رایانه‌ای متفاوت اجرا می‌شوند، استفاده می‌کند. اتصال این سامانه‌ها به یکدیگر مشکلات فراوانی ایجاد می‌کند. گاهی یک سامانه داده‌ها را با سرعتی بسیار بیشتر از ظرفیت شبکه تولید می‌کند. کاترینا منسون، روزنامه‌نگار، در کتاب اخیر خود درباره سامانه هدف‌گیری آمریکایی «میون» (Maven) گزارش می‌دهد که در آغاز جنگ اوکراین، کاربران مجبور شدند برای دریافت «رمزگذارها»یی با ظرفیت کافی جهت مدیریت این حجم عظیم اطلاعات به شرکت‌های ماهواره‌ای مراجعه کنند. در موارد دیگر، دو سامانه بدون دخالت انسانی اساساً با یکدیگر ناسازگار هستند؛ دخالتی که اغلب به شکل فردی صورت می‌گیرد که روی یک «صندلی گردان» بین میزهایی که پایانه‌های مختلف روی آنها قرار دارند جابه‌جا می‌شود.

فناوری در حال کارآمدتر شدن است. رئیس ستاد کل ارتش بریتانیا می‌گوید زمان «از حسگر تا تیرانداز» (sensor-to-shooter) ۳۳ درصد کاهش یافته است؛ و طرفداران هوش مصنوعی که مسئول سامانه هدف‌گیری آمریکا هستند، از هم‌اکنون برنامه‌ریزی می‌کنند تا از سطح فناوری به‌کاررفته در عملیات «خشم حماسی»، با توانایی هدف‌گیری ۴۰۰ هدف در روز، فراتر روند. اوایل امسال، سرتیپ استیو کارپنتر، فرمانده فرماندهی چنددامنه‌ای پنجاه‌وششم آمریکا در اروپا، اعلام کرد که می‌خواهد واحد تحت فرمانش دست‌کم ۱۵۰۰ هدف را در هر ۲۴ ساعت «توسعه و آماده‌سازی» کند؛ هدفی که یکی از همکارانش اذعان داشت «فراتر از توانایی انسان» است. منسون گزارش می‌دهد که تصور می‌شود سامانه میون، هنگامی‌که با مدل‌های زبانی بزرگ مانند «کلود» متعلق به شرکت آنتروپیک یا میسترال فرانسه یکپارچه شود، قادر باشد روزانه ۵۰۰۰ هدف تولید کند.

مواردی وجود دارند که در آنها هدف‌گیری بهتر و سریع‌تر می‌تواند نقشی حیاتی ایفا کند. یکی از دلایلی که روسیه هرگز نتوانست در اوکراین به برتری هوایی دست یابد این بود که اوکراینی‌ها، با دریافت هشدارهای اطلاعاتی، بخش بزرگی از سامانه‌های پدافند هوایی خود را درست پیش از آغاز جنگ جابه‌جا کرده بودند. نخستین حملاتی که روسیه امیدوار بود با آنها دشمن خود را کور کند، به مکان‌های خالی‌ای اصابت کردند که این سامانه‌ها قبلاً در آنجا مستقر بودند. اگر روسیه قادر بود اطلاعات هدف‌گیری خود را سریع‌تر به‌روزرسانی کند، شاید می‌توانست بلافاصله تسلیحات جابه‌جا شده را نابود کند. چنین اتفاقی ممکن بود مسیر جنگ را تغییر دهد.

اما اگر عملیات «خشم حماسی» به جای ۴۰۰ هدف در روز، ۴۰۰۰ هدف در روز را دربر می‌گرفت، آیا به همان نسبت مؤثرتر می‌بود؟ نوعی گرایش وجود دارد که در آن هدف‌گیری و به‌ویژه معیارهای کمی هدف‌گیری، جایگزین راهبرد می‌شود. در جنگ ویتنام، نیروهای آمریکایی به واحدهایی که تعداد بیشتری کشته دشمن گزارش می‌کردند، مرخصی و مدال اعطا می‌کردند.

آیا فناوری جای پایداری را می‌گیرد؟

شعار «یک بار دیگر، با اهداف بیشتر» اسطوره «ضربه از پا درآورنده» را به دام «کوبیدن بی‌پایان» تبدیل می‌کند. کافی است به تاریخ افغانستان نگاه کنید؛ کشوری که از زمان مجاهدین مجهز به موشک‌های استینگر به بعد، می‌توان آن را گورستان قدرت هوایی دانست. در سال ۲۰۰۳ رئیس‌جمهور جورج دبلیو بوش اعلام کرد که طالبان آن‌قدر شدید بمباران شده‌اند که «عملاً از صحنه خارج شده‌اند». در سال ۲۰۱۷، هنگامی که دونالد ترامپ حملات هوایی در افغانستان را تشدید کرد، ژنرال جان نیکلسون، فرمانده نیروهای ناتو در این کشور، اظهار داشت که «طالبان نمی‌توانند در میدان نبرد پیروز شوند.»

