اکوایران - پرستو بهرامی راد: ما شاهد جنگ دوم با اسرائیل و حالا آمریکا هستیم و شروع این جنگ هم درست در میانه مذاکرات اتفاق افتاده است. میخواهم از شما بپرسم که چرا در میانه مذاکرات هر بار شاهد شروع یک جنگ هستیم و این جنگ به نظر شما چه صدماتی به دیپلماسی، مذاکرات و حوزه سیاست خارجی در جهان زده است؟
عباس ملکی، دیپلمات پیشین: ابتدا باید اشاره کنم به مسائل مربوط به دانشآموزان در میناب، شهادت مقام معظم رهبری و کشته شدن بیش از هزار هموطنمان؛ عددی که کم نیست و اهمیت موضوع را نشان میدهد، اما این انباشت تدریجی نباید ما را از دیدن روندهای کلان باز دارد.
به نظر من، روندهای کلی در آیندهپژوهی جهانی و روندهای مربوط به ایران در چارچوب این تحولات جهانی قابل مشاهده است. سیستم بینالمللی در حال تغییر است؛ نظام جهانی یا «ورد اردر» که در گذشته تکقطبی بود – تحت سلطه دولت انگلستان – و بعد از جنگ جهانی دوم دو قطبی شد، یعنی مسکو و واشنگتن دیسی. سپس از ۱۹۹۰ به بعد با جنگ کویت و حمله آمریکا به عراق، هیچ عکسالعملی از اتحاد شوروی رخ نداد و اتحاد شوروی در دسامبر ۱۹۹۱ فروپاشید. بعد از آن، آمریکا ادعا کرد که جهان تکقطبی است.
اگر خاطرتان باشد، بوش پدر گفت که یک جهان داریم و ما پلیس آن هستیم، یا به عبارتی «کدخدای جهان». اما تجربهها نشان داد که این ادعا درست نبود. بین سالهای ۱۹۹۱ تا امروز، مشخص نیست که نظام جهانی هرجومرج است یا تشکلیافته؛ هر دو نشانههایی دارند. مثالهایی مثل حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، حمله روسیه به اوکراین و کریمه در ۲۰۱۴ و حمله مجدد در ۲۰۲۲، و در عین حال نشانههایی از همگرایی در بخشهای محیط زیست و انرژی، این پیچیدگی را نشان میدهد.
امروز باید قبول کنیم که یک سیستم جهانی جدید در حال شکلگیری است؛ یکی از ویژگیهای آن گرایش به شرق است و دوم اینکه خاورمیانه دیگر صرفاً با نفت و انرژی شناخته نمیشود. جهانی که غربیها همان سیستم کلیستی استعماری گذشته میخواهند دوباره برپا کنند، مشخصاً در صحبتهای ترامپ و وزرا و مشاوران امنیت ملی دیده میشود. مثلاً پارسال در کنفرانس امنیت مونیخ، معاون رئیسجمهور آمریکا گفت همه اشکالات از اینجا بود که جهان سوم اجازه یافت مستقل شود و رشد کند؛ یعنی همان سیستم انگلیسی با آمریکا کافی بود.
در سطح ایران هم، در انقلاب ۱۹۷۹ مردم دو خواسته اصلی داشتند: مبارزه با استبداد داخلی و پایان وابستگی شدید به آمریکا، که از ۱۹۷۶، ژانویه، با روابط شاه و کارتر شروع شد. انقلاب ایران مسیر مسالمتآمیزی داشت و با کمترین خسارت به نتیجه رسید.
با این حال، همیشه فکر میکنم که برای پنجاهمین سال انقلاب اسلامی ایران باید کاری انجام داد، چون اگر این انقلاب متحول و پویا بود، تغییراتی در ارزشها، طرز تلقیها، ایستارها و هنجارها مشاهده میشد. این به معنای ایستا بودن نیست؛ باید با زمان پیش رفت و تغییر کرد.
امروز، با نگاه غربی که در صحبتهای مقامات اسرائیل و آمریکا دیده میشود، مشخص بود که تضاد منافع به وجود خواهد آمد و آنها نمیتوانند ایرانی را بپذیرند که مستقل باشد و «نه شرقی، نه غربی» باقی بماند. به همین دلیل، آن نیت واقعی آنها در روز شنبه گذشته عملی شد.
