برخی معتقدند جنگ نه سرنوشت محتوم است و نه انتخاب ناگزیر؛ مسئله اصلی، نبودِ اراده و ظرفیت برای تغییرات راهبردی است. گروهی دیگر میگویند اگر مذاکره جدی و معنادار باشد، میتواند دستکم به کاهش تنش و مهار تهدیدهای نظامی منجر شود. در مقابل، هشدارها درباره احتمال درگیری محدود، جنگ تاکتیکی یا فشار کنترلشده همچنان جدی است؛ بهویژه در شرایطی که نشانههای نظامی و پیامهای بازدارنده همزمان مخابره میشوند.
این تحلیلها در خلأ شکل نگرفتهاند؛ اعتراضات داخلی، فشار تحریمها، حملات نظامی، و دیپلماسی فرسوده، همگی بر معادله امروز اثر گذاشتهاند. از یکسو، دیپلماسی بهعنوان کمهزینهترین راه همچنان مطرح است و از سوی دیگر، سایه تهدید نظامی کاملاً کنار نرفته.
در نهایت باید دید سرانجام این دور از مذاکرات چطور پیش میرود؟ آیا مذاکره میتواند بحران را مهار کند یا منطقه در مسیر یک تقابل محدود اما پرهزینه حرکت میکند؟