1_8Oat2pZXGgXrSeVNqp8rZQ

فرانتس گادی در تمام این موارد چیزی را می‌بیند که آن را «سندروم بلوک» می‌نامد؛ این باور که استفاده یک‌جانبه از نیروی خام، آن هم در مدرن‌ترین و کارآمدترین شکل خود، همیشه تعیین‌کننده خواهد بود. اشاره او به مشهورترین دوبیتی منظومه «مسافر مدرن» (The Modern Traveller) است؛ هجویه‌ای درباره امپریالیسم که هیلر بلوک در سال ۱۸۹۸ نوشت. هنگامی که ویلیام بلاد، یکی از استعمارگران آزمند بریتانیایی، با شورش بومیان روبه‌رو می‌شود، زیر لب برای آرام کردن خود می‌گوید: «هر چه پیش آید، ما در اختیار داریم/تیربار ماکسیم را؛ و آنها ندارند.»

درست است که سلاح‌های خودکاری مانند تیربار ماکسیم در «رقابت برای تصرف آفریقا» نقش مهمی داشتند و به اروپایی‌ها امکان می‌دادند در برابر نیروهایی بسیار پرشمارتر، پیروزی‌های خونینی به دست آورند؛ اما این درست نیست که چنین سلاح‌هایی به‌تنهایی بتوانند همه اشکال مقاومت را پایان دهند؛ همان‌گونه که ویلیام بلاد، هنگامی که از سوی کسانی که آتشبارش از آنها محافظت می‌کرد رها می‌شود، با بهایی سنگین درمی‌یابد.

اگر جنگ فوق‌مدرن با ایران از برخی جهات ادامه روندهای پیشین به نظر می‌رسد، هم از نظر فناوری‌های خارق‌العاده و هم از نظر سیاست‌ورزی ضعیف، جنبه‌های دیگر جنگ مدرن با سرعت زیادی در حال تحول‌اند. مدت‌ها گفته می‌شد کسانی که جنگ مدرن را فقط از طریق صفحه‌نمایش‌ها می‌بینند، با نسخه‌ای پالایش‌شده و بهداشتی از خشونت روبه‌رو می‌شوند؛ اما در دنیای شبکه‌های اجتماعی امروز، این وضعیت به شکلی بنیادین در حال تغییر است.

حساب‌های شبکه‌های اجتماعی پنتاگون و کاخ سفید با اشتیاق تصاویر واقعی و ضبط‌شده از ویرانی را منتشر کرده‌اند؛ تصاویری که در آنها فیلم‌های ارزیابی خسارت نبرد با شوخی‌ها و جملات انگیزشی برگرفته از فیلم‌های هالیوودی در هم آمیخته می‌شود و انفجار کشتی‌های دشمن به صحنه‌های اوج نمایشی تبدیل می‌گردد. کارآفرینان رسانه‌ای نیز ویدئوهای برگرفته از پهپادهای FPV را که چهره‌های وحشت‌زده یا تسلیم‌شده سربازان روس و اوکراینی گرفتار را نشان می‌دهند، به فیلم‌های مرگ‌آور همراه با موسیقی هوی‌متال تبدیل می‌کنند. جنگ به‌طور فزاینده‌ای شبیه اعدام‌های سفارشیِ کنترل‌شده از راه دور شده است.

در یکی از ویدئوهای FPV که توسط فرماندهی آموزش و دکترین ارتش آمریکا برجسته شد، یک سرباز روس که پهپاد اوکراینی به او نزدیک شده است، به همرزم خود که در گودالی در نزدیکی افتاده اشاره می‌کند و با حرکت دست می‌گوید: «او را بکش، نه مرا.» پهپاد برای لحظه‌ای مکث می‌کند، گویی از موضعی مقتدرانه تصمیم می‌گیرد. سپس نارنجکی را روی سرباز دوم رها می‌کند و سر او را از تن جدا می‌سازد. بعد بازمی‌گردد و همین کار را با سرباز اول انجام می‌دهد.

آیا جنگ‌ها غیرانسانی‌تر شده‌اند؟

این صحنه هولناک است. اما لزوماً غیرقانونی نیست. هیچ‌یک از آن دو سرباز به‌وضوح در وضعیت hors de combat (خارج از توانایی ادامه نبرد) قرار نداشتند. مقام‌های نظامی می‌گویند افکار عمومی تصور می‌کند قوانین جنگ بسیار محدودکننده‌تر از آن چیزی هستند که در واقعیت هستند.