اکوایران: آقای ملکی، ما شاهد این بودیم که سنای آمریکا هم به ادامه جنگ رای داد و ادامه جنگ را تصویب کردند. البته میگویند که سنا جمهوریخواه است و این اتفاق خیلی طبیعی است، ولی به نظر شما، خیلی قبل از اینکه جنگ شروع شود، آمریکاییها مطرح میکردند که ما نمیخواهیم شرایطی مثل عراق و جنگ عراق داشته باشیم. به نظر شما به سمت آن جنگ دارند میروند؟ چون در خود آمریکا هم صداهایی هست که این جنگ هزینهبر است و شرایط را پیچیدهتر میکند، ولی شاهد هستیم که به ادامه آن هم رای دادند. به نظر شما، روند چگونه است؟ این روزها مطرح میشود که شاید برنامه آمریکا اشغال ایران باشد، آیا اینگونه است یا روند دیگری را طی میکنند؟ میخواهم نظر شما راجع به این موضوع بدانم.
عباس ملکی، دیپلمات پیشین: همونطور که شما فرمودید، صداهایی که در ایالات متحده هست خیلی زیاد است و میدانید، مثلاً از دو تا سه تا صدا بیشتر نمیتوانید متوجه شوید. یک نویز هست که روی هم میافتد و تقریباً همه دنیا با این مشکل مواجهاند. مثلاً میروند با رئیس جمهور آمریکا میسازند، کنگره با او مشکل دارد، وزارتخانهها بخش نظامی خودشان را دارند و بعد از همه مهمتر، جریانی که چتری روی اینهاست، یعنی صنایع، بخشهای کنسرهای صنعتی و نظامی و مسئله والاستریت، که همه میدانند به اصطلاح یهودیها دست بالاتر را دارند و آنها هم روی این چتر هستند، روی بالای رئیس جمهور. اینها نه از نظرات رئیس جمهور اطاعت میکنند و نه جاهایی هستند که نتوانند روند ساز باشند.
در ایالات متحده، این موضوعی است که همه کشورهای دنیا با آن روبرو هستند و روی آن خیلی کار میکنند؛ دیپلماسی کشورهای دیگر شاید نیمی از وقت و بودجهشان را صرف این کنند که با واشنگتن دیسی چگونه تعامل کنند. واشنگتن دیسی یک جای کوچک است ولی خیلی مهم، به دلیل اینکه صداهایی که از آنجا میآید بسیار تأثیرگذار است.
عرض کردم، بخشهای صنعتی و نظامی بزرگ مثل هیوز و بوئینگ خیلی مهم هستند و امروز صبح دیدید که دارند میگویند یکی از تجهیزات جدیدی که ساختیم، در جنگ ایران تجربه میشود و روی مردم ما تأثیر دارد. واقعاً غمانگیز است. والاستریت، مسائل مربوط به سهام و فینتک هم تأثیر جهانی دارند. رسانهها مثل CNN، واگنر، وارنر و مرداک هم نقش بزرگی ایفا میکنند.
مثلاً من وقتی در MIT بودم، یک نفر اسرائیلی کنار اتاق من بود و گفت که مسئول این است که ۸۰ نماینده کنگره و خانوادههایشان را به اسرائیل ببرد؛ سه ماه طول میکشد و تمام بودجه آن توسط دولت اسرائیل داده شده است. من میخواهم عرض کنم که اگر ما بتوانیم فقط یک نماینده کنگره را بیاوریم اصفهان و شیراز بگردانیم و او بگوید که مشکلی در ایران نداشته است، آن موقع میتوانیم بگوییم دیپلماسی ما موفق بوده است.
در نهایت، اگر بخواهیم در جهان متلاطم باقی بمانیم، باید این جریانها را بشناسیم و دیپلماسی خود را بر اساس آن تنظیم کنیم. هیچ اشکالی ندارد که در ارزشها، فرهنگ عمومی و هنجارها یکبار فکر کنیم، ببینیم چه چیزی را میتوان توسعه داد و چه چیزی را موقت کنار گذاشت تا نسل بعدی بتواند مسیر مستقل و مقتدرانه ایران را ادامه دهد.
اکوایران: فکر کنید که آمریکا بخواهد ایران را مانند عراق اشغال کند. البته میدانم این پیشبینی است، ولی میخواهم تحلیلتان را بدانم؛ فکر میکنید این جنگ طولانی خواهد بود نسبت به جنگهایی که آمریکا در تاریخ انجام داده یا خیر؟
عباس ملکی، دیپلمات پیشین: این موضوع به چند فاکتور بستگی دارد:
اول، مقاومت مردم ایران است. تا این لحظه، مردم بارها مقاومت کردهاند. حتی نخستوزیر اسرائیل یکبار تنگ آب برداشته بود و میگفت مردم ایران ببینید آب ما را، فکر میکردیم ایران مثل یک صحرای بایر است، در حالی که ایران پر از زیبایی است و دنیا این گوهری را که در ایران هست نمیشناسد؛ از کویر تا آسمان، همه جذابیت دارند.
