محمدحسین مطهری نوشت: آقای آملی مرد جذاب و خوش‌تیپ و خوش لباس و خوش بویی بود که حتی اگر نمی‌دانستی خطِ بو چیست اما همیشه بوی ادکلنش را از دو فرسخی استشمام می‌کردی. کوهنوردی اش زبانزد خاص و عام بود. چقدر من بابت چند باری که همراه او به کوه رفتم به خودم مباهات می‌کنم.

به گزارش اکوایران به نقل از خبرآنلاین، محمد حسین مطهری، با اشاره به شهادت علی لاریجانی در یادداشتی در سایت جماران نوشت:

کنار ماشین حمل پیکرها خیره و مبهوت ایستاده‌ام که صدای خانمی را می‌شنوم که می‌گوید "این ماشین پیکر شهید لاریجانیه."

و انگار صد بار در گوشم پژواک می‌گیرد شهید لاریجانی؟؟

در خانواده ما "دکتر علی لاریجانی"، "آقای آملی" خطاب می‌شود. 

داماد محبوب آقاجون (شهید مطهری) و سوگولی عزیزکرده ی مادربزرگ مرحومم. علی لاریجانی برای خیلی از شما از صدا و سیما یا شعام یا مجلس شروع می‌شود، اما آقای آملی برای من از خاطرات شیرین کودکی‌ام شروع می‌شود. مردی که حضورش در سفرهای دسته‌جمعی نشانه‌ی این بود چقدر قرار است در این سفر خوش بگذرد. سیزده ساله که بودم مادرم به حج مشرف شد و من یک ماه در خانه عمه‌ام ماندم. یک ماه با شنیدن زمزمه مناجات زیبای آقای آملی پای سجاده نماز صبح در اتاق کناری بیدار می‌شدم و هنوز یادم هست اولین صبحی که خوشحال از بازگشت مادرم بودم از اینکه دیگر آن صدای مناجات را نمی‌شنوم گریه کردم. 

آقای آملی مرد جذاب و خوش‌تیپ و خوش لباس و خوش بویی بود که حتی اگر نمی‌دانستی خطِ بو چیست اما همیشه بوی ادکلنش را از دو فرسخی استشمام می‌کردی. کوهنوردی اش زبانزد خاص و عام بود. چقدر من بابت چند باری که همراه او به کوه رفتم به خودم مباهات می‌کنم. کوهنوردی دکتر برای من سمبل خستگی ناپذیریش بود. اصلا او سمبل اراده بود. اینکه در هفده روز فقط آب و چایی خورده و بیست کیلو کم کرده ضرب المثل من از دوران نوجوانی از اراده یک انسان بود. وقتی برای امتحان ورودی دوره راهنمایی از من پرسیدند سه الگو نام ببر من از رهبر شهید، پدرم و آقای آملی نام بردم. رهبر و پدر برای من کلیشه نبود اما می‌توانست کلیشه به نظر بیاید ولی نام بردن از دکتر تعجب مصاحبه کننده رو برانگیخت.

وقتی دکتر در برنامه سفربخیر با یکی از بچه‌های همیار پلیس دست داد، یکی از مخالفین دکتر به طعنه گفت لاریجانی اینقدر مغرور و نچسب است که با پسر دوازده ساله مثل خاویر سولانا دست می‌دهد. من از کودکی شاهد بودم این مرد چقدر برای بچه‌ها شخصیت قائل می‌شود و به حسابشان می‌آورد. مرجع زاده بود و به معنی اصیل کلمه آقازاده و بزرگ زاده اما من شهادت می‌دهم‌ مردم کشاورز فریمان و سیستان و روستای پدری اش چقدر دوستش داشتند و بارها شنیدم او را از خودشان و مثل خودشان دهاتی می‌دانستند. در دورانی که نماینده قم بود هر جای جدید و لوکسی که افتتاح می‌شد به نام دکتر و خانواده‌اش سند زده می‌شد اما من خبر داشتم دکتر حتی برای وقت هایی که پسرانش به دفترش در قم می‌آمدند از پول خودش چایی خریده بود و گفته بود برای پسرانش فقط از این بسته چایی دم کنند. همیشه می‌گفتم اگر عکس پسرعمه شهیدم مرتضی را نشان دهند اکثر شایعات و تخریب‌ها تمام می‌شود. شوخی خود من با او این بود فیلم های خوشگذرانیت روی عرشه کشتی را باور کنیم یا اینکه حاج محمود کریمی وقتی می‌خواهد در منزلتان روضه بخواند می‌گوید "من می‌خواستم روضه دیگری بخوانم اما آقا مرتضی امر کردند روضه ای که امروز در چیذر برای حر خواندی بخوان." همبازی بچگی من نخبه ای بود که دکترایش را از دانشگاه صنعتی شریف گرفت و این سالها مشغول پروژه‌های ملی دانش‌بنیان برای استفاده مردم و از قضا اول به دنبال نفع بردن مردم ولایت خودشان آمل بود و به قول خودم شده بود راننده خط تهران آمل. 

