اکوایران: در مقایسه با تاریخ جنگ در زندگی بشر، مدت بسیار کوتاهی است که سروکله پهپادها در آلمان جبهه‌های نبدر پیدا شده است؛ بااین‌حال، همین ابزارهای ارزان‌قیمت می‌توانند تاریخ‌ساز شوند.

توضیح اکوایران: مقاله پیش‌رو را «سردبیر امور دفاعی» نشریه اکونومیست در تاریخ 28 می 2026 منتشر کرد. اکوایران ترجمه کامل آن را در دو بخش جداگانه ارائه می‌دهد. متن کنونی ترجمه بخش نخست این مقاله است.

کابوس پهپادها

بخش نخست: هیچ‌گاه دوران مناسبی برای یک سرباز پیاده‌نظام نبوده است؛ اما شرایط امروز به‌ویژه اسفبار است. در «منطقه کشتار» (kill zone) که پهپادهای دو طرف در شرق اوکراین ایجاد کردند، خطر گرفتار شدن در یک بازی ویدیویی مرگبار همواره وجود دارد. در ماه فوریه، نیروهای اوکراینی که تلاش می‌کردند به تعداد اندک همرزمان خود که هنوز در شهر میرنوهراد در استان دونتسک حضور داشتند بپیوندند، می‌دانستند که پهپادهای روسی که خلبانانی به‌خوبی پنهان‌شده آن‌ها را هدایت می‌کردند، استفاده از خودرو را ناممکن می‌کنند. آن‌ها ناچار بودند با احتیاط از میان جنگل‌ها نفوذ کنند. این مسیر ممکن بود هفته‌ها طول بکشد. حتی ممکن بود ماه‌ها نتوانند از آنجا خارج شوند.

پیامدهای این وضعیت نیز ممکن است سال‌ها ادامه یابد. سربازانی که از خط مقدم بازمی‌گردند، حتی زمانی که صدها کیلومتر از منطقه جنگی دور هستند، پنجره‌های خود را می‌پوشانند و چراغ‌ها را کم‌نور نگه می‌دارند. آن‌ها در وضعیتی گرفتار شده‌اند که روان‌شناسان آن را «بیش‌هشیاری» و «برانگیختگی بیش از حد» می‌نامند؛ به‌طوری که صدای یک پهپاد می‌تواند احساس ترس و درماندگی را در آن‌ها برانگیزد. هنگام راه رفتن، ناخودآگاه به آسمان نگاه می‌کنند.

در همان زمانی که نبرد میرنوهراد ادامه داشت، جنگنده‌های آمریکایی و اسرائیلی که در جنگ مهم دیگر میان قدرت‌های بزرگ مشارکت داشتند، ایران را تقریباً بدون مانع بمباران می‌کردند. خلبانان آن‌ها همه ابزارهای لازم را برای حمله، ارزیابی نتایج و حمله مجدد در اختیار داشتند؛ تمام حسگرهایی که پیشرفته‌ترین نیروهای نظامی جهان می‌توانند به کار گیرند: سامانه‌های فروسرخ و رادار نصب‌شده روی هواپیما، پشتیبانی پهپادهای نزدیک، رادارهای دوربرد، نظارت ماهواره‌ای و امکانات دیگر. اسرائیل حتی دوربین‌های کنترل ترافیک در تهران را هک کرد تا بتواند تحرکات مقامات را هنگام نزدیک شدن به هدف قرار دادن آن‌ها ردیابی کند.

شیوه اجرای این دو جنگ بسیار متفاوت است؛ اما از جهاتی دیگر شباهت‌های عجیبی دارند. هم جنگ اوکراین و هم جنگ بر سر ایران تحت تأثیر فناوری‌هایی قرار گرفته‌اند که نوعی شفافیت تازه را به محیط‌ها و موقعیت‌های جنگی وارد کرده‌اند. البته این شفافیت کامل نیست؛ همواره ناقص، مقطعی و قابل چالش است؛ اما در هشت سالی که نویسنده این مقاله از دنیای اندیشکده‌ها وارد نقش سردبیر دفاعی اکونومیست شد، سمتی که اکنون آن را ترک می‌کند، این تحول مهم‌ترین روند فناورانه در جنگ‌افروزی بوده است.

