درباره چنین افرادی این ظن قوی وجود دارد که اگر واقعاً اقتصاد را مطالعه کرده باشند و همچنان برای تثبیت نرخ ارز و سایر قیمتها توجیه بیاورند، احتمالاً خودشان ذینفع رانت ناشی از نرخهای دستوری هستند.
چراکه علم اقتصاد بهروشنی میگوید این سیاستها نادرستاند؛ پس این پرسش جدی مطرح میشود که چگونه میتوان با علم آشنا بود و در عین حال مدافع چنین سیاستهایی شد؟
سازوکار ایجاد رانت نیز پیچیده نیست. هر زمان برای یک کالا دو نرخ وجود داشته باشد، کسی که به نرخ پایینتر دسترسی دارد برنده است.
در چنین شرایطی، افراد بااستعداد جامعه بهجای حرکت به سمت نوآوری، فناوری و خلق ارزش، انرژی خود را صرف یافتن راههایی برای دسترسی به نرخ ارزانتر میکنند. نتیجه آن است که جامعه از خلاقیت این استعدادها در تولید کالاها و خدمات نوین محروم میشود و رانت، جای نوآوری را میگیرد.