اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در گفت‌وگو با برنامه «گفت‌وگوی استراتژیک» گفت: به‌نظر من، مهم‌ترین وظیفه‌ای که ما به‌عنوان بخشی از بدنه دولت بر عهده داریم، پیروی از مردم و درک صحیح از جهت‌گیری افکار عمومی است. واقعیت این است که این مردم هستند که مسیر را نشان می‌دهند و ما لزوماً نیازی به طراحی یا ابداع مسیرهای جدید نداریم. آنچه مردم در این مدت به‌صورت خودجوش بروز داده‌اند، خود بهترین نشانه و راهنما برای سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری است.

وی گفت: اگر بتوانیم درک دقیقی از آنچه در بطن جامعه می‌گذرد داشته باشیم و همان را مبنای عمل قرار دهیم، بسیاری از امور به‌صورت طبیعی پیش خواهد رفت. مردم ایران به‌خوبی درک می‌کنند که موضوع، موضوع وطن، میهن و سرنوشت جمعی است؛ بنابراین رفتار آن‌ها ریشه در یک فهم عمیق و مسئولانه دارد و همراهی با این فهم، مسیر را برای سیاست‌گذاران روشن‌تر می‌کند.

بقایی بیان کرد: در همین چارچوب، دستگاه دیپلماسی در دو تا سه سال گذشته—چه در دوره‌ای که روند دیپلماتیک فعالانه دنبال می‌شد و چه در مقاطعی که وقفه‌هایی ایجاد شد—تلاش کرده تصمیمات خود را بر اساس برآیند خواست عمومی تنظیم کند. ما به‌عنوان نهاد مسئول سیاست خارجی، موظف به پاسخ‌گویی به مطالبات مردم هستیم. طبیعی است که در جامعه‌ای پویا مانند ایران، دیدگاه‌ها متنوع و بعضاً متعارض است، اما آنچه باید مبنای عمل قرار گیرد، جمع‌بندی و برآیند این دیدگاه‌هاست.

سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه مطرح کرد: در مقطعی، این برآیند به‌روشنی بر ضرورت پیگیری مسیر گفت‌وگو و دیپلماسی تأکید داشت. اگر ما این مسیر را طی نمی‌کردیم، امروز با یک مطالبه جدی از سوی افکار عمومی مواجه بودیم و این پرسش مطرح می‌شد که چرا از ظرفیت دیپلماسی برای جلوگیری از تشدید تنش و حتی وقوع جنگ استفاده نشده است.

وی گفت: البته از منظر کارشناسی، تجربه مشخصی نیز پیش‌روی ما قرار داشت؛ روندی که از اواخر سال ۱۴۰۳ آغاز شد و تا خردادماه ادامه یافت، در نهایت به تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی انجامید. این تجربه می‌توانست این استدلال را تقویت کند که ورود مجدد به مذاکره منطقی نیست. با این حال، به‌نظر می‌رسد افکار عمومی چنین جمع‌بندی‌ای را نمی‌پذیرفت. جامعه ایران، در مجموع، جامعه‌ای صلح‌طلب است و تمایل دارد مسیر توسعه و سازندگی را در فضایی آرام و باثبات دنبال کند. از این رو، انتظار از دستگاه دیپلماسی برای آزمودن دوباره مسیر گفت‌وگو، انتظاری قابل درک و معقول بود.

اسماعیل بقایی اشاره کرد: بر همین اساس، ما با وجود بی‌اعتمادی کامل نسبت به طرف مقابل، اما با جدیت و اراده‌ای روشن وارد این روند شدیم. دلیل این تصمیم نیز کاملاً مشخص بود: ما دقیقاً می‌دانستیم چه می‌خواهیم و چارچوب‌های حقوقی و منافع ملی خود را به‌روشنی تعریف کرده بودیم. در مقابل، به‌نظر می‌رسد طرف مقابل همچنان با نوعی ابهام و عدم انسجام در تعیین اهداف خود مواجه است.

بقایی بیان کرد: روند مذاکرات نیز با همین رویکرد جدی دنبال شد، به‌گونه‌ای که حتی میانجی عمانی که بر اساس ماهیت نقش خود، طرفی بی‌طرف محسوب می‌شود بارها بر معقول و منطقی بودن مسیر مذاکرات تأکید کرد. در آخرین اظهارات خود نیز به کیفیت مناسب گفت‌وگوها و نحوه طرح پیشنهادهای ایران اشاره داشت که نشان‌دهنده رویکرد مسئولانه و حرفه‌ای هیئت ایرانی است.