شباهت‌های دیگری نیز میان اوکراین و ایران وجود دارد. هر دو جنگ را رهبران قدرت‌های بزرگ آغاز کردند که گویا انتظار پیروزی آسان را داشتند؛ اما هر دو به شکلی پیش رفتند که این رهبران پیش‌بینی نمی‌کردند و به وضعیتی شبیه بن‌بست رسیدند؛ بن‌بست‌هایی که در آن برای روسیه و آمریکا، نرسیدن به پیروزی روزبه‌روز بیشتر شبیه شکست به نظر می‌رسد.

افزایش چشمگیر تلفات جنگی

آیا تغییرات فناوری دفاع را آسان‌تر کرده است؟ آیا به‌طور نظام‌مند قدرت‌های بزرگ را به آغاز جنگ‌هایی تشویق می‌کند که قادر به پیروزی در آن نیستند؟ یا اینکه صرفاً با نمونه‌ای دیگر از همان الگوی همیشگی مواجه هستیم؛ یعنی قدرت‌های بزرگ همچنان درگیر جنگ‌های نسنجیده‌ای می‌شوند که بازتاب فناوری‌های غالب عصر خود هستند؟

جنگ

این پرسش اهمیت دارد، زیرا جنگ به صنعتی نسبتاً پررونق تبدیل شده است. برنامه داده‌های منازعات دانشگاه اوپسالا در سال ۲۰۲۵ تعداد ۶۵ درگیری فعال مبتنی بر دولت را ثبت کرد؛ یعنی جنگ‌هایی که دست‌کم یکی از طرف‌های درگیر در آن یک دولت است و در طول سال حداقل ۲۵ کشته مرتبط با نبرد بر جای می‌گذارد. این بالاترین رقم از زمان آغاز ثبت این آمار در سال ۱۹۴۶ است.

این درگیری‌ها شامل هشت جنگ دولت علیه دولت بود که در دو مورد از آن‌ها تعداد کشته‌های سالانه از هزار نفر فراتر رفت. انجمن پژوهش صلح اسلو نیز روندی مشابه و نگران‌کننده را شناسایی کرده است. این مؤسسه می‌گوید: «با وجود کاهش چشمگیر تلفات ناشی از نبرد از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۳، چهار سال گذشته خشونت‌بارترین دوره از زمان پایان جنگ سرد بوده است.»

شفافیت تاکتیکی چیست؟

شفافیت تاکتیکی را می‌توان به سه عنصر اصلی تقلیل داد: 1. حسگرهای بیشتر و پیشرفته‌تر؛ 2. قدرت آتش دقیق؛ و 3. شبکه‌هایی که داده‌های عملیاتی را از حسگرها به سامانه‌های هدف‌گیری منتقل می‌کنند.

فروکاستن همه این تحولات به پهپادها، ساده‌سازی بیش از حد موضوع است. انواع مختلفی از حسگرهای مقاوم وجود دارند که می‌توان آن‌ها را در میدان نبرد پراکنده کرد یا روی سربازان و خودروها نصب نمود. همچنین گونه‌های متنوعی از مهمات هوشمند وجود دارند، چه رسد به مهمات غیرهوشمندی که می‌توان از آن‌ها به شکلی هوشمندانه استفاده کرد.

افزون بر این، هیچ‌یک از این فناوری‌ها بدون شبکه‌هایی، چه فنی و چه انسانی، که حسگرها را به سامانه‌های شلیک متصل می‌کنند، اهمیتی نخواهند داشت. این شبکه‌ها تحلیل و تصمیم‌گیری را نیز در همین فرایند فراهم می‌کنند.

بااین‌حال، پهپاد که می‌تواند حسگر و سامانه شلیک را تحت کنترل یک اپراتور واحد ترکیب کند، باعث می‌شود ذهن انسان همه این پیچیدگی را در قالب یک بسته ساده تصور کند. در گذشته نیز نسبت دادن مزایای حاصل از یک سامانه کامل به یک سلاح خاص، تحلیلگران نظامی را به اشتباه انداخته بود. این اتفاق ممکن است دوباره تکرار شود.

با وجود این، پهپاد بدون تردید نماد قدرتمندی از تغییر است. مانند نگهبانی در آسمان معلق می‌ماند و با نزدیکی هراس‌آوری هدف را تعقیب می‌کند. پهپاد به‌خوبی نشان می‌دهد که جنگ جدید چگونه می‌تواند هم‌زمان غیرمتمرکز و فوق‌العاده محلی باشد؛ چگونه می‌تواند همه‌جا حضور داشته باشد و همزمان در یک نقطه مشخص نیز متمرکز شود. چگونه می‌تواند از فاصله‌ای دور کنترل شود، اما در همان لحظه درست مقابل چهره شما قرار گیرد.