خیلی‌ها تصور می‌کردند من در پیش دکتر کار می‌کنم و مثل هر کسی که یکی را نردبام ترقی خودش کرده من نیز شوهرعمه ام را نردبام پیشرفت کردم. به قول یکی از دوستان نزدیکم تقصیر خودت است که اینقدر دکتر را استوری می‌کنی و برایش فحش می‌خوری و کسی باور نمی‌کند تو اینها را دلی می‌گذاری. کسی باور کند یا نکند من این مرد را در قامت ایران دوست دارم. چون هیچ کس مثل او همزمان هم اسلام را و هم ایران را دوست نداشت. در صحنه سیاست و اندیشه کشور ما عموما یا اسلام را بر ایران ترجیح می‌دهند یا ایران را بر اسلام. اما دکتر ترجمان عملی کتاب شریف خدمات متقابل اسلام و ایران بود. عشقش به هیچ کدام مهرش به دیگری را تنگ نمی‌کرد.

این توفیق را داشتم رساله دکتری ام را با او بگذرانم. و یک سال است به امر خودشان کاری را پیش می‌برم که دنباله کلان پروژه شان در کتاب عقل و سکون در حکمرانی است. همه این شش سال که به واسطه رساله و پروژه بیشتر ملاقاتشان می‌کردم جزء عمرم به حساب نمی‌آید اینقدر برایم لذت بخش بود. آخرین باری که خدمتشان رسیدم با خنده پرسیدم دفعه بعد که هم را ببینیم جنگ شده یا قحطی یا جنگ داخلی؟ گفتند هیچ کدام از اینها باعث نمی‌شود تو کارت را انجام ندهی و منتظرم زودتر کار را تمام کنی و بگذاری روی میزم. دکتر شهید مطهری را این چنین توصیف می‌کرد: از دور به منطق از میانه به فلسفه و از نزدیک به عرفان شبیه بود. من این تعبیر را درباره استاد شهیدم لاریجانی عزیزم به کار می‌برم که از دور به سیاست شبیه بود و از میانه به حکمت و از نزدیک به عرفان.

من عزادار کسی ام که مثل پدرم دوستش داشتم، عزادار استاد فرزانه و سرمشق زندگی‌ام. او و جوان برومندش را دیروز در کنار پدر بزرگوار و سرمشق زندگی اش شهید مطهری به خاک سپردیم اما می‌دانم چقدر دوست داشت در نجف به خاک سپرده شود. بعد از اولین سفر خانواده ما به عتبات عالیات وقتی به دیدارمان آمد از من و پدرم پرسید کجا را بیشتر دوس داشتید و وقتی من جواب دادم نجف چقدر خوشحال شد.

 آقای آملی! خطاب به تویی که چند روز قبل از شهادتت امیرالمؤمنین را در خواب دیدی که در آغوشت کشیده می‌خوانم:

کفن کنید مرا رو به قبله حرمش 

نجف چه جای قشنگی برای تدفین است

الان که متن را به پایان رساندم تازه متوجه شدم نیم ساعت به لحظه تحویل سال مانده و من اصلا نفهمیدم امروز سال تحویل می‌شود. سال نو مبارک آقای دکتر!