وی گفت: آنچه اهمیت دارد این است که ما در برابر مردم خود، افکار عمومی جهانی و نیز در داوری تاریخ، عملکردی قابل دفاع داریم. به‌عنوان نمایندگان ملت ایران، تا آخرین لحظه از همه ظرفیت‌های دیپلماسی برای جلوگیری از تشدید تنش و بروز جنگ استفاده کردیم و این مسیر را با حسن نیت، جدیت و بر اساس منافع ملی دنبال کردیم.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در گفت‌وگو با برنامه «گفت‌وگوی استراتژیک» گفت: در تحلیل و اظهارنظر درباره یک روند تاریخی، باید توجه داشت که حتی «دیروز» نیز بخشی از تاریخ است و می‌توان آن را از زوایای مختلف بررسی کرد. نوع تحلیل، تا حد زیادی به نقطه عزیمت و نگاه ما به موضوعات بستگی دارد.

سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه مطرح کرد: اما اگر منظور این باشد که ایران می‌توانست با اعطای امتیازات بیشتر، طرف مقابل را قانع یا راضی کند، این دیدگاه قابل تأمل و محل بحث جدی است. اساساً هر مذاکره دیپلماتیک مبتنی بر «بده‌بستان» است. نمی‌توان وارد مذاکره شد و از ابتدا انتظار داشت تمام خواسته‌های یک طرف به‌طور کامل محقق شود، بدون آن‌که حتی درباره مطالبات طرف مقابل گفت‌وگویی صورت گیرد.

وی گفت: وقتی دو دولت به‌عنوان طرف‌های برابر وارد یک روند دیپلماتیک می‌شوند، به‌صورت پیشینی این اصل را می‌پذیرند که موفقیت مذاکرات در گرو پذیرش متقابل منافع و نگرانی‌های یکدیگر است. مشکل اساسی در رویکرد آمریکا از ابتدا این بود که با نگاهی کاملاً یک‌سویه و بدون توجه به منافع و دغدغه‌های طرف مقابل وارد مذاکره شد.

بقایی بیان کرد: طبیعی است که هیچ کشوری چنین وضعیتی را نمی‌پذیرد؛ اینکه وارد روندی شود که در آن هیچ‌یک از خواسته‌ها و منافعش دیده نشود و در مقابل، طرف دیگر بخواهد به‌صورت نامحدود مطالبات خود را پیش ببرد. این یک‌سویه‌نگری، نه‌تنها حد و مرزی ندارد، بلکه اساساً امکان شکل‌گیری یک توافق پایدار را از بین می‌برد.

اسماعیل بقایی اشاره کرد: اگر به مواضع اعلامی طرف مقابل در یک سال و نیم گذشته نگاه کنیم، از ابتدا بر این گزاره تأکید شده که ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند؛ موضوعی که جمهوری اسلامی ایران بارها اعلام کرده نه‌تنها چنین سلاحی ندارد، بلکه قصد دستیابی به آن را نیز ندارد و نخواهد داشت. بنابراین، اگر مسئله صرفاً سلاح هسته‌ای بود، اساساً موضوعی برای اختلاف باقی نمی‌ماند.

بقایی بیان کرد: توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ دقیقاً با همین هدف شکل گرفت؛ جامعه جهانی این چارچوب را به‌عنوان راهکاری برای اطمینان از صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای ایران پذیرفت. جمهوری اسلامی ایران نیز با توجه به اینکه اساساً به‌دنبال سلاح هسته‌ای نبوده، با پذیرش تدابیر شفافیت‌زا و اقدامات اعتمادساز فراتر از تعهدات پادمانی همراهی کرد و سطح غنی‌سازی را در چارچوب توافق، به ۳.۶۷ درصد محدود ساخت.

وی گفت: با این حال، در ماه مه ۲۰۱۸، آمریکا به‌صورت یک‌جانبه و بدون ارائه هیچ دلیل موجهی از این توافق خارج شد. این خروج صرفاً یک اقدام سیاسی معمول نبود، بلکه با بازگرداندن تحریم‌ها و اعمال سیاست «فشار حداکثری» همراه شد. در حالی‌که این توافق در قالب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل نیز مورد تأیید قرار گرفته بود، این اقدام ضربه جدی به اعتبار روندهای دیپلماتیک وارد کرد.

سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه مطرح کرد: جمهوری اسلامی ایران پس از این اقدام، به مدت یک سال به‌طور کامل به تعهدات خود پایبند ماند و پس از آن، به‌صورت تدریجی و در چارچوب حقوق خود، اقدام به کاهش تعهدات کرد. این رویکرد، نشان‌دهنده سطح بالایی از مسئولیت‌پذیری و پایبندی به قواعد بین‌المللی است.

اسماعیل بقایی اشاره کرد: در ادامه، با تغییر دولت در آمریکا و آغاز دوره جدید، مذاکراتی از سر گرفته شد، اما به‌دلیل سطح بسیار پایین اعتماد—که ناشی از تجربه خروج یک‌جانبه آمریکا و همچنین اقداماتی نظیر ترور شهید سلیمانی بود—این گفت‌وگوها نیز به نتیجه نهایی نرسید.