پهپادها: یک تاریخچه کوتاه و خونین

درعین‌حال، با وجود تمام تازگی و غرابتش، پهپاد پدیده‌ای بسیار روزمره نیز هست. زنجیره تأمین تولید آن بسیار بیشتر به زنجیره‌های تولید لوازم الکترونیکی مصرفی شباهت دارد تا به زنجیره‌های ساخت تانک، موشک‌های پیشرفته یا حتی گلوله‌های توپخانه.

این ویژگی امکان تکامل سریع از طریق نوآوری و ضدنوآوری مداوم را فراهم می‌کند. به گفته سایمون استراسدین، معاون مارشال نیروی هوایی بریتانیا و رئیس مرکز جنگ یکپارچه این کشور: «هر چند روز یک‌بار کدها را به‌روزرسانی می‌کنید. معمولاً هر شش هفته لازم است ارتقای بزرگ‌تری در نرم‌افزار انجام دهید. و ظرف شش ماه احتمالاً باید سخت‌افزار را نیز تغییر دهید.»

جنگ

در نتیجه، نسل‌های جدید فناوری می‌توانند ظهور کنند و از میان بروند، بدون آنکه خطوط نبرد بیش از چند متر جابه‌جا شوند.

آمریکا تنها چند هفته پس از حملات ۱۱ سپتامبر استفاده از پهپادها، ابتدا پردیتور و سپس ریپر، را برای کشتن دشمنان خود آغاز کرد؛ اما پهپادی که قواعد بازی را برای کشورهای غیرابرقدرت تغییر داد، بایراکتار TB2 بود که در ترکیه طراحی و ساخته شد. نخستین حضور مهم این پهپاد در سال ۲۰۱۹ و در جریان مقابله با پیشروی نیروهای ارتش ملی لیبی به سوی طرابلس بود. در سال ۲۰۲۰ نیز توانایی خود را در مقابله با نیروهای زرهی نشان داد؛ ابتدا در سوریه و سپس در ارمنستان. از آن زمان، ارتش‌های سراسر جهان توجه ویژه‌ای به آن نشان دادند.

سپس در فوریه ۲۰۲۲، پهپادهای TB2 اوکراین در متوقف کردن تانک‌های روسیه که به سمت کی‌یف پیشروی می‌کردند نقش داشتند. موفقیت آن‌ها نسبی بود، زیرا توپخانه اهمیت بیشتری داشت و دوام چندانی نیز نداشت؛ اما ارزش تبلیغاتی ویدئوهای منتشرشده از این حملات باعث شد تأثیرشان بسیار بزرگ‌تر از واقعیت جلوه کند.

بااین‌حال، TB2ها تنها نخستین نسل از پهپادهایی بودند که دو طرف جنگ اوکراین را به بن‌بست خونبار کنونی رساندند. در سال ۲۰۲۲ پهپادهای کوچک‌تر، هوشمندتر و پنهان‌کارتر وارد میدان شدند و تا سال ۲۰۲۴ بسیاری از انواع آن‌ها به تولید انبوه رسیدند. این پهپادها در کنار توپخانه، استحکامات دفاعی، ارتباطات ماهواره‌ای و آموزش گسترده خلبانان، «کمربند فرسایشی» مرگباری ایجاد کردند که زمانی عمقی حدود ۵ کیلومتر داشت و اکنون در بسیاری مناطق به حدود ۳۰ کیلومتر رسیده است.

دگرگونی در منطق میدان نبرد

امروزه پهپادهایی که در اصل برای بمباران طراحی شده بودند، در هر دو طرف جنگ غذا و آب حمل می‌کنند؛ نوآوری‌ای که سختی زندگی سربازی را به‌طور محسوسی کاهش داده است. مجروحان نیز با خودروهای زمینی بدون سرنشین تخلیه می‌شوند؛ نیروهای اوکراینی تنها در سه ماه نخست سال ۲۰۲۶ بیش از ۲۴ هزار مأموریت از این نوع انجام داده‌اند؛ اما میان وعده‌های غذایی و عملیات امداد پزشکی، حملات نیز ادامه دارند.

