به گزارش اکوایران، در دولت دونالد ترامپ، دیپلماسی آمریکا شکلی غیرمتعارف و جسورانه به خود گرفته است؛ سبکی که منتقدان آن را «دیپلماسی کابوی» مینامند. نمایندگان نزدیک به رئیسجمهور آمریکا، بدون توجه به روندهای پیچیده و طولانی دیپلماتیک، مستقیم وارد مذاکره میشوند و فرصتها را غنیمت میشمارند، حتی اگر تجربه لازم برای مدیریت پیچیدگیهای بینالمللی را نداشته باشند. این رویکرد باعث موفقیتهای چشمگیر در برخی پروندهها شده، اما خطرات و پیامدهای جدی نیز به همراه دارد. از سوی دیگر حضور افرادی چون ویتکاف که سابقه دیپلماتیک نداشته و صرفا یک سازنده املاک بوده نشان از شکل دیپلماسی دولت ترامپ دارد.
چگونه ترامپ قواعد دیپلماتیک را نادیده میگیرد
به نوشته نیویورکتایمز، در اکتبر گذشته، در پروازی از خاورمیانه به میامی، نماینده ویژه ترامپ، استیو ویتکاف، و جارد کوشنر، داماد رئیسجمهور، تصمیم گرفتند پرونده اوکراین را دنبال کنند. این دو نفر، پس از آنکه با جسارت بیسابقهای موفق شدند میان اسرائیل و حماس پس از دوسال درگیری آتشبس برقرار کنند، امیدوار بودند همان روش را در یک بحران به ظاهر حلنشدنی دیگر به کار ببرند.
رویکرد آنها کاملاً با روش سنتی دیپلماسی آمریکا متفاوت بود: صحبتهای صریح، فرصتطلبی و اقدام مستقیم پیش از بررسی دقیق جزئیات، به جای طی کردن روندهای طولانی و پیچیده میان وزارتخانهها و نهادهای مختلف. ویتکاف در تماس با یک دستیار روسی گفته بود: «رئیسجمهور فضای زیادی در اختیار من میگذارد تا به توافق برسم.» چند هفته بعد، همانند پرونده آتشبس غزه، آنها فهرستی از شروطی که میخواستند روسها و اوکراینیها امضا کنند، تهیه کردند. ویتکاف به عنوان مالک املاک در نیویورک که سابقه سیاست خارجیاش شامل یک سری قراردادهای لوکس سودآور و عنوان همبازی گلف ترامپ بود، موفقیتهای دیپلماتیکی به دست آورده که حتی دیپلماتهای با تجربه دولت بایدن قادر به تحقق آن نبودند.
با این حال، تلاش او این بار موفق نبود. پیشنهاد ویتکاف خشم اوکراینیها را برانگیخت و اروپاییها را از خود دور کرد، زیرا این توافق به نفع روسیه بود و ولادیمیر پوتین در حال فشار برای گرفتن امتیازات بیشتر از آمریکاییها بود. توافق صلحی که ترامپ وعده داده بود ظرف ۲۴ ساعت از آغاز دوره دوم ریاستجمهوریاش و سپس تا روز شکرگزاری عملی شود، هنوز تحقق نیافته است. و با چالشهای اساسی روبهرو است. منتقدان دولت میگویند که توافقهای اوکراین و غزه نیمهتماماند چراکه، بر اساس کار دیپلماتیک تیم بایدن شکل گرفتهاند و متحدان و منافع بلندمدت امنیت ملی آمریکا را به خطر میاندازند. ممکن است همه اینها درست باشد، اما نهادهای سنتی سیاست خارجی نباید روش ترامپ را نادیده بگیرند. گاهی سیاست خارجی غیرمتعارف ترامپ که میتوان آن را «دیپلماسی کابوی» نامید واقعاً جواب میدهد.