اگر مردم ایران بتوانند یک تا دو هفته مقاومت کنند، همراه با نیروهای مسلح، فشار بر اسرائیل و پایگاههای آمریکایی حفظ خواهد شد. همچنین اگر کشورهای عربی به هماهنگی نظامی علیه ایران نرسند و سیستم اقتصادی و انرژی دنیا در همان حالت فعلی باقی بماند (قیمت نفت بالا و سهام پایین)، در هفته سوم احتمالاً پیشنهاد آتشبس ارائه میشود که به نفع ایران خواهد بود. البته فشارهای منطقهای، مثل حزبالله لبنان، گروههای مقاومت در عراق و یمن نیز باید تحمل شوند، هرچند سخت است. مقاومت آنها حتی اگر کم باشد، برای آمریکا و اسرائیل هزینهبر است.
سناریوی اول: اگر ایران تا هفته دوم مقاومت کند، احتمالاً در هفته سوم صداهایی برای میانجیگری و صلح شنیده خواهد شد.
سناریوی دوم: نگاه بدبینانهتر، اگر ایران قبل از حوادث دیماه تحت حمله قرار میگرفت، نگاه جهانی به ایران متفاوت بود. در داخل کشور هم ما کوتاهیهایی داشتیم و انعکاس تحولات به خارج به اندازه کافی نبود. در گذشته، ایران ۳۰ تا ۴۰ خبرنگار خارجی داشت، دفاتر فعال بودند، اما امروز این امکان محدود شده است.
اگر سناریوی بدبینانه پیش رود، هیچ مانع و سدّی برای نخستوزیر اسرائیل و رئیسجمهور آمریکا وجود ندارد تا تمام توان خود را به کار بگیرند و به شهرهای ایران حمله کنند. هیچ رحمی به مناطق مسکونی نمیشود، همانطور که میناب مسکونی و آموزشی بود و ضربات زده شد. تاریخ جنگهای صلیبی و غزه هم نشان میدهد که از هیچ چیزی نمیگذشتند.
آنها رینگهای حمله خود را آماده کردهاند: رینگ اول از چابهار تا ماکو، شامل تهران، شمال غرب و غرب (از اسرائیل) و جنوب (از آمریکا). رینگ دوم ممکن است به سمت نقاط مرکزی ایران و حتی استفاده از نیروی زمینی پیش برود. بنابراین نباید اینها را از نظر دور داشت. باید مراقب خیابانها، شهرها، کلانتریها و مرزها بود؛ هر چیزی ممکن است به عنوان وسیلهای برای حمله استفاده شود.
با این حال، ایران ماندگار است و روشهایی دارد که کسی که به کشورش تجاوز کند را پشیمان میکند. این تجربه تاریخی است؛ در دوره مغولها، اعراب، روسها، ازبکها و عثمانیها هم وجود داشته است. مقابله ایرانیها فقط نظامی نبوده؛ بلکه پیچیدهتر و مرموزتر، فرهنگی و دیپلماتیک بوده است. گاهی شما میبینید که مسئولان دیوانی و مدیریتی، ایرانی هستند؛ زیرا ایرانیها پایهگذار سیستمهای اداری و مدیریت بودند و این تجربه تاریخی هنوز کارآمد است.
اکوایران: ما از صحبتهای آقای ترامپ در نهایت متوجه نشدیم دلیل اصلی حمله به ایران چه بود. ابتدا گفتند مسئله هستهای است؛ در جریان جنگ ۱۲روزه، نطنز و فردو را هدف قرار دادند و اعلام کردند ایران دیگر نمیتواند غنیسازی کند. بعد دوباره صحبت از مذاکره با محور «غنیسازی صفر» شد. سپس مجدداً حمله کردند و گفتند برنامه موشکی و توان نظامی و امنیتی ایران برای ما خطرناک است. از سوی دیگر، در کنگره مطرح شد که ایران خطری برای آمریکا نداشته است. در مورد اسرائیل هم تحلیلهای متفاوتی وجود دارد؛ برخی میگویند بهدنبال تجزیه ایران است، برخی معتقدند میخواهد مسئله ایران و محور مقاومت را برای همیشه حل کند و آن را به سمت نابودی ببرد. برخی نیز احتمال میدهند حملات آنقدر گسترده شود که وضعیت جدیدی در داخل ایران ایجاد کند. میخواهم نظر شما را بدانم؛ اولاً همراهی اسرائیل و آمریکا تا کجاست و تا چه حد دیدگاههایشان به هم نزدیک است؟ ثانیاً هر کدام دقیقاً چه هدفی را از این حملات دنبال میکنند؟
عباس ملکی: به نظر میرسد همه نکاتی که اشاره کردید، وجود دارد. اما باید توجه داشت که جریان فکری ـ سیاسی در ایالات متحده یکدست نیست. برخلاف برخی کشورها که شاید بتوان آنها را در چند طیف مشخص دستهبندی کرد، در آمریکا با مجموعهای بسیار متکثر، پویا و متغیر روبهرو هستیم. مواضع میتواند بر اساس منافع مالی، انتخابات کنگره، آینده سیاسی افراد یا ملاحظات اقتصادی تغییر کند. از بیرون ممکن است نوعی آشفتگی دیده شود، اما درون آن، سازوکارهای منافع در حال کار کردن است.