پهپادهایی که زمانی بمب‌افکن بودند، اکنون غذا و آب جابه‌جا می‌کنند؛ اما در همان حال، دو طرف هر روز هزاران پهپاد «دید اول شخص» (FPV) نیز تولید می‌کنند تا در نبردهای یک‌به‌یک به شکار و کشتن افراد بپردازند. استفاده از این پهپادها سهم قابل توجهی در تلفات روسیه داشته است. اکونومیست برآورد می‌کند که بین ۱.۱ تا ۱.۴ میلیون نظامی روس در این جنگ کشته یا زخمی شده‌اند؛ رقمی معادل یک نفر از هر ۲۵ مرد روس زیر ۵۰ سال.

تلفات اوکراین کمتر است؛ بخشی به این دلیل که حمله معمولاً پرهزینه‌تر از دفاع است و بخشی نیز به این خاطر که اوکراین بیش از روسیه از ربات‌ها به جای نیروهای انسانی استفاده کرده است؛ اما از نظر نسبی، تلفات اوکراین سنگین‌تر است و معادل یک نفر از هر ۱۶ شهروند ۱۸ تا ۴۹ ساله این کشور پیش از جنگ محسوب می‌شود.

رواج پهپادها: دوران‌ساز یا حباب؟

​برخی معتقدند این آینده جنگ‌هایی است که در آن دولت‌ها برای تصرف سرزمین می‌جنگند: دو طرفی که به‌طور دائمی قاتلان کوچک، ارزان و همه‌جا‌بین آن‌ها را زمین‌گیر کرده‌اند.

ژنرال والری زالوژنی، سفیر اوکراین در لندن و فرمانده پیشین نیروهای مسلح این کشور، می‌گوید جنگ مانوری گسترده، یعنی حرکت سریع و شوک‌آور ارتش‌ها در مقابل نبردهای فرسایشی و مستقیم، اکنون «دست‌نیافتنی» شده است. به باور او این نوع جنگ تنها زمانی دوباره ممکن خواهد شد که نبردها به رویارویی ربات‌ها با ربات‌ها و در سرعت ماشین‌ها تبدیل شوند.

دیگران این دیدگاه را خیال‌پردازانه می‌دانند. استفان بیدل، استاد دانشگاه کلمبیا، معتقد است ابعاد انقلاب حسگرها «به‌راحتی اغراق‌آمیز جلوه داده می‌شود.» به گفته او، با ظهور سامانه‌های جدید ضدپهپاد، به‌ویژه لیزرها که بسیار امیدوارکننده هستند و همچنین استفاده از سامانه‌های اخلالگر و کورکننده ماهواره‌ها، ممکن است بار دیگر موازنه تغییر کند و فشار بر نیروهای زمینی کاهش یابد.

جنگ

اخلال الکترونیکی یکی از دلایلی بود که موفقیت اولیه TB2ها در اوکراین دوام نیاورد؛ زیرا متخصصان جنگ الکترونیک روسیه به‌تدریج راه مقابله با آن‌ها را پیدا کردند. سرنوشت مشابهی نیز برای گلوله‌های هدایت‌شونده GPS موسوم به Excalibur آمریکا رخ داد؛ نرخ اصابت آن‌ها ظرف چند ماه از ۷۰ درصد به ۶ درصد سقوط کرد. در نبرد استان کورسک، روسیه کنترل پهپادها از طریق کابل فیبر نوری را ابداع کرد؛ نسخه‌ای مدرن از فناوری‌های جنگ جهانی دوم که اکنون هر دو طرف از آن استفاده می‌کنند.

ویلیام اوون، سردبیر میلیتاری استراتژی مگزین و مشاور ارتش بریتانیا، معتقد است ارتش‌هایی که آموزش و تجهیزات بهتری داشته باشند، اساساً در چنین وضعیتی گرفتار نمی‌شوند. او استدلال می‌کند که اگر تجهیزات و آموزش سطح بالای اسرائیل علیه دشمنی در سطح روسیه یا اوکراین به کار گرفته شود، پهپادهای FPV سه‌هزار دلاری «عمدتاً یا حتی کاملاً بی‌اهمیت» خواهند شد.

