به گزارش اکوایران-به نقل از futureuae ویلیام گیبسون، نویسنده آمریکایی، در جایی گفته است: «آینده همین حالا اینجاست؛ فقط به طور یکنواخت توزیع نشده است.» در بازار مواد معدنی حیاتی، نقش این جمله فراتر از یک گزاره ادبی است و بیشتر به یک اصل عملیاتی شباهت دارد. فناوریهایی که در حال تغییر چهره اقتصاد جهانی هستند، از خودروهای برقی گرفته تا شبکههای هوشمند و مراکز داده، به سرعت پیشرفت میکنند، اما مواد خام مورد نیاز آنها همچنان از نظر جغرافیایی متمرکز در چند نقطه خاص هستند و در عین حال در بخشهای میانی زنجیره تأمین بهشدت آسیبپذیرند.
در دنیای امروز معیار سنجش ارزش معادن، صرف وجود آنها در دل زمین نیست، بلکه معیار اصلی ارزش، توانایی رساندن آن از دل زمین به کارخانهها، آن هم در قالب قابل استفاده، تبدیل شده است. در نتیجه، رقابت کشورها از سطح نوآوری فراتر رفته و جایگاهیابی در زنجیره ارزش به چالش جدید آنها در رقابت جهانی تبدیل شده است. پیش از این اگر صحبت فقط در سطح مالکیت ماده خام بود، اکنون ظرفیت پالایش و توان تبدیل آن به مواد واسطهای برای استفاده در کارخانهها، تراشهها و باتریها به محور جدید برنامهریزیهای شرکتها تبدیل شده است.
سال ۲۰۲۶ جهان را در تعلیق حساسی قرار داده است، یعنی نه شاهد انفجار کامل قیمتها هستیم و نه آرامش باثباتی در بازار دیده میشود. امسال، سال تنظیم دوباره ریسکهاست و قابلیت اتکا بیش از قیمت هر تن، در قیمتگذاری تولیدات معدنی اثرگذار است. در نگاه اول ممکن است عرضه برخی سنگهای معدنی کافی به نظر برسد، اما کمبود واقعی در پالایش، فرآوری، استانداردها و محدودیتهای تجاری پنهان باشد. در همین حین، دامنه تقاضای مواد معدنی از خودروهای برقی فراتر رفته و اکوسیستم گستردهتری شامل ذخیرهسازی انرژی، نوسازی شبکه برق، برقیسازی صنعتی و توسعه زیرساخت دیجیتال اکنون خواستار استفاده از مواد معدنی هستند.
در نگاه کلی، سال ۲۰۲۶ آزمونی جهانی برای تغییر منطق بازارها است و این به معنای سال تغییر از منطق کالایی به منطق امنیت صنعتی است. نفرات برتر این آزمون کسانی خواهند بود که سرمایهگذاری هوشمند، تنوعبخشی به عرضه و شفافیت زنجیره تأمین را ترکیب کنند و آنهایی که فقط به دنبال موجهای مقطعی قیمت باشند، سهمی از برد در این مسابقه ندارند.
اگر با نگاه تقاضا به بازار مواد معدنی نگاه کنیم، درمییابیم قواعد بازی شباهتی به قبل ندارند. تقاضا برای مواد معدنی حیاتی برای مدت طولانی با گذار انرژی جهانی تعریف میشد، اما سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که این تقاضا دیگر منبع واحد ندارد. در بخش انرژی پاک، ما شاهد تغییر وزن نسبی بین خودروهای برقی، ذخیرهسازی و نوسازی شبکه هستیم. همزمان، توسعه اقتصاد دیجیتال، بهویژه مراکز داده و هوش مصنوعی، فشار روزافزونی بر مصرف برق و در نتیجه بر مواد معدنی وارد میکند.
دادههای آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد که در سال ۲۰۲۴، تقاضای لیتیوم حدود ۳۰ درصد رشد داشت و تقاضای نیکل، کبالت، گرافیت و عناصر خاکی کمیاب بین ۶ تا ۸ درصد افزایش یافت که عمدتاً ناشی از کاربردهای انرژی این عناصر بود.
تقاضای راهبردی به جای مصرف نهایی
ذخیرهسازی انرژی سهم مستقلی از تقاضا پیدا کرده است. با گسترش سامانههای ذخیرهسازی باتری در کنار اپراتورهای شبکه و شرکتهای برق، مصرف لیتیوم و گرافیت افزایش یافته است؛ البته نه برای پاسخ به بازار مصرفی، بلکه برای تقویت انعطافپذیری و افزایش امنیت شبکه این اقدام انجام می شود.
مس به هسته اصلی شبکه برق تبدیل شده است. سرمایهگذاریهای روزافزون در شبکههای برق به منظور ادغام انرژیهای تجدیدپذیر و رفع گلوگاهها، حول محور فلز مس در جریان است. برآورد گزارشها از رشد تقاضای جهانی برق در سال ۲۰۲۶ حدود ۳.۷ درصد خبر میدهند که میتواند فشار مضاعفی بر توسعه شبکه و در نتیجه بر تقاضای مس وارد کند.