در مورد ایران، نسلی در آمریکا وجود داشت که ایران را میشناخت؛ میدانست این کشور هم فرصت بزرگی برای آمریکاست و هم کشوری است که نباید با آن بیمحابا برخورد کرد. از حدود سال ۱۸۵۰ که روابط ایران و آمریکا آغاز شد تا جنگ جهانی دوم، روابط عمدتاً مثبت بود؛ بهویژه چون روسیه و انگلیس در ایران مداخله میکردند اما آمریکا کمتر دخالت داشت.
پس از شهریور ۱۳۲۰ و خروج نیروهای آمریکایی، «سپاه صلح» وارد شد و در حوزههای کشاورزی، آموزشی و فرهنگی فعالیت کرد و همکاریها ادامه داشت. اما کودتای ۲۸ مرداد نقطه افتراق جدی میان ایران و آمریکا شد. پس از آن، هرچند سرمایهگذاریهایی مانند بانک صنعتی و معدنی، سازمان گسترش و نوسازی صنایع و حتی برخی طرحهای دانشگاهی با پیشنهاد یا حمایت آمریکا شکل گرفت، اما بیاعتمادی عمیقتر شد.
از اوایل دهه ۱۳۵۰ حرکتهای ضدآمریکایی شدت گرفت؛ تا انقلاب ۱۳۵۷ که شعار «نه شرقی، نه غربی» مطرح شد. در ابتدای انقلاب، رویکرد این بود که روابط با آمریکا مانند سایر کشورها باشد. اما اشغال سفارت آمریکا ـ که به باور من مبنای درستی نداشت ـ نقطه عطف دیگری شد. از آن زمان، روند قطع روابط سیاسی و اقتصادی، تحریمها، قانون داماتو و سایر فشارها آغاز شد و تا امروز ادامه یافته است.
به نظر من، حمله به سایتهای هستهای ایران در گذشته و اکنون، شاید آخرین پرده این دشمنی آشکار باشد. اما در جهانی آشفته و مبتنی بر منافع، هر کشوری بهدنبال منافع خود است. چین و روسیه نیز در چارچوب منافع خود عمل میکنند. همین که علیه ما اقدام نمیکنند، از منظر واقعگرایی در روابط بینالملل قابل فهم است. این همان چیزی است که مورگنتا از آن بهعنوان «واقعگرایی» یاد میکند.
در چنین شرایطی، ایران باید راهبرد خود را بازتعریف کند؛ یا همگرایی منطقهای را تقویت کند یا دستکم مشخص کند چه مسیری را دنبال میکند. سالها برای بهبود روابط با کشورهای عربی تلاش شد؛ اگر حملاتی به فرودگاههای آن کشورها صورت گرفته باشد ـ حتی اگر توسط نیروهای همسو انجام شده باشد ـ این میتواند بخشی از آن سرمایهگذاری سیاسی را از بین ببرد.
در حوزه آسیا، آسیای مرکزی و قفقاز نیز نیاز به بازنگری در سیاستها داریم. امیدوارم سناریوی آتشبس محقق شود تا فرصتی برای ترمیم روابط خارجی فراهم شود.
در اروپا نیز نباید آن را یک بلوک یکپارچه تصور کرد. اروپا متکثر است و ظرفیتهای متفاوتی دارد. اگر با برخی کشورها امکان همکاری محدود باشد، با برخی دیگر میتوان تعامل سازنده داشت؛ مانند بلغارستان، یونان، اسپانیا یا پرتغال. متأسفانه از دورهای به بعد، بخشی از این ظرفیتها را از دست دادیم و تلاشهای دوره برجام نیز نتوانست آن را بهطور کامل احیا کند.