بقایی بیان کرد: در شرایط جدید نیز همان ادعاهای پیشین تکرار می‌شود. در حالی‌که ایران بار دیگر تأکید می‌کند به‌دنبال سلاح هسته‌ای نیست، این پرسش مطرح است که در مقابل، حقوق ایران به‌عنوان عضو معاهده عدم اشاعه سلاح‌های هسته‌ای (NPT) چگونه باید تأمین شود. عضویت در این معاهده، صرفاً به معنای پذیرش تعهدات نیست، بلکه حقوقی نیز به‌همراه دارد؛ از جمله حق بهره‌برداری از انرژی هسته‌ای برای مقاصد صلح‌آمیز.

اسماعیل بقایی اشاره کرد: این‌که برخی کشورها خود از این حق برای توسعه و تولید انرژی استفاده کنند، اما ایران از آن محروم شود، منطقی و قابل پذیرش نیست. نمی‌توان پذیرفت که صرفاً بر اساس دیدگاه یا اظهارنظر یک مقام سیاسی در آمریکا، ایران از مسیر توسعه خود صرف‌نظر کند.

وی گفت: در واقع، برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز ایران ریشه‌ای تاریخی دارد و به دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که حتی بر اساس برنامه‌ریزی‌های بین‌المللی، پیش‌بینی شده بود ایران تا دهه ۱۹۹۰ دارای چندین رآکتور هسته‌ای برای تولید برق باشد.

سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه مطرح کرد: بر این اساس، موضع جمهوری اسلامی ایران در این حوزه، نه یک موضع مقطعی، بلکه مبتنی بر حقوق شناخته‌شده بین‌المللی، تجربه تاریخی و ضرورت‌های توسعه‌ای کشور است.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در پاسخ به این سوال که اگر فرض کنیم ایران حتی غنی‌سازی را به صفر می‌پذیرفت آیا واقعاً این اقدام می‌توانست مانع از وقوع جنگ شود؟ گفت: به‌نظر من، این صرفاً یک بهانه بود. در ماه‌های اخیر مشاهده کردیم که طرف مقابل، غنی‌سازی را به‌صورت نادرست معادل تولید سلاح هسته‌ای در نظر گرفته است. برخی این موضوع را ناشی از کمبود اطلاعات فنی می‌دانند؛ چراکه تیم آمریکایی در بسیاری از موارد بدون حضور کارشناسان تخصصی وارد مذاکرات می‌شد. حتی در برخی اظهارات، مطرح شده که غنی‌سازی ایران باید صرفاً در رآکتور تحقیقاتی تهران انجام شود، در حالی‌که اساساً در چنین رآکتوری غنی‌سازی صورت نمی‌گیرد. این مسئله نشان‌دهنده سطح نازل آگاهی فنی درباره موضوعی است که مستقیماً با صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی در ارتباط است.

وی گفت: این در حالی است که با یک پرسش ساده از آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز می‌توان دریافت که غنی‌سازی لزوماً به معنای تولید سلاح هسته‌ای نیست. به‌عنوان نمونه، رآکتور تحقیقاتی تهران در ابتدای فعالیت خود با سوخت ۹۰ درصد کار می‌کرد و بعدها به ۲۰ درصد تغییر یافت. در دهه ۱۳۸۰، زمانی که سوخت مورد نیاز در اختیار ایران قرار نگرفت، کشور به‌صورت مستقل اقدام به تأمین آن کرد.

سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه مطرح کرد: از سوی دیگر، تناقض‌های آشکاری در اظهارات طرف مقابل وجود دارد. از یک‌سو ادعا می‌شود که برنامه هسته‌ای ایران، از جمله غنی‌سازی، «محو شده» است و از سوی دیگر گفته می‌شود ایران به‌زودی به مواد لازم برای تولید سلاح هسته‌ای دست خواهد یافت. این دو گزاره به‌طور هم‌زمان نمی‌توانند درست باشند و این تناقض‌ها، ماهیت غیرواقعی این ادعاها را نشان می‌دهد.

اسماعیل بقایی اشاره کرد: نکته مهم دیگر این است که در دور دوم مذاکرات، از ابتدا توافق شده بود که گفت‌وگوها صرفاً بر موضوع هسته‌ای متمرکز باشد. با این حال، پس از بروز اختلافات، تلاش شد موضوعات دیگری مانند توانمندی‌های دفاعی و مسائل منطقه‌ای نیز وارد مذاکرات شود. این در حالی است که هیچ کشوری حاضر نیست درباره ابزارهای دفاعی خود مذاکره کند. آیا می‌توان از یک کشور با جمعیت بالا در منطقه‌ای پرتنش انتظار داشت که از ابزارهای دفاعی خود صرف‌نظر کند؟

بقایی بیان کرد: به‌نظر می‌رسد این تغییر رویکرد نیز بخشی از همان روند بهانه‌جویی بوده است. مرور اظهارات مقام‌های مختلف نشان می‌دهد که استدلال‌ها و توجیهات ارائه‌شده درباره ایران، دچار تناقض‌های جدی است. در ابتدا از «تهدید قریب‌الوقوع» سخن گفته می‌شود، در حالی‌که نهادهای رسمی خودشان چنین خطری را تأیید نمی‌کنند. سپس از «پیشدستی» در برابر اقدام احتمالی سخن به میان می‌آید که خود محل تردید جدی است.