بااین‌حال، فارغ از سوءبرداشت‌های عمومی، ژنرال ون واگنن می‌گوید از «فرسایش کامل» قوانین جنگ در سال‌های اخیر «شوکه شده است». او می‌افزاید: «همتایان من هم همین احساس شوک را دارند.»

34gxlclpnqof1

یانینا دیل، مدیر مشترک مؤسسه اخلاق، حقوق و منازعات مسلحانه آکسفورد، به دو تحول مهم اشاره می‌کند. نخست، بازگشت زبان تنبیهی است؛ تهدیدهای تلافی‌جویانه‌ای که به‌تدریج به مجازات جمعی نزدیک می‌شوند. دوم، تهدید علیه طبقات کاملی از اهداف، مانند پل‌ها و نیروگاه‌های برق. هر دو مورد در سخنان دونالد ترامپ و وزیر جنگ او، پیت هگست، امری عادی شده‌اند؛ کسی که همواره آماده است نسخه تنزل‌یافته خود از آرمان جنگجویی را بیان کند.

در جایی که سخن گفتن از کشتن ستایش می‌شود، آیا کشتن برای هدف‌های تبلیغاتی و گفتاری نیز می‌تواند چندان دور باشد؟ در سال ۲۰۱۱ استیون پینکر، استاد دانشگاه هاروارد، کتابی با عنوان فرشتگان بهتر ذات ما منتشر کرد و در آن از این نظریه بحث‌برانگیز دفاع کرد که انسان‌ها به‌طور کلی کمتر خشونت‌ورز شده‌اند. یکی از شواهد او کاهش تعداد جنگ‌ها و قربانیان جنگی بود. جان مولر، دانشمند علوم سیاسی، نیز استدلالی مشابه ارائه کرده است. او در سال ۲۰۲۰ نوشت که طی ۳۰ سال پیش از آن، تنها چهار جنگ بزرگ میان دولت‌ها رخ داده است؛ یعنی جنگ‌هایی که سالانه دست‌کم هزار کشته مرتبط با نبرد داشته‌اند: جنگ‌های آمریکا در افغانستان و عراق، جنگ آذربایجان و ارمنستان که پیش‌درآمد عصر شفافیت میدان نبرد بود و جنگ اتیوپی و اریتره در سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۰.

زمان‌بندی مولر چندان خوش‌یمن نبود. اندکی بعد، ولادیمیر پوتین بزرگ‌ترین جنگ زمینی اروپا از سال ۱۹۴۵ به این سو را آغاز کرد. افزون بر این، استدلال او کاستی‌های دیگری نیز دارد. تحلیل‌های بعدی نشان داده‌اند که دوره صلح میان قدرت‌های بزرگ پس از ۱۹۴۵ باید دست‌کم یک قرن دیگر ادامه یابد تا بتوان آن را روندی از نظر آماری معنادار دانست. از این منظر، کاهش جنگ‌ها بیشتر نوعی نوسان آماری است تا یک روند قطعی.

استناد پینکر به کاهش تلفات نیز تا حدی گمراه‌کننده است. بله، شمار کشته‌های میدان نبرد کاهش یافته است؛ اما پزشکی نظامی، زره‌ها و سامانه‌های تخلیه مجروحان نیز بهبود یافته‌اند. بسیاری از سربازانی که در گذشته جان می‌باختند، اکنون مجروح می‌شوند. این پیشرفت است، اما لزوماً نشانه‌ای از صلح‌آمیزتر شدن جهان نیست.

و اینک آخرالزمان

و سپس مسئله سلاح‌های هسته‌ای مطرح می‌شود. بسیاری معتقدند وجود زرادخانه‌های هسته‌ای نقش اصلی را در جلوگیری از وقوع جنگ‌های تمام‌عیار میان قدرت‌های بزرگ از سال ۱۹۴۵ تاکنون ایفا کرده است؛ اما چنین نقشی وابسته به امکان استفاده نهایی از این سلاح‌هاست. اگر یک تبادل گسترده هسته‌ای و پیامدهای اقلیمی آن صدها میلیون نفر را به کام مرگ بکشاند، آمار روندهای بلندمدت مرگ‌های خشونت‌آمیز نیازمند بازنگری عظیمی خواهد بود؛ البته اگر کسی باقی مانده باشد که بتواند به آن اهمیت دهد.

istockphoto-1045470430-170667a

هشت سال گذشته شاهد جهشی قطعی به سوی جنگ هسته‌ای نبوده‌اند؛ اما نشانه‌ها نیز دلگرم‌کننده نبوده‌اند. عصر توافق‌های کنترل تسلیحات هسته‌ای به پایان رسیده است. سرنوشت متفاوت کیم جونگ اون از یک سو و صدام حسین از سوی دیگر، به نظر می‌رسد دو مسیر ممکن پیش روی دولت‌های دارای آرزوهای هسته‌ای را روشن کرده باشد: یا از اساس از ایده سلاح هسته‌ای صرف‌نظر کنند، یا به‌طور کامل به آن متعهد شوند و در این راه سریع و قاطع باشند، نه محتاط و مردد.