در سخنرانی سال گذشته برای دانشجویان نظامی چین، دریاسالار تونی راداکین، رئیس وقت ستاد دفاعی بریتانیا، گفت شیوه جنگ بریتانیا اساساً با آنچه در اوکراین دیده می‌شود متفاوت خواهد بود. به گفته او، الگو باید «حملات اسرائیل به ایران در سال ۲۰۲۴ باشد؛ حملاتی که طی یک مأموریت و در یک شب، تمام سامانه‌های دفاع هوایی کشور را با استفاده از تسلیحات دورایستا، هدف‌گیری بسیار دقیق و فناوری نسل پنجم نابود کرد.»

اما ارتش‌ها معمولاً جنگی را که می‌خواهند به دست نمی‌آورند. احتمالاً راداکین درست می‌گوید که در جنگی میان ناتو و روسیه، ائتلاف ناتو می‌تواند نوعی برتری هوایی برقرار کند؛ البته به شرط آنکه آمریکا کاملاً وارد جنگ شود. اما بعد از آن چه اتفاقی می‌افتد؟

فرانتز-استفان گدی، کارشناس نظامی اتریشی، می‌گوید برتری هوایی نه‌تنها دشوارتر از گذشته به دست می‌آید و حفظ می‌شود، بلکه مزایای کمتری نیز به همراه دارد. در ارتفاع کمتر از ۴ هزار متر، میدان نبرد به‌طور فزاینده‌ای از آنچه در آسمان بالاتر رخ می‌دهد «جدا» شده است. این فضا اکنون تحت سلطه پهپادهای تولید انبوه و سامانه‌های دفاعی قرار دارد که اگرچه قادر به مقابله کامل با حجم عظیم پهپادها نیستند، اما همچنان برای هواگردهای بزرگ و ارزشمند خطرناک‌اند.

برخی تحلیلگران این حوزه را «ساحل هوایی» (Air Littoral) نامیده‌اند؛ مشابه وضعیتی که در آن ناوگان‌های بزرگ دریایی هنگام نزدیک شدن به آب‌های کم‌عمق و مناطق ساحلی با مین‌ها، توپخانه ساحلی و شناورهای کوچک روبه‌رو می‌شوند. به همین ترتیب، نیروهای هوایی بزرگ نیز باید نگران «آب‌های کم‌عمق» پایین‌ترین لایه جو باشند.

پایانی بر برتری هوایی؟

این بدان معناست که قدرت هوایی شاید راه گریزی از نبردهای نزدیک، آشفته و مرگبار فراهم نکند. گادی به تجربه دو سال گذشته نیروهای دفاعی اسرائیل در لبنان اشاره می‌کند. او می‌گوید: «ارتش اسرائیل برتری هوایی و توان اطلاعاتی، شناسایی و مراقبت بسیار بالایی داشت. بااین‌حال همچنان مجبور بود روستاها را به‌صورت پیاده پاکسازی کند، تلفات بدهد و بپذیرد که حملات هوایی به‌تنهایی نه حزب‌الله را عقب راند و نه نتیجه سیاسی مطلوبی به همراه آورد.»

در هفته‌های اخیر، حزب‌الله نیز مانند اوکراین از پهپادهای کنترل‌شونده با کابل فیبر نوری برای وارد کردن تلفات به نیروهای اسرائیلی استفاده کرده است. البته این به معنای بن‌بست در لبنان نیست؛ زیرا ارتش اسرائیل حملات خود را عمیق‌تر کرده است؛ اما نشان می‌دهد که برتری هوایی همه‌چیز نیست.

جنگ

ارتش‌هایی که به این تحولات توجه دارند، بیش از پیش بر ایجاد «جزایر برتری» یا «حباب‌های برتری» در زمان‌ها و مکان‌های مشخص تمرکز می‌کنند. راب لی این مفهوم را «جیب‌های برتری» می‌نامد؛ برای مثال، اوکراین ممکن است در نقطه و زمانی خاص، عملیات پهپادی روسیه را مختل کند؛ اپراتورها را کور سازد، مواضع آن‌ها را گلوله‌باران کند و با پهپادهای خود به آن‌ها حمله کند. از آنجا که چنین مواضعی بسیار پنهان و متعدد هستند، ایجاد این فرصت ممکن است هفته‌ها آماده‌سازی، عملیات فریب و جمع‌آوری اطلاعات نیاز داشته باشد.