وی گفت: در مجموع، این تناقض‌ها و تغییر مواضع نشان می‌دهد که بسیاری از استدلال‌های مطرح‌شده برای اعمال فشار علیه ایران، بیش از آن‌که مبتنی بر واقعیت‌های فنی و امنیتی باشد، جنبه سیاسی و توجیهی داشته است. افکار عمومی نیز این روند را به‌خوبی مشاهده می‌کند و قضاوت خود را بر همین اساس شکل می‌دهد.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در گفت‌وگو با برنامه «گفت‌وگوی استراتژیک» گفت: ممکن است از ظاهر روند مذاکرات چنین برداشت شود که با نوعی نمایش مواجه بوده‌ایم؛ این نگرانی برای ما نیز وجود داشت. به‌ویژه در فاصله میان دورهای مذاکرات، این سؤال جدی مطرح بود که چرا هیئت آمریکایی برای چند ساعت گفت‌وگو، با فاصله‌های زمانی طولانی رفت‌وآمد می‌کند. در همان مقطع نیز تأکید کردیم که اگر اراده و جدیت واقعی وجود داشته باشد، جمهوری اسلامی ایران آمادگی دارد برای روزها و حتی هفته‌ها به‌صورت فشرده و مستمر مذاکره کند تا به نتیجه ملموس برسد.

بقایی بیان کرد: نحوه حضور و زمان‌بندی جلسات از سوی طرف مقابل، به‌روشنی نشان می‌داد که جدیت لازم وجود ندارد. موضوعی به پیچیدگی پرونده هسته‌ای ایران—که پیش‌تر در قالب توافقی مفصل و با بیش از صد صفحه جزئیات مورد بحث و توافق قرار گرفته بود—نمی‌تواند با نشست‌های چندساعته و با فاصله‌های ده‌روزه حل‌وفصل شود. به‌ویژه آنکه پس از خروج از توافق، نه‌تنها تحریم‌های گسترده‌تری اعمال شد، بلکه برنامه هسته‌ای ایران نیز در واکنش به این بدعهدی توسعه پیدا کرد.

سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه مطرح کرد: یکی دیگر از نشانه‌های فقدان جدیت، تغییر مداوم مطالبات طرف مقابل بود؛ به‌گونه‌ای که پس از هر دور گفت‌وگو، با بازگشت به پایتخت‌های خود، از طریق رسانه‌ها خواسته‌های جدیدی مطرح می‌کردند. این رویکرد عملاً باعث می‌شد هر آنچه در جلسات قبلی مورد بحث قرار گرفته، بی‌اثر شود و مذاکرات از نقطه آغازین شروع شود. در ادبیات مذاکراتی، این رفتار به «جابجا کردن مداوم خط پایان» تعبیر می‌شود و نشان می‌دهد طرف مقابل فاقد اراده واقعی برای رسیدن به توافق است. این روند، این برداشت را تقویت می‌کرد که هدف نهایی، نه دستیابی به یک توافق متوازن، بلکه تحمیل «تسلیم کامل» است.

وی گفت: در موضوع هسته‌ای نیز از ابتدا روشن بود که مطالبات صرفاً به این حوزه محدود نخواهد ماند. یکی از نمونه‌های بارز، فضاسازی گسترده درباره «۱۰ بمب هسته‌ای» بود که به‌صورت نادرست به اظهارات مقامات ایرانی نسبت داده شد. در حالی‌که موضوع مطرح‌شده، یک محاسبه صرفاً فنی درباره میزان مواد غنی‌شده بود که حتی از سوی طرف‌های اروپایی نیز پیش‌تر مطرح شده بود.

اسماعیل بقایی اشاره کرد: توضیح دقیق این موضوع آن است که مقدار مشخصی از اورانیوم با غنای ۶۰ درصد، به‌صورت بالقوهو نه بالفعل در صورت طی مراحل متعدد و پیچیده فنی، می‌تواند به سطح مورد نیاز برای تولید سلاح برسد. این بدان معنا نیست که ایران چنین قصدی داشته، یا حتی زیرساخت و اراده لازم برای تولید سلاح را دنبال کرده باشد. با این حال، این واقعیت فنی به‌گونه‌ای در رسانه‌ها بازنمایی شد که گویی ایران عملاً در آستانه تولید سلاح هسته‌ای قرار دارد.

بقایی بیان کرد: این در حالی است که این مواد تحت نظارت مستمر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار داشته و هیچ‌گونه فعالیت پنهانی در این زمینه وجود نداشته است. برای درک بهتر این تحریف، می‌توان از یک مثال ساده استفاده کرد: اینکه گفته شود وجود ذخایر سنگ‌آهن در یک منطقه، معادل تولید سلاح است؛ در حالی‌که این مسیر نیازمند فرآیندهای پیچیده، زمان‌بر و چندمرحله‌ای صنعتی است و نمی‌توان این دو را معادل یکدیگر دانست.