پیروزیهای چشمگیر و ریسکهای بزرگ
روشهای سنتی سیاست خارجی آمریکا، که پس از جنگ جهانی دوم و با شکلگیری نهادهای مدرن حکمرانی و امنیت ملی تثبیت شد، بسیار دقیق و گامبهگام است. فرآیندهای بوروکراتیک و بیندستگاهی برای تصویب تصمیمها، اغلب فرصت کمی برای اقدام مستقل به دیپلماتهای اصلی آمریکایی میگذاشت. نقش آنها این بود که پس از یک فرآیند طولانی مذاکرات، توافق را نهایی کنند. در مقابل، دیپلماتهای کابوی ترامپ از همان ابتدا پیشتاز هستند، صریح صحبت میکنند، فرصتها را میربایند و جزئیات را بعداً تعیین میکنند.
با وجود شکستها، رویکرد غیرمتعارف ترامپ موفقیتهای قابل توجهی هم داشته است. در خاورمیانه، او تابوهای دیرینه را شکست: نمایندگانش با حماس مذاکره کردند، تحریمهای سوریه پس از سقوط بشار اسد کاهش یافت و رئیسجمهور موقت سوریه، فرمانده سابق یک گروه شورشی وابسته به القاعده، به کاخ سفید دعوت شد. ویتکاف همچنین مبادلات پیچیده زندانیان با روسیه را انجام داد و در مناقشات طولانی بین آذربایجان و ارمنستان و جمهوری دموکراتیک کنگو و رواندا پیشرفتهایی حاصل کرد.
با این حال، کارشناسان هشدار میدهند که فقدان تجربه حرفهای، تغییر ناگهانی مواضع و ناتوانی در پیگیری جزئیات، میتواند باعث فروپاشی توافقات شود. نمونه واضح آن، مذاکرات با ایران است: ویتکاف ابتدا پیشنهادی ارائه داد که به ایران اجازه میداد بخشی از غنیسازی اورانیوم را ادامه دهد و در عوض کمک اقتصادی دریافت کند، اما پس از فشار جناحهای تندرو، این موضع تغییر کرد و ایرانیها دیگر با او همکاری نکردند. حملات هوایی اسرائیل نیز باعث توقف کامل این دیپلماسی شد.
تعارض منافع و روابط نزدیک با قدرت
ویژگی دیگر دیپلماسی کابوی ترامپ، حضور افراد نزدیک به رئیسجمهور در سمتهای کلیدی است. استیو ویتکاف و جارد کوشنر، به دلیل روابط خانوادگی و تجاری مستقیم با ترامپ، دسترسی فوری به قدرت ریاستجمهوری دارند. مسعد بولوس، پدر همسر تیفانی، دختر ترامپ، فروشنده کامیون کوچک است که بدون تأیید سنا، عملاً سیاست آفریقا در وزارت خارجه را اداره میکند. جرد کوشنر در دولت فعلی سِمت رسمی ندارد اما سیاست خاورمیانه را همراه ویتکاف هدایت میکند. (پدرش، چارلز کوشنر، سفیر آمریکا در فرانسه و موناکو است). تام باراک، سرمایهگذار لبنانی-آمریکایی نزدیک به ترامپ که به اتهام جاسوسی برای امارات متهم و سپس تبرئه شد، سفیر آمریکا در ترکیه است و این سمت را به یک پرتفوی بزرگتر خاورمیانه، از جمله سوریه پس از اسد، گسترش داده است.
توانایی این افراد در تماس مستقیم با ترامپ، به جای عبور از فرآیندهای طولانی اداری، به آنها دسترسی مستقیم به قدرت ریاستجمهوری میدهد. خود این موضوع جدید نیست؛ دیپلماتها میگویند سفیران سیاسی برخلاف سفیرانی که طی دههها آموزش و خدمت عمومی ارتقا یافتهاند همیشه قدرت بیشتری به سفارتخانه خود میدهند. ترامپ نیز اولین رئیسجمهوری نیست که به مشاوران کمتجربه اعتماد میکند. سنت طولانی وجود دارد که رؤسای جمهور آمریکا دوستان خارج از سیستم داشته باشند که بیش از افراد سیستم به آنها اعتماد دارند، الکساندر گری، رئیس ستاد شورای امنیت ملی در دوره اول ترامپ، میگوید. «داشتن این افراد مورد اعتماد رئیسجمهور میتواند راه بسیار موثری برای شکستن گرهها باشد.»