اگر این «جیب برتری» به‌درستی ایجاد شود، نیروهای زرهی اوکراین می‌توانند به سرعت پیشروی کرده و ۵ تا ۱۰ کیلومتر از خط مقدم عبور کنند و موجب فروپاشی خطوط روسیه شوند. در آن مرحله انتظار می‌رود تیم‌های پهپادی روسیه عقب‌نشینی کنند و خطوط دفاعی «فرو بریزد.»

لی می‌گوید انتظار دارد در سال جاری شاهد پیشروی‌های موفق زرهی مبتنی بر این اصول باشد. وقتی او می‌گوید اوکراین در «لحظه‌ای شبیه جنگ جهانی اول» قرار دارد، منظورش صرفاً سکون و فرسایش نیست. او همچنین به تاکتیک‌های جدید سال ۱۹۱۸ اشاره می‌کند؛ تاکتیک‌هایی که با ترکیب غافلگیری، آتش توپخانه از پیش محاسبه‌شده و تیم‌های هجومی کوچک و آموزش‌دیده، دوباره امکان رخنه‌های تعیین‌کننده را فراهم کردند و به جنگ سنگری پایان دادند.

او می‌گوید: «قابلیت‌های دفاعی فعلاً دست بالا را دارند. اکنون شاهد تقاضا برای فناوری‌ها و تاکتیک‌هایی خواهیم بود که بتوانند دوباره جنگ مانوری را احیا کنند.»

طنز ماجرا این است که آلمانی‌های شکست‌خورده از این نوآوری در جنگ ترکیبی بیش از بریتانیایی‌ها و فرانسوی‌های پیروز درس گرفتند. پیروزی ارتش آلمان در نبرد فرانسه دو دهه بعد، نه نتیجه تانک‌های بزرگ‌تر یا بهتر، بلکه حاصل دکترین نظامی‌ای بود که توان زرهی، پیاده‌نظام، توپخانه و نیروی هوایی را بهتر با یکدیگر ترکیب می‌کرد.

آموزش یکی از راه‌های توسعه چنین تاکتیک‌هایی پیش از آغاز جنگ واقعی است. اما هرچند حیاتی است، هرگز کافی نیست. بیدل می‌گوید یک تیپ مجهز آمریکایی که اخیراً در مرکز آموزش ملی ارتش آمریکا در فورت اروین کالیفرنیا مشاهده کرده بود، همچنان «به‌طور نظام‌مند دچار ضعف» بود. این یگان آن‌قدر بر مهارت‌های جنگ مکانیزه متمرکز شده بود که «ظرفیت ذهنی اندکی» برای مقابله با نوآوری‌هایی مانند جنگ ضدپهپادی داشت. مراکز فرماندهی، پایگاه‌های تدارکاتی و سامانه‌های دفاع هوایی همگی بیش از حد در معرض خطر قرار داشتند.

بهترین راه یادگیری، یاد گرفتن از کسانی است که واقعاً در حال جنگیدن هستند. ناظران حاضر در اوکراین و کهنه‌سربازان اوکراینی برای ارتش‌های اروپایی سرمایه‌ای ارزشمند محسوب می‌شوند. رزمایش Hedgehog سال گذشته شاهد حضور اپراتورهای پهپادی اوکراینی بود که به آزمایش برنامه‌های ناتو برای دفاع از استونی کمک کردند. رزمایش Aurora سوئد نیز امسال همین کار را انجام داد.

نتایج چندان امیدوارکننده نبود. یکی از مقام‌های سوئدی آشنا با این رزمایش می‌گوید: «ما شکست خوردیم؛ و آن هم شکستی بسیار بزرگ؛» اما به گفته او، دقیقاً هدف همین بود؛ زیرا تمرین‌های واقع‌گرایانه‌ای که در آن شکست می‌خورید، بسیار آموزنده‌تر از تمرین‌های از پیش طراحی‌شده‌ای هستند که در آن‌ها موفق به نظر می‌رسید.

آمریکا یادگیری از این طریق را دشوارتر یافته است، زیرا تعداد بسیار کمی از نیروهای خود را در داخل اوکراین مستقر کرده است. همان‌طور که شیوه‌های جدید جنگ بسیار پیچیده‌تر از موفقیت یک نوع سلاح خاص هستند، افول شیوه‌های قدیمی نیز صرفاً به معنای بی‌اهمیت شدن قهرمانان دیروز نیست. تانک نمونه‌ای روشن از این واقعیت است.

 

ادامه دارد...