وی گفت: در سایر حوزه‌ها نیز الگوی مشابهی از روایت‌سازی‌های نادرست مشاهده می‌شود. به‌عنوان نمونه، در حوزه اطلاعاتی و رسانه‌ای، استفاده از فناوری‌هایی مانند هوش مصنوعی برای تولید یا تقویت روایت‌های جهت‌دار، به یکی از ابزارهای اثرگذار تبدیل شده است. این مسئله زمانی نگران‌کننده‌تر می‌شود که چنین داده‌ها و تحلیل‌هایی به‌عنوان مبنای تصمیم‌گیری در سطوح عالی مورد استفاده قرار گیرد.

سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه مطرح کرد: تجربه نشان داده است که این نوع خطاهای محاسباتی می‌تواند پیامدهای بسیار جدی داشته باشد. ارائه اطلاعات نادرست درباره وضعیت داخلی ایران از جمله القای این تصور که کشور در شرایط ضعف قرار دارد می‌تواند زمینه‌ساز تصمیمات پرهزینه و حتی اقدامات تنش‌زا شود. چنین سوءبرداشت‌هایی، نه‌تنها به حل مسائل کمک نمی‌کند، بلکه می‌تواند به تشدید بحران‌ها و بروز خسارات انسانی و مادی گسترده منجر شود.

وی گفت: در نهایت، تأکید بر این نکته ضروری است که نادیده گرفتن واقعیت‌های میدانی و تکیه بر تحلیل‌های نادرست، صرفاً یک خطای تحلیلی نیست، بلکه می‌تواند به فجایع واقعی در عرصه انسانی و امنیتی منجر شود. این روند، هم برای منطقه و هم برای نظام بین‌الملل، تبعاتی جدی به‌همراه خواهد داشت و مسئولیت آن متوجه تصمیم‌گیرانی است که بر پایه داده‌های نادرست اقدام می‌کنند.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در گفت‌وگو با برنامه «گفت‌وگوی استراتژیک» گفت: اینکه گفته می‌شود لحن و بیان وزارت امور خارجه «جنگی» است، در مقابل دیدگاهی قرار دارد که معتقد است همین لحن بیش از حد نرم و غیرقاطع است. واقعیت این است که هر دو طیف چنین برداشت‌هایی دارند و این نشان می‌دهد قضاوت‌ها بسته به زاویه نگاه متفاوت است. اما آنچه برای وزارت امور خارجه به‌عنوان قطب‌نما اهمیت دارد، منافع ملی است؛ حتی اگر این مسیر با انتقاد و سرزنش همراه باشد.

بقایی بیان کرد: ما نمی‌توانیم همه را راضی نگه داریم. در بسیاری از موارد، دیپلماسی ناگزیر است میان انتظارات متعارض حرکت کند. از سوی دیگر، مخاطب پیام‌های دیپلماتیک نیز همیشه یکدست نیست؛ گاهی مخاطب اصلی طرف‌های خارجی هستند، اما همزمان افکار عمومی داخلی نیز این پیام‌ها را دریافت و تحلیل می‌کند. در این میان، نقش رسانه‌ها بسیار مهم است که بتوانند تبیین کنند هر موضع‌گیری با چه هدف و برای چه مخاطبی بیان شده است.

اسماعیل بقایی اشاره کرد: نکته مهم دیگر این است که ما در شرایط جنگی قرار داریم. در چنین شرایطی، وقتی از سوی مقام‌های آمریکایی تهدید به حمله، تخریب و کشتار مطرح می‌شود، انتظار نمی‌رود پاسخ دستگاه دیپلماسی صرفاً بر ادبیات نرم و دعوت به گفت‌وگو متمرکز باشد. دیپلمات نیز بخشی از ساختار یک کشور است و در زمان تعرض نظامی، دفاع یک وظیفه همگانی محسوب می‌شود؛ هر فرد در جایگاه خود باید در این دفاع نقش ایفا کند.

وی گفت: در برابر دشمنی که به‌گفته او هیچ حد و مرزی در اقدامات خود قائل نیست، بیان مواضع نیز باید به‌گونه‌ای باشد که هیچ‌گونه برداشت از ضعف یا تردید ایجاد نکند. دیپلمات نماینده مردم است و مردمی که امروز در شرایط دفاع قاطع از کشور خود قرار دارند. جنگی که به ایران تحمیل شده، جنگی ناعادلانه و ظالمانه است و در چنین وضعیتی، وزارت امور خارجه نمی‌تواند موضعی اتخاذ کند که از احساس و اراده عمومی جامعه فاصله داشته باشد.