ایران یک تمدن است و اروپا نیز مجموعهای از تمدنها و فرهنگهاست. اشتراکات فرهنگی و تاریخی فراوانی وجود دارد. شاید مسئولان تغییر کنند، اما ملتها باقی میمانند. نفوذ فرهنگی و تمدنی ایران در اروپا ظرفیتی است که باید دوباره احیا شود.
اکوایران: با اسرائیل باید چه کرد و فکر میکنید اسرائیل تا کجا پیش خواهد رفت؟
عباس ملکی: به نظر من، درباره اسرائیل باید ابتدا شناخت دقیقی از وضعیت داخلی آن داشت. ائتلاف راستگرایی که اکنون در قدرت است، به کمتر از تضعیف جدی ایران رضایت نمیدهد و در نگاه بخشی از آنها، حتی تجزیه ایران یک هدف مطلوب تلقی میشود. این جریان معتقد است یک ایران بزرگ و قدرتمند، ذاتاً تهدیدی برای اسرائیل است؛ چه جمهوری اسلامی بر سر کار باشد و چه هر حکومت دیگری.
حتی در دوره پهلوی هم، با وجود روابط نزدیک، این مناسبات آشکار و رسمی نبود. اسرائیل در ایران سفارتخانه نداشت، بلکه یک دفتر تجاری فعال بود. شاه نیز نسبت به علنی کردن عادیسازی روابط با اسرائیل واهمه داشت. بنابراین این نگاه که «ایران بزرگ» یک تهدید بالقوه است، صرفاً به جمهوری اسلامی محدود نمیشود، بلکه ریشهای تاریخی دارد.
بر همین اساس، برخی معتقدند اسرائیل از هر فرصتی برای تضعیف انسجام داخلی ایران استفاده میکند؛ از ارتباط با برخی گروههای تجزیهطلب گرفته تا تلاش برای نفوذ منطقهای در پیرامون ایران. در مناطقی مانند اقلیم کردستان عراق یا برخی همسایگان شمالی، همواره بحثهایی درباره حضور و فعالیتهای امنیتی اسرائیل مطرح بوده است. این موضوعات ایجاب میکند ایران با دقت و هوشیاری تحولات پیرامونی خود را رصد کند.
اما آیا اسرائیل میتواند به هدفی مانند تجزیه ایران برسد؟ این مسئله قطعی نیست و تا حد زیادی به رفتار، انسجام و منطق تصمیمگیری در داخل ایران بستگی دارد. به همین دلیل من معتقدم ایران باید روابط خود را با سایر کشورها، بهویژه در اروپا و منطقه، تقویت کند. حتی اگر با برخی کشورها اختلافاتی وجود دارد، در شرایط فعلی باید اولویت را به جلوگیری از شکلگیری اجماع علیه ایران داد.
واقعیت این است که اسرائیل توانسته رئیسجمهور آمریکا را با خود همراه کند و این نشان میدهد در پیشبرد اهداف خود، دستکم در سطحی، موفق بوده است. در مقابل، ما در ایجاد همگرایی مؤثر با برخی کشورهای عرب و مسلمان ـ که ریشههای تاریخی و فرهنگی مشترک با ما دارند ـ چندان موفق عمل نکردهایم. این مسئله نیازمند بازنگری و ارزیابی جدی در سیاست خارجی ماست.
در نهایت، اگر فرض کنیم که در ذهن بخشی از مقامات اسرائیلی ایده تضعیف حداکثری یا حتی تجزیه ایران وجود دارد، بهترین پاسخ، افزایش انسجام داخلی، تقویت دیپلماسی فعال و جلوگیری از انزوای بینالمللی است.
اکوایران:به نظر شما اکنون دستگاه دیپلماسی چه باید بکند؟ در حالی که برخی مقامات نظامی و حتی آقای لاریجانی مطرح کردهاند که ممکن است پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه هدف قرار بگیرند، در این میان شاهد حمله به آرامکو، فرودگاهها و بروز تنشهایی در چند کشور منطقه بودهایم. گفته میشود حدود ۱۴ یا ۱۵ کشور درگیر پیامدهای این حملات شدهاند. به نظر شما دستگاه دیپلماسی و حاکمیت ایران چه باید بکنند تا روابط منطقهای از این هم تیرهتر نشود؟
عباس ملکی:جریان کلی دیپلماسی باید این باشد که فعال، میدانی و مستمر عمل کند؛ یعنی با همه کشورها گفتوگو کند و ارتباط مستقیم برقرار کند. صرفاً نامهنگاری و پیامهای رسمی کافی نیست. دیپلماسی یعنی حضور، گفتوگوی رودررو و تعامل مداوم.