نگرانی‌ها درباره استفاده از سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی در اوکراین که در اکتبر ۲۰۲۲ به اوج خود رسید، زمانی که جاسوسان آمریکایی احتمال استفاده روسیه از این سلاح‌ها را در صورت تهدید کریمه ۵۰ درصد ارزیابی می‌کردند، فروکش کرده است؛ اما این به آن معنا نیست که خطوط قرمز وجود ندارند. تنها به این معناست که هیچ‌کس دقیقاً نمی‌داند این خطوط کجا قرار دارند و این به‌هیچ‌وجه آرامش‌بخش نیست.

جاسوسان آمریکایی احتمال می‌دادند که اگر پیشروی اوکراین کریمه را تهدید کند، احتمال استفاده روسیه از سلاح هسته‌ای تاکتیکی ۵۰ درصد باشد.

اگر چین بخواهد تایوان را با زور ضمیمه کند، این ابهامات به‌شدت برجسته خواهند شد. قدرت‌های هسته‌ای پیش‌تر نیز با یکدیگر وارد جنگ شده‌اند و نحوه‌ای که هند و پاکستان مقاصد خود را به یکدیگر علامت داده‌اند، نشان می‌دهد که می‌توان خطرات تشدید تنش را تا حدی مدیریت کرد، مشروط بر اینکه مسیر تحولات پیش‌بینی‌پذیر باشد. اما اگر آمریکا برای کمک به تایوان وارد عمل شود، جهان شاهد رویارویی مستقیم نیروهای دو قدرت هسته‌ای به شیوه‌ای کاملاً تازه خواهد بود؛ آن هم درحالی‌که سومین قدرت هسته‌ایِ بسیار پیش‌بینی‌ناپذیر، یعنی کره شمالی، در حاشیه حضور دارد.

این رویارویی از نوعی کاملاً تازه خواهد بود، زیرا جهان نزدیک به یک قرن است که ندیده ناوگان‌های بزرگ آب‌های آزاد چگونه می‌توانند به‌طور مستقیم با یکدیگر بجنگند. انقلاب شفافیت میدان نبرد هنگامی که بر سطح، زیر سطح و بالای سطح یک اقیانوس عظیم و دشوار برای نظارت آزموده شود، چه شکلی خواهد داشت؟ چه تاکتیک‌های جدیدی برتری‌های موضعی یا لحظه‌ای ایجاد خواهند کرد؟ و کدام تاکتیک‌های قدیمی شکست خواهند خورد؟

تا حدی به همین دلیل که پاسخ این پرسش‌ها روشن نیست، آمریکا معتقد است که در چنین جنگی باید به جای حمله به تک‌تک کشتی‌ها و هواپیماهای چینی، «بافت همبند» ماشین جنگی چین را هدف قرار دهد؛ یعنی شبکه‌هایی که اجزای آن را به هم متصل می‌کنند و فرایند تصمیم‌گیری را ممکن می‌سازند. هدف، فلج کردن توان تصمیم‌گیری چین خواهد بود؛ اما همان‌گونه که گادی هشدار می‌دهد، این راهبرد مستلزم حملات برق‌آسا به بسیاری از سامانه‌هایی است که چین برای کنترل نیروهای هسته‌ای خود نیز به آنها وابسته است. خطر محاسبه اشتباه در چنین شرایطی بسیار عظیم است.

با توجه به آنچه در اوکراین می‌بیند، ارتش آزادی‌بخش خلق چین احتمالاً از فکر اشغال کشوری به اندازه تایوان که از نظر فناوری بسیار توانمند است، چندان استقبال نمی‌کند؛ به‌ویژه آنکه خطوط تدارکاتی آن در برابر حملات زیردریایی‌ها آسیب‌پذیر خواهند بود؛ پلتفرم‌هایی که تاکنون کمتر از سایر سامانه‌ها قربانی انقلاب شفافیت میدان نبرد شده‌اند.

بااین‌حال، رهبران سیاسی گویا همواره خوش‌بین‌اند؛ خوش‌بین به سودمندی جنگ به‌عنوان ابزاری برای سیاست‌ورزی و خوش‌بین به توانایی خود برای کنترل و تنظیم دقیق مسیر آن. با وجود تمام شواهد پیرامونشان، همچنان اسیر این توهم خطرناک‌اند که فناوری سرانجام همان «ضربه از پا درآورنده» را در اختیارشان خواهد گذاشت.