بقایی بیان کرد: در عین حال، باید تأکید کرد که هیچ کشوری، هیچ ملتی و هیچ انسانی علاقه‌مند به زندگی در شرایط جنگ و ناامنی نیست. جمهوری اسلامی ایران نیز همواره بر زیست مسالمت‌آمیز با همسایگان تأکید داشته و هیچ‌گاه آغازگر جنگ نبوده است. با این حال، تجربه تاریخی نشان می‌دهد هر زمان که کشور مورد تعرض قرار گرفته، ملت ایران با انسجام و قاطعیت از خود دفاع کرده است.

سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه مطرح کرد: در یک قرن اخیر، ایران بارها با تجاوز و اشغال خارجی مواجه شده است؛ از اشغال در جنگ‌های جهانی اول و دوم گرفته تا کودتای ۱۹۵۳ و جنگ تحمیلی هشت‌ساله. این تجربیات، هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل کرده و در عین حال، درس‌های مهمی درباره ضرورت حفظ استقلال و توان دفاعی به همراه داشته است.

وی گفت: در چنین شرایطی، طبیعی است که پایان هر جنگی مورد توجه باشد، اما نحوه پایان آن اهمیت اساسی دارد. جنگ نباید به‌گونه‌ای خاتمه یابد که صرفاً فرصتی برای بازسازی توان متجاوز و تکرار تجاوز در آینده فراهم کند. جمهوری اسلامی ایران آغازگر این جنگ نبوده و در موضع دفاع قرار دارد؛ بنابراین، نمی‌توان از طرفی که در حال دفاع از خود است انتظار داشت بدون تغییر رفتار متجاوز، از اقدامات دفاعی دست بکشد.

اسماعیل بقایی اشاره کرد: در خصوص نقش میانجی‌ها نیز باید گفت که تلاش بسیاری از کشورها برای کاهش تنش قابل درک است و در حسن نیت آن‌ها تردیدی وجود ندارد. با این حال، اگر توصیه‌ها صرفاً متوجه طرفی باشد که در حال دفاع است، مثلاً دعوت به خویشتنداری بدون توجه به ادامه حملات در عمل می‌تواند به نفع طرف متجاوز تمام شود. توقف یک‌جانبه دفاع، در حالی‌که طرف مقابل به اقدامات خود ادامه می‌دهد، نه منطقی است و نه قابل پذیرش.

وی گفت: از این رو، انتظار می‌رود تمرکز اصلی بر متوقف کردن طرفی باشد که آغازگر تجاوز بوده است. مسئولیت اصلی تداوم این وضعیت نیز بر عهده همان طرفی است که جنگ را آغاز کرده و به آن ادامه می‌دهد.

بقایی بیان کرد: باید تأکید کرد که هرگونه خطای محاسباتی در چنین شرایطی می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیری به‌همراه داشته باشد. تصمیم‌گیری بر اساس برداشت‌های نادرست، نه‌تنها بحران را حل نمی‌کند، بلکه می‌تواند به تشدید درگیری‌ها و افزایش خسارات انسانی و مادی منجر شود.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در گفت‌وگو با برنامه «گفت‌وگوی استراتژیک» گفت: وقتی طرف مقابل در حال حمله به شماست، چگونه می‌توان قانع شد که جدیتی واقعی برای توقف جنگ وجود دارد؟ تا زمانی که حملات ادامه دارد، دفاع یک اصل بدیهی و غیرقابل چشم‌پوشی است. مادامی که جنگ ادامه داشته باشد، مادامی که حملات ادامه یابد، شما باید از خود دفاع کنید.

بقایی بیان کرد: اما نکته‌ای فراتر از این وجود دارد. ما تجربه خردادماه را داریم؛ در میانه مذاکرات، طرف مقابل ما را هدف حمله قرار داد. پس از ۱۲ روز، از خواسته اولیه خود که «تسلیم بی‌قید و شرط» بود، عقب‌نشینی کردند و اعلام کردند در ساعت مشخصی متوقف می‌شوند. ما نیز متقابلاً عملیات را متوقف کردیم. اما چه اتفاقی افتاد؟ در بازه هفت تا نه ماه گذشته، ترکیبی از اطلاعات نادرست، سوءمحاسبه و مهم‌تر از همه سوءنیت و شرارت رژیم صهیونیستی باعث شد این وضعیت دوباره تکرار شود و ما بار دیگر شاهد تجاوز نظامی باشیم.

وی گفت: این چرخه چیزی نیست که مردم ایران بتوانند آن را بپذیرند. فقط هم مربوط به ایران نیست؛ کشورهای منطقه نیز باید هوشیار باشند و اجازه ندهند چنین چرخه‌ای تکرار شود.

سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه مطرح کرد: در عین حال، دیپلماسی در جریان است. شما هم اخبارش را می‌شنوید؛ تماس‌ها برقرار است، گفت‌وگوها انجام می‌شود، چه در سطح رؤسای جمهور و چه در سطح وزرای امور خارجه. در این گفت‌وگوها، نگرانی‌های دوطرف مطرح می‌شود، به‌ویژه درباره موضوعاتی مانند تردد کشتی‌ها، و ایده‌هایی نیز برای اینکه چگونه این آتش زودتر خاموش شود، ارائه می‌گردد.