حتی جمله مشهوری هست که میگوید اگر دو هواپیمای مسافربری با هم تصادف کنند، احتمالاً یک وزیر خارجه در آن کشته میشود؛ چون وزرای خارجه دائم در سفر هستند و در دفتر نمینشینند. معاونان و مدیرکلها هم همینطور. دیپلماسی یعنی تحرک دائمی.
من یادم هست اوایل دهه ۱۳۶۰، خبر اول رادیو این بود که مدیرکل وزارت امور خارجه ایران با رئیسجمهور الجزایر دیدار کرده است. امروز اما کمتر نام معاونان و مدیرکلهای دستگاه دیپلماسی در افکار عمومی شنیده میشود. نمیخواهم این را صرفاً ضعف وزارت خارجه بدانم، بلکه بهطور کلی ما در کشور کمتر به «پالیسی» و دیپلماسی بها دادهایم، در حالی که این حوزه بسیار حیاتی است.
پس از پایان جنگ ایران و عراق و در جریان اجرای قطعنامه ۵۹۸، یادم هست ابتدا برخی میگفتند همان کسانی که در جبهه جنگیدهاند، باید مذاکرات را انجام دهند؛ اما امام تأکید کردند که مذاکرات باید توسط وزارت امور خارجه صورت گیرد. این یعنی دیپلماسی یک تخصص و مهارت مستقل است و جایگاه خود را دارد.
من معتقدم دیپلماتهای ایرانی بسیار توانمند هستند. اگر بخواهم ساده بگویم، تفاوت میان دیپلمات ایرانی و آلمانی، تفاوت «مرسدس بنز و پراید» نیست؛ حتی گاهی گفته میشود دیپلماتهای ایرانی پیچیدهتر و ماهرتر هم هستند. در مقاطعی حتی برخی مقامات آمریکایی اذعان کردهاند که در مذاکرات نتوانستهاند بهراحتی از ایران امتیاز بگیرند. این نشان میدهد که دستگاه دیپلماسی ایران از توان حرفهای بالایی برخوردار است.
در ماجرای قطعنامه ۵۹۸ نیز چنین بود. طارق عزیز میگفت ما در میدان جنگ برتری داشتیم، حالا شما باید آن را به امتیاز سیاسی برای عراق تبدیل کنید. اما هیئت ایرانی، به ریاست دکتر ولایتی، این منطق را نپذیرفت و در برابر تبدیل دستاورد میدانی به امتیاز سیاسی مقاومت کرد.
بنابراین امروز هم راهکار اصلی، فعالسازی کامل دیپلماسی است؛ گفتوگو با کشورهای منطقه، اطمینانبخشی، شفافسازی مواضع و جلوگیری از شکلگیری سوءبرداشتها. اگر این تحرک دیپلماتیک بهصورت جدی و حرفهای دنبال شود، میتواند مانع از گسترش شکافها و تیرگی بیشتر روابط منطقهای شود.
این روند طولانی شد چون ایران مقاومت کرد. در نهایت صدام حسین در موضوع دیگری با کویت دچار اختلاف شد؛ بر سر پولی که کویت به عراق داده بود. عراقیها میگفتند این پول برای «صیانت از دروازه شرقی جهان عرب» بوده و نباید بازگردانده شود. همین اختلافها در نهایت صدام را به این نتیجه رساند که به کویت حمله کند.
در آن مقطع، صدام حسین در نامهای به آیتالله هاشمی رفسنجانی نوشت: هرچه شما در مذاکرات بر آن پافشاری میکردید و ما نمیپذیرفتیم، اکنون قبول داریم. بیایید از این پس در منطقه همکاری کنیم. چرا؟ چون میخواست از جبهه دیگری اقدام کند و نیاز داشت مسئله ایران را ببندد.
امیدوارم در شرایط فعلی هم ما به نقطهای برسیم که طرف مقابل به این جمعبندی برسد که ادامه مسیر تقابل به سودش نیست. واقعیت این است که ایران خواسته نامعقولی مطرح نکرده است؛ حرف این بوده که هر موضوعی حساب و کتاب دارد. البته در عین حال باید بپذیریم که در برخی اقدامات و روشها نیاز به بازنگری داریم و باید شیوههای جدیدتری پیدا کنیم.
نکته مهم دیگر این است که کشورها را نباید فراموش کرد. دیپلماسی یعنی ارتباط مستمر؛ باید مرتب با کشورها گفتوگو کرد، مستند ارائه داد، واقعیتها را نشان داد، توضیح داد که در میدان چه میگذرد. جریان رسانهای جهانی تأثیر بالایی دارد و اگر ما در آن حضور فعال نداشته باشیم، روایت دیگران غالب میشود.