برق به محور اصلی اقتصاد دیجیتال تبدیل شده است. مراکز داده، محاسبات پیشرفته و هوش مصنوعی بارهای برقی خود را افزایش دادهاند و همین مسئله نیاز جدی به توسعه شبکه، ترانسفورماتورها، سیستمهای خنککننده و ذخیرهسازی پشتیبان ایجاد کرده است. در نتیجه این فرآیند، چرخه مواد معدنی بیش از پیش به سرمایهگذاری زیرساختی وابسته شده است.
تقاضا در بازار وجود دارد اما هدف آن مصرف نیست. بخشی از تقاضا در قالب خریدهای راهبردی و انبارسازی صنعتی جای میگیرند.در میان ۲۰ ماده معدنی راهبردی مورد بررسی، چین در ۱۹ مورد یعنی حدود ۷۰ درصد ظرفیت پالایش جهانی را در اختیار دارد. تمرکز چنین سطحی از فرآوری در یک کشور خاص به این معناست که دسترسی پایدار و تضمینشده به آن مواد، خود به یک مزیت رقابتی و اقتصادی تعیینکننده تبدیل میشود.
اکنون اگر با عینک عرضه به بازار مواد معدنی نگاه کنیم، چالش اصلی ۲۰۲۶ را در حجم استخراج نخواهیم دید، بلکه آن را در میزان مادهای که به شکل صنعتی قابل استفاده میشود، پیدا خواهیم کرد. سنگهای قابل استفاده در مصارف صنعتی ویژگیهای خاصی دارند. این سنگها استاندارد دارند، پالایش شدهاند، قابل رهگیریاند و معیارهای پایداری را رعایت میکنند. در اینجا تناقض آشکاری در عرضه مواد معدنی مشاهده میشود. استخراج و در نتیجه عرضه مواد معدنی بیشتر شده، اما نه سنگی که قابل استفاده در صنعت باشد.
فرآوری همچنان بزرگترین چالش عرضه
حتی اگر عرضه برخی سنگهای معدنی به طور موقت بیشتر از نیاز موجود بازار باشد، بازار همچنان آسیبپذیری خود را حفظ کرده و حتی وجود یک مشکل کوچک میتواند قیمتها را به سرعت تغییر دهد. پالایش و فرآوری مواد معدنی همچنان بزرگترین چالش عرضه است؛ داشتن معدن به تنهایی کافی نیست، توانایی تبدیل ماده اولیه به شکل آماده استفاده برای کارخانهها اهمیت بیشتری دارد.
تغییر مسیر سرمایه گذاری در 2026
ویژگی بارز سال ۲۰۲۶ تغییر جهت سرمایهگذاری بود. سرمایهگذاری دیگر از دادهها و نوسانات قیمتی جهت نمیگیرد و فرمان سرمایهگذاری اکنون در اختیار زنجیره تأمین و تابآوری آن است. پرسش اصلی سرمایهگذاران دیگر «قیمت کدام ماده افزایش خواهد یافت؟» نیست و آنها اکنون به دنبال پاسخ این پرسش هستند که «کدام پروژه میتواند تضمینکننده جریان پایدار و قابل اتکا باشد؟»
سرمایهگذاری ترکیبی (دولتی–خصوصی)، قراردادهای بلندمدت خرید و پروژههای یکپارچه معدن تا پالایش در اولویت قرار گرفتهاند. مسیر روشن لجستیکی اهمیت ویژهای در انتخاب پروژه برای سرمایهگذاری پیدا کرده است.
تحول رقابت جهانی
شرکتها دیگر برای مالکیت معدن رقابت نمیکنند و رقابت اصلی اکنون در مالکیت پالایش مواد معدنی خلاصه میشود. ۲۰۲۶ حتی تعریف «مواد معدنی حیاتی» را نیز تغییر داده و دامنه آن را از باتری و انرژی فراتر برده تا الکترونیک، نیمهرساناها و صنایع دفاعی هم زیرمجموعه تقاضای مواد معدنی قرار گیرند.
ریسک قیمت گذاری
اگر دهههای گذشته، قیمتگذاری کالاها به طور عمده براساس عرضه و تقاضا تعیین میشد، ۲۰۲۶ سالی است که «قابلیت اتکا» از «مقدار» مهمتر میشود. زمانی که شکاف بین سنگ خام و مواد واسطهای آماده کارخانه عمیقتر شود، قراردادهای کوتاهمدت نیز جای خود را به قراردادهای بلندمدتی میدهند که محور اصلی آنها تضمین پایداری عرضه است و جایگاه مزیت رقابتی به بخش میانی زنجیره منتقل میشود.پایداری نیز دیگر یک شعار اخلاقی نیست، بلکه اکنون معیار اقتصادی بودن فعالیت است.
۲۰۲۶ در یک نگاه، سال تغییر زاویه دید است. مقدار دیگر به اندازه زنجیره تأمین مهم نیست و معدن بدون پالایش در سایه امنیت معدنی نخواهد بود. ۲۰۲۶ پرسش محوری را تغییر داده، از این به بعد «چقدر تولید میکنیم؟» مهم نیست، بلکه «آیا میتوانیم به آنچه تولید می شود تکیه کرد؟» اهمیت دارد. درواقع پس از این، قدرت اقتصادی با زبان تازهای درباره مواد معدنی حیاتی سخن خواهد گفت.