بقایی بیان کرد: اما بحث اصلی این است که شما با طرف‌هایی مواجه هستید که آگاهانه این جنگ را آغاز کرده‌اند و همچنان آن را ادامه می‌دهند. در چنین شرایطی، ما هیچ گزینه‌ای جز دفاع قاطع و محکم نداریم؛ دفاعی که باعث شود سیستم محاسباتی طرف مقابل اصلاح شود و دیگر به خود اجازه ندهد هر زمان که اراده کرد، به ایران تعرض کند یا منطقه ما را به آتش بکشد.

اسماعیل بقایی اشاره کرد: این، رسالتی بسیار سنگین است که بر دوش نسل حاضر قرار دارد. شما می‌بینید که مدافعان وطن با تمام وجود و با فداکاری، از همه ظرفیت‌ها استفاده می‌کنند تا به تعبیر برخی مسئولان، سایه جنگ را از سر کشور دور کنند.

وی گفت: در پاسخ به این سؤال که آیا باید همین شیوه را ادامه دهیم، باید بگویم: من نمی‌گویم جنگ را ادامه دهیم؛ آنچه می‌گویم این است که باید دفاع را به‌گونه‌ای ادامه دهیم که هم این نسل و هم نسل‌های آینده، با جنگ‌های سخت‌تر و پرهزینه‌تر مواجه نشوند.

سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه مطرح کرد: در همین زمینه، اشاره‌ای ادبی هم می‌توان داشت: در متنی که در «سیاوش» آمده، مضمون این است که اگر پدران راهی را طی کنند، شرایط برای فرزندان آسان‌تر یا سخت‌تر خواهد شد. اگر ما نایستیم، ممکن است فردا کار برای نسل‌های بعدی دشوارتر شود. اما اگر ایستادگی کنیم، راه را برای آینده هموارتر کرده‌ایم. 

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در گفت‌وگو با برنامه «گفت‌وگوی استراتژیک» گفت: مستندسازی تجاوز نظامی و جنایاتی که در حال وقوع است، بخشی از مأموریت‌های ویژه وزارت امور خارجه است. در جریان نبرد ۱۲ روزه نیز این روند انجام شد و شاهد بودید که یک مجلد قطور از نامه‌نگاری‌ها و مکاتبات رسمی ایران منتشر شد. این کار هم‌اکنون نیز در حال انجام است؛ چه در خصوص جنایات ارتکابی از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و چه درباره استفاده از قلمرو و زیرساخت‌های کشورهای منطقه برای اجرای این حملات.

بقایی بیان کرد: تردیدی وجود ندارد که از امکانات پایگاه‌های نظامی و تأسیسات آمریکا در منطقه برای طراحی، پشتیبانی و اجرای این اقدامات تجاوزکارانه استفاده می‌شود. این اقدامات، آشکارا مغایر با حقوق بین‌الملل است. بنابراین، اگر قرار باشد طرفی برای مطالبه خسارت و غرامت محق باشد، آن طرف قطعاً ایران است؛ چراکه این جنگ، جنگی ناعادلانه و غیرقانونی است و اقداماتی که در جریان آن صورت می‌گیرد، مصداق جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت است و از نظر من، بسیاری از مؤلفه‌های نسل‌کشی را نیز در خود دارد.

وی گفت: برای تحقق عنوان «نسل‌کشی»، اثبات «نیت خاص» اهمیت دارد؛ یعنی اینکه نشان داده شود طرف مقابل با هدف نابودی یک گروه ملی یا قومی اقدام کرده است. اما وقتی درباره «ژن ایرانی‌ها» صحبت می‌شود، هویت ایرانی هدف قرار می‌گیرد، کودکان مورد حمله قرار می‌گیرند و حتی آثار تاریخی و فرهنگی نیز هدف قرار می‌گیرند، این نشان می‌دهد که با ماهیت و هویت انسان ایرانی مسئله دارند. این موضوع باید به‌طور جدی در ادبیات حقوقی مورد بررسی قرار گیرد، چراکه نسل‌کشی یکی از شنیع‌ترین جرایم بین‌المللی است.

سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه مطرح کرد: در مورد روابط ایران با کشورهای منطقه نیز باید تأکید کنم که در ادبیات رسمی و حتی غیررسمی ایران، هیچ‌گاه اشاره‌ای به جنگ با این کشورها نشده است. این موضوع را می‌توان ناشی از روحیه نجیب و شریف مردم ایران دانست. با این حال، تصور کنید کشوری از همسایگان شما خاک خود را در اختیار طرف‌های متجاوز و شرور قرار دهد، در حالی که شما با نهایت خویشتنداری رفتار کرده‌اید.