وقتی با رسانههای خارجی صحبت میشود، آنها میگویند اجازه دهید بیاییم ایران و گزارش تهیه کنیم؛ اما اغلب این امکان فراهم نمیشود. نتیجه چه میشود؟ شبکههایی مانند الجزیره یا رسانههای غربی، گزارشهای خود را از واشنگتن، لندن یا تلآویو پخش میکنند، اما سهم ایران در این روایتها بسیار کمرنگ است؛ گاهی خبرنگاری از نقطهای خارج از ایران درباره ایران گزارش میدهد، در حالی که میتواند از تهران گزارش تهیه کند.
اینها نیاز به مدیریت دارد. اگر ما حرف حق داریم، باید بتوانیم آن را مدیریتشده و حرفهای به دنیا منتقل کنیم. صرف داشتن استدلال کافی نیست؛ باید امکان دیده شدن و شنیده شدن آن را هم فراهم کرد. این بخشی از همان دیپلماسی عمومی و رسانهای است که امروز اهمیتش کمتر از میدان سیاست رسمی نیست.
اکوایران:اصلاً بحث این است که چرا همین حالا اینترنت مردم ایران قطع است؟ یعنی همان ابزاری که مردم میتوانند از طریق آن به جهان وصل شوند و صدایشان را برسانند در دسترس نیست. اگر خانهها و شهرها آسیب میبیند، اگر بمباران میشود، مردم باید بتوانند بگویند اینجا زندگی عادی نیست، اینجا هر شب صدای انفجار میآید. به عنوان سؤال آخر، نظر شما درباره این وضعیت چیست؟
عباس ملکی:از زمانی که به ایران برگشتم، شرایط متفاوتی را تجربه کردم. پیش از آن اینستاگرام و فیسبوک داشتم، مثل بسیاری از افراد. وقتی آمدم ایران، گفتند برخی از اینها فیلتر است و باید با فیلترشکن استفاده شود. من شخصاً تصمیم گرفتم از فیلترشکن استفاده نکنم، بنابراین بسیاری از این ابزارها را کنار گذاشتم. الان هم که با شما صحبت میکنم، عملاً فقط یک پیامرسان داخلی و ایمیل دانشگاهی دارم.
اما نکتهای که میخواهم بگویم فراتر از این تجربه شخصی است. اگر محدودیتی وجود دارد، باید برای همه باشد یا برای هیچکس. نمیشود چیزی برای مردم بسته باشد اما برای عدهای باز. این از نظر اخلاقی و حتی از منظر دینی محل سؤال است. اگر معیاری هست، باید یکسان اجرا شود.
در میانه جنگ شاید طرح برخی از این بحثها دشوار باشد، اما واقعیت این است که ایران کشوری با ظرفیتهای گسترده انسانی، فرهنگی و رسانهای است. ایرانیها ذاتاً اهل ارتباط، تجارت، فرهنگ و روایتسازی هستند. اما گاهی خودمان را در یک چارچوب محدود میکنیم و اجازه نمیدهیم این ظرفیتها فعال شوند.
وقتی صحبت از مصاحبه و ارتباط رسانهای میشود، ابزار آن هم باید فراهم باشد. نمیتوان انتظار داشت روایت ایران شنیده شود، اما بستر ارتباطی محدود باشد. امروز تنها چند نفر بهعنوان صدای رسمی ایران در رسانههای خارجی حضور دارند؛ در حالی که ایران هزاران استاد، هنرمند، معمار، موسیقیدان، باستانشناس و پژوهشگر دارد که هر کدام میتوانند با همتایان خود در جهان گفتوگو کنند و تصویر واقعیتری از ایران ارائه دهند.
تصور کنید معماران ما درباره میراث معماری ایران صحبت کنند، باستانشناسان کاخ گلستان را معرفی کنند، هنرمندان ما در شبکههای هنری اروپا حضور داشته باشند. ظرفیت ایران بسیار فراتر از آن چیزی است که امروز بازنمایی میشود.
اگر معتقدیم حق با ماست، باید اجازه دهیم این حق شنیده شود. این نیازمند مدیریت، اعتماد به جامعه و استفاده از ظرفیتهای گسترده انسانی کشور است. در دنیای امروز، دیپلماسی فقط در اتاقهای رسمی انجام نمیشود؛ در رسانهها، شبکههای اجتماعی و ارتباطات فرهنگی هم شکل میگیرد. اگر این فضاها محدود شوند، طبیعی است که روایت دیگران غالب خواهد شد.