اما نمایندگان ترامپ نسبت به بیتجربگی خود قدرت وسیعی دارند. بولوس، رسماً مشاور ارشد وزارت خارجه، با وجود اینکه عضو کابینه نیست و عنوان نماینده ویژه ندارد، با چندین رئیسجمهور دیدار کرده و در میانجیگری توافق صلح بین جمهوری دموکراتیک کنگو و رواندا نقش داشته است؛ توافقی که این ماه در مؤسسه صلح دونالد جی. ترامپ امضا شد. این توافق، هرچند واقعیت میدانی را کاملاً تغییر نداده، گامی مهم برای دو کشوری است که سه دهه درگیر جنگ بودهاند.
در فوریه، ویتکاف برای آزادی یک معلم آمریکایی به نام مارک فوگل از زندان روسیه تلاش کرد. نمایندگان ویژه از قدرت رئیسجمهور برای آزادی زندانیان آمریکایی از روسیه، بلاروس و افغانستان استفاده کردند. در طول دوره خود، بایدن حدود ۷۰ آمریکایی را آزاد کرد؛ ترامپ طی یک سال اخیر همین تعداد را آزاد کرده و لحظات دیپلماتیک «مردانه» و تلویزیونی خلق کرده است که این دولت دوست دارد.
توافقات ناپایدار و فروپاشی مذاکرات با تهران
بسیاری از توافقات اولیه، هرچند سریع به دست آمدهاند، از ثبات کافی برخوردار نیستند. درگیریها در اوکراین و غزه همچنان ادامه دارد، و توافق میان تایلند و کامبوج به سرعت فروپاشید. کار کارشناسان حرفهای و نهایی کردن جزئیات توافقها، که بخش ضروری دیپلماسی است، به دلیل کاهش شدید کارکنان و متخصصان در وزارت خارجه و شورای امنیت ملی دشوار شده است. بسیاری از توافقات ترامپ، مانند میانجیگری در کنگو و رواندا، تنها گامی اولیه بودند و هنوز واقعیتهای میدانی تغییر چندانی نکرده است. حتی در پرونده غزه، اسرائیل بیش از ۳۶۰ فلسطینی را کشته است و در اوکراین، روسیه شدیدترین حملات خود را ادامه میدهد، در حالی که تیم ترامپ همچنان در حال مذاکره است.
یکی از دشوارترین مأموریتهای دیپلماتیک پیش روی ترامپ، رسیدن به پیشرفت با ایران است. در آوریل، فرصتی ایجاد شد؛ ویتکاف با عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در عمان مذاکره کرد و سپس یک هفته بعد در رم دیدار کرد تا بر سر توافق هستهای که در دوره اول ترامپ لغو شده بود را دوباره مذاکره کند. ویتکاف پیشنهادی مطرح کرد که ایران بتواند کمی اورانیوم غنیسازی کند، به شرطی که تهدیدی ایجاد نکند و در مقابل، کمک اقتصادی دریافت کند. اما اوضاع به زودی پیچیده شد.
در ما می، ویتکاف رویکرد خود را تغییر داد: گفت ایران باید به هیچ غنیسازی تن دهد، احتمالاً تحت فشار افراد تندرو و رسانههای راستگرای ماگا. برای ایرانیها، این غیرقابل پذیرش بود و غرور ملیشان را نشانه گرفت. تغییر ناگهانی اعتبار ویتکاف را نزد ایرانیها از بین برد. سپس، چند روز قبل از دیدار بعدی ویتکاف و عراقچی، اسرائیل حملات هوایی علیه ایران انجام داد و ترامپ نیز به این عملیات پیوست و سه سایت هستهای را بمباران کرد. اکنون دیپلماسی با ایران متوقف شده است.
منتقدان میگویند سبک دیپلماسی ترامپ، هرچند جسورانه و پرجلوه است، هزینههایی دارد: فقدان توجه به کارشناسان حرفهای، ریسک ناپایداری توافقات و احتمال آسیب به متحدان و منافع ملی بلندمدت. با این حال، طرفداران آن معتقدند که این جسارت، گاهی تنها راه شکستن بنبستها و دستیابی به توافقات اولیه است.