بقایی بیان کرد: ایران طی سال‌های گذشته، به‌ویژه در مواجهه با تحریم‌های ظالمانه و فشارهای اقتصادی، با سطح بالایی از خویشتنداری عمل کرده است؛ خویشتنداری‌ای که به‌گفته من، می‌توان درباره آن کتاب‌ها نوشت. اما اکنون شرایط تغییر کرده و ما ناگزیر به اتخاذ تدابیر نظارتی و کنترلی در تنگه هرمز هستیم.

وی گفت: این پرسش مطرح است که چگونه می‌توان تنگه هرمز و خلیج فارس را برای ایران ناامن کرد، اما انتظار داشت عبور و مرور در آن برای دیگران بدون مشکل انجام شود؟ آمریکا و رژیم صهیونیستی به‌عنوان طرف‌های مسبب این وضعیت، نباید از این مسیر برای انتقال تجهیزات و پشتیبانی از اقدامات تجاوزکارانه علیه ایران استفاده کنند. این موضوع یک اصل منطقی و حقوقی است.

اسماعیل بقایی اشاره کرد: حتی بر اساس قواعد حقوق بین‌الملل دریاها، مفهوم «عبور بی‌ضرر» در این شرایط قابل تردید است، چراکه عبور و مرور این کشورها با ضرر و تهدید همراه است. با وجود آنکه ایران عضو کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها نیست، اما عرف بین‌المللی در این حوزه قواعد مشخصی را مدنظر قرار می‌دهد. با این حال، شرایط کنونی خاص است و نمی‌توان صرفاً با قیاس با سایر آبراه‌ها، همان رویه‌ها را در تنگه هرمز اعمال کرد.

سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه مطرح کرد: با توجه به تحولات اخیر، وضعیت تنگه هرمز باید از منظر امنیتی و حقوقی مورد بازنگری قرار گیرد. البته همان‌طور که مقامات نیز اشاره کرده‌اند، تنگه هرمز به‌معنای مضیق کلمه «بسته نشده» است. ایران در شرایط جنگی قرار دارد؛ جنگی غیرقانونی که در آن برخی کشورهای منطقه نیز، خواسته یا ناخواسته، به‌واسطه استفاده از سرزمین‌شان در جهت تدارک و ادامه این تجاوز نقش دارند.

وی گفت: در چنین شرایطی، طبیعی است که اجازه عبور آزادانه به کشتی‌هایی که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم با طرف‌های متجاوز مرتبط هستند، داده نشود. در عین حال، کشتی‌های ثالث و بی‌ارتباط، تحت نظارت نیروهای مسئول امکان عبور خواهند داشت. این خود نشان‌دهنده سطح بالای مسئولیت‌پذیری ایران است؛ کشوری که در شرایط بحران و جنگ تحمیلی، همچنان به امنیت انرژی و ثبات بین‌المللی توجه دارد.

اسماعیل بقایی اشاره کرد: در پاسخ به انتقاداتی که از سوی برخی کشورهای اروپایی درباره افزایش قیمت انرژی و کالاهای اساسی مطرح می‌شود، باید گفت که این موضوع ناشی از جنگ تحمیلی علیه ایران و بی‌توجهی به واقعیت‌هاست. حتی استفاده از اصطلاح «ایران‌وار» نوعی انحراف در بازنمایی واقعیت‌هاست؛ در حالی که واقعیت این است که ما با یک جنگ تحمیلی مواجه هستیم، نه یک وضعیت طبیعی.

بقایی بیان کرد: ایران همواره در پاسخ به این نگرانی‌ها اعلام کرده است: شما نگران افزایش قیمت انرژی هستید، اما ما نگران جان مردم خود، از جمله زنان و کودکان هستیم. این پرسش نیز مطرح است که چگونه می‌توان از کشوری که تحت حمله قرار گرفته انتظار داشت درباره تبعات اقتصادی جهانی سکوت کند، در حالی که منشأ این بحران، اقدامات طرف مقابل است.

وی گفت: کشورهایی که در شورای امنیت، بدون اشاره به واقعیت حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، به تصویب قطعنامه اقدام کرده‌اند، باید پاسخگو باشند؛ چراکه عامدانه بخشی از واقعیت را نادیده گرفته و آن را تحریف کرده‌اند. شورای امنیت نیز در سال‌های اخیر، به‌ویژه به‌دلیل بی‌عملی در قبال جنایات اسرائیل در غزه و لبنان، با کاهش اعتبار مواجه شده و این‌بار نیز با چنین قطعنامه‌هایی، این بی‌اعتباری تشدید شده است.

بقایی در نهایت مطرح کرد: هر کشوری که اندک پایبندی به حقوق بین‌الملل، قانون و انسانیت داشته باشد، نباید درخواستی را بپذیرد که در راستای مشارکت در یک جنگ غیرقانونی باشد. هرگونه ورود به این جنگ، چه تحت عنوان حمایت از یک طرف و چه تحت عنوان بازگشایی مسیرهای حیاتی، به‌منزله مشارکت در تجاوز محسوب می‌شود. در یک جهان مبتنی بر قانون، انتظار می‌رفت اجماع جهانی علیه این تجاوز شکل بگیرد.