اکوایران:به عنوان سؤال آخر، ایران اعلام کرده که درخواست آتشبس نخواهد کرد و برای آتشبس مذاکره نخواهد کرد و منتظر میماند طرفی که جنگ را آغاز کرده، خودش پیشنهاد آتشبس بدهد. آقای بقایی هم در نشستی که من حضور داشتم گفتند ما منتظر میمانیم طرف حملهکننده آتشبس را اعلام کند. میخواهم بپرسم آیا رویکرد ما باید همین باشد؟ اگر میانجیها ـ که خبرهایی ضد و نقیض درباره فعال شدنشان وجود دارد ـ به سمت ایجاد آتشبس حرکت کنند، آیا نباید با آنها گفتوگو کنیم؟ آیا دیپلماسی نباید در این حوزه فعال شود؟ در مجموع برای پایان این جنگ چه باید کرد؟
عباس ملکی: من به جناب آقای بقایی و توانمندیهایشان اعتقاد دارم و تصور میکنم آن سخن در چارچوب یک موضعگیری مقطعی و متناسب با شرایط بیان شده است. اگر وزارت امور خارجه قرار باشد اعلام کند هیچگونه مذاکرهای در کار نخواهد بود، پس اساساً فلسفه وجودی دستگاه دیپلماسی چه میشود؟ ما وزارت امور خارجه را دقیقاً برای چنین شرایطی میخواهیم.
ما در جنگ ایران و عراق شرایطی بهمراتب سختتر را تجربه کردهایم و دیدیم که دیپلماسی تا چه اندازه میتواند تعیینکننده باشد. اجازه بدهید یک خاطره شخصی بگویم. برادرم در جبهه شهید شد و من همان زمان در نیویورک و ژنو درگیر کارهای دیپلماتیک بودم. به خدا قسم گاهی احساس میکردم فشار روحیای که در آن جلسات و مذاکرات تحمل میکنم، دستکمی از حضور در میدان جنگ ندارد. یادم هست در ژنو با آقای دکتر ولایتی در یک اتاق کوچک هتل اقامت داشتیم؛ همان شبی که عراق دوباره حمله کرده بود. ایشان نمیتوانست بخوابد، در اتاق قدم میزد. میگفتم فردا جلسه با دبیرکل سازمان ملل داریم، باید استراحت کنید؛ اما میگفت نمیتوانم. در دیپلماسی هم لحظاتی هست که انگار موشک بالای سرت فرود میآید و فشارش را حس میکنی.
با این حال، ما دیپلماتهای توانمندی داریم و از این نظر کمبودی نداریم. به گمان من، سخن آقای بقایی به این معنا نیست که ایران تا ابد هرگونه مذاکره را رد میکند، بلکه بیان یک موضع در شرایط فعلی است؛ زیرا هنوز پیشنهاد مشخص و رسمی با چارچوب روشن برای آتشبس ارائه نشده است.
اگر قرار باشد آتشبسی شکل بگیرد، کشورهایی مانند ترکیه، پاکستان، چین، روسیه یا قزاقستان میتوانند نقش میانجی داشته باشند؛ در گذشته برخی کشورهای عربی نیز چنین نقشی ایفا میکردند، هرچند امروز شرایط متفاوت است. اما اصل موضوع این است که هیچ جنگی بدون مذاکره پایان نمییابد. همانطور که در میدان مقاومت میکنید، باید در میز مذاکره هم با همان استحکام و دقت حاضر شوید؛ با هوشیاری کامل و ششدانگ، تا مبادا امتیازی ناخواسته داده شود.
ما درباره کشوری صحبت میکنیم که هزاران سال دوام آورده است؛ از یونانیان و رومیها گرفته تا اعراب و مغولها، ایران از فراز و نشیبهای تاریخی عبور کرده و به امروز رسیده است. بنابراین باید بسیار دقیق و محتاط بود.
به یاد دارم رهبر انقلاب تأکید کردند که سیاست داخلی و سیاست خارجی وزن یکسان دارند. سیاست خارجی یک حوزه درجهدو نیست؛ در زمان جنگ و پس از آن، نقشی حیاتی دارد. امروز با تحولاتی مانند انقلاب اطلاعات و دیجیتالیزیشن، سیاست خارجی باید فعال، پویا و قابل اعتماد باشد.
اگر فردی را به عنوان نماینده یا مذاکرهکننده منصوب میکنید، یا به او اعتماد دارید یا ندارید. اگر اعتماد دارید، باید اجازه دهید کارش را انجام دهد و پیش برود. فرصتهای دیپلماتیک بسیار زودگذرند؛ اگر بهموقع از آنها استفاده نشود، از دست میروند. هنر سیاست خارجی این است که این فرصتهای فرار را به دست آورد و در خدمت منافع ملی قرار دهد.